قانون اساسی اسلامی

از طریق وبلاگ ایمایان از حضور این وبلاگ با خبر شدم.عده ای نشسته اند و قانون اساسی جمهوری که در پی رژیم حاضر می آید را می نویسند. کار بسیار جالب و لازمی ست. اما جالب تر برداشت های وبلاگ ایمایان از یک قانون اساسی سکولار ( بی طرف نسبت به مذاهب ) است.

نویسنده وبلاگ می گوید که تلاش خواهد کرد که بحث ش را فارغ از اعتقادات مذهبی ش جلو ببرد. قضاوت اینکه در این کار موفق بوده یا نه با شما. اما مدعای او این ست که بااستدلال نشان خواهد داد که اولا قانون اساسی سکولار مطلوب عده ای که او تخمین می زند اکثریت اند نیست و دوما حضور دین در عرصه سیاست نافع است.

خلاصه استدلال اما ، چیزی جز ادامه استدلال های جمهوری اسلامی در برقرار کردن خودش نیست :

«برای شروع می‌توان پرسید که هرگونه تغییری آیا می‌تواند صرفا بر اساس ایده‌آلها و بدون درنظر گرفتن شرایط موجود باشد یا خیر؟ این سؤال تا حدّ زیادی می‌توان جهت آینده را تبیین کند. من از آنجا که این حقوقدانان محترم خود را سبز نامیده‌اند و با اذعان با اینکه امروز حرکت مردمی فراتر از اعتراض به نتایج انتخابات است، می‌گویم آیا فراموش کرده‌اند که دو تن از سه شخص اوّل این اعتراض جمعی روحانی هستند و سوّمی و مهمترین آنان خود را مقیّد به اسلام و انقلاب و رهبر فقید می‌داند؟ سؤال را طور دیگری مطرح می‌کنم، این آقایان گرچه می‌توانند معتقد باشند که تقیّد تمام مردم – یا حتّی اکثریّت قاطع- به مذهب امری ساخته و پرداخته‌ی رسانه‌های حکومتی است ولی چندین میلیون نفری که در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کرده‌اند، حذف کامل این مجلس بلکه تمام آنچه به دین و مذهب مربوط می‌شود را چگونه برخواهند تابید؟ نباید فرموش کرد که «ممکن بودن» یکی از مؤلّفه‌های ترجیح یک راهکار بر راهکار دیگر است و از دید من جرّاحی قانون اساسی با این وسعت، به رد یا واکنش منفی توده‌ی بزرگی از مردم منجر خواهد شد.»

ظاهرا ایمایان هم قبول دارد که ایده آل خروج دین از صحنه سیاست و سپهر عمومی جامعه است ، اما حضورش را به دلبخواه عده ای حمایت می کند ، انگار که سکولاریسم قابل انفکاک از جمهوری مدرن است. این یعنی جمهوری اسلامی . اکبر گنجی به عنوان یک منتقد مسلمان به خوبی پیوستگی سکولاریسم و انتخاب اکثریت را در مفهوم جمهوری نشان داده است. تنها راه جایگزینی که بر پایه تفکر مذهبی می تواند توجیه این رفتار دوگانه باشد اصل تقیه است. در مذمت رفتار ریاکارانه مقالات م. نیکفر به حد کافی واسع ست.

تناقض بعدی در قبول رهبری سه شخصیت مخالف نتیجه انتخابات است. فکر نمی کنم نیاز به توضیح باشد که اگر قرار به پذیرش یکی از این سه تن برای حضور در کاست قدرت بود نمی بایست شعار ها هر روز جهتی زاویه دار تر از حضور این سه تن پیدا می کرد. با این حال نباید این واقعیت را نادیده بگیریم که این سه تن هم توسط جمهوری اسلامی به خیل ناراضیان معرفی شدند ( فیلتر شورای نگهبان ) ، پس پذیرش زعامت آنها به عنوان انتخاب دلخواه مردم چندان عقلانی نیست.

استدلال آخری مرزها را در می نوردد و روی مسله ای انگشت گذاشته است که بر حسب تجربه شخصی آن را دور از واقعیت می بینم : مجلس خبرگان از بی هیجان ترین انتخابات جمهوری اسلامی بوده است. حتی در اوج شور سیاسی بعد از انتخابات هفتم ریاست جمهوری وقتی نوبت به خبرگان رسید ملت هیچ یک از این دایناسور ها را قبول نداشتند و به زور خاتمی چی ها هم کسی دلیلی برای رای دادن به ایشان نمی دید. در سازوکار انتخاباتی ایران معروف است که خبرگان را برای اینکه دلشان نشکند رای های شان را که شمردند در عددی ضرب می کنند که مشارکت پایین معلوم نشود. اگر قرار است انتخاباتی به این مشکوکی معیار شناخت علایق و گرایشان مردم قرار بگیرد اصولا چرا باید در رای ۲۴.۵ میلیونی احمدی نژاد شک کنیم؟‌ اگرچه ایرانیان او را مسلمانی «خوب» نمی دانند ولی او هم شهادتین گفته است.

در بخش دیگری از نوشته با انتقاد از پاکسازی پیش نویس قانون اساسی از ایات قران چنین می خوانیم :

…. با وزیرشدن زنان، امکان راه یابی زنان به مدارج بالاتر نیز بازشده است و حتّی موردی مانند حجاب را بدون فتوای جدید یا ناواجب یا مستحب دانستن آن صرفا بر اساس واجب فردی بودن آن- مانند نماز- می‌توان آزاد دانست. راه برای اصلاح قوانین باز است و…

وزیر شدن زنان؟‌ یک بار در همین وبلاگ نوشتم که وزیر شدن کسی که خودش را صاحب حقوقی کمتر از مردان می داند به معنی به وزارت رسیدن زنان نیست. کسی نوشت که این امکان وجود دارد که بعدا بشود در دولت های آینده زنان را راحت تر به کابینه برد ( رمضان زاده نقل کرده بود که خاتمی در دور دوم که خواسته وزیر زن بیاورد مراجع پیام داده بودند که اعلام می کنیم مالیات دادن به دولت ات حرام است ) به نظر من اینها با اطمینان به اینکه نردبان قدرت را از زیر پای تمامی دیگر طیف و جناح ها کشیده اند دست به چنین کاری زده اند . به فرض هم که روزی روزگاری یک دولت اسلامی و متعادل تر به قدرت برسد فکر می کنید برای مراجع سخت است که معیار های دوگانه شان را که تا به حال اعمال کرده اند ، ادامه دهند و بگویند اون بار فرق می کرد و این یکی زن خوبی نیست ( چون می خواهد حقوق برابر داشته باشد ) ؟

فراموش نکنیم که احمدی نژاد هر بار با ماتیکی کردن درخواست های جامعه ایرانی ، تنها به بر هم زدن قاعده سیاسی فکر می کند نه اعمال برابری.او تردستی ش را در به گند کشیدن هر ایده مدرنی به خوبی با اسلامی کردن همه چیز و همه کس نشان داده . اگر قرار است سقف مطالبات ما این شو های مهوعی که به حق «احمدی نژادی» لقب گرفته اند باشد ، چه نیازی به ابراز نارضایتی سیاسی ست؟

ایمایان همچنین از به کار بردن لفظ «بیرون کردن غاصبان کشور» توسط وکلای سبز هم آشفته شده است که نگرانی به جایی است. رویه حذف تنها به توسعه دادن اختلافات کمک می کند. اما برداشت شخصی من از این لفظ چیز دیگری بود : آیا کسی مخالف این ست که دست اندرکاران جمهوری اسلامی برای همیشه از کشور تبعید بشوند؟‌ این در قبال خیانت هایی که در حق منافع ملی مرتکب شده اند مجازاتی بسیار سبک ست.

در انتهای نوشته هم ابراز امیدواری شده که سه شخصیت سیاسی مخالف ( احتمالا موسوی کروبی و خاتمی ) دست به کار نوشتن یک پیش نویس آلترناتیو شوند تا سنتزی میان اینها صورت گیرد. نویسنده ظاهرا تهدید های خاتمی مبنی بر تحریم تمامی انتخابات و اشاره میر حسین را بسیار جدی تلقی کرده اند و بر خلاف استدلال های قبلی که وکلای سبز را توصیه به واقع بینی می کردند خود به رویابینی افتاده اند. اول ، این سه تن حقوق دان نیستند. دوم ،‌ همفکران ایشان اگر حقوق دان باشند جرات نوشتن یک پیش نویس را به دلایل واضح نخواهند داشت. سوم ، دو اشاره ای که از ایشان شده تنها چانه زنی سیاسی ست و عقب نماندن از کل جنبش. فراموش نکنیم که علی رغم پیشرو بودن هر سه ایشان به لحاظ سیاسی ،‌انها از مجموعه نظام اند . جایی که هنوز خمینی ، امام است و ولایت ،‌از آن فقیه است. بر خلاف ادعای ایمایان ، حدس من در مورد توده سیاسی مردم چیز دیگری ست.

یک فرض بدبینانه نسبت به مسلمانان که توسط ایمایان بارها در نوشته تکرار می شود این ست که آنها می بایست به لحاظ قانون اساسی برتر شمرده شوند و داشتن امتیاز ویژه نسبت به مابقی مردم ،‌حقی اسلامی ست. آشکار است که ماخذ قانون اساسی باید خرد جمعی باشد و نه نوشته ای مربوط به چهارده قرن پیش که تنها برای عده ای محترم است. ایمایان مرتب از خشمگین نکردن «میلیون» ها نفری می گوید که وابستگی اسلامی شان می تواند مانعی بر سر راه باشد. او اولا فراموش می کند که این زیاده خواهی آنهاست که بر سر راه جنبش ایستاده است و حق ،‌گرفتنی ست. او همچنین به کل این احتمال را که در صورت برابر بودن حقوق ، آنها رضایت خواهند داشت را نادیده می گیرد. فراموش نکنیم این جمع اولا بخش مهمی شان مسلمان اند ولی سیاسی نیستند. دوما قبل از مسلمان بودن ،‌انسان اند و عدالت خواهی انسان را می توانید در چهره همین جنبش هم مشاهده کنید.

ایرادات جزیی دیگر در نوشته به چشم می خورد مانند این تفکر وسواس گونه که قانون اساسی را ظاهرا باید مثل امتحان ثلث سوم یک ضرب قبول شد ( اشتباهی که در دوازدهم فروردین ۵۸ رخ داد ) یا اینکه رد یک قانون اساسی توسط مردم به معنی ضربه خوردن جنبش است ( انگار قرار ست که جنبش جعبه جادو باشد که جواب همه مشکلات را در خود حمل کند )  که از توسیع آنها خودداری می کنم.

در کل باید توجه داشته باشیم که سوار کردن همه به قطاری که به هر حال راه خودش را خواهد رفت نشان دموکراتیک بودن نیست . به قول جناب محمد قائد ، اصرار به راضی کردن همه نشان از سبک سری ست. همراه کردن همه توسط جنبش هم کاری ست در ردیف چانه زنی های مشارکت با موتلفه قبل از انتخابات.

اگر نویسنده آن نوشته اینجا را می خواند خوشحال می شوم که نظرش را هم بنویسد.

Advertisements

2 responses to this post.

  1. با سپاس از شما:
    1. نوشته‌ي من بيش از هر چيز، تلاش براي معرّفي آن قانون به ديگران بود تا نقد. چنانچه در جواب اوّلين كامنت نوشتم، بسته به اينكه اين نوع نگرش حاصل اصرار بر سكولاريزه كردن ساختار سياسي يا واكنش به نظرسنجي ادّعايي بود كه 64 مردم تمايل به جدايي دين از سياست دارند، مي‌توان نقدهاي متفاوتي بر آن نوشت.
    2. حتّي با پذيرفتن نظر حقوقدانان سبز، كمتر از چهل درصد مردم موافق اين ايده نيستند و نمي‌توان آنان را در پرانتز گذاشت. اگر نتوان راهي يافت كه نظر آنان- كه طيف وسيعي از ولايي دو آتشه تا خواستار احترام به ديانت را شامل مي‌شود- از اين اقليّت پرتوان انتظار هر واكنشي را مي‌توان داشت.
    3. نكات ريز ديگري هست از لحن نوشته تا ارجاع به نيكفر و گنجي و قائد كه بحث را مفصّل مي‌كند. براي مثال راجع به جنبش سبز من از آنچه هست گفتم نه از آنچه از ديد من يا هر كس ديگر، بايد. من گفتم اعتراضات اخير معطوف به انتخابات اخير و ميانداري اين سه نفر است نه اينكه بهتر است آنان را به محوريّت بپذيريم يا نه. از برتر شمردن مسلمانان هم در نوشته من سخني به ميان نيامده است.
    4.آنچه نياز امروز جامعه فكري ماست تلاش براي هم‌سخني افكار مختلف است و اين خود هدف است و براي همين با كساني كه از لحاظ فكري اختلاف نظر دارم وارد گفت‌وگو شدم و خوشبختانه آنان نيز جواب دادند و شما نيز؛ امّا اوّلين شرط اين گفت‌وگو خوب گوش دادن به سخن طرف مقابل است. مثلاً شما گفته‌ايد كه من كروبي و موسوي و خاتمي را به نوشتن يك پيش‌نويس دعوت كرده‌ام در حاليكه من از دو سليقه‌ي فكري كه در پرانتز به صراحت نامشان را آورده‌ام سخن گفته‌ام نه از اشخاص. نوشته‌ام با هم به بحث بنشينند كه با سنتز و يكي شدن فرق دارد.
    پايدار باشيد

    پاسخ

    • تشکر از اینکه نوشته را خواندید
      من هم موافق هستم که مسولیت امار ارایه شده توسط وکلای سبز بر عهده ایشان است و بسیار مشکل است در موردش قضاوت کردن. اما اگر کمی دقت می کردید در همان امار مورد ادعای ایشان هم از لفظ جدایی کامل استفاده شده است یعنی معلوم نیست ۴۰ درصد بقیه چه می خواهند.اگر نظرسنجی استوار بر چند گزینه بوده باشد همانطور که نوشتید باعث می شود طیف وسیعی را دربر بگیرد که با واقعیت هم انطباق می یابد (‌از ولایتی تا مسلمان متعادل )
      ارجاعات به سخن دیگران تنها به هدف کوتاه کردن سخن بود. اگر لحن نوشته بر شما گران آمد پوزش می خواهم.
      مدعای شما مبنی بر اینکه آز آنچه هست سخن گفته اید را نمی پذیرم چون مرجعیت سخن شما تنها استوار به تجربه شخصی شماست.در شرایطی که موسسات نظرسنجی مستقل نتوانند عمل کنند یا انتخابات انعکاس دهنده صدای واقعی مردم نباشند هرگونه اظهار نظری در مورد بودش یا کنش تنها گمانه زنی شخصی ست.
      چون نکات مورد انتقاد خود را موضوعی مطرح کرده اید اجازه می خواهم بنویسم که در مورد محوریت این سه نفر را معیاری از خواسته های مردم قرار دادید و در مورد برتر دانستن مسلمانان اشاره ای در نوشته شما نیست بلکه فرضی ست که شما نسبت به مسلمانان دارید که می بایست حقوقی فراقانونی مانند حفاظت اختصاصی از کتاب شان توسط قانون اساسی داشته باشند.اگر ماخذ قانون،کتاب مسلمانان بماند به معنی حقی ویژه برای ایشان نیست؟
      با شما موافقم که شرط گفتگو خوب گوش کردن است. برای همین یک بار دیگر نوشته شما را خواهم خواند.همینطور خوشحال می شوم اگر بحثی مرتبط درگرفته باشد من را هم بی نصیب نگذارید.
      موفق باشید

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: