Archive for سپتامبر 2008

AVP عامل بی وفایی

خوب این هم برای اینکه شاخ در بیاورید :

محققان علم روانپزشکی مدعی هستند که هورمون آرژنین -وازوپرسین ، یک هورمون ترشحی از هیپوتالاموس مغز، عامل اساسی در برقراری ارتباط دایمی عاطفی و همین طور جفت یابی در موش صحرایی ست. همین طور ، ادعا می کنند تنوع ژنی بروی DNA مسئول این هورمون ، عامل تعیین کننده در بقای رابطه مشترک است. آنها متوجه شده اند که نوع خاصی از توالی ژنتیک ، در افرادی یافت می شود که بحران های زناشویی بیشتری دارند و در ارزشگذاری زندگی مشترک شان ، عددی پایین را گزارش کرده اند.

جالب اینجاست که این نتیجه برای افرادی که مشترکاً در یک خانه زندگی می کنند ولی پیوند زناشویی نبسته اند تکرار می شود.یعنی داشتن این توالی ژنی ، فرد را مستعد زندگی بدون ازدواج می کند.

این تنوع ژنی ، ظاهراً در رگه های اخلاقی دیگر مثل کمال جویی ، عصبیت و دیگر مسایل هم برای میانجی های کلاسیک عصبی پیگیری شده ، ولی جالب است بدانید این هورمون ، اقدام اولیه ش ، ممانعت دفع آب از ادرار است.

حالا نگویید چقدر برای ازدواج سینه به تنور می چسباند ها ، من نظر متخصصین را نوشته ام. جدای از شوخی ، من فکر نمی کنم که برای زندگی مشترک و هم فهمی نیازی به ازدواج باشد . اساس یک رابطه مشترک را یک مذهبی نمی تواند مشروعیت ببخشد.

در کنار این مقاله همین طور اشاره شده که لابد اگر خیلی دقیق باشد این شیوه ، از فردا بنگاه های جفت یابی ، اول تست می گیرند از افراد ، و همین طور برای جلوگیری از افتضاح های اخلاقی مثل این آخری که شهردار نیویورک به بار آورد ، لابد تست برای کاندیدا ها اجباری شود.فکرش را بکنید

اصل مقاله

قطب نمای اخلاقی

این مطلب جناب عبدی ، من را به یاد داستانی انداخت که چند ماه پیش اتفاق افتاد :

در بحث با یکی از دوستان ، برای اینکه نشان دهم از جامعه امروز ایران ، انتظار واکنش در مقابل هر گونه فساد اخلاقی ( که لفظ بهداشتی بد اخلاقی را خاتمی چی ها برایش اختراع کردند) بیجاست، گفتم که فکر می کنم مردم اصولاً قطب نمای اخلاقی شان را گم کرده اند ، منظورم این بود که میان عامه هیچ طبقه یا الیتی واجد صلاحیت اخلاقی نیست. بعد از پس که خود متشکر هستم ، فکر کردم عجب لفظی اختراع کرده ام ، خیلی خوشمان آمد .

چند مدتی بعد در یک مقاله انگلیسی لفظ Moral Compass را دیدم.فکر کردم که لابد افکار من در هوا منتشر شده که به ایشان ترجمه شده رسیده. و با یک جستجوی ساده ، متوجه شدم اصولا ً این لغت متاسفانه قبلاً اختراع شده ، بد شانسی ست دیگر.

سوای از شوخی ، حدس من این ست که نبود این جهت یابی درست اخلاقی ، برای یک جامعه فاجعه ای عظیم است. برای از دست دادگان این حیثیت اجتماعی ( جهت نمای اخلاقی جامعه بودن ) هم مسئله ای ست که نمی دانم چطور باید حلش کرد. به خواندن ادامه دهید

آقایان لطفاً مردم را برای تهیه ارزاق "عمومی" دچار مشکل نکنید

(عکس از خبرگزاری مهر است)

اینجا ، مردمک گزارشی تهیه کرده است در مورد لایحه ای که تشدید مجازات کالایی روزمره را تضمین می کند.

البته که رای گیری کم تعدادی که سایت مردمک انجام داده و نزدیک به شصت درصد افراد شرکت کننده چنین قوانینی را «بی فایده» در کنترل مصرف مشروبات الکلی می داند  ، چندان قابل استناد نیست. اما متون کتب روانپزشکی ، به عنوان صلاحیت دار ترین زیر شاخه طب در مورد «اعتیاد و وابستگی» ، به شدت قابل اعتماد است. من اما می ترسم اگر بخشی ش را ترجمه کنم ، نان روانپزشکان بیچاره را آجر کرده باشم ، دیگر کتاب دسته اول به دست شان نرسد و ارشاد صفارهرندی ، کتاب های ایشان را هم به سیاق اوایل دهه هفتاد شمسی که در ایران ، مجلات نیوزویک و تایم و اکونومیست ، به حماقت بار ترین شکل  مثله می شدند ، بی سر و یال و دم و اشکم شود.(1) به خواندن ادامه دهید

پاپ یعنی مردمی

این تابستان ، تا قبل از ماه خودداری از خوردن در روز ، به رسم هر ساله ، چند میهمانی عروسی دعوت بودیم. فارغ از تمام نکاتی که هر کدام می تواند دستمایه یک یادداشت شود ، یک شاهد دیگر به دست من افتاد که تئوری ام را تقویت کرد:

من معتقد هستم که موسیقی بی مجوز و زیر زمینی ایرانی ، در فرم و شکل امروزین ش ، هزار بار از موسیقی آریان و خزعبلات لوس آنجلسی «پاپ»تر است.

اثبات فرض:

پاپ در لغت یعنی مردمی ، یعنی محبوب ، عنصر اصلی پاپ در همین تعریف ش نهفته است ، پاپ لازم نیست رِنگی باشد ، لازم نیست همه فهم باشد ، حتی لازم نیست که فارسی باشد ، مهم «محبوبیت» است. این درک و ارتباط دو طرفه است که ستاره پاپ را می سازد و طرفداران (Fans) را دارای یک قهرمان می کند. به خواندن ادامه دهید

گشتی در خبر ها

«جمهورى اسلامى، نظامى استبدادى و سركوبگر است، اما نظامى فاشيستى و توتاليتر نيست. يعنى نمى تواند باشد، نه اينكه نخواهد باشد. ساختن نظامى توتاليتر و فاشيستى در ايران ناممكن است.»

این بخشی از خبر رادیو فرداست ، که حاوی پاسخ های اکبر گنجی به خوانندگان است. من یکی که به این نظر شک دارم.اصولا ً اختلاط نظام توتالیتر و فاشیست ( که دومی در حقیقت فرمی از اولی ست ) را کمی تا قسمتی غلط می دانم.اگبرخان با این همه غور و تفحصی که در فلسفه کرده اند باید به این مسئله آشنا باشند.

به قول خود نیما راشدان ، آسان نگری ، بعضی وقت ها ، از همه روش های استنتاجی بهتر به مقصد می رسد:

«اين رقابت کودکانه، تباه کرده است زندگی ميليونها انسان ساکن اين منطقه را. به روز سياه نشانده است همه مسلمانان و مسلمان زادگان، که همه خاورميانه ای ها و حتی آنها که قيافه شان شبيه خاورميانه ای هاست.»

«موفق الربيعی نزديکترين دولتمرد عراقی به ايران است. دوئل خامنه ای – بن لادن در عراق، کار را به جايی رسانيد که حتی موفق به فغان آيد که : «متوقف کنيد صدور مرگ را به عراق، جناب آقای خامنه ای!»»

«يچاره دهها و صدهاهزار شهروند ايرانی که کليه می فروشند تا نان بخرند. بيچاره شهروند ايرانی . بيچاره سيد علی خامنه ای. »

سخنی مشابه آنچه در آخر مقاله آمده است را پدر در پی مشاهده گزارشی که بی بی سی از فروش کلیه در ایران آماده کرده بود دلیل می آورد ، می گفت که هیچ در کَتم نمی رود کسی کلیه بفروشد که هزینه تحصیل در بیاورد. من هرچه کردم که بدبختی جماعت نیازمند کلیه را هم یادآوری کنم ، موفق نیوفتاد ، مرتب اصرار داشت که «می دانم اینها را، بدبختی این یکی را نمی شود با آن یکی مقایسه کرد».

هرچی از نوشته قبلی نیما راشدان که در مسلمانی جناب خامنه ای تشکیک کرده بود بدم آمد، این یکی را پسندیدم. همیشه به توجیه کنندگان سیستم فاسد ج. ا. ا. ، گفته ام که برای فهمیدن اینکه چرا یک سیستمی به این حد ناعادلانه مردود است ، نیاز به تفسیر فلسفی نیست. در حقیقت ، تلاشی بسیار می خواهد که چیزی را که عقل یک نوجوان هم متوجه می شود را نادیده بگیریم.(در این مورد بعداً خواهم نوشت)

کار جناب کردان دارد به جاهای باریک می کشد.ظاهراً دانشگاه آکسفورد تحمل گلاب پاشی دارو دسته کردان را به اعتبارش ندارد.

آمریکا با اسرائیل اسلحه برای حمله به ایران نمی فروشد. یعنی حتماً باید این خبر منتشر می شد تا ما بفهمیم یک عده ای این قدر عاشق جنگ هستند؟

نوشته قبلی فرهاد جعفری را ، توصیه می کنم بخوانید.با تمامیت ش موافق نیستم ، ولی به این فکر می کنم که تنها کسی که قادر است دست دایناسور های قم را از حکومت مرکزی کوتاه نماید ، همین پاسدار های «محافظ ارزش ها و اندیشه امام» هستند.

ایتالیا ، این بار با ثبات

سپاه آتزوری ، این بار با قدم های ثابتی به سوی جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی قدم برداشت. دون مارچلو ، که زیر انتقاد خرد کننده روزنامه نگاران به خاطر نمایش خجالت بار مقابل قبرس قرار گرفته بود ، همانطور که انتظار می رفت ، برخلاف دونادونی کمر خم نکرد ، تیمی به زمین فرستاد که نبض اکثر بازی را به دست داشت ، تیم به لحاظ تاکتیکی به مراتب منظم تر و هدفمند تر عمل می کرد.

بازنده بزرگ بازی اما ، هکتور کوپر مربی گرجستان نبود ، چون از فردا روزنامه ها خواهند نوشت :انتظاری غیر از این قهرمان نمی رفت.بلکه بازنده بزرگ بازی ، لوکا تونی ، مهاجمی بود که از نظر لیپی لیاقت 60 دقیقه بازی را هم نداشت ، غم انگیز تر اینکه لحظه ای تعویض شد که ثانیه ای قبل تر در محوطه جریمه گرجستان به جای خطر سازی ، تنها روی زمین پخش شده بود.

برنده بزرگ هم ، البته که مرد ریز نقشی که سال ها قبل از ریاست اسبق یوونتوس ، لقب «پینتوریکیو» را گرفته بود. دل پیرو بازی ارایه داد که کاملا نشان داد اگر در آستانه پا به سن گذاشتن نمی تواند استارت انفجاری بزند یا دقت گذشته را در بازی با توپ ندارد ، چطور باید با فداکاری ، 90دقیقه را در دفاع و حمله شرکت کند ، و چطور در دقیقه نود ، پاسی استثنایی به جوانان تشنه گل زنی بدهد تا تیر خلاصی برای تلاش های تیم جنگزده گرجستان باشد.

اما از کنیا بازیکن شماره 7 گرجی ها نمی شود بی حرف رد شد. بازیکنی که می تواند شوچنکوی آینده فوتبال اروپا باشد ، بهترین کسی که می تواند زهرناکی او را در حمله به شما یاد آور شود ، کاپیتان کاناوارو هست. شب پردردسر کاناوارو ، بدون کنیا بی شک راحت تر می بود.

قدم لرزان آتزوری

لیپی اصرار دارد که مشکل ایتالیا ، تنها نبود آمادگی جسمانی ست .

در صورتی که سلحشوری بوفون و گل وقت اضافه دی ناتاله نبود ، شاید لیپی مجبور بود حرف ش را یک جور دیگر بزند. خیلی ها نیاوردن ماریو بالوتلی از اینتر میلان را اشتباه می دانند.

برای اینکه مشکل برای بازی با گرجستان اضافه تر هم بشود ، گتوزو هم به جمع مصدومین پیوسته ( در بازی که با بچه محل هایشان داشته ،به داخل یک گودال پرت شده و دست چپ اش از چندین جا شکسته)

در ضمن ایتالیا اولین تیمی خواهد بود که از اولین بازی های مقدماتی برای جام جهانی ، سپری طلایی کوچکی را بروی لباس حمل خواهد کرد که نشان از فتح آخرین دوره بازی هاست.

برایشان از صمیم قلب آرزوی موفقیت داریم

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: