به عبارت دیگر

بی بی سی فارسی یک رسانه حرفه ای ست ، ممکن است بی طرفی ش ( حتی در حد نسبی ) مورد سئوال باشد ، به خصوص با کج دار و مریز های اخیرش ، اما به هر تقدیر حرفه ای ست.

بی بی سی کاری ندارد که شما از کلماتی خوش تان می آید و کلماتی را نمی پسندید ، برای بی بی سی ، شما شنونده هستید و او خبر دهنده ، هر کلمه ای ، نه بار مثبت برایش دارد و نه بار منفی ، بنابراین ، تنها به فکر انتخاب بهترین حامل است.

این مقدمه ها را چیدم که چه بگویم؟

برنامه ای ست در بی بی سی فارسی به نام  » به عبارت دیگر » با اجرای عنایت فانی . عنایت خان ما ، واقعا ً صدای دلنشینی دارد  ، اما فکر می کنم هنر های مجری گری ش به همین جا ختم می شود : او سئوال هایش معمولاً چندان بحث انگیز نیست ، اغلب اوقات به ازای حرف های میهمان ش ، اوهوم تحویل می دهد که البته در فرهنگ فسیل هایی که مصاحبه می شوند شاید اصلاً درست فهمیده نشود. تقسیم زمان ش اصلاً خوب نیست ، تازه این چیزی ست که ما بعد از ادیت می بینیم. بدتر از همه ، اصلاً لحن ش درست نیست ، نه رسمی ست نه خودمانی.

اما ، … ، اما ، این برنامه یک غنیمت ست ، به چه دلیل؟

حالا می گویم ، من همه اجرا ها را ندیده ام ، و چندتایی هم که دیدم ، تقریبا ً نصفه و نیمه شده ( اغلب در خانه ای میهمان بودیم و شاهد بودم ) ولی از دو میهمان لذت کافی بردم

حسن یوسفی اشکوری را آورده بودند ، علاوه بر متانتی که به خرج داد ، یک جمله عالی گفت : عنایت فانی پرسید که شما خود را روشنفکر دینی می دانید؟ اشکوری ، خیلی صادقانه جواب داد : روشنفکر ، دینی و غیر دینی ندارد. اسباب روشنفکری ، کنار گذاشتن تمام پیش فرض هاست. من ترجیح می دهم از لفظی مثل «نو اندیش دینی» استفاده کنیم.

و دیگری ، همین هفته بود که فرج سرکوهی نازنین را به سراغش رفته بود. در یک سئوال که آشکارا مجری ( عنایت فانی ) بی طرفی اش را از دست داده بود و مرتب می پرسید که چرا به بت چپ گرایی ، بیژن جزنی ، القابی مهمچون عوام فریب ، بی فرهنگ و … داده است. فرج هم خیلی آرام به یک یک سئوالات پاسخ داد . بدیهی ست که قانع کننده بودن ش را می بایست که بیننده توصیف کند. اما در پی این قضیه فانی از «یاس و داس» فرج پرسید و سئوال عالی پرسیده شد ، عنایت فانی گفت : تا چه حد فکر می کنید که در راه اندازی جنبش اخیر ایران ، روشنفکری ایران نقش داشته است؟ فرج خواستار روشن تر شدن سئوال شد که عنایت فانی گفت ، روشنفکران دینی ( عنوانی که اقلا یکی از برجسته ترین ایشان معیوب ش می داند ) را که کنار بگذاریم ، شما روشنفکران غیر دینی چه نقشی داشتید؟ فرج با همان صراحت لهجه و صداقت ستایش شده اش ، گفت هیچ. او توضیح داد که روشنفکری غیر دینی ( و نه لزوماً ضد دینی ) هیچ نقش عمده ای نداشته در حالی که روشنفکری دینی در ایران عملاً شروع کننده این جنبش بوده است.

عنایت فانی بیشتر توضیح خواست ، تا اینکه فرج خیلی صادقانه گفت ، روشنفکر غیر دینی ، اصلاً به دلیل محدودیت دولتی رسانه ندارد که حرف بزند ، در ضمن خودش هم در کارش ایرادی نمی بیند و از همه بدتر این ست که دو سه هزار نفری هستند که خواننده کارهایشان هستند و یک عده ای هم طرفدار دارند. مابقی مردم اصلا  ً با ایشان کاری ندارند. این چیزی بود که همیشه مورد شک من بود و خوشحال شدم که فرج که از خودمان ست چنین واضح حرف می زند. در واقع بی رحمانه ترین نقد ها ، به دل من وقتی می نشیند که توسط یک همفکر انجام شده باشد ، چون از همه بهتر به شکستن بت های ذهن کمک می کند.

من البته بسیار قبل تر ، تنها آلترناتیو فاشیسم مذهبی در ایران را ،همین اصلاح طلبان و خاتمی چی ها دانسته بودم ( در وبلاگ قبلی ام ) ، که با توجه به شجاعت یوسفی اشکوری ، مایلم آنها را از این پس نو اندیشان دینی بنامم. در بخش دوم هم ، فکر می کنم که شهامت فرج ، ستودنی ولی متاسفانه ناکاراست. نگاهی به طیف روشنفکران غیر دینی ، با وجود اینکه همگی برجسته و دارای آثار ارزشمند هستند ، نشان می دهد که هیچ یک به جز منتقد نواندیشی دینی بودن ، نتوانسته اند چیز دیگری رو کنند. این شاید مربوط به اوضاع تاریخی ما باشد ، شاید امکان پذیر نباشد یا هزار شاید دیگر ، ولی از این واقعیت چیزی کم نمی کند ، که روشنفکری و به نوعی فلسفه سیاسی ، در ایران بسیار بسیار نحیف است.

همه اینها را حاشیه رفتم که چه بگویم؟ تلویزیون فارسی بی بی سی ، بعد از یکی دو مصاحبه دانلود شده از وب سایت رادیوهای فسیل ، اولین باری ست که تجربه ای دسته اولی به من نوعی ارایه می کند تا بت های فلسفی ایرانی ام را از نزدیک ببینم. از ماشالا آجودانی و فرج سرکوهی بگیرید ، تا حتی شخصیت های پرسروصدایی چون فرخ نگهدار. این رسانه اولین رسانه ای ست که چنین فرصتی را در اختیار ما گذاشته است.

البته فکر نکنم جناب فانی از عهده ش بر بیاید ، ولی آرزو دارم روزی آرامش دوستدار را هم بر آن صندلی بنشانند.

Advertisements

16 responses to this post.

  1. دوست من سلام بعد از خواندن نوشته ات تصمیم گرفتم برایت بنویسم که علت هیچ بودن تاثیر روشنفکری ما در جنبش اخیر و همینطور بسیاری از تحولات اساسی کشورما(شاید به جز مشروطیت)این است که نه دلمشغولی های روشنفکران ما و نه زبانشان ونه…هیچ شباهتی با دلمشغولیها و زبان و…توده های مردم ندارد و….اما به خودم گفتم اول نظری به آرامش دوستدار بیندازم و بعد به این موضوع بپردازم.
    با رفتن به آنجا بهترین مثال برای ادعای فوق بدستم رسید!….دوست من فکر می کنی چند درصد از مردم ما حتی تحصیلکرده های انها قادر به فهم و درک مثلا آخرین نوشته ایشان(متن آن) با عنوان «جدائی کشورداری و دین یعنی چه؟» هستند؟!…….بگذار به تو بگویم هر چند میدانم که می دانی: مطمئنا کمتر از یک درصد و شاید حتی همان دوسه هزارنفری که فرج سرکوهی عزیز گفته است!؟!…درست به همین دلیل است که نقش انها در تحولات بنیادین چیزی در حد صفر است …مثلا در انقلاب57برخی روشنفکران را به خاطر اینکه دنبال آقای خمینی رفتند مقصر می دانند حال آنکه اگر نمی رفتند هم این انقلاب بوقوع می پیوست…خوشبختانه بعضی از روشنفکرهای دینی و غیردینی متوجه این نکته مهم شده اند و در حال تلاش برای ترجمه افکارخویش به زبان عامیانه هستند و در این روند امثال تو دوست من(که ساده و روان و به زبان مردم مینویسی اما با آراء روشنفکران هم آشنا هستی) می توانید نقش مهم ایفا نمائید…شاد باشی

    پاسخ

    • تشکر قربان از نظر شما ،
      باید بگویم که آرامش دوستدار ، حد نهایتی بود که «آرزوی»ش کردم ، وگرنه تقریبا ً هیچ کسی تا به حال میان همه دوستان عموماً تحصیل کرده ام نیافته ام که یک مقاله حتی کوتاه و سبک از ایشان را بهشان معرفی کنم و اصولاً توانسته باشد تا به انتهایش را دنبال کرده باشد. اما هیچ یک از این مسایل ، چیزی از نگون بختی روشنفکری ما ، و به درجه ای خود ما ، کم نمی کند.منظور من این ست که حتی آرامش دوستدار و نوشته های مغلق ش هم می بایست هزارباره خوانده شود ، تفسیر شود ( ولو ناقص و غلط ) و باز خوانده شود. در حالیکه از اساس ، فرهنگ ما با نو اندیشی مشکل دارد ، این بیماری تقریبا همه فرهنگ های کهنه است.
      جان ِکلامِ دوستدار هم این است که امتناع از تفکر در فرهنگ دینی ( عنوان کتاب سوم او ) مسئله ای به شدت زیرین و بسیار اساسی تر است.
      به هر حال امیدوارم که در نوبتی مفصل تر بنویسم که چرا فکر می کنم که حق با آرامش دوستدار است .

      پاسخ

  2. دانیال عزیزم تمام حرفهای بالایت را بدون جا انداختن حتی یک واو قبول دارم(گو اینکه شخصا و شاید متاثر از جامعه ایران قادر به امتناع از تفکر در فرهنگ دینی نیستم!!) به جز این نکته که فکر می کنم در دنیا هستند فرهنگ های کهنه ای که بیماری ستیز با نواندیشان را قرنهاست که درمان کرده اند بی آنکه نیازی به فرونهادن فرهنگ کهنه شان داشته باشند و شاید روزی در آینده نه چندان دور ما نیز می توانستیم چنین راهی بپیمائیم و حتی بدون دور انداختن فرهنگ دینی یا امتناع از آن نوترین اندیشه های اندیشه ورزانمان را چراغی فرا راهمان قرار دهیم…اما افسوس که از قرائن چنین برمیاید که همه چیز دیر یا زود در کشور ما به سمتی خواهد شتافت که دین در آن کمترین نقشی ندارد!!…(در این مورد آخرین پست مرا که دیروز گذاشتم حتما بخوان)…..اما درباره تاریخ :البته که پرداختن به مصادیق تاریخ را باید به دست کم پنجاه سال پس از دورانشان معوق نمود اما در باب کلیات و مسلمات تاریخی همیشه می توان حرف زد :استبداد همیشه بد است، دروغگوئی و غارت منابع ملی همیشه بد است، نظام ایدئولوژیک همواره افتضاح به بار آورده ، تجاوز (مثلا جنسی)به زندانی بی دفاع در هر حال ناگوار است و……منتظر مقاله ات در دفاع از عقاید یا این یک عقیده دوستدار می مانم!…راستی یک سئوال بی مسما و مسخره و بی ربط: این آرامش با ایرج دوستدار که دوبلور جان وین و…بود نسبتی دارد؟؟!؟؟…

    پاسخ

    • بر سر این مسئله که مریضی این فرهنگ ، با مثلاً یک جراحی عمیق قابل حل است یا به کل باید «بی خیال»ش شد ، من یک نفر بحث نخواهم کرد قربان ، من پزشک انسان هستم و نه جامعه. اما فکر نمی کنم فرهنگی که توان نوزایی یافته باشد ، کهنه هم بماند.
      پست وبلاگ شما را هم خواهم خواند تشکر از بابت توجه دادن.
      اما اجازه بدهید که طبق سنت این وبلاگ ، پیش بینی کنم که آینده ایران تا میان مدت در اختیار نواندیشی دینی ست. قرار نیست که دین از جامعه ایرانی پاک شود ، فوق ش مظاهر دین حذف می شود که از دید من به نفع دین و جامعه است.
      در مورد مسلمات تاریخی هم به نکته ای بسیار عالی اشاره کردید، مرتب فکر می کردم چیزکی بنویسم که چرا بعضی رفتار ها با اینکه به لحاظ مادی بسیار کم ضرر تر از دیگران هستند ( مانند تجاوز به یک زندانی در قیاس با فقر فراگیر که باعث تن فروشی اجباری هزاران نفر می شود ) تا این حد عموم را به حرکت وا می دارد. اما مصادیقی که بر شمردید ، همگی هم نزد همه بد نیستند ، مثلا دروغگویی همیشه هم بد نیست ، یا غارت ، صفتی نیست که ستایش گران رژیم موجود برایش بکار می برند،باور ندارید از فرهاد جعفری بپرسید . اجازه بدهید در مطلبی جداگانه در این مورد بیشتر بنویسم.

      در مورد جناب دوستدار هم ، باور بفرمایید به جز 2 عدد عکس و 1 ساعت مصاحبه با رادیو و همین تکه بریده های مقالات ش ، بنده هیچ آشنایی با ایشان ندارم که بتوانم تئوری شما را رد یا اثبات کنم
      شاد باشید

      پاسخ

  3. Posted by پیام on اوت 18, 2009 at 00:57

    بله بنده هم مفتخر به تماشا بوده ام و راست گفته,نو اندیشی دینی و غیر دینی ندارد;به نظر من یک اسم دیگر آن کنار گذاشتن تعصبات دینی و غیر دینیست(و یا بهتر بگویم ضد دینی).
    فرج سرکوهی هم جملات زیبایی داشت که شنیدن آن از دیگر هم کیشان او امری غیر ممکن است و یکی از آن این که او جبهه خود را خالی از اشکال نمی داند و انزوای موجود را نه تنها عاملی تحمیلی از سوی ملت نمی داند و آن ها را ساده بین و جاهل نمی خواند بلکه بر این عقیده است که در جامعه ی ایران به دلیل سانسور زیاد اصولا اجازه رشد تفکرات و بلوغ آن به سختی ممکن است.نکته دوم اینکه تصورات تقدس گرایی که در دین هست گاهی در برادران غیر دینی نیز مشاهده می شود که با خواندن نوشته های برخی اساتید آن ها را حد نهایت حق و حقیقت می دانند که حتی اگر ناتوان در درک و فهم قسمتی از آن بوده ای باید هزاران بار دیگر بخوانی تا بتوانی توجیهی بیابی(آیا این همان سخنانی نیست که ملایان برای قرانشان گفته اند؟)

    پاسخ

    • البته جناب اشکوری دقیقا ً معکوس فرمایش شما را گفتند ، ایشان معترف بودند که روشنفکری ، لقبی ست والا ، که نیازمند کنار گذاشتن همه باور هاست ، از جمله باور های مذهبی. برای روشنفکری امری مقدس وجود ندارد. اما برای جریان نو اندیشی دینی ، دین اساساً یک دغدغه هست. بنابراین به خطر اینکه متهم به بازی با کلمات شوم ، باید چند باره تکرار کنم که به نظر من فرق است میان نواندیشی و روشنفکری

      شاد باشید

      پاسخ

  4. Posted by پیام on اوت 18, 2009 at 23:00

    کنار گذاشتن همه باورها؟ پس انسان بدون باور و عقیده لزوما چه دارد که بگوید و اصولا برای چه بحث می کند؟اگر کسی با دینخویی و روزمزگی دشمنی دارد باز این نیز باور اوست.
    اگر گروهی برانند که دیگران را نقد کنند اصل بی طرفی و دوری از تعصب یک شرط مهم است;اینکه باور های خود از موارد گوناگون را در قضاوتی بی طرفانه دخیل نکنی. انسان بی دغدغه دردی ندارد و بسیار دور از اندیشه می نماید که در جریان روشنفکری ایران دغدغه ای نباشد.

    پاسخ

    • فکر می کنم چند جای نوشته شما غلط دارد :
      .روزمرگی ست نه روزمزگی
      .باور ، عقیده و ایمان کلماتی برابر نیستند. بهتر است اول بدانیم هر کدام را به جای کدام معنا به کار می بریم. باور، تصوری ست که می تواند ریشه در منطق داشته باشد ( می تواند هم نداشته باشد ) اعتقاد با تسامح ، از جنس پذیرش قطعی یک ذهنیت است و ایمان ، اعتقاد بدون منطق است. راست نوشته اید که ستیز با دینخویی یا روزمرگی ، یک جور باور است اما این نافی بحث در موردش نیست ، حساب ایمان اما جداست. مومن به خوبی می داند حکم شکاکین چیست.
      .بی طرفی از سوی بخشی از فلاسفه ، به خصوص از جنس پست مدرن هایش ،یک جور بلوف تلقی می شود. تقریباً اشاره ای ست به بخش اول نوشته خودتان ، که هیچ کسی نمی تواند ادعای بی طرفی کند ، مومن ها طبعاً در آخر این صف قرار می گیرند. نقد یک حق انحصاری نیست ، نقد شرایط هم ندارد ، نهایت مسئله ای که «بی صلاحیت » بودن ناقد می تواند ایجاد کند ، از انتفاع انداختن نقد ش و احیاناً توهین کلامی به مورد نقد است. برای نقد یک تفکر ، می بایست بر جایی ،طبعاً متفاوت از برنهشت گاه همان تفکر ، ایستاد تا بتوان ضعف ها و کاستی هایش را دید. نقد بی طرفانه نیست ، انچه یک نقد را شایسته تامل می کند ، نه بی طرفی ، که رعایت انصاف و پذیرش خرد خود بنیاد است.
      .فکر می کنم منظور تان این است که انسان بی درد دغدغه ندارد و نه بر عکس. به هر حال ، روشنفکر، بر طبق یک تعریف ، موظف به اندیشه برای کاهش رنج بشری ست. من مدعی بی دغدغه بودن روشنفکر غیر دینی نشدم ، تنها نوشتم که جنس دغدغه شان ، دین نیست ، انسان است.
      شاد باشید

      پاسخ

  5. Posted by payam on اوت 19, 2009 at 02:00

    در همین جا از بابت تمام اشکالات تایپی و املایی پوزش می طلبم ,گذشته و حال و آینده!

    در ابتدای سخن به قول حضرت فروید باید گفت فیلسوفان گرامی معنی واژگان را تا بدانجا منبسط می کنند که عملا هیچ شباهتی با مفهوم نخستین آن نخواهد داشت ,لزوما یکی از خصوصیات کلمات این است که می توان تعاریفی متفاوت از آن ارائه نمود. باور کلمه ایست از ریشه پارسی,در معنای امروزی تصدیق و یقین بر پنداشتیست. عقیده ریشه در جهان عرب دارد

    پاسخ

  6. Posted by payam on اوت 19, 2009 at 02:57

    شرمنده دستم به روی ارسال خورد,ادامه:

    کلمه عقیده نیز به معنای یقین و اعتقاد به پنداشتی است. حضرت دهخدا آن را معادل باور می داند. اپر آن حضرت لازمه روشنفکری را خالی شدن از هر باور و عقیده ای می داند آن گاهست که روشنفکران را باید در دارلمجانین یافت.
    کلی گویی نوعی بیماریست,در حالی که در ادیان و فرقه های مختلف تعاریقی متفاوت بر نقش عقل در ایمان است شما همه را یکی می کنید ,ایمان را اعتقاد بدون منظق می خوانید که این کلی نگری و دوری از جزئیات خود گواهی آن است که نویسنده راه خطا و تعصب می پیماید.
    در دین شیعی طريق عقلي در مسايل ايماني و ديني جایگاه والایی دارد .در دین حقيقي مردم جز به فلسفه الهي خوانده نمی شوند و هدف دين اين است که مي خواهد مردم به کمک استدلال و با سلاح منطق عقلي و به نيروي برهان عزم راه کند و به شناخت حقايقی نايل آيند که که خارج از چنین روشی عملا ناممکن است.قرآن خود با رساترين بيان کنجکاوي عقل آزاد را مي ستايد.هرچند قرآن کريم بشر را به اطاعت مطلقه خدا و رسول دعوت مي کند، اما به اين هم راضی نیست که مردم معارف قرآني را با تقليد کورکورانه بپذيرند. بلکه بايد فکر و عقل خود را به کار گيرند تا در هر مساله حقيقت ، کشف شود.

    شک؟شما بگویید که حکم آن چیست؟شک اگر چه شک هدف و منزلگاه خوبی نیست اما در عین حال معبر خوبی است برای رسیدن به منزلگاه یقین و به طور کل گناهی نیست و اگر همراه با تعصب و جهالت باشد حکم آن همانند حکم تمام جاهلان تاریخ است که خود بر زندگی آن ها نقش بسته .

    منظور از بی طرفانه همان قضاوتیست که باید انجام شود تا منجر شود به نتیجه ای (که ممکن است طرفدارانه باشد یا بی طرف)

    خیر جمله ی بنده از جهاتی بنیادی تر است.انسان بی دغدغه (تشویش فکری) دردی ندارد.همچون تشویش فکری روشنفکری که بی مورد باعث درد بسیار شده است.

    پاسخ

    • برای جناب ملک هم نوشتم ، اگر فرصت کنم ، چیزکی می نویسم که چرا نباید برداشت شخصی از کلمات داشت. برداشت از کلمات، در حیطه بحث منطقی ، ناشی از تفاهم دو طرفه است. اگر با یک تعریف که من ارایه می دهم مشکل دارید ، به راحتی می شود از یک کلمه مورد توافق که به اعتقادات شما هم آسیب نرساند استفاده کنیم .در غیر اینصورت همانطور که نوشتید ، بازی با کلمات می شود.
      توصیف شما از دین شیعی ، البته مربوط به همه عالم اسلام شیعه نیست ، یا شاید هم هست ، می شود از انتحاری های شیعه که در عراق به خدمت برادران سنی شان می رسند پرسید که چقدر از طریق عقلی به انتحار رسیده اند ، آن هم وسط بازار و خرد و پیر. شما فراموش می کنید که وقتی زمینه بحث منطق و فلسفه است ، نیازی به حضور خدا میان من و شما نیست ، هر دو از یک زبان استفاده می کنیم و حداقل من یک نفر برای فکر کردن نیازی ندارم که مرتب حضور خداوند قرآن برایم یاد آوری شود.
      نشان دادن دیگر تناقض آشکار نوشته شما ، از توان من خارج است. من را معاف دارید.
      یاد آوری ش البته بیهوده است که بدانیم ، هدف از بحث منطقی ، نه رسیدن به ایمان که افزایش قدم به قدم دانسته هایمان است ( از دیدی دکارتی ) . این دین است که نقش شک را این چنین معوج می کند و الا در منطق ، منزل و مقصودی خاص مراد نمی شود. فکر نمی کنم اگر قرار باشد حتماً به باور نهایی شیعه برسیم ، اصولاً بحث مفهمومی داشته باشد. مسیر انتحاری ها مستقیم تر است.
      موفق باشید

      پاسخ

  7. Posted by پیام on اوت 21, 2009 at 00:40

    خوب حالا به فرض که منظور اعتقاد با تسامح بوده,لابد پیشنهاد شده اعتقاد راستین جایگزین شود؟معیار راستی و درستی کلمات نیز شما هستید؟

    انتحار؟ در دین خودکشی عملی جایز نیست. هنگامی که در مورد جنگ بحث می کنیم از دوران باستان تا کنون جوخه هایی اینگونه وجود داشتند که بدون فداکاری آن ها جنگ به پیش نمی رفته. عملیات انتحاری به قصد کشتن مردم کمتر از سوی شیعیان صورت گرفته و در مورادی که بوده هم تابع شرایط شخص و گروهی که بر او نفوذ داشتند بوده. علمای شیعی اینگونه حرکات را تایید نمی کنند پس بهانه شما دیگر چیست؟
    اصولا دلیل ندارد چنین بحثی که پر از تهمت و نارواست را ادامه دهم! در منطق شما مقصود نسخه پیچیدن است نه چیز دیگر,جناب دکتر عزیز!

    آسوده باشید

    پاسخ

  8. دانیال خان! این انتقاد فرج سرکوهی یکی از زیباترین جملاتی بود که در طول دهه اخیر من از زبان یک روشنفکر شنیده ام.در لذت بردن از این برنامه با شما همذات پنداری می کنم.

    پاسخ

  9. Posted by زمان on اکتبر 7, 2009 at 08:52

    من می خواهم قضیه را به شکلی دیگر نگاه کنم .

    کاری به این ندارم که فرج سرکوهی چه گفت ، این هم برایم مهم است که عنایت فانی ، اصلا کسی نیست که توان انجام چنین مصاحبه ( ها ) یی را داشته باشد . آدمی است که در میانه ی کار ، عنان خود را از دست می دهد . اگر مصاحبه شونده ، منطبق با باورهای او حرف بزند ، با همراه می شود و به قول معروف تک مضراب هایی هم می آید . اگر هم آرا و اندیشه های مصاحبه شونده ی نگون بخت بر خلاف ذهن چپ گرای او باشد ، حالت های عنایت خان تغییر می کند . مدام وسط حرف او می پرد ، تلخ می شود مثل زهر مار ، اشاره ها و صداهای بی ادبانه ای از خود در می آورد و در یک کلام … می ریند به مصاحبه ، چرا ؟ چون مصاحبه شونده را دوست ندارد !! این یک طفل است که موهایش سفید شده ، اگر به مصاحبه شونده فحش خواهر و مادر نمی دهد ، نه به خاطر سعه ی صدر ، بل به خاطر این است که بی بی سی حقوق خوبی می دهد که او نمی خواهد آن را از دست بدهد .

    اما دکتر جان ، گفتید بی بی سی یک رسانه ی حرفه ای است . می خواهم بگویم نه چندان . مواردی را در زیر نام می برم که خودتان می توانید قضاوت کنید حرفه ای گری را زیر سئوال خواهد برد یا نه :

    1. مخلوط کردن برنامه های ایرانیان و افغانیان . گویا بی بی سی با همه ی حرفه ای گری اش فراموش کرده که ایرانی ها عموما دل خوشی از افغان ها ندارند . وسط برنامه یکدفعه کار می کشد به تیم فوتبال دختران افغانی یا گزارشی مبسوط از نحوه ی نظارت بر انتخابات افغانستان ، برنامه ی امروزی ها با آن لهجه ی نه چندان شیرین آن پسرک افغان و یا … من البته مشکلات بودجه و این جور مسائل را درک می کنم اما بهتر بود برنامه های ایرانی را به هر شکل ممکن جدا می کردند .

    2. تنیس ورزش خوبی است ! اما تعداد کسانی که در ایران تنیس بازی می کنند ، کسری احتمالا پشت چند صفر از یک درصد است ! اما بی بی سی ِ حرفه ای این حرف ها حالیش نیست . در هر بخش خبری باید گزارش تورنمنت های تنیس را با آب و تاب بشنوید و ببینید . از این گذشته ، برای ورزشی که تعداد بازیکنان آن در ایران حداکثر چند هزار نفر است ، گزارش خیلی بهتری پخش می شود تا مثلا مسابقه ای که تیم والیبال جوانان ایران در آن به مقامی رسیده است ( چقدر این بخش قضیه مرا به یاد VOA می اندازد !! )

    3. برای اجتناب از طولانی شدن موضوع از باز کردن چیزهای جزئی تر مثل ریخت و قیافه ی آن مجری اخبار ِ افغانی که تپق های دری می زند ، تکرار بیش از حد خبرها و … خودداری می کنم .

    موفق باشید

    پاسخ

    • قربان تشکر از توجه شما
      برخلاف بخش اول کامنت شما
      ظاهراْ‌تکیه اعتراض شما به بی بی سی غیر حرفه ای بودن ش است.به علاوه اینکه عنایت فانی مصاحبه گر خیلی خوبی نیست. البته فراموش نکنید بی بی سی به استعداد های ایرانی دست رسی ندارد به این دلیل ساده که حکومتی ایرانیان را گروگان گرفته است.

      بنده نمی توانم وکیل خوبی برای بی بی سی باشم به دلیل اینکه من هم مصرف کننده بی بی سی هستم به عنوان یکی از تنها رسانه های نسبتا ازاد فارسی.اما بهتر است که دقت کنید بنده به شدت مخالف جدا کردن منافع و یا حتی کانال خبری ایرانیان از دیگر فارسی زبانان هستم. بهتر است که سخن شما را این طور تصحیح کنم که شما فکر نمی کنید که ایرانی ها از افغانی ها دل خوشی ندارند. به این دلیل که بنده به شخصه این طور فکر نمی کنم و در ضمن ایرانیان بی شماری هم می شناسم که برخلاف شما فکر می کنند. به فرض که تفکر شما غالب باشد. فکر می کنید تنفر قومی بهتر است که تداوم یابد ؟ منکر این نیستید که ارتباط از هر نوع ش که باشد باعث می شود که افراد تشابهات میان خودشان را هم متوجه شوند.
      در سطحی دیگر من فکر می کنم اگر ایران قرار است انطور که حکومت نظامی ش ارزو دارد که نقشی مهم در منطقه داشته باشد آن را از طریق صادرات فرهنگی به هم زبانان ش شروع کند تا اینکه مرتب موشک تست کند.

      در مورد تنیس هم با توجه به اینکه بنده دو دهه است که تنیس بازی می کنم می توانم بگویم که تنیس بازان به مراتب بیشتر از تخمین مورد نظر شما است. البته در مثل مناقشه نیست ولی دقت کنید که حتی تلویزیون مثلا ملی مان هم همین کار را می کند.دلیل ش هم ساده است دقت کنید که بی بی سی حتی نمی تواند تمام تصاویر بازی های هفتگی لیگ انگلستان را به دلیل حقوق پخش کند.
      در این مورد باز مسله این است که حکومت ایران اجازه استفاده از تصاویر ارسالی توسط خودش را نمی دهد و این هم باز محدودیت ایجاد می کند (‌گروگان گیری که نه یک جور سر گذر ایستادن و الکی زورگفتن )
      شاد باشید

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: