اسطوره دیگری شکست ، باز هم ندا سه‌شنبه, مارچ 30 2010 

پیشاپیش از اینکه در این نوشته لینکی به نوشته دیگران نمی دهم پوزش می خواهم ولی گفته ها و نوشته ها در این باره اولا بسیار راحت قابل دسترسی هستند و دوما تنها سندی بر جمود فکری بخشی از نیروهای سبز است.

مسیح علی نژاد می نویسد که ندا آقا سلطان امروز دوباره کشته شد ، با سفر کسی که نامزدش هم نبود به اسراییل. معلوم نیست اگر واقعا خبری از رابطه نبوده چرا این قدر برآشفته اند. خواهر ندا مصاحبه می کند و می گوید که آنها بی شک اگر ندا کشته نمی شد با هم زندگی می کردند. مادر ندا شجاعت را تمام می کند و می گوید که هر کسی به هر جا دلش خواست سفر می کند یا نمی کند. ابراهیم نبوی شیرجه می زند و بقایای روحیه اسلامیست ش را بیرون می ریزد ، آنتی سمیتیسمی که فرزند حرامزاده همخوابگی اسلام گرایان و استالینیست هاست.

تصویری جدید جلوی چشمان شما می نشیند : ندا با وجود اینکه رفته است ، هنوز برای ما قهرمانی می کند. قهرمان تصادفی ما ، هنوز هم دست از بت شکنی بر نمی دارد ،هرچند ناخواسته. ندا با نگاهش اسطوره نظام اسلامی و مقدس مابی ش را شکست. حالا دوباره اسطوره دیگری را از اخلاق مداری اسلامیست های «خوب» می شکند و آنها را رسوا می کند. برخلاف گفته مسیح ، ندا کشته نشد ، بلکه اسطوره دیگری را نابود کرد.

موضوع اسرائیل تابویی ست که هیچ کسی دوست ندارد به آن نزدیک بشود. وقتی ولی فقیه سبز ها ، کدیور به ایالات متحده می رود و کرسی می گیرد قهرمانی کرده ولی وقتی کاسپین به اسرائیل می رود به آرمان های جنبش خیانت کرده است. کسانی که اول بار به امریکا رفتند هم به جاسوس جمهوری اسلامی بودن متهم شدند . اما به محض اینکه عده دیگر هم این نعمت نصیب شان شد ، صدای اعتراض شان هم خوابید. حتم دارم اگر اسرائیل اجازه ورود مخالفان بیشتری از نظام را بدهد ، اعتراض ها هم کم خواهد شد و چه بسا اسرائیل بعد از ایالات متحده دومین مرکز قدرتمند ایرانی های ضدحکومت شود. رفتار شرم آور اسلامیست های سبز در قبال ماکان فاقد استدلال است. در تاریخ مدرن ایران ایالات متحده بسیار آسیب بیشتری رسانده تا اسرائیل. در واقع به یاد نمی آورم که اسرائیل دست به عملی در قبال ایران زده باشد. صد البته که اسرائیل تمام تلاش های شیطنت امیز سپاهی ها و فاشیست های اسلامی را ناکام گذاشته ولی عملی خلاف منافع ملی ایران انجام نداده است.

موضوع نقض حقوق بشر در اسرائیل چیزی نیست که آقایان تازه کشف ش کرده باشند . در واقع فعالیت ارگان های غیر دولتی در دنیا به مراتب بیشتر از اظهار فضل آقایان برای فلسطینی ها موثر واقع شده. اسلامیست های سبز ، کمترین تاثیری بر مراکز تصمیم گیری بین المللی برای کاهش رنج و درد فلسطینی ها نداشته اند و تنها ژست اسرائیل ستیزی را مصادره کرده اند. اگر قرار به تنظیم روابط خارجی بر اساس نقض حقوق بشر است امروز بزرگترین ناقض حقوق بشر با فاصله بسیار کره شمالی ، سودان ، چین و لیبی و البته خود ایران ست که اتفاقا ایران روابط بسیار خوبی با بقیه دارد. تا زمانی که هیچ اعتراضی متوجه سرکوب غیر انسانی در چین و کره شمالی نیست ، و رییس مجلس ایران در اقدامی خجالت بار برای حمایت از عمر البشیر جنایت پیشه بعد از صدور قرار بازداشت توسط دادگاه حقوق بشر به این کشور سفر می کند ، صحبت از حقوق فلسطینی ها و جنایات اسرائیل علیه بشریت تنها ریاکاری ست.

استقلال رسانه و نگاه وبلاگی یکشنبه, مارچ 28 2010 

این نوشته نیما نامداری در ساز مخالف را بخوانید. اولا باید بگویم که نباید اینکه نوشته نیما نامداری در بی بی سی منعکس نشده به هیچ وجه نماد سانسور یا جهت گیری نیست بلکه بی بی سی به عنوان یک رسانه کاملا حق دارد که بر اساس معیار های خودش نوشته هایی که حتی خودش درخواست ش را داده منتشر بکند یا نکند.

اما  ، خواستم بگویم که اینجای نوشته نیما از همه صحیح تر است که : آب وبلاگ و رسانه رسمی توی یک جوی نمی رود ( نقل به مضمون ). وبلاگ پر کردن جای خالی سپهر عمومی ست که با ظهور ابررسانه ها بعد از جنگ جهانی دوم ، جای نفس کشیدن ش هر روز تنگ تر شد. وبلاگ انقلاب صداهایی بود که رسانه های تخصصی همه تلاش شان این بود که نماینده شان باشد ولی برای بی طرف ماندن این صداها فدا شدند.

لزوم اثبات شدن هر روزه سه‌شنبه, مارچ 23 2010 

این مقاله خوب را بخوانید .  جناب جودکی سنگ تمام گذاشته است. شخصا فکر می کنم که بسیار مهم است که موضوع حجاب و ارتباط ش با مدرنیته بیشتر در عرصه عمومی پرداخته شود. مزخرفاتی که جمهوری اسلامی در عرصه عمومی به جای حقایق عرضه می کند به قدری از واقعیت دور است که معمولا برای ناآشنا تر ها می بایست کلاس تاریخ گذاشت و مثلا نشان داد که شیخ فضل اله قهرمان مشروطه نبوده بلکه دشمن قسم خورده تجدد (‌مدرنیته) بوده و زشت ترین نسبت ها را به مدافعین و موسسین مدارس دخترانه می داده است. یا مثلا نشان بدهیم نظر واقعی اسلام ، ایات اش یا رهبر انقلاب اسلامی در باب زن چیست. شخصا فکر می کنم حوادث پساانتخاباتی نشان داد که زیاد لازم نیست از ظهور دوباره جانوران دوپایی که تیغ بر دست دختران ایران می کشیدند نگران باشیم. پایگاه تعصب جنسی در ایران به حد کافی سست شده است. اما بسیار به پالایش فکری نسل جوان معتقد هستم. یعنی به اندازه نبرد علیه دیکتاتور و همسنگ تلاش برای آزادی سیاسی ، خرافه زدایی و نهادینه کردن این اصل به قول جناب جودکی ، همیشه بایسته بررسی و اثبات ، یعنی برابری هر دو جنس به اعتبار انسان بودن شان مهم می دانم. متاسفانه نه مدرسه و نه خانه جایی نیست که تلاشی سیستماتیک در جهت زدودن این افکار صورت بگیرد. برای همین در بحث و جدل و در جدی و شوخی می بایست سویه های ضدزن فرهنگ ایرانی را شناخته و از آنها برحذر باشیم.

ملتی آزاد است که نیمی از آن نیمه دیگر را به بردگی نگرفته باشند ، ولو به بهانه ارزش و اعتبارش.

طلیعه سکولاریسم نو در خاورمیانه؟ سه‌شنبه, مارچ 23 2010 

نتایج انتخابات پارلمانی عراق که به دلیل سیستم سیاسی این کشور در حقیقت تعیین کننده چینش کابینه عراق هم خواهد بود ، به مانند حمله ۲۰۰۳ به عراق که مقارن با سال نوی ایرانی شد احتمالا در ایران پوشش خبری بسیار کمی یافته است. انتخابات هفته ای می شود که تمام شده است و نتایج را به مرور اعلام کرده اند. در ابتدای شمارش که برتری نوری المالکی قابل مشاهده بود ، شخصا احتمال تقلب گسترده در انتخابات را رد کرد ، علی رغم اینکه احزاب کوچکتر حامی «ائتلاف اسلامی عراق( ائتلاف برای قانون)» و برخی چهره های کمتر شناخته شده حزب اش با رای ناچیز شانس حضور در مجلس را از دست می دادند. به نظر می رسد محاسبه نوری المالکی این بود که رای آنها به حساب او ریخته شده است. اما با شمارش بخش های حاشیه ای تر عراق و همین طور آرا عراقی های خارج از کشور فاصله ایاد علاوی با او کم شد و در جاهایی پیش افتاد. تا جایی که حزب سکولار علاوی اکنون با فاصله ای بسیار اندک در رده نخست قرار گرفته است. حالا جناب مالکی معترض کمیسیون انتخابات عراق شده و مدعی ست که تقلب گسترده صورت گرفته است.

موضوع امیدوار کننده این است که به دلیل نزدیک بودن هر دو حزب به لحاظ آرا ، توان هر دو حزب برای تشکیل دولت ائتلافی یکسان است. اما داستان برای آقای علاوی و حزب ش تمام شده نیست ، برعکس اوضاع می تواند خیلی سریع به ضرر ایشان تغییر کند. حزب دوم با گرایشات اسلامی یعنی حزب الدعوه که جعفری و همین طور احمد چلبی و مقتدی صدر ( کلکسیون قاچاق چی ها و اوباش سالاران ) را در خود دارد ۱۹ درصد آرا را به دست اورده است و با ۲۵ درصد حزب مالکی می تواند خیلی راحت به دولت ائتلافی ش برسد.این حزب بیشترین حرف شنوی و بهترین روابط را با ایران و دولت سپاهی اش دارد. البته به نظر می رسد به دلیل مشی سالهای گذشته مالکی حزبی فعلا رسما تمایل به تشکیل دولت نداشته باشد. به هر حال جناب علاوی می بایست محتاط تر از این باشد ، او روز قبل گفته بود برای اینکه مالکی را در دولت ائتلافی بپذیرد می بایست مالکی مشی سکولار تری را برگزیند و بر سر مسايل زیادی توافق کند. دولت ایران که به هیچ وجه از حضور علاوی در راس قدرت اجرایی عراق راضی نخواهد بود ، تمام تلاش اش را خواهد کرد تا با ناآرام کردن عراق یا خریدن احزاب کوچکتر ، آینده سیاسی دو بازوی اصلی ش را نجات بدهد. البته می بایست توجه کنید که حتی مالکی هم وقتی در قدرت بود درخواست های نامعقول رهبر ایران را مثل خروج نیروهای خارجی یا اتهام دخالت امریکا در امور عراق را تکرار نمی کرد. اما اگر علاوی بر سر کار بیاید ، تلاش مضاعفی خواهد کرد که قدرت گروه های حمایت شونده از سوی ایران همچون صدریست ها و الدعوه و مجلس اعلای اسلامی را کنترل کند.

هرچه باشد ، دعای فرماندهان سپاه پاسداران برای موفقیت شیعیان تحت کنترل ایران هنوز متحقق نشده است. فراموش نکنید که در انتخابات پیش روی مصر هم زمزمه هایی برای شرکت دکتر البرادعی مقابل مبارک ۸۲ یا ۴۱ ساله ( پدر یا پسر ) شنیده می شود و با توجه به اهمیت فوق العاده این دو کشور در منطقه و وجود انتخابات برای برگزینی رهبر کشور ( هرچند در مصر دو دهه است که انتخابات به شوخی بی مزه ای تبدیل شده ) در این دو کشور ، می تواند شروعی برای قدرت گیری سکولاریست هایی دوست غرب و با مرزبندی با اسلام گرایان در منطقه باشد.

روبان سفید دوشنبه, مارچ 22 2010 

از زمانی که این فیلم را دیدم ، می خواستم بنویسم برای تان در موردش ولی همش گرفتاری.

فیلم نام ش روبان سفید – زندگی کودکان آلمانی ست.

http://www.sanfranciscosentinel.com/wp-content/uploads/2009/12/the-white-ribbon-21.jpg

(ادامه…)

از چشم هایمان حفاظت کنیم یکشنبه, مارچ 21 2010 

ببینید دافعه جناب مخملباف زیاد هست که تا امروز حتی رغبت نکرده بودم ویدیویی که برای حمایت از روزنامه نگاران تهیه شده بود را نگاه کنم به خاطر اینکه یوتیوب در صفحه اولیه ش تنها عکس او را نشان می داد من فکر کردم متولی کار اوست. باز گلی به گوشه جمال آرش خان که نوشته ای هم پایین ویدیو گذاشته بودو تایید کرده بود این گروه را. ویدیو را که باز کردم چهره های قابل اعتماد کم داخل شان نبود ولی خوب انتخاب آنها نبوده که محسن بره روی صفحه اول که ، یک کمک ناقابلی کردیم با پی پل . شما هم اگر می توانید دریغ نکنید. بیایید از چشم های جامعه حفاظت کنیم. حتی اگر نتوانند تا مدتی به ایران برگردند. اما شک ندارم با جذب شدن در شبکه های فارسی به غنایشان می افزایند.

اینجا می توانید کمک کنید. ( وبلاگ آرش نداره لینک رو )

سنگ صاف شنبه, مارچ 20 2010 

«… هیچ یک از آموزش دهنده های داین کورپ و یا وزارت دفاع آماده این وظیفه نبودند. اغلب نیروهای جذب شده ، کسانی بودند که تا به حال داخل یک کلاس درس را ندیده بودند.تقریبا ۱۵ درصد این افراد برای مواد مخدر ، عمدتا حشیش مثبت گزارش می شوند . انگشت شماری شان می دانند چطور باید از مسواک استفاده کرد یا رانندگی کرد. ۹۰ درصد شان سواد خواندن و نوشتن ندارند. در ۲۰۰۵ داین کورپ ( کمپانی خصوصی آموزش پلیس ) در اطراف جلال آباد یک آکادمی پلیس باز کرد. چند ماه بعد لوله کشی آکادمی گرفت. تعمیرکاران و لوله باز کن ها متوجه شدند که تانک های ضدعفونی با سنگ های کوچک و صاف ، که جایگزین دستمال توالت برای بسیاری از افغان های روستانشین است ، گرفته است.برای رفع گرفتگی بیل مکانیکی آوردند و  دو روز هم آموزش جداگانه برای آموزش بهداشت اولیه گذاشتند.

پلیس ملی افغانستان هرکسی را که برای این شغل تقاضا کند جذب می کند.این ها جوانانی بی سواد و بی هیچ آینده هستند…. از ۲۰۰۷ تا به حال بیش از ۲۰۰۰ نفر از نیروهای پلیس افغان کشته شده اند ، این رقم بیش از دو برابر تعداد کشته شدگان ارتش افغانستان است. افسر های ارتش امریکا می گویند که بیش از نیمی از تلفات بابت تصادفات رانندگی ست و یا شلیک های تصادفی با اسلحه.»

این بخشی از گزاش نیوزویک است درباره اینکه با وجود هزینه کردن ۶ میلیارد دلار ، هنوز چیزی به اسم پلیس افغان وجود خارجی ندارد. کشوری که بیش از سه دهه پلیس نداشته است البته که نمی شود یک شبه دارای پلیس شود ولی هفت سال هم برای بدست آوردن ش زمان کمی نبوده است.

سوای از تلخی ماجرا و کمدی فاجعه گونه توصیفی که در بالا آمد ، فکر می کنید نتیجه اشغال نظامی ایران مشابه عراق و افغانستان می شود؟ ایران با وجود کم کاری های دهه گذشته هنوز آمار سواد ش بالاتر از ۸۰ درصد است و با تمام رذایل اخلاقی که شخصا از پلیس شهرنشین ش دیده ام ، اقلا همه شان سواد دارند و فرق دستمال توالت را با سنگ می فهمند.

شما چه فکر می کنید؟

اخراج فن سالاران پنجشنبه, مارچ 18 2010 

یک موضوعی که مدتی ست من رو به فکر انداخته این هست که اگر همانطور که اصلاح طلبان می گویند کودتاچیان در حال تصفیه کردن هستند ، شانس تحلیل رفتن قوای اداره این گروه چقدر کاهش پیدا کرده یا می کنه ؟ این را می دانم که مملکت تقریبا پنج سالی هست که به شیوه بیضوی اداره می شه. ولی این اتفاق یک شبه نیوفتاد یعنی ذره ذره احمدی نژاد از خودش ابتکار به خرج داد و بدنه هایی که بر پایه اصول علمی کار می کردند را از دور خارج کرد. بنابراین اگر این روند شدت بگیره ، چقدر می تونه کودتاچیان رو از اداره کشور عاجز کنه؟

از سوی آمار های خارجی به خوبی می شود فهمید که اوضاع خراب است : ایران در دوران حکومت احمدی در رده بندی شفافیت بین الملل فکر می کنم بیش از ۷۰ رتبه سقوط کرده است. در میان کشور های هم رده خود هم تقریبا در همه شاخص های اقتصادی عقب افتاده است. شاخص هایی مثل سلامت که معمولا یک شبه عوض نمی شوند و بیشتر نشانگر اوضاع و احوال چند سال گذشته و متاثر از سیاست های قبل تر هستند هم در حال تغییر کردن هستند متاسفانه : مثال ساده ش این ست که ایران آمار افرادی که در اثر مریض شدن یک نفر در خانواده شان به زیر خط فقر پرتاب می شوند در چهار سال اخیر افزایش یافته. یا شاخص های کنترل سلامتی مثل درصد پوشش واکسیناسیون هم کاهش قابل توجه نشان داده و نمی توان آنها را تنها نوسانات آماری دید.

ولی در ایران تقریبا هیچ آمار قابل اعتمادی وجود ندارد. به دلیل سیاست پادگانی که وجود دارد ، حتی وقتی آماری منتشر می شود همیشه می بایست فرض را بر این گذاشت که رقابتی درون گروهی میان خود کودتاچیان به هدف حفظ همدیگر باعث شده که در آمار اغراق بشود. در مقابل آمار رسمی دولت هم که کسی جدی نمی گیرد. بنابراین یک مقداری قضاوت کردن سخت است.

باز هم می گویم به ادعاهای اصلاح طلبان و رسانه هایشان ( جرس ، روز آنلاین .. ) نمی شود اعتماد کرد به دلیل اینکه به راحتی بی طرفی رسانه ای را به منافع می فروشند ، پس خیلی ذوق زده نشوید اگر نوشتند که این مقدار استاد اخراج شدند. چون اولا اکثر شان اعضای احزاب مشارکت و مجاهدین و اینهایند و اگر شما تجربه نکرده اید ، بنده زیر دست وزیر بهداشت خاتمی درس خواندم بنابراین اصلا ناراحت نمی شوم اگر ایشان از کار بیکار شود چون هیچ لیاقتی به جز وابستگی حزبی نداشت که باعث حضورش در بخش تخصصی باشد و ثانیا این اساتید هم بالاخره در همین سیستم بوده اندو سوراخ سنبه ش را بلدند و به فرض که سیاسی نباشند ، این مدت برای خودشان رابطه زده اند و می روند یک جایی دیگر مشغول می شوند و سود فعالیت علمی شان دوباره به جیب دولت ریخته می شود. خیلی وقت ها کسی را به زیر می کشند و طرف با روابط ش بر می گردد می شود مدیر میانی همانجا. بنابراین اتفاقی که من انتظارش را می کشم یعنی خالی شدن بدنه دولت از تجربه و بنیه علمی رخ نمی دهد.

سیاست کودتا چیان تکثیر احمدی نژاد است و انصافا در این مدت نسبتا خوب کارکرده اند از بذرپاش و مشایی و رحیمی این جور موجودات زیاد تولید شده. و تا قبل از آزاد سازی های دم عید ، می شد گفت که کار بلد های اصلاح طلب را هم همراه سیاست مداران شان اخراج کرده اند. اما حالا یک مقداری بغرنج شد موضوع. به هر صورت ، اگر که مدعای اصلاح طلبان در مورد اینکه توانسته اند جمعیت عظیم فن سالاران مخالف یا حتی بی طرف را خانه نشین کنند بحران های بی شماری را برای خود خریده اند مگر اینکه در یک بازه زمانی کوتاه با وارد کردن وسیع مستشار جای خالی شان را پر کنند.

شماچه فکر می کنید؟

ملال به عنوان جهان بینی دوشنبه, مارچ 15 2010 

پست قبلی را به ملال اختصاص داده بودم ، اما هیچ خبر نداشتم که امروز سر کلاس با تعریفی علمی از این موضوع روبرو می شوم. پست قبلی برخلاف هدف من نویسنده را آزرده کرد ، در حالی که اصلا بحث یک نوشته نیست ، یک فرهنگ و یک جهان بینی ست.

حالا امروز سر کلاس مطالعات طولی در علوم انسانی و بهداشت و سلامت ، در توصیف حذف کردن پارامتر های مداخله گر ، یک ترمی استاد به کار برد و خیلی راحت هم برای مثال ش از خاورمیانه استفاده کرد که : اگر از یک آمریکایی با نشانگرهای سلامت ۵۰ بپرسیم که اوضاع را چطور می بیند ، می گوید همه چیز عالی ست. در حالی که اگر همین سوال را از شخصی با همین نشانگر سلامت ۵۰ از یک خاور میانه ای ( باز هم پدر بیامرز نگفت ایرانی ) بپرسیم می گوید : ای می گذره ! اگر هم زیادی سوال کنیم می گه بابا این همه مشکل و دردسر شما انتظار داری راضی باشیم !

به این می گویند اختلاف برداشتی که از شرایط یکسان ، ناشی از اختلاف های فرهنگی و جهان بینی رخ می ده. دیگه زیادی بحث ش رو فلسفی نکرد.

ولی من فکر می کنم که شما هم اگر بخواهید سردست می توانید در وقایع ۲۴ ساعت گذشته زندگی تان مثالی بیابید که اوضاعی که شاید اصلا آنقدر هم بد نباشد ، برای تان یک زیارت عاشورا رفته باشند در موردش.

در زمینه تخصصی خودم خیلی وقت ها دیده ام که انتظاری که عموم مردم از پزشکان دارند در ایران ، اصلا منطبق بر وظایف و تعاریف مسولیت هایشان نیست. مثلا  هر وقت از مردم سوال کنید که پزشکان چگونه در سلامت تاثیر می گذارند به صف های بی پایان مطب ها و هزینه های سنگین اشاره می کنند. در حالی که هیچ کدام مربوط به پزشکان نیست. یا بپرسید اوضاع سیستم درمانی چطور است همه می گویند دارو گران است ، در حالی که باز ربطی به هم ندارند.

ترک عادت هم موجب مرض است : به شخصه تلاض می کنم که مرتب به خودم یادآوری کنم که حتی اگر واقعا «بدترین» شرایط از آن ما باشد ، نالیدن تاثیری در اصل ماجرا ندارد. نوستالژی هر چقدر که برای عده ای شیرین باشد از امراض ذهن است.

( فکر می کنم عنوان مقاله از نوشته ای از محمد قائد به عاریت گرفته شده )

چس ناله یکشنبه, مارچ 14 2010 

از طریق گوگل ریدر به نوشته ای از یک دانشجوی رشته دکترا که خارج از ایران هم تحصیل می کند رسیدم که توضیح و تفصیلی نوشته بود که با یک دوست چینی ش همنشین شده و متوجه شده که او حامی گروهی دانشجوی امریکایی داوطلب بوده اند که به چین فرستاده شده اند تا در دورترین نقاط چین به کودکان انگلیسی بیاموزانند ، با اینترنت و دوربین دیجیتال آشنا کنند و خلاصه «رسالت سفید» بودن شان را ایفا کنند. بعد هم نویسنده ایرانی از تجربه ای در جایی دور افتاده در ایران نوشته بود و نتیجه گرفته بود برای اینکه بچه های آن مناطق محروم طعمه آدمخواران پایگاه های مقاومت بسیج نشوند و احتمالا بعدا چماق به دست رودرروی جنبش اعتراضی نبینیم شان ، می بایست یکی از ایرانیان اسپانسر این گروه های داوطلب بشود تا بروند در ایران شیوه آپلود کردن تصاویر شهروند-ژورنالیستی شان را آموزش بدهند! بعد هم ابراز رضایت فرموده بودند که اگر یک وقتی از گرفتن این دکترا پشیمان شدند ، می دانند که می خواهند با زندگی شان چه کنند.

پیش از ادامه دادن نوشته دو تا عذرخواهی کنم :

.اول از اینکه ایشان و تجربه شان را دست مایه نوشته ام قرار دادم در حالی که اصلا بحث ام شخصی نیست. ایشان مشتی هستند نمونه خروار.

.دوم از خوانندگان از بابت توصیفی که پایین برای این گونه رفتار می آورم .

با حفظ کپی رایت ، تنها توصیفی که دقیق ترین تفسیر را از کار این دسته افراد به دست می دهد ، چس ناله است. ملالی تمام نشدنی که چاشنی ش بلاهت است که با دانایی اشتباه گرفته شده. لازم نیست که دلایلی که مقایسه یخ و بی مزه نویسنده مان را به درجه چس ناله ارتقا می دهد نام ببرم . هست؟

. ایران نا امن ترین زندان روزنامه نگاران جهان است.

.ایران بالاترین مقام اعدام در همه دنیا را به ازا جمعیت داراست (‌چین با جمعیت بیست برابری ما تنها چند صد نفر بیشتر از ایران در سال اعدام می کند )

.ایران در چهارسال اخیر مکررا شهروندان بی گناه دیگر کشور ها را به بهانه های واهی برای ژست گرفتن اسطوره رذالتی که خودش را رییس جمهور می داند محبوس کرده است : از شهروندان سابق ایرانی تا نویسنده و گردشگر و سرباز نیروی دریایی و فیلم بردار …

.ایران سنگ پرانی مقابل پلیس ضدشورش را محاربه ( ایستادن مقابل حکم خدا ، که تنها منشا قانونی قدرت مطابق قانون اساسی ست و مجازات روشن اش اعدام است ) می داند.

بعد از این همه روشنگری به سعی و کوشش باند کودتا ، هنوز عده ای پیدا می شوند که راه حل را در کسری از ثانیه برایتان در کاغذ می پیچند : آموزش کودکان محروم ایران بوسیله دانشجویان خارجی!

جدی جدی قبول کنیم که اخلاقا برای نویسنده قابل پذیرش هست که در این شرایط ، عده ای را حتی به فرض دانستن خطرهایش به میدان بلا بفرستد؟

توصیه ام به تمام کسانی که خارج از ایران زندگی می کنند ، این ست که هر چند وقت یک بار این سیاه مشق را تکرار کنند که : مدرک …( هر درجه علمی که دارید) در زمینه … ( هر زمینه ای که تخصص شماست ) اثبات دانستن هیچ چیز در مورد آنچه در ایران می گذرد نیست.

این کاملا قابل فهم است که جامعه ایرانی که مسایل داخل را دنبال می کند تقریبا همه از قشر تحصیل کرده اند. این را هم می شود درک کرد که این گروه برای فعالیت در حیطه تخصص خود در کشور خود بسیار مشتاق است . ولی هیچ کدام این نتیجه را نمی دهد که برای اوضاع کنونی ایران ، تز بدهیم. آن هم از این نوع چس ناله ای ش.

این که چه شد که این طوری شد را ، شاید باید جاهای دیگری خارج از جغرافیای ایران جستجو کرد تا به خود زنی نیوفتیم. نه ایران تنها کشور دنیاست و نه ما تنها دلخستگان توسعه و پیشرفت.

اگر نویسنده آن نوشته اینجا را خواند خوشحال می شوم نظر خود ایشان را هم بدانم.

برگه‌ی بعد »