کنعان

دیشب را در باران شدید و استقبال بسیار کم تماشاگر ، به دیدن کنعان گذراندیم

فیلمی از کارگردانی که اصلا ً نمی شناختم ولی از کارش خوشم آمد.

انتظار نداشتم فیلمی با این کیفیت را بروی پرده سینما در این اوضاع و احوال ببینم، ولی مثل اینکه ظاهراً مدت زیادی را بر پرده سینماها بوده است.

قبل از فیلم برایتان بگویم که وقتی فیلمی تنها یک سانس نمایش داشته باشد و از سالن یک سینما فرهنگ با آن عظمت ش ، تنها 20 نفر استفاده کنند ، یعنی یک چیز : تمام 18 نفر دیگر فکر می کردند که توی هال خانه شان دارند فیلم می بینند . بغل دستی موبایل ش را روشن کرده بود و بازی می کرد ، عقبی با صدای بلند بلند موبایل حرف می زد ، تنها صدایش را بم کرده بود ، دقیقا با خودش چی فکر می کرد ، بعید می دانم خودش هم می دانست ، دو ردیف عقب تر ، متاسفانه دو سه دختر نه چندان خردسال با هم در مواردی صحبت می کردند که گلاب به رویتان اصلا نمی شود اینجا گفت .

نتیجه گیری اخلاقی : هیچ فیلمی را نگذارید به این درجه از منزلت برسد و بعد ببینید.

فیلم نسبتاً طولانی ساخته شده ، اما اصلا به خاطر پر کردن سانس سینما نیست، کارگردان حرفی دارد که در این مدت می تواند بزند و این کاملاً در دقت و وسواسی که در انتخاب پلان ها دارد معلوم است.

ادیت فیلم عالی ست ، اصلاً تغییر ها در چشم نمی زند و هر باری که به پلان جدیدی سفر می کنید ، جدای از خط داستان احساس آشنایی جالبی با صحنه دارید ، مثل صحنه های دوگانه حضور افسانه بایگان و بهرام رادان – ترانه علی دوستی و محمد رضا فروتن .

هر قطعه از فیلم ، با وسواس فیلم برداری شده و این کاملاً مشهود است. دوباری که افسانه بایگان (آذر) به نزدیکی خانه بهرام رادان( علی ) می رود ، هر بار مینی بوسی در حال خالی کردن یک عده دختر دبستانی پرشر و شور است.

فیلم ابتکار جالبی دارد وقتی مینا ( ترانه علی دوستی) می بایست که از زور بیچارگی به همسر در حال طلاق گرفته ش پناه بیاورد ، تمام صحنه تاریک می شود و به جز صدای گریه مینا ، فقط صدای مرتضی می آید که می گوید ، خیلی خوب گریه نکن

استفاده از زمینه داستانی اختلاف جدی میان زوج ها ، گرچه احتمالاً دلایل اجتماعی هم دارد ، اما دست کارگردان را باز می گذارد که به راحتی یک قصه را نقل کند ، چون تنها در این صورت است که یک زن و شوهر در خانه به هم دست هم نمی زنند.این به بهترین شکل در سکانس ابتدایی نمایان می شود ، بازی هر دو ستاره در این بخش بی نقص است. ترانه که در چهارشنبه سوری نقش کلفت را بی نظیر بازی کرد حالا نقش خانم ناراضی خانه را هم به کمال می رساند.

بازی سه ستاره فیلم واقعا ً تحسین داشت ، ولی بهرام رادان یار ذخیره به حساب می امد ، ظاهراً در نسخه ای که ما از فیلم دیدیم ، دیالوگ به قدر کافی و وافی نبوده برایش که هنرنمایی کند ، یا اصولاً می شد این نقش را به بازیگری متوسط تر هم داد.به هر حال رادان اگر هنری هم داشت موفق به نمایش ش نشد. در حالی که هم بازی هایش کولاک کردند. مونولوگ افسانه بایگان در ماشین در سوگ پسرش و توجیه طلاق خواهرش ، نشان از قوت بازی ش دارد. به همین ترتیب ، شلوغ کاری ها و انفجار های همیشگی فروتن و بازی بی کلام ترانه.

نقطه قوت اصلی ، به دید من هوشمند بودن نحوه روایت بود. اینکه کمتر چیزی را مستقیم به بیننده لو می داد ، این برای بیننده تنبل ایرانی فاجعه است به همین دلیل بود که اطراف ما همش موبایل ها روشن بود ، ذهن بیننده واقعا ً کند شده و ساده ترین مسایل هم باید به مستقیم ترین شکل روایت شود تا بیننده از روابط میان آدم ها مطلع شود. اما اینجا یک سره داستان شکل دیگری ست. قهرمان ها دارای «روند رفتاری» نیستند ، درست جایی که انتظار دارید آذر کار را تمام کرده باشد ، می بینید ش که دارد آرایش می کند. درست زمانی که منتظرید تا مینا کار رفتن ش درست شود ، قضیه به یک سر تغییر می کند.

عشق ناگفته ، هسته اصلی این روایت رابطه هاست : علی می گوید که من درس ام را ول کردم ، درست وقتی که مرتضی و مینا ازدواج کردند . مینا در شلوغی خیابان ورود ممنوع می رود و خواهر تازه دیده ش را تنها می گذارد که به خانه علی سرک بکشد. آذر یک کلمه هم حرف نمی زند و فقط جلوی خانه ای که برای اجاره دیدن می کنند به خودش ور می رود.

نقاط ضعف فیلم ، سوای از بازی گرفتن بهرام رادان در نقشی که خیلی نابازیگر تر از او هم از پس ش بر می آمد ، یکی دوجای فیلم را نمی شد فهمید ، سکانسی در مه که منجر به زخمی کردن گاو می شود ، به شدت نارسا بود، اوج این نامفهومی ، وقتی بود که مرتضی از مینا می خواهد به سرعت شال ، تنها بازمانده از «عزیز» را به او بدهد تا او به دلیل نامعلوم مشغول جرواجر کردن ش شود.

در کل فیلم را به دیگران هم توصیه می کنم. گرچه به نظر می آید این نسخه کامل فیلم نباشد.

راستی حالا که اسم کارگردان را جستجو کردم متوجه شدم ظاهراً همکار اصغر فرهادی در شاهکار چهارشنبه سوری بوده. او همین طور حدود 35 سال قبل در نقشی در فیلم بحث برانگیز ابراهیم گلستان هم ظاهر شده. بیخودی نیست که احساس نزدیکی زیادی با فیلم های اصغر فرهادی می کنید.

یک گالری عکس از کنعان

Advertisements

2 responses to this post.

  1. Posted by پارسا on ژانویه 2, 2009 at 15:32

    مرسی از نقدت ( که حتی از محیط ِ سینما هم بود )
    چند نکته رو هم من اضافه کنم :

    – موسیقی ِ فیلم شاهکار بود ، امیدوارم بتونم یه تیکه شو لا اقل گیر بیارم – دقیقا» اون صحنه ای که آذر توی کوچه پس کوچه ، با ابهام ِ خاصی دنبال ِ دوست ِ قدیمیش میگشت .

    – با اینکه فیلمنامه خارجی بود ، ولی با تار و پود ایرانی ، خوب عجین شده بود .

    – بازی ِ بهرام رادان در اون صحنه ای که نشون میداد پشت ِ وانت از بودن ِ مینا و مرتضی ناراحته و سکوتش محسور کننده بود ، تنها از این بازیگر بر میومد

    پاسخ

  2. دیالوگ ها همگی سنگین هستند ، گرچه در کل فیلم بسیار کم یاب اند. ولی به نظر شخصی من رادان اصلا ً نتوانست حق مطلب را در آن سکانس ادا کند ، یعنی شاید خیلی بهتر می شد منتقل کرد ، از طریق سکوت یا یک بازی بی کلام بهتر
    به هر حال فیلم از نظر من دارای ویژگی هایی بود که در فیلم های امروزین این سرزمین کم است اگر نگوییم نیست.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: