Archive for اوت 2008

پاسخ های یک ذهن آشفته

خوب  ، همان طور که می بینید ، در پی کامنت اطلاعیه من ، نویسنده این مطلب ، پای نوشته من ، کامنتی گذاشته است.

خوب البته همان طور که برایش هم نوشتم ، خطاب نوشته من صرفاً وی نبود ، طیف فکری بود که او با صراحت از عقایدشان سخن گفته بود.

نکاتی کوچک در کامنت ش وجود داشت ، بهتر دیدم ، جدای از شتاب زدگی واضح نویسنده ، آنها را هم اینجا بنویسم:

.بر طبق سنت حسنه اسلامگرایان ، انتقاد باید «سازنده» باشد ، یعنی مثلا اگر کلمات غیر بهداشتی درش به کار رود ، اسم ش می شود «پراکنده گویی، غر و لند و خواندن آیه یاس» ، اگر تلاش نکنید به شیوه معمول اسلامگرایان ، بحث «علمی-با چاشنی اخلاق» کنید ، نامش می شود «زبان پر از کنایه و توهین». البته قضاوت اینکه نقد باید چه زبانی داشته باشد تا «شایسته پاسخ» شود ، با خوانندگان است. ولی تندترین نقد ها ، مادامی که شخصیت نقد شونده زیر سئوال نباشد ، همچنان اخلاقاً شایسته پاسخ گویی هستند.

.عباس عبدی ، که اتفاقاً از تحریمیان هم نبود ، بعد از شکست بالقوه درس آموز سوم تیر ، مقاله ای نوشت ، در مورد اینکه » چه کارهایی نباید کرد» . توهم اینکه همیشه استراتژی وجود دارد و در مملکتی با نام ایران ، جواب می دهد ، ظاهراً برای بعضی تبدیل به وسواس فکری شده است.

به خواندن ادامه دهید

Advertisements

المپیکی برای باختن

خوب این هم از نتایج گهر بار المپیک چین. بازی هایی که تا شروع بازی ها ، در مراسم رله مشعل ، آبرو و حیثیت برای دولت شبه سرمایه دار شبه توتلیتاریست چین باقی نماند ، ولی با جرقه اول شروع بازی ها ، و با خواندن دخترک خوش صدایی که ظاهری زیبا نداشت و به جایش خواهر زیبایش بروی سن ، لب خوانی می کرد ، ظاهراً همه مغرب زمین یک جا یادش رفت بر سر آزادی بیان در چین چه می آید.

روزهای بازی برای ایرانیان، با شوخی شرکت ورزشکار زن از طرف مملکتی که ورزش زنان را بجز در چند صد متر مربع از مساحت ش ممنوع می داند ، شروع شد ؛ همه به رتبه افتخار آمیز زنان شرکت کننده اشاره داشتند و کل مسئله را شوخی می دانستند . برای هر شهر نشینی واضح ست که وقتی کسی جای تمرین نداشته باشد ، احتمال باخت ش ، بسیار قابل توجه است!

در جدول نهایی ، بر اساس طلا ، 15 کشور اول ، به جز استثناء چین ، مابقی کشور ها ، دارای شاخصه های دموکراتیک بسیار عالی هستند.در همین جدول ، گرچه بیشتر کشور هایی که طبق رده بندی جزو مرفه ترین ها هستند ( استرالیا، کانادا ، نروژ ، هلند، آلمان و ژاپن)  اما کشور هایی با معیار های عالی رفاه ، همچون سوئد عملکرد مناسبی نداشته اند. کشور هایی که قبلا ً توسط یک حکومت سوسیالیست-کمونیست اداره می شدند ، به دلیل اهمیت علمی که دولت هایشان به ورزش می داده است ( مثل جمهوری های جدا شده از شوروی ، خود روسیه ، کوبا ، چین ، لهستان و مجارستان ) جایگاهی در خور و آبرومند کسب کرده اند. شاید با نگاهی به رده هایی که موفقیت ایشان چشمگیر بوده ( ورزش های پایه ای ، دو و میدانی ، ژیمناستیک ، شناو شیرجه) بتوان به تخمین گفت ، همگانی کردن و اشتراکی بودن ، در این یک مورد که به نفع شان بوده است.  نکته بامزه دیگر ، حضور هر هشت عضو صنعتی G8 در 10 رتبه اول به جز کاناداست. لازم به ذکر است که کانادا تیمی قوی راهی مسابقات می کرد .(شاید ضعف این دفعه رو علی آبادی شون با ظرف و مظروف ماست مالی کرده باشه.) حضور کشورهایی مثل اتیوپی ، کنیا و جاماییکا در مکانی در خور، علی رغم وضعیت نامناسب اقتصادی ، و با وجود اینکه عمده مدال ها در رشته دو و میدانی به دست آمد ، پیامی آموزنده برای دیگر کشورهای عقب افتاده جهان است. جایی که در حضور غول های امریکایی و کانادایی استرالیایی ، پرچم کشور ایشان است که برای جهانیان به نمایش داده می شود. و البته مهم ترین درس ، حضور استرالیا در مکان 6 ام دنیاست. جایی که کشورهای صنعتی دیگر ، عقب افتاده اند ، استرالیا با الگویی صحیح برای سلامت جمعی ، با جمعیت به مراتب کمتر از رقیبان ، چنین خوش درخشیده است.( رجوع کنید به 3)

در آخر اینکه با نگاه به اینجا و اینجا می توانید نتیجه را با دو المپیک قبل در 10 تیم برتر مقایسه کنید . تفاوت ناچیز است.

مسئله ای که ذهن من را به خود مشغول کرده بود ، نحوه جدول رده بندی ست ، همان طور که در ردیف راست جدول رده بندی چین می بینید ، یک نوع رده بندی دیگر ، بر مبنا تعداد مدال ها هم هست ، که به نظر من به مراتب منصفانه تر است.

مثلا جامائیکا در این شکل 20ام می شد.رومانی 25 ام می شد. و در جهت دیگرش ، برزیل 17ام می شد و ترکیه 25 ام.

به نظر من ، این شیوه به مراتب عادلانه تر است ، نه از این بابت که تعداد مدال بیشتری برده شد ، به این دلیل ساده ، که در مقایسه ، جام قهرمانی باشگاه های فوتبال اروپا ، مسابقه رده بندی ندارد ، چون از نظر ایشان ، به جز رده اول ، مابقی معنا ندارد ، و این کاملا قابل فهم است که در جشن قهرمانی فقط برنده شرکت کند. ولی اگر قرار است که در المپیک ، هر بار که مدال اهدا می کنند ، کلی برای کشور دوم و سوم هم مراسم بگیرند ، یعنی این دو رده هم ارزش دارند ، ولی با این سیستم موجود ، اصلا ً به حساب نمی آید. البته در مورد 10 کشور یا شاید 20 کشور اول چندان تاثیری نداشته باشد ، ولی فکر کنم در آن صورت ، علاوه بر منصفانه تر شدن ، به پیام المپیک نزدیک تر بود ، و جدول نتیجه واقعی تری نسبت به رابطه اش با خوشبختی مردمان کشور های بالای جدول داشت.

البته ذکر چند نکته ضروری ست :

1. اصولا ً شیوع هر آنومالی در جمعیت های بزرگ انسانی تقریبا برابر است ، به این معنی که اگر در هر میلیون نفر یک نفر پیدا بشود که بتواند زیر 10 ثانیه 100متر را بدود ، در همه جای دنیا همین حالت میان همه جمعیت های انسانی برقرار است. یعنی تقریبا ً این افسانه است که سیاهان بهتر می دوند و سفید ها بهتر شنا می کنند. ژن ها البته در تقویت یک اندام تاثیر دارند ، ولی به دلیل تنوع بسیار زیادی که حتی همین رشته دو یا شنا دارد ، معمولا ً امکان بروز استعدادی که با شیوع نادر در جوامع وجوددارد است. می ماند اینکه آیا آن کشور سازوکار یافتن استعداد را دارد؟ اینکه مثلا در یک رشته دو ، از 8 دونده 3 نفر امریکایی هستند ، معنی ش این نیست که امریکایی ها از همه دنیا بهتر می دوند ، در ایالات متحده از هر سه نفر بالغ 1 نفر و در کودکان از هر 5 کودک یک نفر چاق است ، بنابراین خنده دار است فکر کنید آمریکایی که یک نفرش در رشته شنا 8 مدال طلامی آورد ، همه شان شناگرند ، سالانه هزاران نفر در ایالات متحده بر اثر شنا بلد نبودن غرق می شوند( فکر کنم بر اساس کتاب پزشکی ما 1300نفر بود).

2.وقتی کشوری نیمی از ساکنان ش از ورزش منع می شوند ، انتظار داشتن مکانی در میان شایسته ها عبث است، تعارف است ، ریا است. فکر کنید که طبق همین تئوری بالا ، شیوع بهترین دونده ، به شیوه ای که بتواند رکورد دار شود ، مشروط به این است که طبق قانون آمار ، شما پیش شرطی نداشته باشید ، اگر قبل از خارج کردن مهره ها از کیسه ، شما هر مهره سفید را خارج کرده باشید ، شانس خارج شدن مهره سفیدی که کاملا صیقلی هم باشد چقدر است؟ اینها دعوای سیاسی مذهبی نیست ، بحث ساده ریاضی ست.

3. بیایید با خود صادق باشیم ، ما ایرانی ها ، بهترین مان هم برداشت مان از المپیک ، مالیدن پوزه حریف به خاک است ، در حالیکه برای مردم آن سوی زمین ، میدانی برای رقابت دوستانه ، بردن و شاد شدن ، باختن و آماده روزی دیگر شدن است. ما دوست داریم روی پیروزی قهرمان ورزشی مان ، سرود مرگ بر بگذاریم ، آنها وقتی آخرین نفر به خط پایان می رسد برایش کف می زنند. در سطحی بالاتر ، موفقیت در امر ورزش، می تواند موید دو چیز باشد ، یا دستگاه متولی ورزش کشور ، سرمایه گذاری کلان برای سلطه بر عرصه جهانی کرده ( ایالات متحده ) که از عهده یکی دو کشور بر نمی آید. یا کشور در سطح ملی ، کمپینی راه انداخته که هم جسم مردم ش سود می برند و نام دولت ش مطرح می شود.

4.اصولاً موفقیت در مقیاس جهانی ، در المپیک برای کشورهایی فقیر غیر ممکن است ، از این منظر ، المپیک ، یک مراسم امپریالیستی ست. اما اینکه کشوری برای حضور آبرومندانه در این بازی ها تلاش کند ، اصلا هم ناپذیرفته نیست. بلکه همگام شدن با روندی جهانی ست.

دردسر اصلاح طلبی

خوب از خواندن این چیزای عجیب و غریب اینجا اگر فارغ شدید ، این رو هم بخونید تا لذت اساسی ببرید از استدلال های مشعشع بنده:

به نظر می یاد که کل طیفی که به امامزاده خاتمی دخیل بسته اند ، کاریزماتیک بودن او را دلیل می دانند، من فکر می کنم این افراد فقط کافی ست در زمانی که در تاکسی می نشینند یا در صف نان هستند یا سلمانی رفته اند ، نظر مردم عادی را بپرسند ، فراموش نکنید که کنوانسیون های ژیگولو با عناوینی گی ِ جایی نیست که نتیجه انتخابات/انتصابات توش رقم خواهد خورد. جامعه اتمیزه ، جایی ست که برای جمع کردن هر دونه رای ش ، یا باید مثل کروبی اسکناس نشون بدید ، یا اون قدر درجه وضوح استدلال تون رو بالا ببرید که پایین ترین اقشار اجتماعی از فهم ش عاجز نمونند.

اشکال دیگر کار اینجاست : ما تحریمی ها ، بسته به زمان و مکان مجادله ، منفعل یا بیش فعالیم . در این مورد خاص ، به نظر می یاد که ما گروهی هستیم که افکار مردم پاک و معصوم را که همین طوری دوست دارند به اصلاح طلبان دیروز و فاشیست های پریروز رای بدهند ، به قول کسبه ، پر می دهیم. به نظر می آید که در جایی ، پارلمانتاریست ها ، مرتباً با خود مرور می کنند که رای طرف مقابل ، درصدی مشخص است که ما تنها لازم است از آن بگذریم تا به قدرت برسیم. البته و صد البته که فاکتور «رای سازی/تقلب» را دست کم گرفتن ، می توانست برای هر کسی درس عبرتی باشد ، الا برای انتخاباتی های پشت سر معین.

از سوی دیگر ، ایشان می گوید که طرح کاندیداتوری عبداله نوری ، ظاهراً به هدف اختلاف انداختن در صفوف به هم پیوسته مسلمین صورت گرفته. البته تمام تلاش تان را بکنید که بتوانید آن طور که ایشان می گویند ، به خود بقبولانید ، واقعا ً «گذاری به دموکراسی «در جریان است و شما از آن بی خبرید. ( با کمال احترامی که برای نویسنده قایل هستم ، نظر ایشان ، اندکی تنه به گنده ..زی فلسفی زده است). جهت اطلاع لازم به توضیح است که تغییرات عرضی مدرنیته ، ناشی از ورود هرچه بیشتر کالاهای اقتصادی و فرهنگی بنجل مغرب زمین ، اسم ش گذار به دموکراسی نیست. در آخر ، من تحقیقی در مورد ریشه این پیشنهاد نکرده ام ، ولی بسیار استقبال خواهم کرد اگر بتوانند نشان دهند که تحریمیان ، اول بار در رسانه کاغذی یا مجازی ، پیشنهاد دهنده این توطئه بوده اند.

از ایرادات اساسی و متعدد استدلالی ایشان بگذرید که :

.تحریمیان ، با تندرو های داخل حاکمیت کجا توافق نظر کرده اند؟

.وجود چند کاندیدا در طرف مقابل ، انتخابات قبلی ریاست جمهوری را به نفع ایشان رقم زد ، چطور امروز به ضرر این وری ها می شود؟

.منظور از معتدلین ، کسانی ست که با موئتلفه ای ها سر یک سفره می نشینند؟ فکر می کنید شانس رای آوردن این گروه چقدر هست؟ صرف غذا خوردن با موئتلفه ای ها ، ردصلاحیت را منتفی می کند برای خاتمی؟

اما به این نکته توجه کنید ، که در طول هشت سال ریاست جمهوری خاتمی ، رهبری نماد تمام نمای مخالفت با تغییر بود ، هیچ کس آن موقع سپاه را عامل ضد تغییر نمی دید، یا موجودیت مستقل برایش متصور نبود. در آن زمان ، مخالفت مردم ، هدف ش نه گفتن به راس حاکمیت بود ، نه بدنه اش ، که اصولا ً نه گفتن به بدنه ، امری غیرممکن و عجیب است وقتی خود مردم ، تشکیل دهنده ش هستند.

اما امروز ِ روز ، مظهر تنفر عامه ، احمدی نژاد است ، این قدر این مردک حرف زده است که اصلا ً نوبت به تایید رهبر نرسیده است.بنابراین ، فکر می کنید مردم شرایط را چگونه خواهند دید؟ از دید من اینگونه:

مردم دوران یاس آور خاتمی را فراموش نکرده اند ، به لحاظ سیاسی ، دوران خاتمی ، گونه ای مریض از رفت و آمد میان مفاهیم فلسفی آزادی و دموکراسی ، و لاس زدن با اسلاموفاشیسم زیر پوشش «اعتدال» بود.

مردم همچنین ، به رای فراگیر ندادن به هاشمی در دور دوم ، به عنوان اشتباهی استراتژیک نگاه می کنند. البته هضم اینکه چطور عالیجناب دوران اصلاحات ، تبدیل به منجی اصلاحات می شود  هنوز هم برایم غیر ممکن است ، ولی در شکل گیری این ایده ، هیچ کس جز انتخاباتی ها با سریال اشتباهات شان در انتخابات ریاست جمهوری منجر به روی کار آمدن احمدی نژاد؛مقصر نیست. بنابر این ، مطمئن باشید ، اگر هاشمی یا حتی نماینده مستقیم ش در انتخابات وارد شود ( که با چاقو کشی سیاسی احمدی نژادیست ها در پی انتقادات صریح اخیرش ، به نظر این طور می آید) ، هیچ شانسی برای خاتمیست ها باقی نخواهد ماند ، ترسم این است که اگر دوباره تعداد کاندیدا ها زیاد شود ، رتبه معین هم برای خاتمی قابل تکرار نباشد.

البته این نظری ست شخصی ، و بدون نظر سنجی ، در حال حاضر نمی توان اثبات ش کرد. از سوی دیگر ، آرزو دارم که خاتمی ، شده با حکم حکومتی تایید صلاحیت شود ، چون حتم دارم که خاتمی به انتخابات قدم خواهد گذاشت ، تا باز هم نمایش خجالت بار معین تکرار شود.

در آخر باید گوشزد کنم ، تنها استدلال واضحی که برای انتخاب نوری به عنوان کاندیدای مخالفین وضع موجود دیده ام ، دشمنی دیرینه اش با رهبری نظام است ، که در جای خود رای آور است ، ولی انتظار معجزه ، بیجاست.

به همه دوستان توصیه می شود قبل از تقلید بی نمک از جناب حجاریان ، کمی به نوشته های بانو بیندیشند.

مساوی پرغرور

دوستان ایتالیا ظفرمندانه با دو اشتباه مدافعان تیم ملی اطریش ، بازی دوستانه رو بدون آبروریزی تمام کرد.

به وضوح می شد دید که مشکل ایتالیا با این حرف ها حل نمی شه.ضعف اصلی تیم ، خالی شدنش از بازیکنان بزرگ هست. جوانتر ها اصلا در حد  و اندازه های قبلی ها نیستند. ولی لیپی نشان داده که از بازیکنان متوسط بازی عالی می گیره

امیدوارم که مقدماتی جام جهانی رو به سلامت بگذرانند

وقتی زمزمه ها پرطنین شوند

اینجا ، این آقا می گوید که حضور احمدی نژاد/تفکر احمدی نژادی «کشور را به اندازه سی سال عقب برده است»

همین طور اینجا ، جناب سخن نوشته اند که :» سه سالی که به اندازه سی سال کشور به عقب رانده شده است»(نقل به مضمون)

البته که توصیف این مسئله که چقدر وزن و آرایه ادبی در جمله جناب سخن به کار رفته است ، زمانی دیگر می طلبد. ولی موضوع بحث من ، صحت این ادعا ست. کسی حساب کرده است که ساختارهای اقتصادی ، از سیاست های غلط جناب احمدی نژاد چقدر آسیب خورده است؟اوضاع اقتصاد ایران به سال 57 برگشته است؟ اقتصاد ایران از نظر اندازه برابر همان سال هست؟ می توان از این آقا بیشتر در این مورد پرسید.

در بعد اجتماعی ، نوشته انتهایی همین کشکول جناب سخن گویای مسئله هست، امروز دیگر کابوس گروه فشار وجود ندارد ، بنابراین ، شاید کمی آزادانه تر گفت که مسلم است که اوضاع اجتماعی روزهای انقلاب با امروز قابل مقایسه نیست.

از سوی دیگر ، پلیس ایدئولوژی زدایی شده ، دیگر هر آزار و اذیتی که می رساند ، «انجام وظیفه است نه » عمل به تکلیف».

سیاست البته امروز ، با دیروز و 30 سال قبل فرقی ندارد ، پر از سقوط اخلاقی ، با چاشنی مذهب .

مسئله اینجاست که ، به نظر می رسد سخن مشکوکی که از اصلاح طلبان اخته دیروز شروع شده ، مانند شعار های اول انقلاب ، یا تکیه کلام های مبتذل سریال های امروزی ، دهان به دهان گشته و تبدیل به فاکت شده است. امیدوارم که تب دوم خرداد ، دوباره عود نکند ، چرا که از اخباری این چنین ، بوهای بدی بلند می شود. کسیت که نداند مبنای دعوای دیرین با این وزیر مخلوع ، یک جور منازعه حوزوی میان وی و رهبری ست ، رقابتی که هر زمان لازم باشد ، حقوق ملت هم قمارش می شود.

من یکی که سعی خواهم کرد هرجا چنین تهمت هایی به دولت فخیمه دیدم را افشا کنم.

جواب ابلهان خاموشی نیست

مدت ها بود که فکر می کردم بعد از آن نوشته آتشین نادر خان فتوره چی  ، کسی پاسخی در خور به این آقا نداده بود(مقاله نادرخان بسیار خوب بود ، ولی شاهکارش اینجایش بود: «از این منظر قلم تان را ضعیف می دانم»).

اصولا ً برای ایشان وقاحت حد و مرز ندارد ، وقتی بعد از تعطیلی وسیع مطبوعات ایران ، به عنوان نماینده فرهنگی کیهان شریعتمداری به نیویورک اعزام شد ، مصاحبه از خودش منتشر کرد ، و نوشت که در عین اینکه تمامی دیگر روزنامه نگاران می بایست برای تهیه خبر در قلب حادثه باشند ، بنده می توانم از همینجا هم کار خودم را بکنم.(نقل به مضمون)

ایشان مدتی هم در تلویزیون هما (نماینده سیمای جمهوری اسلامی ، که تاییدیه ارشاد هم تهیه کرده بود) دست و پا زد و با جمله بندی کمیک ش ، کلی ملت را خنداند. تحصیلات آکادمیک ایشان البته بر همگان پوشیده است ، در وب سایت ایشان هم نگردید که پیدا نمی کنید. این مطلب نیک آهنگ مفید فایده است.

از دعوای با نمک ایشان با ابراهیم نبوی،اکبر گنجی ، تحریمی ها ، و دهها نفر دیگر اگر بگذریم ، الحق از نوشته های بانمک ایشان همچون این و این نمی شود گذشت. شاهکار ایشان البته همانا ، گرفتن موضع نصیحت کننده اخلاقی دانشجویان بود ، که با واروونه کردن وقایع ، این مسئله لاینحل را برایمان باز کرد ، که چرا رسوایی اخلاقی یک معاونت یک دانشکده شهرستانی ، با اعتبار و حیثیت یک نظام کاملا ً اخلاقی – اسلامی گره می خورد. هم اندیشان ایشان در دستگاه های حکومت ، ظاهرا ً همه این گونه می اندیشند ( اگر بشود نامش را اندیشه گذاشت).برای فهم بهتر قضیه ، خواندن مطلب کشکول می تواند به روشن شدن قضایا کمک شایانی بکند.

سیر تکاملی این موجود عجیب البته بر ما پوشیده است ، ولی توجه به سیر تحولی این یکی موجود ، می تواند چراغ راه دیرین شناسی انسانی ما باشد.( جهت مشاهده مطالعات تحقیقی بیشتر بر موجود متاخر ، به لابراتوار کلنگ مراجعه کنید.

کلا ً فهم مسئله ساده است ، فردی که ظاهراً فکر می کند پشت جملات مطول و ثقیل قایم شدن ، می تواند بی سوادی آدم را جبران کند ، یک مطلب بی سر و ته راجع به یک رسانه «استعماری» می نویسد ، لابد برای اینکه به رسانه استحماری جمهوری اسلامی بها بدهد. یک فرزانه ای هم پیدا می شود و مثل من مقاله را نصفه ول نمی کند و متوجه سه غلط پیش پا افتاده املایی می شود !

«درست می گويند ايشان. اين «قائله»ای‌ست که «نثوانِ» محروم از عمق سواد سياسی از روی «غيض» جهت جبران سال‌های جوانی به پا می‌کنند.»

البته که جناب سخن به بنده دو موضوع را ثابت کردند :

1.طنز تنها پاسخ قطعی به وقاحت است.

2.جواب ابلهان خاموشی نیست.

نظرات تان را بگذارید

صعود ایتالیا به یک چهارم

تیم المپیک ایتالیا که در پی عملکرد ناموفق تیم ملی در بازی های جام ملت ها ، این بار مثل اینکه پر قدرت عمل می کند ، ما که نصیب مان نشد بازی ها را ببینیم ، ولی از صمیم قلب برای لشکر آتزوری آرزوی موفقیت داریم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: