آنچه می خوانیم

سخن عزیز لطف کرده و به نوشته کوتاه من درباره مطلب آخر جناب قائد لینک داده است. اشاره ش به این بوده که گاهی اوقات کوتاهی مطلب انگیزه بیماری سو مصرف وبلاگی ست. می دانم که نوشته سخن خودش طرح سوال است تا اینکه جوابی داده باشد. و می دانم که این گفتگو تا حدی دو طرفه میان او و یک خواننده وبلاگ ش بوده است. با همه این حرف ها هیچ دلیلی نمی بینم که وسط بحث شیرجه نزنم.

معضل کم خوانی در ایران البته جدید نیست ، ظاهرا از موضوعات مورد اولویت هم نیست. کافی ست که جستجویی کنید در وب ایرانی تا ببینید که ظاهرا میان آوار مشکلات دم دست تر ، مسئله به کل نادیده گرفته شده است.

اما وبلاگ خوانی ، این روز ها به لطف بلاهت کودتاچیان و قرار گرفتن سیاست در راس امور و با کمک پدیده «گودر» ( نامی که کاربران ایرانی به گوگل خوان ،‌سرویس قدرتمند و کارای گوگل برای باخبر شدن و خواندن وبلاگ ها و وب سایت ها داده اند ) تبدیل به عادتی دایم برای بسیاری مصرف کنندگان اینترنت ایرانی شده است. برای کسی که با خلقیات شفاهی ایرانی آشنایی داشته باشد تعجب آور خواهد بود چطور یک شبه همه مان گودرخوان شده ایم. اما می بایست کمی هم به محتوا نگاه کنیم. اغلب پر مشترک ترین وبلاگ هایی که در گودر رتبه اول را دارند ،‌مطابق بر آورد سخن ،‌یا جملات یک خطی اند یا عکس و این جور چیز ها که زمان بازدید شان کمتر از یک دقیقه است (به عبارت دیگر مانند شفاهیات عمل می کنند).مطابق روش علمی ،‌نمی شود بدون داده های با کیفیت ،‌به قطع گفت که این وبلاگ خوانی مضر است یا مفید. اما حدس شخص من این است که وبلاگ خوانی اصولا رفتاری همگون نیست. یعنی گرچه عده ای تنها وبلاگ های تخصصی را می خوانند و عده ای صرفا وبلاگ های سرگرمی را ،‌ولی اهداف یکی نیست. بنابراین سخت است برای کل این رفتار که شیوع فزاینده نشان می دهد حکم صادر کنیم.

در باب کیفیت وبلاگ ها هم البته تقریبا همگی این روزها تب سیاسی خفیف یا دوره ای دارند ،‌که به خودی خود اصلا نمی تواند بد باشد. اما دو وجه برای من مبتلا به وبلاگ خوانی واضح است :

اول میل فزاینده خوانندگان به نوشته هایی که تا حد ممکن فشرده اند ولی شعور خواننده را ارزش زیادی می گذارند. مثال هایشان فراوان اند. از زکی پدیا و سیب زمینی خورها بگیرید تا برسید به خردرمند و نامه تیرباران شده ها. هتاک نیستند ( بر خلاف خیلی از نوشته های بالاترین ) اما مشکلی با استفاده از الفاظی که عرف جامعه ریاکارانه قبول ش ندارد، ندارند. تئوری نمی بافند ( مثل وبلاگ های بابا بزرگ های تازه وبلاگ نویس شده ) اما هرگز از نشان دادن مرام زندگی شان در یک جمله خجالت نمی کشند. بنابه تعریف به روز نویس نیستند ،‌ولی الحق که در زمانه و برای اوضاع شان می نویسند. لابد از لابلای این سطور حدس زده اید که احساس ام نسبت به این وبلاگ ها چیست اما فقط می گویم که بهشان احترام می گذارم و آن ها را هرگز دست کم نمی گیرم.

دوم ارتقا نسبی وبلاگ های سرگرمی ست. هنوز هم بالاترین جستجو های زبان فارسی مربوط به هرزه نگاری و مسایل جنسی ست. اما در بخش وبلاگستان به نظر می رسد وب سایت هایی که عکس های فله ای و ای میل های «بامزه» کپی و پیست می کردند کم رنگ شده اند. شاید بتوان گفت که جایشان را وبلاگ نویسان جواب و پرحرف و گاها پرمدعا گرفته است . اما نمی توان انکار کرد که قدمی به جلو برداشته شده است.

از سوی دیگر، بدون اینکه بتوانم مدرکی برایش ارایه کنم ،‌فکر می کنم وبلاگستان ایرانی دوباره احیا شده است. اغلب چهره های قدیمی از صحنه کنار رفته اند ( حسین درخشان گرفتار معبود ش است و تفتستان تعطیل شده است و …) و سخن و نیک آهنگ شاید بازماندگان یخبندان بزرگ پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری اند.حالا موج جدیدی وبلاگ نویس از راه رسیده اند که به مراتب بی پروا تر و در عین حال پخته تر می نویسند. از همه چیز و همه جا.این هم نقطه ای روشن است.

اما شاید جدی ترین مسله سوالی ست که من هم پاسخی جدی برایش ندارم : اینکه وبلاگ خوانی باعث کتاب خوانی ما هم می شود. تجربه کوتاه زندگی در غرب به من نشان داده که کتاب خوانی یک چیزی ست مثل مسواک زدن. اثر آنی ندارد. یک استاندارد دارد که رعایت ش به خودی خود ملال آور است . هزینه دارد و ظاهرا فایده مادی هم نمی آورد. ولی وای به مردمی که ترک ش کنند. اینجا برای اینکه خیال شان راحت باشد که کسی خیال ترک به سرش نمی زند از روز اول کار می کنند روی مغز بچه طوری که بزرگ شد دیگر نتواند به یاد بیاورد چرا مسواک می زده اما نتواند هم قطع ش کند. بنابراین انتظار اینکه وبلاگ خوانی تبدیل به کتاب خوانی شود یک مقداری بیجا ست.

یک موضوع هم ظاهرا از صورت مسله سخن از قلم افتاده : اینکه در دنیای امروز سرعت تولید علم و دانستنی به قدری زیاد شده که انتخاب موضوع برای خواندن هم کاری حرفه ای شده. عده ای فراوان اینجا نشسته اند و به مردم پیشنهاد می دهند که چه انتخاب کنند. دانستن ،‌مثل اینکه فقط توانستن نیست ،‌امکان پیشنهاد توانایی ها هم هست.

بنابراین طبیعی ست که در رقابتی نابرابر ،‌برای مردمانی که عادت مسواک زدن را فرا نگرفته اند (‌استعاره است) تنها روش های دم دستی و سریع و سرپایی اولویت دارد. طبیعی ست که پرفروش ترین کتاب هایمان تیراژ شان پنج هزار تایی می شود. ولی مگر قبل از وبلاگ خوانی بیش از این بود؟

به هر حال شاید بد نباشد که مردم و به خصوص جوان ها ،‌یک چیزی ،‌هر چقدر دم دستی و تاریخ مصرف دار ،‌بخوانند تا اینکه هیچ نخوانند. به قول مرتضی مردیها بنده با تولید و تکثیر علم از هر نوع ش موافق ام.

یک دو مسئله خوب دیگر هم در نامه وارده به سخن امده بود که ترجیح می دهم در وقتی دیگر درباره شان بنویسم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: