Archive for اکتبر 2009

این تازه اول کار است

https://i0.wp.com/www.peykeiran.com/userfiles/image/people/vahidnia_09_10.jpg

نمی دانم خوش بینی مفرط است یا اثر ساحل امن نشینی ،‌ ولی مدتی مدید به خارجی و ایرانی که نظرم را در مورد جنبش مردم ایران می پرسد با اطمینان می گویم که کار یکسره شده است ،‌تنها زمان می خواهد.

عده ای مرتب می گوید که فریاد الاه اکبر خوابید ، دیگر مردم در خیابان نمی آیند و رهبران اصلاح طلب هم دارند غیرواقع گرایانه حرف می زنند. این عده به طور قطع فراموش کرده اند که این حرکت بیش از هر چیز مردمی ست ،‌با غلبه واضح نسل جدید . به همین قیاس حکومت هم مرتب فراموش می کند که آنچه را که سرکوب کرده ،‌به قول انگلیسی ها اخبار دیروز بوده است. امروز را چه می کنید؟

دانشجویی که به دیدار رهبر جمهوری اسلامی می رود ،‌از هزار فیلتر رد شده است. دانشجویی که المپیادی می شود به درجه ای به اصطلاح تعلیمات رسیده است که حتما ْ  می توان به ایمان و اعتقاد ش اطمینان داشت. با همه اینها ،‌آقا در بیت ش هم آرام و قرار ندارد. نه به این دلیل که گزینشی ها بد عمل کرده اند. همانطور که قبلا ْ‌هم نوشتم ،‌این حکومت مرتب در حال بیرون نگه داشتن بخشی از مردم ایران از صحنه بوده است (از ابتدای انقلاب تا به امروز). مثل دوربینی که مرتب با زوم و پن ،‌تصویر را طوری تنظیم می کند که تنها بخشی از نما دیده شود ( سیمای ضرغامی استاد این کار است ) . امروز اما ،‌این بخش به قدری بزرگ شده که هر طوری گزینشی ها و صداسیمایی ها و اراذل حکومت تلاش می کنند به چشم نیایند ،‌باز خود به خود در کادر قرار می گیرند. ریزش حکومت به قدری شدید بوده که بعد از این همه فیلتر و صافی ،‌در میان خواص هم معترضی که حال ش از دروغ به هم بخورد سروکله ش پیدا می شود.

اعوان و انصار بیت ، امثال محمدی گلپایگانی لابد در فکر این هستند که چطور کام تلخ رهبر را شیرین کنند ،‌به نظر من باید به فکر این باشند که از این به بعد به طعم تلخ عادت کنند.

تبادل فرهنگی

آقای سخن ( چقدر کیف دارد اکتشاف مان را به رخ دیگران بکشیم ) لطف کرده و نوشته قبلی من را در مورد کشکول صد و یکم در وبلاگ اش منعکس کرده است .

با دفاعی که سخن از نوشته قبلی ش کرده است قانع شدم. گرچه از اول هم سخن را ناسیونالیست نمی دانستم ،‌یعنی تعریف ش از ناسیونالیسم را مضر نمی یابم. لو اشتراوس نظریه پرداز مرموز آمریکایی می گوید که چسب اجتماعی می بایست که از مذهب یا خاک یا زبان یا چیزی انتخاب شود که چتری پوشاننده و هویت دهنده به ملت ها باشد. حالا که قرار است چسب استفاده کنیم بهتر است یک چیزی باشد که امثال من بهش آلرژی نداشته باشند.

از سوی دیگر تجربه شخصی من هم حاکی از این ست که زبان فارسی ،‌محدوده ای به مراتب وسیع تر از خطوط مرزی امروز ایران زمین دارد. اگر قرار ست که کشور های حول ایران تحت تاثیر باشند ،‌به مراتب بهتر است که این مسله در تبادل فرهنگی باشد تا صدور اسلحه و بمب.

دو موردی که خوب به خاطر دارم :

دختری اهل ترکیه که راهنمای تور ما بود سال ها قبل ،‌وقتی که صحبت مولوی شد ،‌به شوخی ازش پرسیدیم که رومی ( با وجود اینکه به فارسی تسلط داشت و دانش اموخته این زبان بود ولی اصرار داشت به این نام صدایش کند ) ایرانی بود یا ترک؟‌ بعد از لبخندی تسلیم شد و گفت که ایرانی. البته که در واقع مفاخر ادب و علم به نظر من متعلق به بشر اند نه ملتی خاص.

دومی دختری پاکستانی الاصل که در دوبی درس خوانده و متوجه شدم که پدرش که اهل مرکز پاکستان هم هست ،‌ به فارسی کاملا مسلط است. ظاهرا زبان ایرانی فقط در هند امروزی ریشه ندوانیده است.

در نظر من آنچه نالازم آمد ، برداشت احتمالی از تعبیر خانه پدری بود.

باز هم از پاسخگویی جناب سخن کمال تشکر را دارم

یکصد و یک امین کشکول سخن

کشکول جناب سخن با کش و قوس فراوان به نسخه صدم رسید و سیل تبریک سرازیر شد. ما از آن بچگی مان هم از این مراسم و یادبود ها خوشمان نمی آمد و استرس می گرفتیم. از سویی به قدری دست توی کار تبریک و نقد نویسی به جهت صدمی زیاد شد که تصمیم ما بر این شد که قضیه به قول جوانان برومند ایران زمین ٫‌خز شده است.

برای همین صبر کردیم تا کشکول صد و یک ام را ببینیم و به مناسبت ش چیزی بنویسیم :

به خواندن ادامه دهید

جایگاه زنان

world economic forumگزارشی تهیه کرده است که نشان می دهد که ایران از میان ۱۳۴ کشور در زمینه تبعیض جنسی رتبه ۱۲۸ را کسب کرده است.

من فکر نمی کنم این آمار صحیح باشد . شخصا  کشور های زیادی در اطراف مان می شناسم که بر حسب تجربه متوجه شدم که اوضاع کلی زنان بهتر است. می توانم قبول کنم که اوضاع کلی مهیاری علمی نیست . در عین حال می توانم توضیح بدهم که برداشت شخصی من این ست که اوضاع زنان در ایران بهتر از کشورهای همسایه است.

می خواهم بگویم :‌ حکومت اسلامی توانسته است اثری مصنوعی ایجاد کند طوری که اوضاع از چیزی که واقعا هست بدتر نشان داده شود. واقعا دست ش درد نکند.

رویاخانه دکتر پارناسوس

خوب بالاخره فرصت شد زندگی فرهنگی را از سر بگیریم در دیار غریب. اولین فیلم که به گونه ای کاملاْ تصادفی از بر پرده بودن ش هم باخبر شدیم ؛ رویاخانه ی دکتر پارناسوس بود.

https://i1.wp.com/moviecultists.com/wp-content/uploads/2009/09/imaginarium-of-dr-parnassus-two-sheet-poster-banner.jpg

به خواندن ادامه دهید

داروین این مرد خبیث

لطفا بدون کلیک کردن روی متن حدس بزنید جالی خالی ٫‌جای کیست؟

در گفتگویی با دانشجویان درتبریز، ……… در پاسخ این پرسش که پیدایش آدمی را آدم و حوایی بپذیریم یا داروینی، می‌گوید: «هرکدام را که دلتان خواست […] اما یک نکته را من یادآوری می‌کنم بهتان […] من از مسایل مربوط به تکامل و اصل انواع در همین حدود اطلاع دارم که شماها، شاید هم کمتر. یعنی چهارتا کتاب خوانده‌ام. کتاب‌های ترجمه‌شده […] اما از تمام مطالب آقای داروین و لامارک و دیگران دستگیرم شده که اینها تئوری است رئیس. فرضیه است، نه حتا یک نظریه. و آن دیگری افسانه است. آدم و حوا را می‌گویم. و من بین این دوتا، یعنی بین یک فرضیه یا نظریه و یک افسانه‌، افسانه را دوست دارم. چرا که شعر است […]» و خطاب به پرسش‌کننده: «تو خودت می‌دانی، هرکدام را دلت می‌خواهد قبول کن. می‌خواهی بگویی از نسل میمونی؟ باش. اما من از نسل آدمم که از خاک به‌دنیا آمد و خدا در او دمید تا پا شد و ایستاد.»

می بینید چقدر راه آمده ایم؟

Pour Elle

آخرین فیلمی که دیدم ٫‌بدون توجه به عکس روی جلد یا پوستر ش انتخاب شده بود . این کار برای من بسیار نادر است و من امتیاز زیادی به عکس روی جلد می دهم ٫‌گرچه این روش هم بی خطا نیست و گاها گمراه می شوید

به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: