نتیجه گیری

خوب بالاخره بعد از چندین روز ، به نتیجه پیش بینی هایم می پردازم :

1. انتخابات دو مرحله ای نشد ، اما یک مرحله ای هم نشد. از این جهت ، من اشتباه کردم ، ولی در تمام این مدت هرچه خواندم کسی مدعی نبود که کودتا را پیش بینی می کرده است. البته در اینکه من اولین و محتمل ترین حدس ام را ، دو مرحله ای شدن و دومین را تقلب گذاشتم ، می بایست اعتراف کنم که ساده اندیشی غیر حرفه ای پنهان است. هیچ دلیلی مبنی بر راست کرداری وزارت کشور محصولی وجود نداشت و نشانه های خلف ش  ، فراوان بودند : وقتی علی کردان را با تمام سروصدا وزارت دادند ، می بایست حدس زده می شد که برای چه امده است. وقتی که خلف ش صادق محصولی ناپلئونی رای اعتماد گرفت ( تنها با قرائتی عجیب از قانون مجلس ، توسط ریاست مجلس ) می بایست بر ما معلوم می شد که ساده لوحی جزای سنگین دارد. وقتی که سه هفته مانده به انتخابات بیش از یک صد پست فرمانداری و استانداری ها تعویض شدند کسی باید به فکر می بود. وقتی که نمایندگان مجلس با تمام دردسری که برای دولت فراهم کرده بودند ، نامه حمایت از کاندیداتوری ش را با بی رغبتی نوشتند می بایست که به ذهن کسی شک می افتاد. وقتی که جاه طلبی مثل محمد باقر قالیباف خیلی راحت از خیر «شانس بسیار بالا»یش برای ریاست جمهوری گذشت می بایست می فهمیدیم که لابد چیزی می داند که ما نمی دانیم. وقتی که سخنگوی سابق خاتمی اعتراف می کند که رهبر سه بار به خاتمی امر کرده که در انتخابات شرکت نکند ، می بایست که یک چیزی دستگیرمان می شد. به خودم و به تمام کسانی که مانند من شانس تقلب را دست کم گرفتند ، باید بگویم .Sentimental Fools. با این همه ، پیش بینی ام در مورد تنفر جمعی در قبال احمدی نژاد چندان هم غلط نبود. در این مورد بعدا ً بیشتر می نویسم.

2. میوه این درخت معیوب ، چیزی جز این نمی توانست باشد . خیلی ها بحث می کنند که رفتن به سوی میرحسین برای کلیت نظام مفید بود. در حالی که این نظام در تمرکز دادن به قدرت بسیار حریص عمل کرده است. نیویورک تایمز به نقل از یکی از مشاوران پرزیدنت امریکا با اشاره به اینکه بخش اعظم اقتصاد کشور پاداش همکاری سپاه برای به قدرت رساندن احمدی نژاد شده است ، از جمله پروژه اتمی ایران ، می نویسد :» این برای رهبری به این معنی ست که تا تا پنج سال آینده هیچ تغییری را در این ساختار نبیند». این سخن ناظر به گزارش سازمان های اطلاعاتی غربی ست که زمان رسیدن ایران به بمب اتمی را حدود 2010 تا 2015 می دانند. زمانی برای کسی استدلال می کردم که این انتخاب ، یعنی فدا کردن همه چیز برای رسیدن به بمب اتمی ، به فرض هم که به جهت تقویت موقعیت منطقه ای ایران باشد ، یعنی کره شمالی شدن ایران . در جواب ام پاسخی تکان دهنده داد ، گفت برای تو ممکن است که کره شمالی ننگ باشد ، برای عده ای کره شمالی شدن افتخار است.متاسفانه حقیقتی تلخ در این گفته نهفته است : اینکه عده ای زیر ماشین نظامی حاکمیت نابود شوند تا قدرت چانه زنی ایران افزایش یابد ، لابد استدلال این است که آنها نفرین شدگان زمین اند و در هر صورت برایشان آینده روشنی وجود ندارد. به هر حال ، کودتا دست کم در دراز مدت نشان از میل حاکمیت ( رهبری + سپاهی امنیتی ها ) به اولویت دادن به اتم است. تناقضی که اینجا به وجود می آید ، پرهیز دایمی حاکمیت از تحریک عمومی علیه ایالات متحده است : اولی به این معنی ست که هیچ مذاکره ای در کار نیست و دومی نشان از این دارد که راه مذاکره باز گذاشته شده است.

به هر روی ، ما با هرچه در این مدت دیده ام که سعی می کند روز 23 خرداد را روزی متفاوت از روزهای قبل نشان بدهد مخالفم. این دقیقاً به معنی نادیده گرفتن نحوه به قدرت رسیدن احمدی نژاد است: رییس جمهور عافیت طلب و خندان ، وقتی دست کاری عمده آرا را در وزارت خانه تحت امرش مشاهده کرد ، با خوش خیالی تمام ، گفت بگذار اینها یک چهار سالی با قدرت ور بروند خسته می شوند کنار می کشند. این را مشی جبهه مشارکت بعد از انتخابات ، بیانیه هایشان ، مقاله های متعدد طرفداران شان و حتی نویسندگان برونمرزی همچون مسعود بهنود هم نشان می دهد. عمق اشتباه استراتژیک ایشان ، البته فقط امروز روشن می شود. فراموش نکنیم که بی اعتباری ریاست جمهوری احمدی نژاد مربوط به این انتخابات نیست ، او از روز اول با تقلب آمد.23 خرداد تنها تفاوت ش این بود که جریانی که چهارسال زمینه چینی کرده بود ، به عرصه قدم گذاشت.

بخش دیگر سخن ام ، مربوط به «فصلی بودن» دموکراسی بود. البته موسوی چی ها به قدرت نرسیدند تا التزام شان به آزادی بیان ، دوباره آزموده شود ، ولی همین حالا هم می شود حدس زد که هرگز اتفاقی در مقیاس «مناظره های کنترل شده تلویزیونی» تا برهه مهم دیگری از تاریخ ایران تکرار نخواهد شد. البته کسی که دیده است را نمی شود مجبور به ندیدن کرد. به قول جناب قائد ، بر دانسته ها می شود افزود ولی از آنها نمی شود کاست.

یک بخش دیگر پیش بینی ام هم غلط از آب در امد : هنوز معلوم نشد که از حلقه قدرت ، کدام یک دست بالا را دارد.

ذکر یک نکته برای سنجش این پیش بینی ها ، و شاید خیلی از حقایق اجتماعی دیگر مهم است : اینکه فارغ از اینکه احمدی نژاد رییس بماند ، ترکیب واقعی آرا چه بود ( عباس عبدی ، محمد نیکفر وخیلی های دیگر هم چنین آرزویی دارند )

3. شیخ ، بازنشسته شد . رای سازان حدس شان این بود که در صورتی که شیخ را نفر دوم اعلام کنند ، شلوغ کاری ش باعث محبوبیت ش خواهد بود ، به همین دلیل میزان رای او را به شکلی توهین آمیز انتخاب کردند. حالا شیخ به دلیل ایستادگی میر حسین به نفر دوم بدل شده و بعید است در هیچ صورتی بتواند وجهه سیاسی ش را بازسازی کند.هرچه نباشد خود او مدعی التزام به این نظام شده بود. شیخ را بایگانی کنید.

4.این حدس من هم غلط از آب در آمد. در دفاع از خودم باید بگویم چنانچه رای واقعی او معلوم شود ، می شود این طور گفت که او به هدف ش ( مطرح شدن در عرصه سیاسی به عنوان چالشگر اصلی چهره اصولگرایی ) رسیده است. اما حالا او می خواهد با حرکت پاندولی میان کودتاچیان و معترضین ، برای خودش اعتبار بخرد. شک نکنید از چشم هر دو گروه افتاد.

5. میر حسین موسوی ، به قول روزنامه های خارجی «قهرمان نامحتمل» این عرصه بود. او ظاهراً ایستاده است تا آخرین گام. تلاش اولیه ظاهراً بر این بود که با ترساندن او ، از صحنه خارج ش کنند. حالا ظاهراً می خواهند بنی صدرش کنند. کم هزینه ترین راه برای خلاص شدن از دست ش ، تبعید خود خواسته است. اما ظاهراً این راه هم چندان موثر نیست. اگر اوضاع خیلی بیخ پیدا کند ، او ممکن است سعید حجاریان دوم بشود ، البته نه از نوع زنده اش. ظاهراً رسانه ملی نشان داده آماده است که حتی کشت و کشتار چند صد نفره مردم به دست کودتاچیان را هم کار اسرائیل بنمایاند ، پس نشان دادن اینکه «دشمنان» خودشان ترتیب رهبر جنبش اعتراضی را داده اند تا تحریک کنند نباید سخت باشد. اما این آخرین گام خواهد بود و طبیعتاً پر هزینه ترین ش.

6. نوشتم : «احمدی نژاد ، به خانه می رود ، اگر که کودتایی در راه نباشد.» ظاهراً در راه بود. خوب او با یا بدون همراهی بخش مهمی از کشور ، رییس جمهور خواهد بود. چندان در اوضاع تغییری ایجاد نشده ، جز اینکه در تمام این چهارسال ، آن گروه در خانه نشسته بود و مسخره ش می کرد حالا بر سر هر قدم اشتباهی ، همیشه این احتمال وجود دارد که آشوبی به پا شود.

تا همینجای کار هم ظاهراً او به مقدار زیادی فراموش شده است: دیگر دعوا بر سر ریس جمهوری او نیست ، به قول بعضی level مناقشه بالا رفته است.

خطبه نماز جمعه رهبری ، بخش مهمی از مخالفان ذاتی احمدی نژاد ( کسانی که نه با شخص او ، بلکه با ایدولوژی کلی نظام ش مشکل دارند ) را کنار مخالفان شخصی ش نشاند: کل جنبش اعتراضی ، نه توسط رقیب ، بلکه توسط خود مردم رهبری شد . در حقیقت میر حسین تنها وقتی موتور جنبش به کار افتاد بر آن سوار شد.

7. من در انتخابات شرکت نکردم ، اما بنا بر پیش بینی ام ، تحریم را هم بی فایده می دیدم . با مشارکتی که اعلام شد ، آشکار بود که در این یک انتخابات ( و نه صرفاً هر موقعیت دیگری ) تحریم پیروز نبوده است. ولی فراموش نکنیم که چهره های برجسته ای ، در انتخابات شرکت نکردند ، همچون سیمین بهبانی ، عباس میلانی ، شیرین عبادی و خیلی های دیگر. مسئله اما این ست ، که همین عده هم امروز مدعی نباید باشند که دقیقاً چنین وضعی را پیش بینی می کردند. رفتار آنها ، ناشی از یک بر آورد از عملکرد درازمدت نظام بوده است نه صرفاً یک ماه منتهی به انتخابات. به نظر شخصی من ، خوب است که همیشه هم با جمع نرفت.

حرف در مورد این انتخابات بسیار است . از جمله پیش بینی برژینسکی ، که در کوتاه مدت این حرکت را به ضرر مردم ایران و در درازمدت به نفع شان می داند. یا برداشت ماشالا آجودانی و یا عباس میلانی. اما بهتر است که لقمه را کوچک کوچک کنیم. توصیه ام این است که بهترین مقاله ای که در قبل و بعد از انتخابات دیدم  با عنوان «در ایران چه می گذرد» در دو قسمت ، به قلم محمد نیکفر را بخوانید ، سرشار ست از نکته ها.

Advertisements

2 responses to this post.

  1. Posted by payam on ژوئیه 1, 2009 at 07:44

    باسلام

    در مطلبتون اشاره کرده بودید یکی از دلایل روی کار آوردن دوباره احمدی نژاد ادامه حرکت برای بمب اتمی است.فکر می کنم رییس جمهور هر که باشد هیچ تاثیری بر روی این برنامه ندارد چون تصمیمات به عهده آقای خامنه ای و مشاورانش است,چه بسا روی کار آمدن آقای موسوی می توانست بر مسئله هسته ای و مذاکرات تاثیر مثبتی داشته باشد.

    بنده فکر می کنم آنچیز که باعث شد خطر و ریسک این مسئله رو بپذیرند جلوگیری از خواست ها و حرکت مدنی بود که به مذاق و سلیقه ایشان خوش نیامده.هر چند مسئله از این فراتر است و در واقع مسئله حاکمیت اقلیتی فاسد و تلاش برای سرکوب هرگونه نافرمانی است.از قدرت ارگان های نظامی در ایران نباید قافل شد.

    در مسئله بمب اتمی بدیهی است که آن را به عنوان یک بازدارنده برای جلوگیری از هرگونه سرنگوننی توسط عامل خارجی به عنوان امری لازم و کافی شناسایی کرده اند و اگر امروز بر خلاف 12 سال پیش به خود جرات سرکشی و صداقت با مردم را داده اند به دلیل این است که عامل تهدید خارجی را بر خود کمرنگ دیده اند و خود را به حصول صنایع مربوط به بمب اتم نزدیک تر.

    پاسخ

  2. قربان احمدی نژاد روی کار بود و کماکان هم هست ، او اگرچه بخشی بسیار کوچک ، ولی جزیی از یک سیستم است. او کارگزار سیستم نیست ، خودش یک سیستم است ( اگر بشود به آن همه آشفتگی فکری گفت سیستم )
    سوای از شوخی ، باید بگویم با شما موافق نیستم ، همانطور که به خاطر دارید ، در زمانی که اصلاح طلبان در حضیض ذلت بودند ، تیم روحانی ( دبیر اسبق مجمع تشخیص ) در مذاکرات بسیار عقب نشینی کرده بود ، مثلاً حاضر به قطع غنی سازی مشروط بود و عملاً هم اجرایش کرده بود ، کاری که جناب رییس جمهور ، در روز های اولی که هنوز عرف سخنرانی دیپلماتیک یاد نگرفته بود ، از آن به «معاهده ننگین گلستان چای» یاد کرد . این نشان عمق نفرت مجریان از کارگزاران قبلی نظام است.
    یک نکته را هم تا فراموش نکرده ام بگویم ، البته در همین پست هم آمده بود ، این که خوب و بد ، مثبت و منفی و کلاً تمامی ارزش گذاری ها متاثر از سیستم ارزشگذاری شماست. چون سیستم ارزشگذاری شما نمی تواند با همه افراد دنیا یکی باشد ، بی شک جاهایی پیش می آید که شما چیزی را «مثبت» بدانید و عده ای دیگر » منفی». میرحسین برای پرونده اتمی ، یکی از آن چیز هاست.

    باید بگویم که اتفاقی که شب 22 ام افتاد و به روز 23 خرداد کشید ، چه نامش را «شیشکی اشباح» بگذاریم ، چه «کودتا» ، چه شعبده بازی ، از پیش فراهم شده بود. به قول یک نویسنده ، تنها فاکتور پیش بینی نشده ، حمایت گسترده و متمدن از «اعتراض» بود. تا اینجا را با شما موافقم ، ولی عمیقاً باور دارم که اعتراض ، مدنی نبود ( بعداً توضیح می دهم مدنی از دید من یعنی چه ) و در ضمن بر خلاف آنچه این روزها عده ای تبلیغ می کنند » دموکراتیک » هم نبود ، نه اینکه درخواست ها غیر معقول بود یا با خشونت همراه بود ، نه. من فکر می کنم خواسته ها بسیار بسیار غریزی بود : دیده شدن. این طبع بشر است که بعد از فراهم شدن نیاز های اولیه ، به سوی نیازهای متعالی تر می رود.یکی از این نیاز ها ، احساس ارزشمندی ست ، چیزی که با شیشکی به مرخصی رفته فعلا. من از قدرت نظامیان غافل نمی شوم ، اما مسئله را هم حاکمیت «اقلیت» «فاسد» نمی دانم. خلاصه بگویم که اولاً احتمالاً آن طور هم که می گویید طرفداران جناب رییس جمهور ، آن قدر ها هم اقلیت نیستند ، دوماً رهبران سیاسی معترضین هم ، هیچ کدام دست کمی در فساد از رییس دولت ندارند. توضیح ش بماند برای یک پست دیگر.

    در مورد آخر هم با شما موافقت کامل ندارم ، من فکر می کنم عامل تهدید خارجی تازه بعد از 12 سال ، برای کسانی که نبض حکومت را به دست گرفته اند ، از همه وقت محسوس تر و واقعی تر شده است ، و برعکس به دلیل مطول شدن قضیه ، نسبت به توانایی دست یابی به بمب یا «قابلیت بمب سازی» مضطرب تر و نامطمئن تر. وگرنه هیچ دلیلی نداشت که همه هزینه های کودتا را به جان بخرند. به یاد بیاوریم که زمانی که دولت امریکا عاجز از مذاکره برای آزاد کردن 52 دیپلمات خود ؛ عملیات طبس را انجام داد ، انقلابیون جوان حتی تصور درستی از قابلیت های آمریکا هم نداشتند و تنها روزها بعد از طوفان شن طبس باخبر شدند . با این حال ، این هیچ از خوش بینی شان برای معجزه خواندن یک طوفان شن در منطقه ای به شدت طوفان خیز و صحرایی نکاست.آن روز ها ، با وجود همه قدر قدرتی ایالات متحده ، توده مردم سرخوش به «قدرتی خیالی» و «دستی آسمانی» که این انقلاب را حفظ می کند بود. امروز که آن دو رفته اند و ملت از انقلاب دلزده ، باید دست هایی به کار بیوفتند که انقلاب حفظ شود ، ولو به کمک اسلحه جنگی و تبلیغاتی.
    شاد باشید.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: