Archive for ژوئن 2009

نتیجه گیری

خوب بالاخره بعد از چندین روز ، به نتیجه پیش بینی هایم می پردازم : به خواندن ادامه دهید

Advertisements

صدای مردم

چرا بعد از سی سال مردم فکر می کنند که می شود با شعاری که یک نظام را برپا کرده است ، ساقط ش کنند؟

پس تکلیف از مد افتادگی چه می شود؟

برای ندا

دو روزی است که عکس دیگری از این «ندا» ، تسخیر ام کرده است. نمی شود به راحتی در مورد اش نوشت ، به خصوص حالا که او فقط یک در خون غلتیده دیگر نیست ، زندگی داشته و نامزدی.

تصویر های کوتاه بر زمین غلتیدن او و چشمان نافذ ش ، به سرعت جهان را در نوردید و دهها کلیپ و آهنگ در همین دو روز برایش ساخته شد. تقریبا ً شک ندارم که سوای از همه تصاویری که از این جنبش به بیرون مخابره شد ، آخرین لحظات ندا ، جاودانه می شود و تا مدت ها دست از سر این نظام ( اگر بر قرار بماند ) بر نخواهد داشت.

خوانندگان اندک این وبلاگ می دانند که نگارنده تا چه حد عملگراست ، بنابراین درک خواهند کرد نوشتن در زمینه احساسی ، بهترین کاری نیست که او بلد است. با این حال ، احساس دین عمیقی نسبت به نگاه ش داشتم.

توضیح اینکه مدتی صبر کردم که عکسی غیر از آن عکس معروف از او بیابم ، چون بی شک این همه هیجان و میل به زندگی که در این عکس است ، بهتر کاراکتر او را منتقل می کند.

درباره الی

از سالن سینمای پردیس پارک ملت که بیرون آمدم ، بخش مهمی از بینندگان شال سبز سیدی به تن داشتند ، یا به جای روسری با به عنوان accessory. در عین حال ، یکی دو نفری هم از هدر شدن پول شان برای این فیلم بی سروته می گفتند. همه اینها اما  نمی توانست فکر من را از فیلمی که خرس نقره ای برلیناله را ربوده منحرف کند.

رعنا آزادي ور، ماني حقيقي، احمد مهران فر، گلشيفته فراهاني،‌ پيمان معادي، مريلا زارعي، شهاب حسيني و ترانه عليدوستي - درباره الي

تا پیش از این ، با دیدن فیلم های شهر زیبا ، چهارشنبه سوری ، دایره زنگی می شد حدس زد که هنر اصلی فرهادی ، در نشان دادن روابط «واقعی» ست. چیزی که سه دهه ای می شود که از سینمای جدی ایران ، رخت بر بسته است. سانسور بخشی از زندگی مردم ؛ یعنی زمانی که به خانه شان می روند ، در تمام سال های بعد از انقلاب ، امری معمول و پذیرفته شده بوده است. به شکلی که کارگردانان ، با مهارتی در حد بند بازی ، تلاش کرده اند با دور زدن این محدودیت ، فیلمی شبیه به واقعیت بسازند. اما اغلب این تلاش تبدیل به بندبازی دلقک ها می شود: فیلم به حدی دور از واقعیت است که تصور اینکه در هر وضعیتی ، مثلاً یک سکانس فیلم در جایی از ایران رخ بدهد برای بیننده دشوار می شود. امثال فرهادی ، توانسته اند بروی این فاصله عمیق میان تصویر دلخواه حاکمیت و آنچه «واقعاً» رخ می دهد ، پل بزنند. اما همانطور که نوشته ای در اعتماد ملی توصیف کرده بود ، واقعی بودن ، کمترین مزیتی ست که فیلم فرهادی شایسته ش است.

درباره الی ، چیزی فراتر از روایتی واقعی ست. درباره الی بازگویی روایتی واقعی و به شدت لمس شدنی از روابط انسانی ست.

اصغر فرهادی که در کارهای گذشته ش یک راوی امین نشان داده بود ، حالا وارد ژانری با قابلیت همه فهمی شده است: پسیکو آنالیز آدم های معمولی. داستان تنها روایت یک تراژدی نیست ، بلکه تکیه اصلی بر انسان هاست. انسان هایی که سوای از تراژدی اطراف شان و علی رغم پاسخ احساسی و درک شدنی شان به تراژدی ، مرتب در حال گمانه زنی بر سر موقعیت خود در جمع اند و مدام مراقب تصویری هستند که جمع از دارد. این کاری ست بس دشوار در یک فیلم سینمایی  که اصغر فرهادی از پس ش بر امده. شاهد این ادعا که فیلم فرهادی مربوط به جامعه ما تنها نیست  و اینکه روابطی فراتر از مرز های زبان را به تصویر کشیده ، خرس نقره ای برلیناله است. و همین طور جشنواره پر امید ترایبکا ، که رابرت دنیرو مجری ش است.


اگر کمی گیج شده اید اجازه بدهید توضیح بدهم :

مانی حقیقی که در کودکی در فیلم جنجالی ابراهیم گلستان بازی کرده بود ، کنعان را با کمک فرهادی در بخش های زیادی ساخته است و در این فیلم ، درباره الی ، به ایفای نقش شوهر گلشیفته پرداخته است. در عین حال ، پیمان معادی که فیلم نامه نویس و بازیگر بوده است نیز به جلوی دوربین آمده است. ترانه علیدوستی که به نظرم کم رنگ ترین ایفای نقش ش در همین فیلم بوده است ، سومین کار را با فرهادی به اتمام برده است. گلشیفته ، سوپراستار سینمای ایران هم با کمال افتخار به تیم بازیگران اضافه شده است. البته همین گلشیفته بود که بخت زیادی از درباره الی در جشنواره گرفت و اگر انتخابات ریاست جمهوری را در نظر نگیریم ، هنوز هم مستعد است که به جای خود فیلم ، مردم بروند و جنجال بوجود امده بر سر او را در فیلم بجویند که به نظر من بسیار بی انصافی ست.

تنها چیزی که من نتوانستم روشن کنم ، بازیگر نقش آرش پسر کوچک است که نامش متین فتوره چی است . آیا او فرزند نادر فتوره چی ست؟

شیوه حرکت دوربین در این فیلم به سیاق دایره زنگی ست که فرهادی همکار فیلم نامه نویسی ش بوده و سوای از اینکه کارگردان ش زن وی است ، به راحتی می شود جای پای وی را دید. حتی می شود جای پای فرهادی را در کنعان مانی حقیقی هم دید.

بازی ها عالی ست ، در سکانسی که دوربین و بوم از چهار مرد فیلم که برای توضیح فاجعه به سمت صابر ابر رفته اند ، به راحتی می توانید استرس را در حرکات چهار نفر بخوانید ، در حالی که نه صدایی در کار است نه حتی بازیگران رویشان به دوربین است.

نقش ها عالی تعریف شده است ، مریلا زارعی شایسته ترین فرد برای ایفای نقش زن میانسال و بچه داری ست که به هم دانشگاهی ش دل بسته و زندگی پر فراز و نشیب را با وی پشت سر گذاشته است. گلشیفته فراهانی با کاراکتر نارسیسیت ش ، شایسته ترین فرد برای ایفای نقش بانوی جوانی ست که به نتایج عملش فکر نمی کند. مانی حقیقی نشان داده که هیچ کسی نمی توانست نقش مرد میانسال و جا افتاده فیلم را به این خوبی بازی کند. پیمان معادی نیز در بروز خصیصه های شوهر مریلا زارعی ، یکه تاز بوده است.زوج سوم هم با وجود فرصت کم در تبیین نقش خود ، عالی ظاهر می شوند و از این نظر باید به هر دو تبریک گفت.

تنها نقطه تاریک بازیگری ، به نظر من خود ترانه است در نقش. البته شاید کمتر بشود به کسی که قرار ست که موضوع یک فیلم شود و در یک سوم ابتدای داستان از فیلم بیرون می رود خرده گرفت که چرا نقشی کمرنگ داشته است . ولی فکر می کنم به جز چهره پر رمز و راز و جذاب ترانه ، دلیل دیگری برای انتخاب ش نبوده است. وگرنه قوت بازیگری ترانه را می توانید در چهارشنبه سوری ببینید.

فیلم یک ضعف جدی دیگر هم داشت : نمی شد در نیمه ابتدایی داستان ، از شوخی های پشت هم افراد ، دلزده نشد. این همان جایی ست که قرار بوده فیلم قوی باشد ( روایتی واقعی ) ، ولی فکر می کنم بیشترین دلیل ش ، یک جور ناپیدایی انجام داستان ، در زمانی بوده که نیمه اول فیلم فیلمبرداری می شده ( فرهادی گفته که فیلم نامه را تکه تکه به بازیگران می داده است و خودش هم برای سرانجام ش ، تصمیم قطعی نداشته ). با این حال ، این هم یک نقطه ضعف اساسی برای فیلمی نیست که یک تماشاچی بسیار مشکل پسند ش را راضی از سالن بیرون فرستاده. کسی که  بعد از چهارشنبه سوری به دیدن یک داستان «واقعی» در سینمای ایرانی به شت بدبین بود.

امیدوارم تب انتخابات مانع از دیده شدن این فیلم برجسته تاریخ سینمای نوین ایران نشود. کلاً آخرین سینمایی نسل قدیم ایران که از سوی جهان و همین طور داخل ایران جدی گرفته می شد ، کیارستمی بود که تقریبا ً همه اتفاق نظر داریم تمام شده است و به تاریخ پیوسته است. موج نو سینمای ایران ، ولو به همت یکی دو نفری همچون فرهادی و قبادی و پناهی ، حرف هایی فراتر از مرز برای دنیا دارد. امیدوارم که شنیده شود.

در همین زمینه

پیش گویی بیانکونرو مآبانه

خوب حالا که همه را هیجان انتخاباتی گرفته، من هم می زنم به سیم آخر و پیش بینی هایی را برای دور اول انتخابات می کنم  ، هرچه باداباد:

1. انتخابات دو مرحله ای ست ، در این مسئله شک نداشته باشید . چه سرنوشت این انتخابات با تقلب رقم بخورد ، چه شخص اول مملکت دستور تقلب گسترده را صادر نکند ، انتخابات به دور دوم کشیده می شود. پیروزی احمدی نژاد یعنی نادیده گرفتن این همه پتانسیل نفرتی که در شهر های بزرگ خودش را ظرف هفته اخیر نمایان کرده. با مزمن کردن این هیجان ، می توان در موقعیتی دست بالا تر ، از خجالت ش با تقلب در آمد.

2. احتمال تقلب همچنان جدی و واقعی است. در نوشته اول ام در این وبلاگ در مورد انتخابات 88 ، نوشتم که هرکه جلوی احمدی نژاد بایستد ، برنده است. البته برداشت عجیبی که توسط بعضی خوانندگان شد ، این بود که من مطمئن هستم که تقلب صورت نمی گیرد. من منظورم آرای واقعی بود. یعنی فکر می کنم در صورتی که تقلب حتی به صورت جزیی و در حد صندوق و حوزه باشد هم ، قطب مخالف احمدی نژاد هر که باشد رای می آورد. این حدس من به خودی خود نشان می دهد که دلیل این برتری ، به ضعف عملکرد خود احمدی نژاد بر می گردد تا نبوغ رقیب اش. با این حال ، خوبی انتخابات ایران ، هرچه که نباشد ، این است که صفحه شطرنج سیاسی ایران را کمی از مه غلیظی که آن را پوشانده است می زداید. مثلا ً تا دوم خرداد 76 ، هیچ کس نمی توانسته به قطعیت بگوید که اختلاف میان هاشمی رفسنجانی و خامنه ای تا چه حد جدی ست.یا انتخابات نهم ریاست جمهوری نشان داد که چطور یک گروه با اعلام آمادگی تام ، می تواند همه زیر مجموعه های دیگر راست را جا بگذارد. دقت کنید که به همین دلیل می گویند «دموکراسی فصلی». این بیرون افتادگی ها ، البته منحصر به حواشی انتخابات ( مشخصاً یک ماه قبل تا یک هفته بعد از پایان ) است و نه بیشتر. به بیان دیگر ، انتخابات برای ما شفافیت نمی آورد ، بلکه تنها بعضی چیز ها را روشن می کند.در این انتخابات ، حدس می زنم می شود تا حدودی فهمید که سنبه سپاه و نیروهای امنیتی پرزورتر است یا شخص خامنه ای. اگر خامنه ای با تقلب مقابله کند ، نشان می دهد که شخص اول مملکت باقی مانده است. در صورتی که تقلب دوباره رییس جمهور ولایی را از صندوق ها بیرون بکشد ، می شود حدس زد که گرداننده اصلی مملکت کسی جز اوست. بنابراین ، تقلب را دست کم نگیرید.

3.کروبی از دست رفته است. دو عامل اصلی سقوط او به عنوان جدی ترین رقیب موسوی ، در خود او مجتمع بود : دیسکورس منبری و جوش آوردن غیر دیپلماتیک. حداقل یکی از این دو صفت به عنوان نقطه قوت این شیخ مطرح می شد. من فکر می کنم با این انتخابات ، حیات سیاسی کروبی هم به پایان رسیده است ، او سنی دارد که خود به خود او را وارد لیگ دایناسور ها می کند. در ابتدای انتخابات ، به خصوص به دلیل اینکه شیخ هنوز بالای منبر نرفته بود و پا منبری هایش آدم های بسیار برجسته ای بودند ، این تخمین به وجود امده بود که او می تواند نماینده گروهی باشد که زیر علم سبز سیدی نمی رود و در عین حال به ریاست جمهوری ولایت مدار هم راضی نیست. این تخمین ، او را مستعد جمع آوری آرا دو گروه مهم صحنه سیاست می کرد : تحریمی ها ، اصلاح طلبان. اصلاح طلبان البته ، با موج سبز سیدی ، سوار بر خودروهای وارداتی رفتند. اما تحریمی ها ، اگر که جذب کروبی نشوند ، مقصرش بیان ضعیف و استراتژی مفتضحانه شیخ و تیم ش، چه در مناظره و چه در فیلم انتخاباتی اش است. بهتر است که با شیخ خداحافظی کنیم .

4.برنده اصلی کمپین انتخابات ، محسن رضایی ست ، حدس من این ست که او بخش مهمی از آرای احمدی نژاد را از حاشیه رای دهندگان به وی ، و نه هسته تندروی اطراف ش ، جمع آوری کرده است. او هم مانند احمدی نژاد ، ولایت مدار است ، سپاهی بوده و حالا از انقلاب سهم می خواهد ، ولی ظاهراً به مراتب بهتر بلد است خواسته ش را بیان کند.

5. موسوی ، میر حسین موسوی. او رمز پیروزی و بازگشت به قدرت طیف دوم خردادی از چپ مجاز سیاسی ایران است. او نه بلد است که درست سخن بگوید ، نه خطابه خوب می خواند ، نه چندان توجهی به معیار های دنیای مدرن دارد ، نه کمپین کردن بلد است ، نه قولی برای بهبودی اوضاع سیاسی داده است ولی در عین حال ،بخش اعظم آرای مخالف احمدی نژاد را به صندوق خود واریز کرده است. این هم از عجایب روزگار ایران زمین است. به هر حال ، انتخاب موسوی ،هفته ای شادی می آورد که شاید مقارن با نتایج فوتبال شود و به دو سه هفته بکشد ( خوشحالی ناشی از انتخاب نخست وزیر دوران جنگ توسط نسلی که حتی او را تا ماه پیش ندیده بودند ، چیزی ست در ردیف خوش حالی از گل خداداد عزیزی : بردیم شان ) ؛ یکی دو ماهی صرف افشا گری علیه خراب کاری دولت احمدی نژاد می کند تا دل مردم زده بشود و نهایتاً دوباره همه از هیجان می افتند و به سر زنده بودن بر می گردند. اینجاست که دوباره عده ای خود را در ستیز با روندی نابرابر و خردستیز می بینند و سیل مهاجرت به مسیر خود ادامه می دهد.نتایج دیگری هم برای این پیروزی متصور است ولی این نتیجه از دید من اهمیتی ویژه دارد.

6. احمدی نژاد ، به خانه می رود ، اگر که کودتایی در راه نباشد. در صورتی که در مقابل اراده مردم ، تسلیم شوند ، احمدی نژاد به کنج خانه ش بر می گردد تا در طول امسال شاهد اخراج و مرخص شدن تقریباً همه مدیران ش در بدنه دولت بشود ، و با اتوبوس مدیران جدید بیاورند برای سازمان ها. او می رود به خانه و از تلویزیون مشغول تماشای حملات سیمای ضرغامی به دولت نو تاسیس می شود ، بدون اینکه خودش نقش موثری در رهبری جبهه مخالف دولت داشته باشد، او دوباره به عنوان نیروی یدی در دادگاه های مطبوعات علیه روزنامه ها شکواییه تنظیم می کند و به عنوان مدعی العموم فعال می شود ، ولی هرگز چهره سیاسی نخواهد بود. این را خود او خواسته وقتی که از شان ریاست جمهوری برای کارهایی چون بزغاله خواندن مردم استفاده کرده است. این مرد کوچک و خود بزرگ بین ، احتمالاً برای همیشه در تاریخ پر فراز و نشیب ایران فراموش می شود ، تا مردم بزرگ ایران یادشان نیاید چنین کسی را بر مسند نشاندند.

در دفاع از شکست احتمالی او، باید همه جا این نکته را برای مردان سیاسی ایران خواند که : بخش مهمی از کوهی که جلوی رییس جمهور بر مسند قدرت قرار دارد ، خاصیت تاریخی ایرانی در ضدیت با قدرت مستقر ست. در ذهن ایرانی ، دولت چیزی ست بسیار کثیف و چرک زده که بهتر است که به جای درمان ش ، از ریشه درش بیاوریم.هر ریاست جمهور دیگری هم در دور دوم چهارساله ش ، علاوه بر تمام انتقادات موجود به نوع مدیریت ش ، می بایست جوابگوی اشکالاتی باشد که متوجه سیستم اند تا او ، به قولی می بایست تقاص آن 85% دیگر از قدرت را که مطلقه است هم پس بدهد. ظاهراً این بخش توسط کسانی که احمدی نژاد را به قدرت رساندند مورد توجه کافی قرار نگرفته بود

7. تحریم ، در این انتخابات بسیار نا محتمل است. حدس من این است که مشارکت به رقمی برابر 70% در دور اول می رسد.نیروهایی که نخواهند وارد بزرگترین بازی سیاسی شوند ، البته بسیار متنوع اند و از قشر فوق مرفه که مطلقاً توجهی به این 15% اختیارات سیاسی باقیمانده ندارند را شامل می شود تا گروهی همچون نادر فتوره چی یا علی معظمی . به هر حال ، می شود که فکر کرد در همین گروه هم ، چون خود جامعه ایرانی ، همه جور آدمی پیدا می شود.عدم رونق سبد تحریم ، دوباره به کاراکتر بی نظیر ریاست جمهوری ایران بر می گردد. او برای خودش تا نهایت حد ممکن دشمن تراشیده است. او می توانست بر سر موضع بماند ولی رفتار یک کودک پنج ساله را جلوی 50 میلیون بیننده تلویزیونی ایران نداشته باشد. خود کرده را تدبیر نیست.

خوب یک شنبه سعی می کنم دوباره یک پست بنویسم و ببینم چقدر پیش بینی ها درست از آب در آمده .البته که بعضی از پیش بینی ها نیازمند زمان است.

آتزوری با چاشنی جوانی

دون مارچلو حق هم دارد که در مصاحبه بعد از بازی خنده بر لب داشته باشد.تنها چند هفته قبل از داغ شدن مجدد تنور بازی های اروپایی و جام کنفدراسیون ها و در حالی که بسیاری دیگر تیم های اروپایی با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند ایتالیا با کلکسیونی تازه از راه رسیده جمهوری ایرلند را در هم می کوبد .

به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: