تهرانی که هیچ ندارد

خوب در این هفته موفق به دیدن فیلم مسعود بخشی شدم. فیلمی که با تمام مشکلات ، حدود 5 سال را فقط صرف بدست آوردن مجوز کرده است.https://i0.wp.com/www.payvand.com/news/08/oct/Tehran-has-no-more-pomegranates.jpg

بخشی ،شما را دعوت به دیدن تنها کسی می کند که در این شهر ، به واقع ، ناراضی ست: جعفر آق ، روستایی که به «شهر» آمده و با لهجه غلیظ آذری ، تلاش می کند حقیقت زشت کلان شهر تهران را عریان کند. همراهی با جعفر آقا ، ذلت بخش ترین بخش این فیلم بود. به نظر می رسید که بخشی ، سخن هایی را در دهان جعفر آقایش گذاشته ، شاید حتی نام جعفر آقا برای هماهنگ بودن با «دختر لر » عامدانه انتخاب شده و نام واقعی این موجود جالب این نباشد.

این اولین حضور نصرت کریمی ، نابغه سینمای ایران که با انقلاب ایران به حاشیه رانده شد است بعد از انقلاب. اقلا ً من که پیش ترش را خبر ندارم. البته همین حضور هم احتمالا ً به دلیل محدودیت های بی شمار ، محدود به حضور صوتی ست و نه تصویری.

اما همین حضور هم ، صدای دلنشین نصرت کریمی را برای شما به ارمغان می آورد ، چیزی که بسیار خوش آیند بود برای من.

https://i2.wp.com/www.khabaronline.ir/images/position1/2009/6/09-6-20-16503812-8.jpg

فیلم در ظاهر بی تکلف ش ، به شدت انتقادی ست ، تنها می بایست بسیار سیب زمینی باشی تا از گزند اعتراض عریان فیلم به «همه» بگذری. در جایی از فیلم گفته می شود : » گوسفندپروری در تهران از حرفه‌های شریف و پر رونق است که توسط تلفن موبایل کنترل می‌شود!» البته این حرف با ابراز شگفتی تصنعی گفته می شود.

فیلم دارای نقاط قوت بی شماری ست ، از جمله تکرار سکانسی که از شرایط به واقع غیر قابل تحمل تهران ، فاطی خانم و آقا ولی و که و که ، راضی ارزیابی می شوند و تنها جعفر آقای ما ، ناراضی ست. https://i1.wp.com/tofale.ir/uploads/tehran.jpg

به نظر شخص من ، فیلم حق مطلب را در باره خرده فرهنگ نان به نرخ روز خور و یک شبه ثروتمند شده را به خوبی ادا کرده است : بابک جان با همسرش با پزی مضحک در خانه ششصد متری شان در بام تهران نشان داده می شوند ، او «متولد» لندن معرفی می شود و تنها چند دقیقه بعد با اشاره به جعفر آقای دیگری که اجز پز است ، تفاوت «حق تراکم» شان که برای بابک جان نفری 300 متر است یادآوری می شود. این نسل ، بزرگترین هم دست حکومت گران در روند تخریب ظاهر و باطن جامعه ایرانی ست و شوربختانه هیچ وقت هم ازشان بد گفته نمی شود ، نه حتی در صدا و سیمای اسلامی.

به لحاظ تکنیکی ، سوای از لحظات شیرینی که با انواع و اقسام ترانه های قدیمی و همیشه ماندگار خواهید داشت ، و از دیدن کلی فیلم سیاه و سفید تا به حال در انبار صدا و سیما خاک خورده ذوق زده می شوید ، با سبک جدیدی از فیلم سازی ایرانی هم آشنا می شوید :

بی اغراق سبک بخشی ، منحصر به فرد است . تا به حال فیلم مستندی ندیدم که تمام نقل ها ، از زبان یک نفر ( کل فیلم دو نقال دارد ) گفته بشود. حتی زمانی که یکی دو جمله ای از فلان مهندس شهرسازی آورده می شود ، با تصویر وی سینک نیست و تنها از هر یک از مصاحبه شوندگان ظاهراً خواسته شده همانجا که نشسته یا ایستاده اند ، پزی بگیرند و مدتی بایستند.

به علاوه ، نوع برش ها و به هم وصل شدن ها برای من بدیع بود.

در وجهی دیگر ، می بینید که فیلم ساز با هوش خود «سانسور» را مغلوب کرده است. یکی دو جا که دیالوگ روی فیلم خوانده شده ، به جای حساس می رسد ، ناگهان پلانی پخش می شود که فیلم بریده شده و می بایست که توسط دستگاه چسباننده نگاتیو به هم متصل شود. این ارجاعی ست به اولین بار که این پلان نمایش داده می شود ، به این بهانه که فلان فیلم به قدری قدیمی ست که برای پخش اماده نیست. در فیلم چندین و چند بار ، با نوایی زنگ دار این پلان تکرار می شود، اما هیچ از تیزهوشی کارگردان کم نمی کند.

حضور عوامل صحنه هم نشان از تیزهوشی کارگردان دارد ، او خیلی جدی همه عوامل فیلم ش را که به تعداد انگشتان یک دست اند را جلوی دوربین می آورد و معرفی می کند. در همین معرفی هم یک شیوه بدیع به کار رفته است.

جمله های طعنه زننده همانطور که نوشتم در فیلم پرشمارند. جایی گفته می شود که در این مملکت همه چیز وابسته به جریان باد ست ، نان به نرخ روز خوری بخشی از فرهنگ ایرانی ست. تصویر نهایی که از تهران به دست می آورید این ست که علی رغم تمام بزک دوزک ها ، تهران هنوز همان شهر با بیش از دویست طویله است.

پایان فیلم ، اما بسیار غم بار است : چه انجا که صحبت از زلزله محتوم تهران می شود و شمار کشتگان سرسام آورش اعلام می شود. چه آنجا که صحبت از به انجام نرسیدن همین فیلم می شود و چه آنجا که جعفر آقای به واقع ناراضی ما ، می گوید که الان نمی توانم ولی ایشالا در وقت دیگری دست زن و بچه را می گیرم و به تهران می آیم.https://i1.wp.com/www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/Tehran_Anar_Nadarad_lnews_273052.jpg

حتی جعفر آقای ناراضی ما هم ، راهی به جز زندگیی که جشن تولدش ، عزایش هم هست ندارد( اشاره ای ست به شعر جبر جغرافیایی نامجو که موسیقی متن پایانی فیلم است )

دیدن این فیلم 64 دقیقه ای را به همه شما دوستان توصیه می کنم. از دست ش ندهید ، چون اینجا نوشته که برای معرفی به اسکار 2010 انتخاب شده. جالبی ش این است که فیلم در سال 2007 به پایان رسید و تازه امسال اکران شد.

نوشته عبدی کلانتری در مورد این فیلم

وب سایت رسمی مسعود بخشی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: