پاسخ های یک ذهن آشفته

خوب  ، همان طور که می بینید ، در پی کامنت اطلاعیه من ، نویسنده این مطلب ، پای نوشته من ، کامنتی گذاشته است.

خوب البته همان طور که برایش هم نوشتم ، خطاب نوشته من صرفاً وی نبود ، طیف فکری بود که او با صراحت از عقایدشان سخن گفته بود.

نکاتی کوچک در کامنت ش وجود داشت ، بهتر دیدم ، جدای از شتاب زدگی واضح نویسنده ، آنها را هم اینجا بنویسم:

.بر طبق سنت حسنه اسلامگرایان ، انتقاد باید «سازنده» باشد ، یعنی مثلا اگر کلمات غیر بهداشتی درش به کار رود ، اسم ش می شود «پراکنده گویی، غر و لند و خواندن آیه یاس» ، اگر تلاش نکنید به شیوه معمول اسلامگرایان ، بحث «علمی-با چاشنی اخلاق» کنید ، نامش می شود «زبان پر از کنایه و توهین». البته قضاوت اینکه نقد باید چه زبانی داشته باشد تا «شایسته پاسخ» شود ، با خوانندگان است. ولی تندترین نقد ها ، مادامی که شخصیت نقد شونده زیر سئوال نباشد ، همچنان اخلاقاً شایسته پاسخ گویی هستند.

.عباس عبدی ، که اتفاقاً از تحریمیان هم نبود ، بعد از شکست بالقوه درس آموز سوم تیر ، مقاله ای نوشت ، در مورد اینکه » چه کارهایی نباید کرد» . توهم اینکه همیشه استراتژی وجود دارد و در مملکتی با نام ایران ، جواب می دهد ، ظاهراً برای بعضی تبدیل به وسواس فکری شده است.

.زندگی در حباب تلفیقی اسلامی-شریعتیستی-اصلاح طلبی ، باعث می شود که مسایل نسبتاً مهم نادیده گرفته شود ، مانند اعتراض شیخ کروبی ، به جا به جایی میلیونی رای ها ، مانند اعتراف چندین مدیر عالی رتبه رییس جمهور پیشین ، به تقلب در انتخابات . اینها قابل درک است ، کافی ست از معادله اصلاح طلبی ، این واقعیات را حذف کنید ، تا جواب مسئله به دست بیاید. اما بد روزگار وقتی ست که خبری این چنین منتشر شود و سعی کنیم گردن را هم در برف فروتر کنیم. یعنی به نظر راقم کامنت ، مسئله خاتمی-نوری ، مهم تر از سخنان صریح رهبری ست؟ چرا راه دور برویم ،  یک امار منتشر شده که فکر می کنم در شماره ویژه اعتماد ملی بود ، خاتمی را در شهر ها با اختلاف فاحش از احمدی نژاد جلو می دانست ولی تفاوت در شهرهای کوچک ناچیز و در روستا ها ، احمدی نژاد با اختلاف واضح جلو می افتاد.(نظر سنجی ، فقط میان این دو نفر مخیر کرده بود رای دهنده را)فکر می کنیدچنین آماری منتشر حقیقت داشته باشد ، دسترسی تبلیغاتی به طیفی که می خواهید نظرشان را عوض کنید چقدر است؟

خوب حالا چند نکته جالب هم از کامنت های عماد خان داشته باشید:

1.من نوشتم :».تحریمیان ، با تندرو های داخل حاکمیت کجا توافق نظر کرده اند؟»

عماد جواب داد :»۱- تحریمیان با تندروهای درون حاکمیت توافق ندارند در حذف اصلاح طلبان؟»

(توضیح : بهترین چیزی که از احمدی نژاد می شود یاد گرفت این است که سئوال را با سئوال جواب بدهیم. تحریمیان ، از ترس جان بخش بزرگی شان اصلا نام و چهره ندارند ، تندروهای داخل حاکمیت ، توی روز روشن ، مانند رفتاری که دو دهه قبل اصلاح طلبان سابق و فاشیست های اسبق می کردند ، توی دوربین زل می زنند و دروغ سرهم می کنند. تصور اینکه اینها مثلا رای گرفته اند ، نماینده انتخاب کرده اند ، کنوانسیون گذاشته اند ، «اجماع» کرده اند که مظلوم های دوم خردادی را اوت کنند ، یک خورده … تخیلی ست)

2. بحث شیرین مرغ و تخم مرغ ؛ استدلال که پایش لنگ شود ، بهتر ست با سوی مقابل تان یاد آوری کنید چقدر «گناه کار» است ، بلکه بیاید و استغفار کند.

عماد می نویسد » – گیرم که استدلال های مشوش و پراکنده شما درست باشد، فکر کنم جایی آن ها را شنیده ام (!) راستی آیا چنین استدلال هایی نبود که منجر به روی کار آمدن احمدی نژاد شد؟»

یعنی من اگر حاضر نشدم به یک کاندیدا لال ( از نظر سیاسی)  و با حکم حکومتی بنده ولایت شده رای بدهم ، و برایم هاشمی نماینده تمام نمای چیز هایی ست که در این نظام خراب است ، منجر به تکدر خاطر شما شده ام؟ اصولاً با خودم تمرین کرده ام که از پیامد های حضور احمدی نژاد به سر کسی غر نزنم. ولی انصاف هم چیز خوبی ست ، اگر استدلال شما منصفانه است ، پس «آیا لزوم التزام علمی به ولایت فقیه فاشیست های سابق نبود که کاندیداهای بالقوه مورد نظر من را در طول سه دهه به تدریج از صحنه سیاست ایران حذف کرد؟ «یا سن تان قد نمی دهد ، یا روی تان نمی شود یا تجاهل عارف می کنید ولی مقاله ماندنی «خودی – غیر خودی» سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را به یاد نمی آورید؟ چه کس مقصر است؟ 17میلیونی که به احمدی نژاد رای دادند(چون گزینه دیگر نداشتند؟) من که رای ام را نشان شهروندی ام می دانم و خرج بازی حقیر سیاسی – اقتصادی هاشمی – اصلاح طلبی ِ فصلی نکردم؟ عقبه فکری شما که امثال من را ناخودی می داند؟

3.عماد من را «دوست تحریمی»خطاب کرده است ، این هم از جنس تعارفاتی ست که نبودشان در نوشته اولیه من ، هضم ش را برای عماد سخت کرده بود. ما دوست نیستیم ، هم وطن هم نیستیم ، هم زبان هستیم ، و از بد روزگار ، بر سر مسئله ای توافق نداریم ، هیچ گاه هم لازم نخواهد شد که دوست شویم تا بتوانیم بر سر مسئله ای مجادله کلامی کنیم. در ادامه تعارف ش ، عماد از گروهی که تقریبا ً همه قلم بدستان امروزین ، توافق دارند که نه حزب هستند و نه جریان فکری ، می خواهد که «راهکاری با هدف های میان مدت و عینی ترسیم کنند.» انگار هیچ عاملی مخلی مانند حضور گسترده نظامی ایالات متحده در چهار سوی مرز های ایران ، مناقشه حیاتی اتمی ایران ، رابطه تیره ایران با قدرت های منطقه در اطراف مان نیست ، و هیچ ترمزی همچون ریاست یک متهم و متقلب بر مسند مجری انتخابات وجود ندارد و ما فقط کافیست یک «نقشه راه» برای رسیدن به کاخ خیابان پاستور بکشیم.

4.من از تجربه شخصی ام با مردم کوچه و خیابان نوشتم ، عماد برایم نوشت» آرزوهای خود را در قالب واقعیت بازگو نکنید.» من هرگز آرزو نکردم ، به جز اینکه «آرزو دارم که خاتمی ، شده با حکم حکومتی تایید صلاحیت شود» . عماد علاوه بر اینکه دقیق نمی خواند ، برای من هم آروز بافی می کند ( دستش درد نکند ، خودم بلد نبودم)

5.عماد من را به کتاب هایی در زمینه «گذار به دموکراسی» ارجاع داده است ، بی شک در اولین فرصت سعی می کنم کتابی که دکتر بشیریه نوشته را نگاهی بیاندازم ، ولی در این فرصت می شود از عماد خواست توضیح بدهد که «من می گویم نر است و توی می گویی بدوش؟»

استدلال من ساده بود ، ساده ترش می کنم : گذار به دموکراسی ، در ملیویی سیاسی ایران ، اصولا یک جور ژست روشنفکری ست ، به نظر شما ، اینکه یک دولت پارلمانتاریست ، تبدیل به ولایت مطلقه فقیه شود ، اسم ش پیشرفت در دموکراسی ست؟

مدعای من این است ، که انقلاب ایران قدمی بزرگ در معکوس کردن تمامی تغییراتی بود که در ساخت سیاسی مملکت به جهت افزایش درجه سیاسی ش رخ داده بود. برای من پراگناتیست ، «اهداف انقلاب» بی معنی ست ،»نتیجه» یک حکومت شبه فاشیست – شبه اسلامیست هست که دموکراسی را ارزشی متناقض فرهنگش می داند. از سوی دیگر ، بدنه اجتماعی ، به هیچ وجه دموکراتیک تر از مثلا 30 سال گذشته نشده است ، کافی ست ببینید که نماد همه چیز های بد از دید عماد ، رقمی نزدیک به رییس جمهور به مدعای عماد «دموکرات» رای می آورد ، اگر این برای فهم مسئله کافی نیست ، نگاه کنید که پیشنهاد پنجاه هزار تومانی شیخ کروبی ، چقدر رای آورد، اگر لطف برادران سپاه نبود، فکر کنید چه معمایی می شد انتخاب میان دو شیخ.

گذار به دموکراسی ، چه از راس حاکمیت شروع شد چه از لایه های زیرین اجتماعی ، مستلزم اسباب و مقدماتی ست ، عماد نشان دهد که کدامین ش در ایران امروز فراهم هست

6.با تشکر از توصیه اندیشمندانه نویسنده بزرگی که خودش را دوست من می داند ، باید توضیح بدهم برای بار هزارم ، که من به عنوان یک تحریمی ، نقد را نه تاکتیک نه استراتژی می دانم. اصولاً نوشته ام را نقد ننامیدم، عماد چنین عنوانی به آن داد ، لابد «نقد مخرب». اینها صرفا ً تندنویسی های مسایلی دم دست ذهن بود. پس اگر برایش پاسخی نمی یابید ، نیازی نیست پاسخی هم به آن بدهید ، منتظر » نقد سازنده » از فردی دیگر شوید.

موفق باشید

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: