Archive for دسامبر 2008

ملتِ در دولت پیچیده

مقاله به شدت خواندنی جناب نیکفر ، علی رغم طولانی بودن ( که بیشتر شبیه یک جزوه اش می کند ) دارای نکات ظریفی ست که فکر کردم با توجه به این که به شکل بسیار خامی خودم با بعضی مفاهیم ش ور رفته بودم ، اینجا کمی مفصل تر به مرور در مورد ش بنویسم .

اولین مفهومی که در نوشته جناب نیکفر به آن اشاره نسبتاً مبسوط شده ، رابطه دولت – امت ، یا با ارفاق ، دولت – ملت است. این رابطه در ایران امروز به شدت پیچده است. من در ذهن با خود مرور می کردم که امروز ، علی رغم وفاداری درصد بسیار کمی از مردم ، جمهوری اسلامی از طریق توزیع منابع ملی به صورت رانت ، بخش قابل توجهی از مردم را با خود همراه کرده است. نه در باور به ایدئولوژی حاکم ، بلکه در پذیرش سیستمی که از اساس ناپایدار و ناعادلانه است. سه دهه زنده بودن در این سیستم ، مردم را به شدت وابسته به رانت خواری کرده است ، همان قدر که حاکمیت را وابسته به اعتبار ناشی از توزیع رانت کرده است.

در فکر بودم که شاید بتوان بدیلی برای حاکمیت کنونی امروز ایران تصور کرد ، که ملایم تر باشد و به اصطلاح دندان هایش را کشیده باشند ، اما تقریباً همواره به این نتیجه یاس امیز می رسیدم که هرگونه تغییر رادیکالی در ساخت قدرت ، نارضایتی مردم را به دنبال خواهد داشت. فکر کنم که بهتر باشد آدم زیاد هم به فکر تغییر نباشد ، چون به قول نیکفر ، تصور اینکه وضعی بدتر از وضع موجود نیست ، ابلهانه است.

اینکه کل مسئله را به «مردم لایق حکومت شان هستند» فرو بکاهیم ، پاک کردن صورت مسئله است. ایران امروز ، بازتابی ست از مقدرات ، اینکه می بایست که تلاش یک دولت دیکتاتور برای مدرنیزه شدن ، به یک انقلاب بیانجامد ، و از میان همه طیف ها ، یک گروه با خشونت حداکثری تفکر خود را حاکم کند ، و حضور سه دهه ای این تفکر ، رسوبات غلط فراوانی به جا بگذارد که حتی بخشی ش توسط خود حاکمیت امروز ایران قابل پذیرش نباشد. از پس این مقدرات ، شاید بشود تصور یک آینده روشن تر را داشت ، ولی ایده ال بودن ش به شدت محل شک است.

مسئله ای که نیکفر به آن نپرداخته ، این هست که اگر در این مسیر طوفانی هر گروه دیگری تفکر ش را حاکم می کرد ( مثلا بگیرید چپ مذهبی) باز هم این در هم تنیدگی ملت و دولت رخ می داد؟

نظر شما چیست؟

پرونده حقوق بشری

خوب با گذشت زمان طولانی از اولین خبر دستگیری حسین درخشان ، با تاییداتی که از چپ و راست می رسد، احتمال موضوع توسط وبلاگستان جدی تر گرفته می شود. با خود عهد کرده بودم در مورد این یگانه نماینده بچه حزب الاهی های سابق در وبلاگستان چیزی ننویسم. اما نوشته جناب سخن نظرم را عوض کرد:

سخن به دقت حالات روحی هودر را توصیف کرده است ، و احتمالاً روندی که در تکامل این موجود عجیب برشمرده ، نزدیک ترین به واقعیت باشد :»از نظر شخصيتی حسين درخشان، فردی ست جاه طلب، و خواهان مطرح شدن و شهرت.»

سخن حتی به درستی اشاره می کند که «رای آن ها سخت است به دفاع از حقوق کسی برخيزند که پای‌بند به هيچ اصل اخلاقی و دوستی نيست، و مانند گربه، می تواند به هر چهره ای پنجه بکشد.» اما سخن موضوع را کمی وارونه می بیند ، این از دید من یک پرونده حقوق بشری نیست ، مطلقاً .

حسین درخشان ، مذهبی زاده ای که در چند سال اخیر از فحش ناموس نویسی به مقام اول مملکت به مدح نویسی برای کوتوله سیاسی ( احمدی نژاد) رسیده است ، فعال سیاسی نبوده و نیست . حسین درخشان ، سیستم رسیدگی غربی به امور حقوق بشر را قبول ندارد و دکانداری می داند.حسین درخشان به اعتراف همراهان ش و همین طور جناب سخن ، با آگاهی به خطرات دست به این کارها زده است . حسین درخشان به تاکید جناب سخن ، اعمالی مرتکب شده که در کشور های غربی هم قابل پیگیری ست ، و در کشور ایران هم کاملاً طبیعی ست که سفر به کشور اسرائیل ، جرم محسوب بشود. توضیح اینکه او آنجا جاسوسی نکرده فرقی در ماجرا ایجاد نمی کند. حسین درخشان به گفته جناب سخن ، خودش درخواست کرده که درصورت گرفتاری ، برایش تلاشی نکنند. حسین درخشان سوای از جرایم قانونی ش ، مرتکب جرایم اخلاقی فراوان شده است ، نوشتن علیه کسانی که در ایران زیر نظر هستند و هر آن ممکن ست به بند در آیند یکی ش است. حسین درخشان اما انسان است. هیچ بشر دوستی نمی تواند در قبال شکنجه شدن ش ، محروم شدن ش از حقوق اولیه زندانی و هرگونه نقض دیگر حقوق انسانی ش سکوت کند. اما باز کردن پرونده حقوق بشری برای وی به نظرم بی احترامی به دیگر کوشندگان این راه است.

حسین درخشان جرایمی مرتکب شده که توسط دستگاه قضایی مورد ستایش ش در حال رسیدگی ست ، در این پروسه می بایست که وی از حقوق انسانی مانند مصونیت از شکنجه ، امکان ملاقات خانواده ، داشتن وکیل اختیاری و … برخوردار باشد . هرگونه تخطی از این حقوق شایسته هیچ انسانی نیست ، حتی اگر آن انسان حسین درخشان باشد . ولی سوای از این نقض حقوق ها ( که بی شک با یا بدون اعتراض ما ادامه خواهد یافت) او دارد تاوان اعتماد به سیستمی را می دهد که به خاطر ش همه اعتبار و شهرت ش را هزینه کرد. دلسوزی بیش از حقوق انسانی ، شایسته فردی چون حسین درخشان نیست.

قهرمان مسلمانان

این تصویر قهرمان خلقی جهان اسلام است :

منتدر الزیدی ، جوان خبرنگاری که برای کانال البغدادیه کار می کند ، امروز احتمالاً مشهور ترین چهره جهان اسلام شده است.

او که اکنون در انتظار رای دادگاه در مورد متهم شدن ش به سر می برد ، تظاهرات فراوانی در سراسر جهان عرب برانگیخته .

خوب وجه قهرمانانه ش چیست؟   او در یک کنفرانس خبری ، که با حضور نوری المالکی و پرزیدنت بوش برگزار می شد ، هر دو لنگه کفش اش را حواله پرزیدنت امریکایی کرد ، بعد از اینکه جمله » ای سگ ، این ماچ خداحافظی مردم عراق برای تو» را فریاد زد.

خوب برای اینکه کمی روشن تر شوید ، به یاد بیاورید که اهمیت کف کفش در اسلام چقدر است ، اگر یادتان نیامد این مقاله بی بی سی کمک می کند ، به یاد بیاورید که مردم وقتی که اولین مجسمه صدام به زیر کشیده شد ،کفش در دست هجوم به مجسمه بردند.

سوای از قبح فرهنگی که مسلمانان برای کفش قایل هستند ، تقریبا ً همه مردم دنیا انتظار دارند وقتی شما در سمت خبرنگار به مراسمی رفتید ، لااقل کفش هایتان را بر پاهایتان نگه دارید. «مجاهد» بهتر است که برود به کوه و صحرا تا بتواند تمام عیار با «دشمن» بجنگد.

برادر متهم ظاهراً با افتخار از اینکه ایشان کفش هایش را عراقی انتخاب کرده و از یک فروشگاه معروف بغداد خریده یاد می کند ، اما ذکر نکرده که گاوی که ازش چرم کفش تهیه شده چقدرش عرب یا احتمالاً عراقی بوده.

حتی معاونت امنیت ملی عراق هم از نوری المالکی خواستار «همدردی» با این قهرمان عرب شده است.

تصور ش سخت نیست ، سردار قادسیه دیروز ، یا حتی صلاح الدین دیروزتر ها ، امروز منتدر است ، با یک لنگه کفش در دست. بد نیست برایش مجسمه یادبود هم بسازند ، در حالیکه با پای لخت و اسلحه مخصوص ش ، به دوردست ها خیره شده.لابد برای شکستن رکورد پرتاب کفش.

پرزیدنت هم که از حادثه بدون خراشی جان به در برده می گوید که هیچ کینه ای نسبت به وی ندارد . البته از مشاوران وی ، مفتخر به یک بادمجان پای چشم شده است.

تاسف بر انگیز تر ، واکنش مردمان مسلمان است ، گرچه موفق به دیدن نظرات سیمای اسلامی نشده ام ، ولی فکر نکنم خیلی روی قضیه مانور بدهند : برادر متهم به اسوشیتد پرس گفته است » او همان قدر که از سلطه نظامی امریکا متنفر بود ، از سلطه روانی ایران بر هم کیشان شیعه اش آزرده شده بود». اما مابقی جهان عرب این قدر مست انتقام هستند که حاضر شده اند کفش های مبارک را به مبلغ 10 میلیون دلارخریداری کنند. ظاهراً بازی هم در اینترنت درست کرده اند با مضمون کفش پرانی به بوش.  مثل اینکه کسی از خودش نمی پرسد که اگر قرار باشد که خبرنگار وظیفه اش «مجاهدت»باشد ، مابقی تکلیف شان چه می شود. ظاهراً دنیای اسلام در بی خبری غوطه می خورد و حالا حالا ها قصد بیداری ندارد.

میلان به زانو در آمد

خوب بالاخره بعد از زحمت فراوان دو دوست خوبم ، وبلاگ دوباره برقرار شد

خواستم زودتر این شادی را تقسیم کنیم، اما بالاخره دیر بهتر از هیچ وقت است. به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: