شجاعت شیخ

به قول مرحوم مش قاسم ،‌ آقا ما که با چشمان خودمان ندیدیم ولی تعریف کرده اند که جماعت معترض ،‌که به نظر جناب احمدی نژاد خس و خاشاک امده اند ،‌ در میان انواع و اقسام شعار هایش در باب شجاعت شیخ همشهری ما می گویند ماشالاه به ..یش ( اشاره به اندام مردانه که در فرهنگ ما به غلط مربوط به شجاعت و نترسی شده است )

حالا از شوخی گذشته  ،‌ جدی شما انتظار دارید چنین جنبشی فرو بنشیند؟

این یک نبرد دو ساعته نیست ،‌امری فرسایشی ست. هر چه ریزش در طرف ایشان باشد به مراتب بیشتر به چشم می آید ( مثال دانشجو شریفی ) ،‌ اما از آن مهم تر ،‌ وقتی جماعتی این قدر روحیه دارد که میان باروت و باتوم ،‌با شیخ الیگوردزی هم شوخی می کند ،‌ در موضع ضعف باشد ؟

Advertisements

3 responses to this post.

  1. Posted by پیام on نوامبر 5, 2009 at 20:25

    والا ما ایرانی ها همیشه اولش خوب شروع می کنیم اما بعدش گند می زنیم به همه چیز. ضمنا ت-م بزرگ سر سبز را می دهد بر باد

    پاسخ

    • تشکر قربان
      بسیار خوشحال می شوم که چنین کامنت های مبسوطی را برای وبلاگ بنده می گذارید.
      در مورد ناسیونالیسم جناب سخن خوب و بد برایش در نظر گرفتند از نظر من همه نوع ش بسیار خطرناک است
      به هر صورت امیدوارم که باز هم سر بزنید به وبلاگ
      شاد باشید

      پاسخ

  2. سلام به دانیل عزیز… ماشالا هزار ماشالا هرچقدر که تو نازنین در نوشتن پر کارتر و فعالتر از سابق شده ای ، همانقدر من در خواندن مرتب و به موقع نوشته های زیبایت کم کارتر و کاهلتر شده ام!… و البته بخش مهمی از این کاهلی و کم کاری به کثرت گرفتاری باز می گردد و نه به شدت بی وفایی!…
    به هر حال هرچه که تو بزرگوار بنویسی ، من باید حتما بخوانم ، چون شیفته ی نوشته هاتم و ازت می آموزم… اما امشب هم تمام نوشته های جدیدت رو خوندم و لذت بردم … فقط چند نکته در مورد برخی از این نوشته ها هست که بد نیست به عرض برسانم… این بار از آخرین نوشته ات شروع می کنم :
    این نوشته ی «شجاعت شیخ» که مضمونی مشابه یکی از پستهای قبلیت : «تازه این اول کار است» دارد ، نه از یک خوش بینی مفرط سرچشمه گرفته و نه میتوان آن را نتیجه ی دور بودن از معرکه (به قول خودت : ساحل امن نشینی) دانست… چون حتی من که ذاتا آدم بدبینی هستم و از داخل کشور و از نزدیک اوضاع را پیگیری میکنم و شغلم هم طوریست که روزانه با طبقات مختلف مردم سروکار دارم ، با نظری که در این دو نوشته ارائه کرده ای موافقم و من هم معتقدم که کار حضرات به واقع تمام شده است و این فقط زمان است که گذشت آن روزبه روز این پایان کار را آشکارتر میسازد… در واقع ممکن است کمی دیر و زود داشته باشد ولی ابدا سوخت و سوز ندارد! (در این مورد هفته گذشته مطلبی در وبلاگم گذاشتم با عنوان : «رنگ سبز ، رنگی که محکوم است به پیروزی!»)
    همین دیروز بود که برای انجام کاری به پشت بام منزلمان رفتم و موقع آنجا بودن در پشت بام منزل همسایه ی کناریمون صحنه ای دیدم که از تعجب نزدیک بود شاخ دربیاورم !: این همسایه ی ما که بسیار مومن و حزب الهی است و از طرفدارن حضرات و مشتریان همیشگی صدا و سیما به نظر میرسد و در محله معروف به ولایتی بودن است، یک دفعه رفته دیش ماهواره نصب کرده ، آن هم نه یک دیش، بلکه چهارتا!!…اگر به اندازه ی من این آقای همسایه مان را میشناختی ، تو هم از دیدن این صحنه ، لبریز شدن پیمانه ی عمر حضرات را استنباط میکردی…
    راجع به «وردست های عضو شریف شیخ شجاع!؟» (اصطلاح دایی جان ناپلئونی از اصطلاحات اسدالله میرزا!) هم یک نکته ی خارج از بحث عرض کنم که : قدما البته از ترشح اندروژن یا تستوسترون (هورمون مردانه) از …ایه ی افراد اطلاع نداشتند ، اما به تجربه دریافته بودند که با أخته شدن افراد صفات ثانویۀ جنسی یا همان تظاهرات مردانگی در آنها کم میشود و از آنجا که مردانگی معادل شجاعت تصور میشد ، این توهم که …ایه داری مساوی شجاعت است باب شد… حال آنکه مثلا در همین جنبش سبز شجاعت هایی از برخی زنان و دختران دیده شد که بسیاری از مردان از انجام آن عاجز بودند و برعکس …ایه دارانی مثل همان زندانبانهای خبیث کهریزک دیده شدند که در نامردی و وقاحت از یکدیگر و از نامردترین نامردان عالم سبقت جستند!!…
    در ارتباط با مطلب «ترجمه» فقط یک نکته بگویم که صرفنظر از شیوه هایی که مترجمین برای تسلط به زبانهای خارجی برمیگزینند ، باید ظهور مترجمین فراوان و تعدد و تنوع متون ترجمه شده را گرامی داشت، چراکه بزرگترین جهش ها و پیشرفتهای تاریخ ملتها درست متعاقب جنبش های ترجمه بوقوع پیوسته است…
    مطلب «امامشان» بسیار زیبا و هوشمندانه است و با پاسخی که به سئوال خودت داده ای و با ارزیابیت از اوضاع کنونی (دو مطلب سابق الذکر) مرتبط است ، موافقم … من که مطمئنم اگر کار همینطور ادامه پیدا بکند کم کم آقایان از عصمتی که برای امامشان ساخته اند بیشتر هم کوتاه خواهند آمد و کم کم خودشان اشتباهات و خطاهای امامشان را یک به یک زیر ذره بین خواهند گذاشت…
    درباره ی «ف.م.سخن» عزیز که دوستی اینترنتی با او از افتخارات زندگی من در فضای مجازی است و از مدتها پیش خواننده ی پی گیر آثارش بوده ام، حرف و سخن بسیار دارم که برخی از آنها را با خود آن نازنین و در وبلاگش مطرح کرده ام و امیدوارم روزی من هم بتوانم مثل تو دانیل عزیز ، مطلبی که بیانگر نظرات و احساساتم نسبت به این نویسنده ی تواناست ، در وبلاگم بنویسم… در کل مطلبی که تو نوشته ای جالب بود و توجهم را به نکاتی جلب کرد که هرگز تاکنون بدان توجه نداشتم… ازجمله نکته ای که درباب بخارا و سمرقند و پرهیز از دامن زدن به ناسیونالیسم بد نوشته ای..
    با نکته ای که درمورد نقش حکومت در بد جلوه دادن جایگاه زنان ما در جامعه ی جهانی گفتی هم طبق معمول موافقم… در منطقه ی ما هیچ کشوری به اندازه ی ایران زنان و دختران تحصیلکرده ندارد و جالب است که اکثریت قریب به اتفاق این زنان در دوران جمهوری اسلامی تحصیل کرده اند… اما حتی در این حیطه هم به جای آنکه از حضرات تجلیل شود ، فحش نصیبشان میشود که مثلا چرا نمیگذارند زنها و دخترها در دانشگاه آرایش کنند؟!!… واقعا که این حضرات چه موجودات بدبختی هستند!!…
    درباره ی بحث دیرین میان طرفداران نظریه ی داروین با هواخواهان افسانه ی هبوط هم ، با اینکه حرفهای بسیار برای گفتن دارم ، اما ترجیح میدهم چیزی نگویم !… در واقع من از کودکی با این بحث دلمشغولی داشتم تا سال دوم سوم دانشگاه… اما آشنائیم در «کلاردشت» با یک نابغه ی بزرگ به نام «دکترهوشنگ گرمان» (متفکر نویسنده مترجم و دانشمند بزرگ که در گذشته عضو فعال حزب توده بود و چهار سال قبل درگذشت) و مطالعه ی یکی از ترجمه های او بنام «زیباترین سرگذشت جهان» این بحث بی حاصل و پر از امکان سفسطه (از نوعی که در سخنان همان آقا هم دیده میشود) را در ذهن من برای همیشه خاتمه بخشید… خوشحالم که تو دانیل عزیز هم (با توجه به لحن و طرز نوشتنت در این پست) به یک نتیجه گیری نهایی پیرامون این بحث رسیده ای….
    خوب دانیل عزیز… زیاده گویی مرا ببخش… از قدیم گفته اند مستمع صاحب سخن را بر سر حال آورد و من گرچه مثل تو و سخن عزیزم صاحب سخن نیستم ولی لذت میبرم از حرف زدن در وبلاگ تو نازنین… برایت آرزوی بهروزی و موفقیت دارم… ارادتمند… مجید.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: