Archive for اوت 2009

زید یا …

یعنی آیا اینکه «زید» در فاصله کمتر از ده سال ، تبدیل به «جی اِف » شده ، باید به فمینیست های محترم تبریک گفت؟

در تعریف امر سیاسی

امر سیاسی را البته از وجوه مختلف تعریف می کنند. گاهی هم مانند کشور ما ، امر سیاسی را حاکمیت تعریف می کند که چه محدودیت هایی دارد یا اصولاً چه کارهایی سیاسی ست. اما یک تعریف قرار دادی این ست : امر سیاسی ، اراده معطوف به قدرت است در مردمان ، برای بهبود شرایط زندگی اجتماعی شان. کمی که بخواهیم بسط ش بدهیم ، می شود کاهش آلام بشری. پس هر کس تلاش کند که از رنج هم نوعان ش کم کند سیاسی ست. آیا واقعا ً اینطور است؟ مخترعین هم سیاسی اند؟

مثال را ساده تر کنم  ، در جامعه دیده اید افرادی عموماً مذهبی و به فهم عامه ، غیر سیاسی ، که خیلی هم خیر هستند ، مثلاً مرتب در حال پول جمع کردن برای جهیزیه فلانی اند و یا سفره می اندازند و از این دست کارها .چرا به این ها نمی گوییم سیاسی ؟ تلاش ایشان ، با وجود اینکه در بعضی جهات مستقیماً به کاهش رنج انسانی مربوط است ، سیاسی نیست؟

چه کسی می تواند ادعا کند سیاسی ست ، یا نیست؟ دربعد اجتماعی ش ، چه وقت عملی سیاسی تلقی می شود ؟ یک مدتی ست دارم با این ایده کلنجار می روم.

خوش خیالی صرف

ساز مخالف می نویسد :» اتفاقا چون اين كار را احمدي‌نژاد مي‌كند با مقاومت كمتري از سوي حوزه و نيروهاي سنتي مواجه مي‌شود به هميت دليل راه را براي دولتهاي بعدي‌ هموار مي‌كند.» ( اشاره ش به معرفی ورزای زن از سوی دولت احمدی ست.)

نکته کلیدی در این رابطه را با فهم  «دولتهای بعدی» خواهید فهمید. خوب است که آدم واقع گرا باشد ، حتی بهتر است که آدم توانایی وفق با شرایط زیست را داشته باشد . این را هم می شود فهمید که تلاش مخالفین دولتی دولت ( اصلاح طلب چی های حکومتی ) در حذف این زنان ، کاری بر خلاف منافع ملی ست. ولی این خوش خیالی صرف است که قرار است دولت های بعدی باشد. جالب است که به زبان فارسی می گویند ما آمده ایم که دوم خردادی دیگر در کار نباشد ، بعد دوم خردادی ها اصرار دارند که نه چرا هست.

کمی واقع بینی سیاسی به «امید» آسیب نمی زند. در مطلبی یک هفته مانده به انتخابات دور اول احمدی نژاد نوشتم که اینها آمده اند که بمانند و لفظ کودتا را به کار بردم ، بعد از 4 سال ، با وجود این همه فاجعه سیاسی ، باز هم عده ای اصرار دارند که روند دموکراتیک در ایران جریان پیدا خواهد کرد. فهم ش البته سخت نیست ، چون سیاسیون اگر به این معترف باشند که راه سیاست ورزی بسته است ، می بایست خود را بازنشسته کنند ، ولی در مضان اتهام عوام فریبی اند اگر وخامت اوضاع را یاد آور نشوند ، حداقل در میان آگاهان سیاسی.

وزیر ( و رو ) ی زن

دو گل پیچیده در چندین متر چادر ، تقدیم به همه نواندیشان دینی که می گفتند در جمهوری اسلامی ، وزیر زن ممکن نیست.

به عبارت دیگر

بی بی سی فارسی یک رسانه حرفه ای ست ، ممکن است بی طرفی ش ( حتی در حد نسبی ) مورد سئوال باشد ، به خصوص با کج دار و مریز های اخیرش ، اما به هر تقدیر حرفه ای ست.

بی بی سی کاری ندارد که شما از کلماتی خوش تان می آید و کلماتی را نمی پسندید ، برای بی بی سی ، شما شنونده هستید و او خبر دهنده ، هر کلمه ای ، نه بار مثبت برایش دارد و نه بار منفی ، بنابراین ، تنها به فکر انتخاب بهترین حامل است.

این مقدمه ها را چیدم که چه بگویم؟

برنامه ای ست در بی بی سی فارسی به نام  » به عبارت دیگر » با اجرای عنایت فانی . عنایت خان ما ، واقعا ً صدای دلنشینی دارد  ، اما فکر می کنم هنر های مجری گری ش به همین جا ختم می شود : او سئوال هایش معمولاً چندان بحث انگیز نیست ، اغلب اوقات به ازای حرف های میهمان ش ، اوهوم تحویل می دهد که البته در فرهنگ فسیل هایی که مصاحبه می شوند شاید اصلاً درست فهمیده نشود. تقسیم زمان ش اصلاً خوب نیست ، تازه این چیزی ست که ما بعد از ادیت می بینیم. بدتر از همه ، اصلاً لحن ش درست نیست ، نه رسمی ست نه خودمانی.

اما ، … ، اما ، این برنامه یک غنیمت ست ، به چه دلیل؟

حالا می گویم ، من همه اجرا ها را ندیده ام ، و چندتایی هم که دیدم ، تقریبا ً نصفه و نیمه شده ( اغلب در خانه ای میهمان بودیم و شاهد بودم ) ولی از دو میهمان لذت کافی بردم

حسن یوسفی اشکوری را آورده بودند ، علاوه بر متانتی که به خرج داد ، یک جمله عالی گفت : عنایت فانی پرسید که شما خود را روشنفکر دینی می دانید؟ اشکوری ، خیلی صادقانه جواب داد : روشنفکر ، دینی و غیر دینی ندارد. اسباب روشنفکری ، کنار گذاشتن تمام پیش فرض هاست. من ترجیح می دهم از لفظی مثل «نو اندیش دینی» استفاده کنیم.

و دیگری ، همین هفته بود که فرج سرکوهی نازنین را به سراغش رفته بود. در یک سئوال که آشکارا مجری ( عنایت فانی ) بی طرفی اش را از دست داده بود و مرتب می پرسید که چرا به بت چپ گرایی ، بیژن جزنی ، القابی مهمچون عوام فریب ، بی فرهنگ و … داده است. فرج هم خیلی آرام به یک یک سئوالات پاسخ داد . بدیهی ست که قانع کننده بودن ش را می بایست که بیننده توصیف کند. اما در پی این قضیه فانی از «یاس و داس» فرج پرسید و سئوال عالی پرسیده شد ، عنایت فانی گفت : تا چه حد فکر می کنید که در راه اندازی جنبش اخیر ایران ، روشنفکری ایران نقش داشته است؟ فرج خواستار روشن تر شدن سئوال شد که عنایت فانی گفت ، روشنفکران دینی ( عنوانی که اقلا یکی از برجسته ترین ایشان معیوب ش می داند ) را که کنار بگذاریم ، شما روشنفکران غیر دینی چه نقشی داشتید؟ فرج با همان صراحت لهجه و صداقت ستایش شده اش ، گفت هیچ. او توضیح داد که روشنفکری غیر دینی ( و نه لزوماً ضد دینی ) هیچ نقش عمده ای نداشته در حالی که روشنفکری دینی در ایران عملاً شروع کننده این جنبش بوده است.

عنایت فانی بیشتر توضیح خواست ، تا اینکه فرج خیلی صادقانه گفت ، روشنفکر غیر دینی ، اصلاً به دلیل محدودیت دولتی رسانه ندارد که حرف بزند ، در ضمن خودش هم در کارش ایرادی نمی بیند و از همه بدتر این ست که دو سه هزار نفری هستند که خواننده کارهایشان هستند و یک عده ای هم طرفدار دارند. مابقی مردم اصلا  ً با ایشان کاری ندارند. این چیزی بود که همیشه مورد شک من بود و خوشحال شدم که فرج که از خودمان ست چنین واضح حرف می زند. در واقع بی رحمانه ترین نقد ها ، به دل من وقتی می نشیند که توسط یک همفکر انجام شده باشد ، چون از همه بهتر به شکستن بت های ذهن کمک می کند.

من البته بسیار قبل تر ، تنها آلترناتیو فاشیسم مذهبی در ایران را ،همین اصلاح طلبان و خاتمی چی ها دانسته بودم ( در وبلاگ قبلی ام ) ، که با توجه به شجاعت یوسفی اشکوری ، مایلم آنها را از این پس نو اندیشان دینی بنامم. در بخش دوم هم ، فکر می کنم که شهامت فرج ، ستودنی ولی متاسفانه ناکاراست. نگاهی به طیف روشنفکران غیر دینی ، با وجود اینکه همگی برجسته و دارای آثار ارزشمند هستند ، نشان می دهد که هیچ یک به جز منتقد نواندیشی دینی بودن ، نتوانسته اند چیز دیگری رو کنند. این شاید مربوط به اوضاع تاریخی ما باشد ، شاید امکان پذیر نباشد یا هزار شاید دیگر ، ولی از این واقعیت چیزی کم نمی کند ، که روشنفکری و به نوعی فلسفه سیاسی ، در ایران بسیار بسیار نحیف است.

همه اینها را حاشیه رفتم که چه بگویم؟ تلویزیون فارسی بی بی سی ، بعد از یکی دو مصاحبه دانلود شده از وب سایت رادیوهای فسیل ، اولین باری ست که تجربه ای دسته اولی به من نوعی ارایه می کند تا بت های فلسفی ایرانی ام را از نزدیک ببینم. از ماشالا آجودانی و فرج سرکوهی بگیرید ، تا حتی شخصیت های پرسروصدایی چون فرخ نگهدار. این رسانه اولین رسانه ای ست که چنین فرصتی را در اختیار ما گذاشته است.

البته فکر نکنم جناب فانی از عهده ش بر بیاید ، ولی آرزو دارم روزی آرامش دوستدار را هم بر آن صندلی بنشانند.

محمد قائد را بشناسیم

چرا باید از محمد قائد نوشت؟

دیروز دیدم که محمود خان فرجامی ، بالاخره روشی برای پیگیری فید های وبلاگ لوح پیدا کرده است. جایی که با اصرار و ابرام دهها خواننده بالاخره حاضر به روزانه نویسی شده ست.چند باری که اصرار نویسنده به جناب قائد شکل بی تابی گرفت ، با همان لحن با مزه ، به ما کنایه زد که از این بیشتر از من بر نمی آید.

پیشتر ، عبدی کلانتری نوشته ای جنجالی نوشت در باره قائد .بحث او این بود که قائد دیگر خسته شده ( یعنی قبلاً نبوده؟ ) که دنبال صغری و کبری چیدن برای توضیحات ش بنشیندو این وظیفه خواننده است که در یابد ارتباط منقطی تکه پراکنی ها را. در عین حال او را از گزین گویی هم مبرا دانسته بود ، و صد البته بهترین کلمه را برای توصیف نوشته هایش به کار برده بود : Counter intuitive در مقابل اما از استایل منحصر به فرد نویسنده هم ستایش شده بود. آن موقع برای قائد نوشتم که چه نشسته اید که بر سر شما دعوایی در گرفته در زمانه و وبلاگستان ، او هم باز به طنزی کنایی نوشت که بی شک 49درصد تقصیر بر گردن من است. با این همه هیچ وقت فکر نکرده ام که او بی تفاوت است.

برای شخص من ، قائد نماد رک نویسی ست . این قدر فرهنگ منحط نیرنگستان آریایی – اسلامی ( تعبیر از محمد قائد است ) ما در خودسانسوری پیچیده ، که روی مان نمی شود به افتضاح اخیر ، انتخابات نگوییم. تعذبی تاریخی که به دید من ، ناشی از فهم سطحی ما از تاریخ معاصر است. در این جا تنها محمد قائد است که بی عصبیت و بی انقلابی گری ، آنچه در 22 خرداد سیاه رخ داد را ، شیشکی اشباح می خواند : شوخی زشت که بیش از آنکه شکل کودتای مهندسی شده  داشته باشد ، بیشتر شبیه یک شیشکی طولانی پشت یک بلندگوی بی کیفیت عاریتی از میدان بهارستان است.

امروز در گوگل ریدر به نوشته ای آشفته بر خوردم از خرزو خانی که به وبلاگستان بر گشته است.پیشتر ، همیشه نوشته هایی را از او دیده بودم ولی این یکی واقعا ً سرشار از نفرت است ، فهم  ریشه این نفرت البته برای من یکی که خیلی اسباب کنجکاوی ست. بی شک لازم نیست کسی خودش را به زحمت بیاندازد و به کسی که فکر می کند نقشه روح ملت ها به معنی این است که روح ادیان ابراهیمی در کار است توضیح بدهد که مرحوم هگل هم لفظی برابر روح استفاده می کرد ، هم امروز هم در زبان آلمانی ( در انگلیسی هم وارد شده است ) از Zeitgeist استفاده می شود ، که به تقریب ترجمه شده به روح زمانه می شود ، به معنی این نیست که واقعاً پای روح نامیرا و شهادت دهنده در میان است. اما خوب این شکلی متنفر بودن از مردی که تمام آرزوی بنده این ست که از روی سبیل های پر هیبت ش ، لپ مبارکشان را بکشم ، کمی باعث جا خوردن مان شد.

قطعا ً من در جایگاهی نیستم که از محمد قائد دفاع کنم ، اوخود می گوید که سعی و تقلا در توجیه همه ، نشان از سبکی عقل است. اما فقط می خواستم بگویم که قائد نگاهی از بالا به شرق ندارد ، اصلا ً متصف کردن هر کسی به این مسئله ، پذیرش ضمنی این قضیه است که شرق درجه ای دون غرب دارد. این حرف تنها قائد نیست ، چالشی ست عظیم رو در روی تمام مشرق زمینان.

توصیف مفصل تر قائد بماند برای وقتی دیگر ، تا همین جای کار هم ، مسئله این خرزو خان ، خودش باعث می شود که عده ای بروند ببینند این قائد کیست که این همه علیه فرهنگ غنی آریایی توطئه کرده است. به قول مدیران روابط عمومی :

No Publicity is bad publicity

اندر حکایت قطعی بلاگ

مدتی این مثنوی تاخیر شد..

شرمنده از یکی دو مشتری این وبلاگ به شدت خصوصی ، که این چند روز قادر به دسترسی به نظرات مشعشع من نبودند. جا داره برای قطع شدن دسترسی ها ، از تهیه کننده این دامین تشکر ویژه بشه که باعث خرابی شد از بی حواسی ش ، همینطور از دوستانی که این چند روز با یک پیغام اعصاب خورد کن مواجه می شدند ، دعوت شان کنم به خواندن نوشته هایی که دست کمی از اون صفحه کذایی ندارند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: