جماعت توهم زده

پریشب که از آشپزخانه به طور اتفاقی صدای تلویزیون کانال تهران را ( برنامه در شهر) می شنیدم ، با چیز عجیبی رو برو شدم ، ظاهرا ً مسئله گشایش یک پایانه اوتوبوسرانی بود در نزدیکی مقر صدا و سیما ، به نام خبرنگار علی رضا افشار که مفتخر به عنوان شهادت شده است(انگار لقب شوالیه است). البته اینجایش اصلاً هم عجیب که نه قابل انتظار بود ، برایم عجیب سررشته کلام بود ، بدون تصویر که در ذهنم تصویری مضحک ساخت:

خبرنگار که لابد پا جای پای آن شهید از خود گذشته گذاشته بود : از پدر شهید می خواست که خودش با زبان خودش بگوید که چه احساسی دارد ، و پدر هم با زبانی سرشار از تملق که حتی بر سوگ پسر جوانمرگ شده هم تقدم زبانی پیدا کرد ، گفت که البته که کاری مهم انجام شده و «شغل شما خبرنگاران ، مانند شغل پیامبران است» و بعد یادش افتاد که شب ها صورت پسر نمی گذارد بخوابد و دوباره به زمین برگشت و اضافه کرد » البته سخت است بدون او».  باز خوب است تشکر نکرد برای اینکه بچه اش را نفله کرده اند.

مادر شهید را آوردند به مصاحبه : او هم جو شهادت و مرگ خواهی از عشق وحشی مادری پیشی گرفت ، و پیش از ملتمسانه از نبود پسر گفتن ، از مسئولان تشکر کرد که نام علی رضا را جاودانه کرده اند!!!

یک مدیر شهرداری را ( لابد) آوردند : او هم شروع کرد به تملق متقابل ، ما هرچه داریم از شهداست !!! و » امیدواریم همان طور که این چند ساله از حضور پربرکت خانواده افشار در منطقه یک استفاده برده شده ، نام علی رضا هم زمینه ساز خدمت بیشتر به این سروران واقعی ما بشود» و پشت بندش ، به رخ کشیدن تعداد اوتوبوس منتقل شده به این پایگاه و مبلغ هفتصدمیلیون تومنی که «بدون احتساب هزینه زمین» خرج اینجا شده.

اگر هنوز امئا و احشاءتان به سمت مری و دهان مسابقه نگذاشته اند و دست شویی لازم نشده اید ، برایتان سکانس احساسی آخر را هم توصیف کنم : یک بریده از خود علی رضا افشار ، که چون من فقط می شنیدم ، نمی دانم از کجا بود ، ولی به شیوه معمول گزارش زنده می گفت » این احتمالاً آخرین گزارش من برای شما خواهد بود» هر موزیکی به نظرتان آمد خودتان بگذارید رویش.

سرتاپای جامعه را حماقت گرفته ، برای فهم اش نیازی به دیدن نیست ، گوش هم کافی ست.

زمانی هفته نامه جبهه ، کرونولوژی آدم کشی پسران 14-15ساله ای را تعریف می کند که از دید ایشان ، عملیات قهرمانانه بود ، داستان ، فصل مشترکی داشت که وقتی به مادر یا پدرشان خبر «شهادت»شان را رساندند ، «بلند شدند و خندیدند » یا فوقش » ذکر اله اکبر» گفتند. مثل اینکه با وجود انحراف سردبیر جبهه از آن مسیر فکری ، بالاخره به نتیجه رسیده است.

یک موقعی اسفندیار خان منفرد زاده ، در وبلاگ ش که در ملکوت بود و حالا نیست ، نوشت که » (خسرو)گلسرخی ، شهید نیست …» ، البته میزان ارادت من به کار و اندیشه اسفندیار منفرد زاده ، باعث نمی شود که به او گوشزد نکنم که ملت لازم باشد شاهی که پنجاه سال خون ملت را برای تامین خرج قدم زدن در فرنق(فرنگ)  در شیشه کرده بود ، تا پیش از به حکومت رسیدن سرسلسله بعدی ، «شاه شهید» خطاب می کردند. تلاش منفردزاده برای اینکه همفکران چپ گرایش ( و قائدتاً خداناشناس) را راضی کند که استفاده از لفظ «شهید» در پارادایم فکری چپ مضحک است ، البته ظاهراً به بار ننشست.

بخشیدن ملحقات ذهنی به مفهومی که به خودی خود، دارای یکپارچگی لازم ذهنی و درک مشترکی در افکار دسته ای از مردم ( اینجا مسلمانان) است ،بعید است آن را بهداشتی تر کند . اغلب مسلمانان هنوز به نوجوانی که به عجله رسیدن به حوری های توصیفی «روحانی» محله اش ، در اوتوبوس مدرسه می نشیند و جیب هایش را هم پر از ساچمه و خورده پاره های فلزی می کند تا «خسارت حداکثری» با منفجر کردن خودش به بار بیاورد ، «شهید» می گویند. سهل است ، مردم ایران به نزدیک به سیصد نفر که به مقصد امیرنشینی در جنوب خلیج ، از تهران راه افتاده بودند ، لابد عده ای هم قصد زیارت خاک شیطان بزرگ را داشته اند ، و وجه المصالحه دولتی مستاصل و رهبری کینه توز شدند ، «شهید» می گویند.

در توصیف بنده از «در شهر» توجه کردید که اقل عناوینی که تکه پاره همدیگر می کنند ، نبوت است . حضور پربرکت و اینها را نمی دانم چرا ما با وجود نزدیکی مان درک نمی کرده ایم تا به حال.

کلمات برای توصیف احساس ، از دیدن پدر و مادری که عاطفه شان پشت «شهادت طلبی»شان قرار می گیرد ، البته عاجز است.

من اما یک مسئله ای هم برایم وجود داشت ، خوب می شد کسی متوجه می شد که نسب این شهید ِ نقص هواپیما ، به که می رسید که از زمان آن فاجعه تا امروز ، هر وقت و بی وقت عکس را در مقیاس غول آسا چاپ می کرده اند و با کلماتی کینه توزانه نسبته به مسئولان فاجعه ، در خیایان های تهران نصب می کردند ، و هنوز کسی موفق به خفه کردن صدایشان نشده بود؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: