ببین ما روبا کیا آوردن سیزده بدر؟

شاهین نجفی کیست ؟

تا پیش از اینکه به طور اتفاقی به کارهای اخیراً منتشر شده شاهین نگاهی بیاندازم ، می خواستم که در مطلبی با نام «رپ خالص» به معرفی رپرهای برجسته ایران بپردازم ، اما «بامداد» شاهین ، مجبورم کرد که به او اولویت بدهم.

تا پیش از شاهین ، رپ ، سلاح اعتراض بود ، ولی ظاهراً یک جور عربده کشی بی هدف ، شاید نزدیک ترین کار به اعتراض هدفمند ، «بهرام» بود با «نامه ای به رئیس جمهور» یا «شهر هرت» از «پیشوا و آزاد». حتی کار اینها هم ، به مراتب مبتدی تر از کار شاهین بود.

وجه تمایز کار شاهین با قبلی هایش چیست ؟ این را شاهین در آهنگ آخرش به خوبی توضیح می دهد :

«چیزی که من میگم ،دل قد غول میخواد  واسه شهرت و پول نیس ،درده که میزاد»

«رپ ،بدون درد آدما بی‌ معنیه  اونی که خطر میکنه رپر فنیه»

«چیزی دارم میگم معنی بشه واسه فردا  نترس تیزی رو بذار زمین ، قلمو بردار»

شاهین کیست ؟

شاید معرفی رسمی او با ویکی پدیا کفایت می کنه. جوانی متولد 1359 که سه سالی ست به دلیل مشکلاتی بر سر راه تحصیل ش به آلمان مهاجرت کرده است.

اما این حق مطلب را ادا نمی کند ، بهتر است به یکی از نوشت های اخیرش مراجعه کنید ، تا متوجه شوید چرا در سایه امن اروپای غربی ، شاهین چنین تب دار برای آرمان هایش می خواند:

«سیزده ساله بودم که آقای نیک بخش،ناظم مدرسه ی پروین،مرا بی‌ خبر به جلوی صف ،روی سکو خواند و رو به دانش آموزان گفت:این نجفی که یکی‌ از بی‌ انضباط ‌ترین دانش اموزان ما بود ،در چند ماه گذشته کاملا رفتارش عوض شده  و ما میخواهیم تشویق بشه که انشالله همیشه همین جوری بمونه.یه دست براش بزنید و بعد صلوات.من تغییری نکرده بودم.فقط یاد گرفته بودم چطور مخفی‌ عمل کنم و این را مدیون کیوان مرادی بودم.»

شجاعتی که شاهین در بازگویی کودکی و نوجوانی سیاهش که به مانند خیلی از ما جوانان هم نسل انقلاب ( و نه لزوماً انقلابی) داشته ، مثال زدنی و ستودنی است و به نظر من ، نیازمند رسیدن به نقطه ای ست که به صلحی با این گذشته تاریک باید رسید و بعد بی طرفانه نقل ش کرد.

الگوی شاهین کیست؟

به نظر بسیار کلیشه ای می آید و یک صف شکن احتمالاً ناراحت خواهد شد اگر او را «دنباله رو» بخوانیم. ولی ما را از سایه متقدمین فراری نیست ، شاهین هم از این مسئله مستثنا نیست . شعر شاهین ، به شدت تحت تاثیر ا. بامداد است :

«پدر …

تو تکثیر یک درد دوباره ای

پدر…

تو معنی زندگی شاعرانه ای

پدر…

تو خشم «کوچه» ای که تو مشتته

پدر…

تو شاعر نسلی هستی که پشتته»

«وقتی دجال عشقو کشت و از معنی افتاد

وقتی از گلوی قناری ها آوازی در نیاد

شبی که حتی جلاد پای جوخه گریه کرد

نعره کاوه مرد و تکبیر سرد

پیچید توی کوچه پس کوچه های شهر

ننه دریا پسرای عمو صحرا را حد زد

روزی که حافظو تو خیابونا چرخوندن

باسه خیام بی خدا حبس «تعزیزی» بریدن

روزی که «صادق» رو به جرم خودکشی کشتن

هرچی «سگ ولگرد»ه شده بود  «تهمتن»  »

شعری که شدیداً از تعاطی معانی و استعاره های پر پیچ و خم برای فشرده کردن «مفاهیم» استفاده می کند ، به نظر من که تنها می تواند پیروی کار احمد شاملو باشد. یادش گرامی .

شاهین چه می گوید؟

اعتراض شاهین ، اعتراض خام «پیشوا و آزاد » نیست :

«راه می ریم بدون امیدی باسه آینده

تو هر راه که می ریم می بینی راه بنده

عقده های می یاد توی سینه بیش از اندازه

پسر این دود نیست که تو رو از نفس می اندازه

….

شهر هرت جایی که توش زیاده هرج و مرج

جایی که  می کشن مردم ش درد و رنج

شهری که باسه دکتر رفتن باید پارتی داشت

از پیشش که بر می گردی می گی «نسخه ش چی ربطی داشت؟»

شهری که درختا عامل اصلی ترافیک اند

همشو رو می برند تا ماشینا راحت برن.

…..

شهری که دو سال باید بری سربازی

ولی به جای نظام یاد می گیری نشئه بازی

شهری که گریه محترم و خنده محکومه

باور نداری؟ برو تو خیابون ،معلومه»

کار او از «بهرام» در اعتراض رادیکال به مراتب جلو تر است:

» ملت خلاف می کنن تا برن زندون باسه جای خواب

خیلیا وقتی مردن نسل شون بدرقه نشد با یک قاب

می دونم حرفای من می خوره تش به بن بست

ملت می رن مسجد هنوز تا کفش بدزند

به خدا این همه ادعا نیشخند داره

ایران صادر می کنه دختر «هیژده» ساله

رو زمین نشستی فکر کردی که اوج پس؟

امید من به نجات در حد معجزه س»

شاهین در «بامداد» می گوید:

» وقتی که هرکی از سایه خودش می ترسه

پشت هر دیوار یک کسی داره می لرزه

وقتی برادرمون رو داره یا تو بنده

وقتی به هر زن سرکش و یاغی می گن ج.ن.ده

برادر برادرو فروخت و پدر ، مادرو

به لجن کشیدن هرچی اعتقاد و باورو

خدا نشست و گریه  کرد و خدایی شو پس داد

ابلیس از غصه مست کرد هرچی خورد پس داد

کلمه ها رو که از تو کتابا دیگه شستن

هرچی واژه بود نشوندن و گردن زدن

مردونگی گم شد و از ریشه به ریش رفت

گردن یک عده کلفت شد  مفت از پول  نفت

زنو دستمال پیچوندن و صیغه کردن

زبون اعتراض رو زیر تیغه کردن»

شاهین در «ما آخر خطیم» می گوید:

» وقتی چشاتو وا می کنی می بینی دور و برت

یه مشت چنانکی می زنن توی سرت

از پدر و مادرم یک روز دلسرد می شی

چرا؟ چون اونام می خوان که مث گوسفند باشی

اما من تو رگام خون نسل وحشیه

که به اون چیزی که تو داری می گی بی اعتقاده

قصه ای که چیزی به من یاد نداده

جز فقر و بدبختی و خیلی ساده

بگم همه چی رو به زواله ، فساده

نمونده سلاحی باسمون و جز این فریاده»

سوای از نقل قول مقایسه ای بالا ، بهتر خواهد بود که به مصادیقی که شاهین به درستی به آن اشاره می کند نگاهی بیاندازیم:

» حاجی تو می دونی چرا تل و کوک و بنگ و شیشه

مثل نقل و نبات تو دستمه

حاجی من می دونم نسل مون چطور داره نابود می شه

تو دیگه قلع قمع نکن

می گی  دیدی ( دیدی ) آمریکا باعث بدبختی مونه

دیدی ( دیدی ) گوشت و مرغ گرونه تقصیر اونه

می گی فقر و فحشا از امثال بوش بود

همه چی درسته دست اجنبی توش بود

می گی هرچی اومد سرمون از استکباره

ما خر شدیم آخر عمری این یعنی استعماره

زندگی نیست این ، این بردگی تو استثماره

حاجی نه غربی نه شرقیت فقط یک شعاره

اما من گشنمه حق هسته ایم چیه

هنوز سند خونمون گرو واسه دیه

بابا خرو این جوری خر نمی کنن ، شره

هنوز صورتم از سیلی های تو گرمه

تو که هم وطنی چه گلی به سرم زدی

همون چیزایی که داشتم ام ازم گرفتی

جز این حس سرخوردگی چی به من دادی؟

که همه غوطه بخوریم تو لجن و پلیدی؟

می خواستی دین بدی ، دنیارم گرفتی

حاجی بی رو دربایستی بگم  ..( سانسور می شود)..

حاجی باسه ما دیگه جا نماز آب نکش

حاجی ما آخر خطیم ، کو بد ترش؟»

در «ما مرد نیستیم»:

«مثل اون دختری که پردشو دوخته

و اون که پول نداشت تو آتیش سوخته

مثل مادرم با اون زندگی زوری

زنی که خلاصه شد تو قابلمه و قوری

گفتم مگه نگفتن پهشت زیر پای شماست

مامان بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب

زنی که گناه بود بودنش ولی بی جرم

زنی که استحاله کرده بودنش تو فرم

و بوی زمین سوخته  مون رو میدی خانم

تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانم

ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش

یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش

ماکه از مردی مردیم و  چیزی ندیدم

از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم

که اگراونم بود امروز حتمن کراکی بود

رستم امروز از جنس بد شاکی بود

شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت

سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت

میشد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه

میشد جک بگه معترض تعبیر بشه»

در «حرف زن»:

» این یعنی حقمه زندگی من یه آدمم

بگو می خوام ببینم ، بگو تو چی از تو کمم؟

بذار دو دیقه بگم مثل یک زن حرفمو

آدم آدمه تو باید بفهمی دردمو

قد یه تاریخ حقمو گرفتن و بردن

نوبتیم نوبتمه ، قدیمیا مردن

تو حق داری هرچی می گی قانون طرفته

قانون به تو می گه بزن ، زدن فقط حرفته

این سر باسه شکستنه آره درد می کنه

بزن منم حرف می زنم ببین کی جون می کنه

باور کن از تو کتابا اسم مردو خط زدن

آدما امروز دو جنسن یا که نامردن یا که زن»

چه چیزی از شاهین متعجب ام می کند ؟

شاهین دو کار جالب در وبلاگ ش کرده است:

1. شاهین در اعتراض به «بی بته» خوانده شدن مهاجران اجباری همچون خودش ، از سوی محسن نامجو ، نامه ای به وی نوشت. این نامه تقریبا ً حاوی همه اعتراض های من به عذرخواهی نامجو آمیخته به کنایه به طرفداران ش است.

2.شاهین از اولین کسانی ست که تئوری «دینخوئی» آرامش دوستدار را آنقدر جدی گرفته است که در وبلاگ ش نقل کند ، و تا آنجا که خوانده ام ، درسی پیش او فرا نگرفته است ، اما وی را «استاد» خطاب می کند. فکر نمی کنم جناب دوستدار ، با روحیه سنت ستیز ش ، چندان خوشش بیاید که مفتخر به القاب شود. اما کار شاهین برای آوردن چنین مقاله ای از دوستدار ، در خور تحسین است.(بعداً در پستی جداگانه به آرامش دوستدار خواهم پرداخت)

شاهین در اعتراض به سخنانی که کریس دی برگ در تهران بر زبان اورد ، آهنگ » عمو کریس ، تاوون داره » رو خواند. اشاره به اینکه ، » تو ایران مامورا گنگسترن ، شنیدی؟»  و «نه آریان صدای نسل ماست» ، بهترین حرف هایی بود که می شد در جواب بی شرمی دی برگ گفت.

شاهین در ابتدای «زندگی سگی ما » ،» ابلها ، مردا ، عدوی تو نیستم من ، انکار توام» را می خواند. شعری بسیار پرمعنی که فکر می کنم نقل بخشی از آن ، حق مطلب را ادا نخواهد کرد درباره » شکم سیر و مغز پیر و انقلاب مخملی ،چریک کت شلواری و چه گوارای فکلی ، سیاسی های مست و مستای معتقد ، دکتر و پرفسور با پیشوند سید».

شاهین اخیراً اهنگی نیز برای شادروان فریدون فرخزاد منتشر کرده است ، که مملو است از استعاره و ارجاع به کارهای وی. توصیه من این ست که حتماً بشنوید ش

شاهین در ابتدای راه است ، اما تا همینجا ، حمایت م. سحرو نیلوفر بیضایی را به دست آورده است.

فعالیت حقوق بشری شاهین ، ظاهرا ً این قدر مهم بوده که فحاشی کیهان تهران را به بار بیاورد.

برای امضای پتیشن گروه شاهین ، تپش 2012  ، به اینجا بروید.

شاید  قضاوت در مورد کاری که شاهین شروع کرده است ، کمی زود باشد. محتمل است که نفوذ کار او ، از حلقه ای محدود از معترضین به وضع موجود فراتر نرود ، ولی تجربه موسیقی رپ نشان داده است که همه چیز ممکن است.

برای او آرزوی موفقیت دارم

مجموعه کارهای شاهین در وبلاگ ش و همین طور از اینجا قبل دسترسی ست.

(عکس های استفاده شده ، از وب سایت شاهین ، از وب سایت رادیو دویچه وله و از ویکی پدیای فارسی ست)

(متن یادداشت ، برداشتی ست از شعر آهنگ ما آخر خطیم)

Advertisements

2 responses to this post.

  1. ای ول دکتر جان

    حال دادی اساسی

    استفاده بردیم .

    پاسخ

  2. Posted by iman on دسامبر 14, 2008 at 14:49

    khodeei kheyli bahali shahin joo0o0o0n dostet daram

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: