انتحار اخلاقی دوشنبه, جولای 26 2010 

در برنامه اخیر بی بی سی ، عبدی کلانتری هم شرکت داشت. به نظرم دیدنی ست. موضوع هم داغ و روز است ، دیانت ما عین سیاست ماست.

اما به نظر می رسد که در روند برنامه پرگار دچار دو مشکل شده است از دید من :

اول اینکه به شکل پیش فرض کسی که غیر دینی هست نزدیکتر به دوربین و در یک زاویه پشت به دوربین می نشیند و مدافعین دینی دورتر از دوربین. به نظرم درست نیست که  برنامه دارای «جا» برای هر کسی بشود. روند پرسش کردن ها هم اغلب اوقات باعث از هم گسیختن روند بحث می شود به جای اینکه باعث روان تر شدن بحث بشود. هر دو به نظرم کوتاهی تهیه کنندگان است ، گرچه تا همین جا پرگار به نظرم بهترین میزگرد های سیاسی اجتماعی فارسی را برگزار کرده.

دوم البته تقصیر از بی بی سی نیست و اشکال اسلامیست هاست. مهم نیست که دیدگاه مخالف اسلامی که آورده اند سکولاریست است یا آتییست است و برای ایشان مهم هم نیست که او چه می گوید ، مهم در حرف ش پریدن و پوزخند زدن در میانه صحبت هایش و از همه بدتر جلوی دوربین درس دادن و ارجاع دادن تاریخی ست. در برنامه های متعددی از پرگار شاهد بودیم که مدافعین اسلام با تعصب خاص مسلمانان ، چهره برنامه را آلوده کردند. فکر می کنم به جز زمانی که داریوش محمد پور در پنل متخصصین بود ، مابقی اوقات این توهین ها اختصاص به پنل مخاطبین دارد. تنها او بود که به خود اجازه داد خطاب به میهمان دیگر برنامه بگوید درس تاریخ تان را درست نخوانده اید. جای شگفتی نیست که او هم پایوری دین می کرد ولی جای شگفتی خواهد بود اگر مخاطبین آماتوری چون او دوباره توسط بی بی سی به صندلی متخصصین راه پیدا کنند. بار اول کوتاهی از بی بی سی فارسی نیست و شرط بر برائت همه است ولی تکرار دعوت از این قماش متعصبین که جلوی دوربین هم انتحار ادبی-اخلاقی می کنند که دین در معرض خطر را نجات بدهند در نگاه بیننده جایگاه مدراتور را به شدت مخدوش خواهد کرد.

در طول این برنامه ها ، جایگاه مخاطبین شباهت مضحکی به جلسه های مذهبی داخل ایران که توسط گروه های فشار مورد حمله قرار می گیرد پیدا کرده است. متاسفانه بی ادبی تبدیل به مشخصه مذهبیون شده و ظاهرا توجه ندارند که بینندگان به تدریج در خواهند یافت که تنها کسی که در میانه یک بحث فلسفی جلوی دوربین نعره می زند و دست در هوا تکان می دهد و دیگران را کم فهم و درس نخوانده و مهاجم به ارزش ها می داند افرادی هستند که اتفاقا علاقه شدیدی به اسلام دارند. شیطنت ذهنی البته تئوری انقراض فکر را که در توصیف حملات تروریستی مسلمانان علیه غرب طرح شده به ذهن متبادر می کند : تنها کسانی استفاده از هر سلاحی را ( اخلاقی یا غیر اخلاقی ) مجاز می شمرند که انقراض خود را به چشم خود می بینند. بر خلاف تعلیمات خویشتنداری و حفظ آرامش، مخاطبین مذهبی که در پنل حاضر شده اند بی استثنا در مقابل چالش های نظری شان ، که لاجرم پرسش از دین محبوب شان است عنان از دست داده اند و گاها توهین آشکار کرده اند. پرگار می بایست برای طاعون انتحار ادبی-اخلاقی خصوصا در برنامه های سیاسی ش فکری هرچه سریعتر بکند.

عمق وقاحت چهارشنبه, می 26 2010 

تا مدت ها فکر می کردم نهایت وقاحت احمدی نژاد است ، اما بعد از شلوغی های پی انتخابات و فرجه یکی دو ماهه که همه رنگ عوض می کردند ، متوجه شدم رذالت دارای اعماق بیشتری هم هست.  بعد از یکی دو مصاحبه با بی بی سی ، در حالی که مجریان به وضوح طرف را در آن سوی خط نمی شناختند و یک بار مفسر سیاسی و یک بار روزنامه نگار مقیم امریکا معرفی می کردند و با چشمان از حدقه در آمده و گیج چرند گویی های صاحب تصویری با ریش پرفسوری و دست زیر چانه نگاه می کردند ، سجادی فهمید که نظام اشتها سیری ناپذیری برای نابود کردن همه از جمله خودش دارد و سرکوب ها که شروع شد ، سجادی هم روند نوشتن ش عوض شد. به گویا مراجعه کنیدو ارشیو چرند نوشته هایش را بخوانید تا درس اخلاق بگیرید بر سبیل مثل معروف از فاقدین ش.

حالا فکر می کنم سجادی از آن طرف افتاده و بی دستور رسمی ، برای خوش خدمتی از این ور دنیا افتاده به جان هر کسی که رهبر جنایت کار ، بی بصیرت و خائن و توطئه جو می نامد ش.  دردناک است که خیلی هم رهبران ایران جدی ش نمی گیرند.

حالا هم که به بهنود بند کرده . بخوانید و عبرت بگیرید که هیچ عمقی برای وقاحت قابل تصور نیست. بهنود را آیدین آغداشلو در مصاحبه بسیار طولانی ش با شهروند امروز به بهترین شکل توصیف کرد : یک بی سواد و نان به نرخ روز خور. اما بسیار بد است که از گریبان ش سجادی آویزان شده چون به قدری نفرت بر می انگیزد که به هر کسی بند کند اسباب رستگاری ش فراهم می شود.

در طول خواندن هم سعی کنید تمرکز کنید که سروته نوشته از دست تان در نرود. می دانم که سخت است. ولی سعی کنید بفهمید که کسی که بهنود را به جعل متهم می کند ( که احتمالا هم صحیح هست ) خود دو خط بعد می گوید که خبرنگاران فراری عرضه نداشتند که در رسانه ای اقلا به رسمیت سی ان ان فعال شوند مثل کریستین امانپور . مردک نمی داند یا وانمود می کند نمی داند که کریستن امانپور در ایران یک ساعت هم روزنامه نگاری به فارسی نکرده و اصولا بزرگ شده امریکاست. در ضمن فراموش می کند که خودش هم روزنامه نگار فراری ست ، لابد به استناد مصاحبه خنده داری که باخودش ترتیب داده بود بعد از رفتن ش از ایران در ۲۰۰۳ که من حواسم هست و از همین جا مملکت را رصد می کنم ، می بایست قبول کنیم جنس ایشان اصل است. همین طور فراموش می کند که اگر مصاحبه کردن و مراوده داشتن با بی بی سی جرم است ، خود مزورش چند بار روی خط بی بی سی امد در روزهای پر التهاب خون و گلوله ایران.

برای اخلاقی شدن می بایست از همین بی اخلاقان شروع کرد

استادی از هند یکشنبه, می 16 2010 

بی بی سی یک برنامه دیگر هم بروی کانال یوتیوب ش قرار داده که با حضور جنجالی یک عالمه آدم مهم و غیر مهم قرار داده. خود برنامه جالب هست. منتها موضوع جالب ترش این هست که یک استاد مطالعات استراتژیک در هندوستان را هم دعوت کرده بودند. این استاد در میانه صحبت یک استدلال عجیب و غریب کرد ، برای حرفی که کاملا درست بود : هدف نهایی گفته اش این بود که سرکوب دارای حد است. این حرف مختص جمهوری اسلامی نیست ، هیچ حکومتی نمی تواند به معنای واقعی کلمه خشونت بی حصر نشان بدهد و تنها در مقایسه با سرکوب گران دیگر است که می شود گفت چقدر سرکوب ، خشونت آمیز بوده است. گوینده اما در میانه بحث قافیه را واگذار کرد : یک بار گفت که اگر در انگلستان نخست وزیر را ترور کنند فردا چه می شود در این کشور ( منظور همین انگلستان بود ) و در مقایسه گفت که جمهوری اسلامی از خود خویشتن داری نشان داد که حکومت نظامی اعلام نکرد. تا انجا که من می دانم در چندین کشور دموکراتیک دنیا ، رهبران کشور ترور شده اند. اقلا معروف ترین ش که نوک زبان همه هست جان اف کندی ست . وقتی کندی به تیر مشکوک گرفتار شد ، نه حکومت نظامی اعلام شد و نه گارد ملی شلوغ ش کرد. بلکه تمام مردم در بهت فرو رفتند و بدنه دولتی هم به جای نقشه کشی برای اعدام های دسته جمعی ، هدف اصلی ش مشروع نگه داشتن دولت بود( معاون اول در پای هواپیما سوگند ریاست جمهوری خورد ).  بعدتر که با اعتراض مخاطبین قرار گرفت این استاد از هندوستان امده ، داد و فریاد ش را بیشتر کرد و همان حرف ها را دوباره زد.

نهایتا وقتی یک از پرسش کنندگان در برنامه قبل از سوالش او را با احمدی نژاد مقایسه کرد ، از کوره در رفت و مهملی بافت که مطمئن هستم در شرایط عادی حتی قبولش هم نمی کرد : گفت که اعدام های ۶۷ واکنش به حمله به خاک ایران بود !!! این را که آقای خمینی با سواد اکابری ش هم گفته بود ، دیگر این همه زحمت نمی خواست که تا هندوستان بروید تا این نتیجه را بگیرید.

به هر حال موضع گیری بی دلیل او را به قهقرا برد و احتمالا از دیدن این ویدیو شرمنده خواهد شد ولی برای من هم آموزنده بود که به هر دست آویزی برای اثبات حرف درست متوسل نشوم.

کینه از برخورداری غیر خودی ها سه‌شنبه, فوریه 23 2010 

بی بی سی فیلم منتشر نشده ای از شب حمله به کوی دانشگاه را به نمایش گذاشته است.

یکی دو نکته در موردش به نظرم جالب آمد :

. به نظر می آید که درز این ویدیوی مشکوک یا از بولتن های خبری داخلی ست که وزارت اطلاعات تهیه می کند ، یا از سوی خود بسیجی ها/نیروی انتظامی. تصویری که از دستگیری نشان داده می شود ممکن است که با استانداردهای انسانی نخواند ، ولی از نظر ایشان نشانه «رافت اسلامی» ست که فقط با باتوم فرد دستگیر شده را می زنند و سراغ شیشه نوشابه نمی روند. لابد باید تشکر کرد از سردارانی که یکی یکی هم در حال بازنشسته شدن هستند.

. ابزارهایی که دست بسیجی ها و لباس شخصی ها دیده می شود برای من جالب بود :تقریبا همه شان دوربین های حرفه ای حمل می کنند ( عکس هنری می خواستند بگیرند که با دوربین های کامپکت عملی نبوده؟) به علاوه تقریبا همه مسلح اند. یکی شان که از همه جالب تر است ، یک تفنگ پینت بال دارد ، لابد با خود آورده تا عناصر اغتشاش را علامت بگذارد.

.حرف هایی که از دهان شان بر فیلم ثبت شده هم داستانی جالب است : هر چند سال یک بار رسم است که لباس شخصی ها و حزب خدایی ها ، قاطی می کنند و شکیبایی شان را از دست می دهند ، چون همه سوبسید ها و امتیازاتی که برای ایشان جهت ورود به این کوی و استفاده از امکانات ش برقرار شده ظاهرا جبران کمبودهای استعدادی شان را نمی کند . دوپینگ حکومت به ابعاد خجالت باری برای حقنه کردن «خودی» ها رسیده است ، دو دهه بعد از پایان جنگ هنوز سهمیه رزمنده و بسیجی رسما اعمال می شود و همه اینها مازاد بر سفارش هایی ست که یکی دو صفر ! از رتبه بعضی ها بر می دارد تا بتوانند از این امکانات استفاده کنند. اما هم چنان بنا به اعتراف حکومتی ها بیش از هفتاد درصد دانشجویان مخالفت علنی با حاکمیت دارند.ظاهرا در این امکانات نسبتا محقر کوی ، حقارتی نهفته است که آتش حسد این ها را روشن نگه می دارد ، میانه فحش ها می توانید رد این حسادت را بیابید ، وقتی بر سر دانشجوی کتک خورده و بر زمین مانند تروریست انداخته شده فریاد می زند که «فکر کردی که چی ، اومدی اینجا که چی».

به نظر نمی رسد که بحث بر سر برخورداری یک گروه از جوانان از امکانات دولتی و محرومیت گروه دیگر باشد : حزب خدایی ها برای خودشان سهمیه دارند ، ان هم تقریبا از همه جا. بودجه های سرسام آور سازمان های بسیج و رزمندگان و مساجد و سازمان تبلیغات اسلامی و … بخشی ش خرج دوربین های آخرین مدل و ابزار ضدشورش می شود. بیشتر ظاهرا شکایت از برخوردار بودن یک عده ای دیگر ، علی رغم بی اعتقادی شان است. اعتراض شان را بخواهیم فروبکاهیم به یک اصل ، می شود وفاداری به پیشانی قدرت. اینکه چرا یک عده علی رغم مخالفت با نهاد قدرت، «برخوردار»اند. دستور العمل و سخنرانی و بخش نامه های چند ماهه اخیر برای پاکسازی را هم باید نوعی دلجویی از این تفکر دانست.

از لابلای بدوبیراه و تصاویر خشونت آمیز ، می شود یک تئوری تمام قد سیاسی استخراج کرد. وفاداری محض به قدرت برای برخورداری ، یا چیزی که زمانی نام ساده ش فاشیسم بود.

فاشیسم ادبی چهارشنبه, نوامبر 18 2009 

خبرگزاری فالش در توصیف ناجیه خانم ،‌ کارمند بی بی سی می نویسد :

ناجيه غلامي خبرنگاري است كه مليتي افغاني داشته و تسلط كاملي به زبان فارسي نيز دارد.

یعنی قرار بود فارسی بلد نباشد؟‌ چقدر فاشیست اند اینها

به عبارت دیگر جمعه, آگوست 14 2009 

بی بی سی فارسی یک رسانه حرفه ای ست ، ممکن است بی طرفی ش ( حتی در حد نسبی ) مورد سئوال باشد ، به خصوص با کج دار و مریز های اخیرش ، اما به هر تقدیر حرفه ای ست.

بی بی سی کاری ندارد که شما از کلماتی خوش تان می آید و کلماتی را نمی پسندید ، برای بی بی سی ، شما شنونده هستید و او خبر دهنده ، هر کلمه ای ، نه بار مثبت برایش دارد و نه بار منفی ، بنابراین ، تنها به فکر انتخاب بهترین حامل است.

این مقدمه ها را چیدم که چه بگویم؟

برنامه ای ست در بی بی سی فارسی به نام  ” به عبارت دیگر ” با اجرای عنایت فانی . عنایت خان ما ، واقعا ً صدای دلنشینی دارد  ، اما فکر می کنم هنر های مجری گری ش به همین جا ختم می شود : او سئوال هایش معمولاً چندان بحث انگیز نیست ، اغلب اوقات به ازای حرف های میهمان ش ، اوهوم تحویل می دهد که البته در فرهنگ فسیل هایی که مصاحبه می شوند شاید اصلاً درست فهمیده نشود. تقسیم زمان ش اصلاً خوب نیست ، تازه این چیزی ست که ما بعد از ادیت می بینیم. بدتر از همه ، اصلاً لحن ش درست نیست ، نه رسمی ست نه خودمانی.

اما ، … ، اما ، این برنامه یک غنیمت ست ، به چه دلیل؟

حالا می گویم ، من همه اجرا ها را ندیده ام ، و چندتایی هم که دیدم ، تقریبا ً نصفه و نیمه شده ( اغلب در خانه ای میهمان بودیم و شاهد بودم ) ولی از دو میهمان لذت کافی بردم

حسن یوسفی اشکوری را آورده بودند ، علاوه بر متانتی که به خرج داد ، یک جمله عالی گفت : عنایت فانی پرسید که شما خود را روشنفکر دینی می دانید؟ اشکوری ، خیلی صادقانه جواب داد : روشنفکر ، دینی و غیر دینی ندارد. اسباب روشنفکری ، کنار گذاشتن تمام پیش فرض هاست. من ترجیح می دهم از لفظی مثل “نو اندیش دینی” استفاده کنیم.

و دیگری ، همین هفته بود که فرج سرکوهی نازنین را به سراغش رفته بود. در یک سئوال که آشکارا مجری ( عنایت فانی ) بی طرفی اش را از دست داده بود و مرتب می پرسید که چرا به بت چپ گرایی ، بیژن جزنی ، القابی مهمچون عوام فریب ، بی فرهنگ و … داده است. فرج هم خیلی آرام به یک یک سئوالات پاسخ داد . بدیهی ست که قانع کننده بودن ش را می بایست که بیننده توصیف کند. اما در پی این قضیه فانی از “یاس و داس” فرج پرسید و سئوال عالی پرسیده شد ، عنایت فانی گفت : تا چه حد فکر می کنید که در راه اندازی جنبش اخیر ایران ، روشنفکری ایران نقش داشته است؟ فرج خواستار روشن تر شدن سئوال شد که عنایت فانی گفت ، روشنفکران دینی ( عنوانی که اقلا یکی از برجسته ترین ایشان معیوب ش می داند ) را که کنار بگذاریم ، شما روشنفکران غیر دینی چه نقشی داشتید؟ فرج با همان صراحت لهجه و صداقت ستایش شده اش ، گفت هیچ. او توضیح داد که روشنفکری غیر دینی ( و نه لزوماً ضد دینی ) هیچ نقش عمده ای نداشته در حالی که روشنفکری دینی در ایران عملاً شروع کننده این جنبش بوده است.

عنایت فانی بیشتر توضیح خواست ، تا اینکه فرج خیلی صادقانه گفت ، روشنفکر غیر دینی ، اصلاً به دلیل محدودیت دولتی رسانه ندارد که حرف بزند ، در ضمن خودش هم در کارش ایرادی نمی بیند و از همه بدتر این ست که دو سه هزار نفری هستند که خواننده کارهایشان هستند و یک عده ای هم طرفدار دارند. مابقی مردم اصلا  ً با ایشان کاری ندارند. این چیزی بود که همیشه مورد شک من بود و خوشحال شدم که فرج که از خودمان ست چنین واضح حرف می زند. در واقع بی رحمانه ترین نقد ها ، به دل من وقتی می نشیند که توسط یک همفکر انجام شده باشد ، چون از همه بهتر به شکستن بت های ذهن کمک می کند.

من البته بسیار قبل تر ، تنها آلترناتیو فاشیسم مذهبی در ایران را ،همین اصلاح طلبان و خاتمی چی ها دانسته بودم ( در وبلاگ قبلی ام ) ، که با توجه به شجاعت یوسفی اشکوری ، مایلم آنها را از این پس نو اندیشان دینی بنامم. در بخش دوم هم ، فکر می کنم که شهامت فرج ، ستودنی ولی متاسفانه ناکاراست. نگاهی به طیف روشنفکران غیر دینی ، با وجود اینکه همگی برجسته و دارای آثار ارزشمند هستند ، نشان می دهد که هیچ یک به جز منتقد نواندیشی دینی بودن ، نتوانسته اند چیز دیگری رو کنند. این شاید مربوط به اوضاع تاریخی ما باشد ، شاید امکان پذیر نباشد یا هزار شاید دیگر ، ولی از این واقعیت چیزی کم نمی کند ، که روشنفکری و به نوعی فلسفه سیاسی ، در ایران بسیار بسیار نحیف است.

همه اینها را حاشیه رفتم که چه بگویم؟ تلویزیون فارسی بی بی سی ، بعد از یکی دو مصاحبه دانلود شده از وب سایت رادیوهای فسیل ، اولین باری ست که تجربه ای دسته اولی به من نوعی ارایه می کند تا بت های فلسفی ایرانی ام را از نزدیک ببینم. از ماشالا آجودانی و فرج سرکوهی بگیرید ، تا حتی شخصیت های پرسروصدایی چون فرخ نگهدار. این رسانه اولین رسانه ای ست که چنین فرصتی را در اختیار ما گذاشته است.

البته فکر نکنم جناب فانی از عهده ش بر بیاید ، ولی آرزو دارم روزی آرامش دوستدار را هم بر آن صندلی بنشانند.

بی بی سی فارسی ، بزرگترین تهدید مونوپولی مدیا دوشنبه, ژانویه 26 2009 

خوب فکر می کنم دو هفته ای از افتتاح بی بی سی فارسی ، تلویزیونی که برای سه ملت ایران ، افغانستان و تاجیکستان قرار هست که برنامه به زبان فارسی پخش کنه و در یک دوره زمانی یک ساله ، تبدیل به تلویزیونی 24 ساعته بشه می گذره.و تقریبا ً بیشتر هایپ اولیه داستان خوابیده .

http://www.tirgan.ca/images/news_pic/Thumb_6.jpg

بی بی سی فارسی ، امکاناتی در اختیار داره که تقریباً هیچ رسانه ای دیگر ، نه در داخل و نه در خارج نتوانسته به اون دست پیدا کنه . نه صدای آمریکا و نه حتی رسانه های رانتی مثل سیمای جمهوری اسلامی.

(ادامه…)