بیشعور شماره دو ،یا چگونه به کارها سرعت ببخشیم

مثل اینکه این پمپ بنزین کذا ، از خطه های بیشعور خیز میهن اسلامی مون هست خوشبختانه.ماجرای این دفعه از این قرار بود:

این بار که رفتم ، با یک حدس ذهنی ، یک ربع به افطار رسیدم ، صف تقریبا اصلا وجود نداشت ، می شه گفت ده دقیقه هم معطل نشدم. اما وقتی بنزین زدن ام تمام شد ، به سمت جناب پمپ بنزین چی که رفتم، همزمان یک نفر در حال حساب کردن با او بود ، یک نفر از این زرنگ دایم ها ( بیشعور های مادام العمر ) که ماشین را بیرون پارک می کنند و با باک 20 لیتری تشریف می آورند ، مثل نان وایی ، بدون صف می گیرند و می روند ، داشت چانه می زد که نمی دانم چه کنم و چه شود ، این آقای پمپ بنزین چی هم ، مانند ماست وا رفته ، به پولی که مشتری قبلی داده بود و رفته بود ، ارام ارام ور می رفت ، به عدد روی پمپ خیره شده بود و انگار در هپروت تشریف داشت. من برای اینکه بتوانم از خانی که از همه سخت تر است( فهماندن این قضیه که چون من خودم بنزین زده ام ، رقمی اضافه نمی بایست پرداخت کنم ، و خرده مابقی پولم را هم تا صد تومن نمی خواهم ، رو به بالا روند کن عدد رو قال را بکن) سریعتر گذر کنم ، رفتم به سمت پمپ بنزین چی ، و فقط نازل را بر سر جایش گذاشتم . هنوز به آقا نرسیده بودم ، ماشین عقبی که یک وانت پیکان بود ، دستش را از پنجره کرد داخل ماشینش ( تازه بنزین زدن ش تمام شده بود و هنوز سوار هم نشده بود) و دو تا بوق تپل برایم زد که ، آقا زودتر. من خونسردی ام را حفظ کردم و ندیده گرفتم ، چون با من 3 متر هم فاصله نداشت و می توانست ببیند که در حال پرداخت هستم و هیچ کاری از من بر نمی آید. من دوبار رقم به بالا گرد شده پول را به پمپ بنزین چی اعلام کردم ، ولی بی فایده بود ، حالا آقا فرصت کرده بود و سوار ماشین ش شده بود و کله اش را درآورده بود و داشت من کم عقل را راهنمایی می کرد ، که بابا برو باک تو ببند.من هم برای بار سوم توانستم میان دعوای زرنگ و پمپ بنزین چی ، قیمت را اعلام کنم و اسکناس ها را تقدیم کنم. این بار طرف دیگر داد می زد ، که آقا بجنب بابا ، من هم برگشتم با آرامی گفتم قربان می بینید که پول را از من نمی گیرد.خنده ای ملیح تحویل گرفتم.پمپ بنزین چی هم کمی ور رفت و مابقی پول را داد.کل قضیه فکر نمی کنم سی ثانیه طول کشید از زمانی که این آقا بنزین ش را زد و سوار ماشین منتظر پمپ بنزین چی بود. البته واضح و مبرهن است که به محض اینکه قسمت ابتدایی ماشین من از ایستگاه خارج شد ، و قد نیم سانت بیشتر از عرض ماشین ایشون جا باز شد ، ماشین و خودش ، همچون الاغی از زیر پالان در رفته ، چنان گاز داد و به داخل بزرگراه پیچید( جایی که ملزم به رعایت حق تقدم خیابان کناری هستید) که بنده فرصت برداشت عکسی برای شما خوانندگان گرامی ، یا حتی شماره ماشین ش نشدم.

خوب حالا که این رو نوشتم ، تازه یکی دیگه یادم امده ، بگم؟

Advertisements

2 responses to this post.

  1. عجب داستانی شده ها

    ما منتظر نسخه سوم پمپ بنزین هسیتم

    پاسخ

  2. بله قربان داستانی شده ،
    ولی مسئله این هست که مشکل به پمپ بنزین ها ختم نمی شه ، کافی سر بگردانید تا assholeرا همه جا دور و برتان ببینید
    موفق باشید

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: