ذهن نابغه

از بعد جنایات ششم دی ماه ، مرتب این سو و آن سو تحلیل چاپ شد.مضحک ترین ش بی بروبرگرد متعلق به مسعود خان بهنود بود که به قول وبلاگ اصلاح انگار در دنیای والت دیسنی نوشته شده بود. احمقانه ترین هم باز با فاصله بسیار متعلق بود به نوشته جناب سحابی به خارج نشینان. بی ربط ترین هم زیاد داشت که ردیف کردن شان چندان درست نیست. اما هوشمندانه ترین ش را اینجا بخوانید. نقل قولی از آن :

شعار و درخواستِ برکناریِ آقای خامنه‌ای مزایای بسیار دارد و البته خالی از عیب هم نیست. از بزرگ‌ترین مزیت‌های آن این است که ابزار ایدئولوژی انقلاب اسلامی و قانون اساسی را از دست حکومت می‌گیرد و درگیری را به یک شخصِ حقیقی و نه یک نظامِ حقوقی و ایدئولوژیک فرو می‌کاهد و اعتراض به سوء مدیریت، بی‌تدبیری و بی‌عدالتی این فرد نه در تضادِ با قانون اساسی و اسلام است و نه حتی در تضاد با تئوری ولایت فقیه: بلکه در هماهنگی کامل با این تئوری است.

به علاوه سه سند ضمیمه ش هست که حتما بخوانید.

محض اطلاع ، عنکبوت بخش اولی هم بر این نوشته داشت که اینجا قابل خواندن ست.

توضیح من :

در مقابل خشونت بی مرز کودتاگران ، خیلی ها در امکان ادامه جنبش چه در شکل حضور خیابانی و چه در هر شکلی ش تردید کردند. نتیجه این تردید ، سیلی از توصیه و تهدید ها بود. دامنه اختلافات به تعاریفی مثل مبارزه بدون خشونت و حتی تعریف لفظ خشونت کشید. با رسیدن بیانیه میر حسین ، مشکلات کمتر نشد : عده ای آن را پیروزی دیگری می دانند و بخش مهمی هم آن را عقب نشینی و فراموش کردن خون جان باختگان فهم کرده اند.

توصیه رد شعار ها از شخص اول به مردهء سیاسی، مرغ پخته را هم به خنده می اندازد ولی خوب توسط اسم های بزرگی مطرح شده است. در مقابل ، کوتاه نیامدن تا سرنگونی ،خواسته نه اکثریت اما بخش قابل توجهی از این جنبش مدنی ست. حد فاصل میان این دو تفکر چیست؟ من تصور می کنم این جنبش همانطور که پنج تن نوشته اند ، از طیفی که تنها خواستار انتخابات نیم بند و آمدن شخص میرحسین اند در یک سر و گروهی که به جمهوری تمام عیار می اندیشند در سوی دیگر تشکیل شده است. طبیعی خواهد بود که این سئوال را بپرسیم که میانگین خواسته ها کجاست؟ با داشتن یک حد وسط می توان مانع از شقه شدن جنبش که دولت کودتا تمام تلاش اش را برای آن به کار گرفته شویم. اما چگونه؟ امکان نظرسنجی نیست ، سهل است حتی نمی گذارند یک نشریه نیم بند کار کند تا اقلا از روی شماره انتشار ش خریداری نظرات را در جامعه بدانیم ، این هم از مزایای جامعه خفقان زده.

انتخاب شخص خامنه ای به عنوان موضوع اعتراض بسیار به جاست و خواسته های هر دو سر این طیف را فراهم می کند. توضیح می دهم چرا:

. شخص خامنه ای نماینده بسیاری از پلیدی ها در سیاست شده است. اتفاقی که با خاتمی افتاد اینجا هم قابل تکرار است: خاتمی نتوانست حتی یک قانون تغییر بدهد ولی استاندارد های بسیاری را تغییر داد ، تا قبل از او مردم مجبور بودند حرف رییس جمهور را از تریبون نماز جمعه گوش کنند ، جایی که مخصوص مرخص کردن گروه ها از قطار انقلاب بوده و هست. اما بعد از خاتمی ، گروهی که مدعی بود که آمده تا خاطره تلخ او را فراموش کند ، نتوانست چیزهایی را عوض کند ، یکی همین داشتن سخنگو بود ، تا جایی که مجبور شدند به دلیل دست تنها بودن ، افتضاح چند شغله بودند را به جان بخرند. با رفتن خامنه ای هم کاملا محتمل است که ولایت فقیه بلافاصله حذف نشود ولی جایی فراهم خواهد شد که توافق عمومی بر سر آنچه رهبران می توانند یا نمی توانند انجام بدهند میان مردم پذیرفته بشود.

. رفتن خامنه ای ، شعاری در ذات رادیکال است ، اما خواسته های گروه های محافظه کار تر مخالفین را هم بر اورده می کند. آنها با رفتن خامنه ای و مثلا تشکیل شورای رهبری ، چیزی از دست نمی دهند ( توضیح اینکه در مطالب متعددی در وبلاگ ها آمده بود که این طیف سنتی و محافظه کار می ترسند که اسلام شان را از دست بدهند) می شود این قدر بروی ایشان حساب کرد که خامنه ای را مساوی اسلام ندانند.

. سوی دیگر این طیف نیز از شعار« خامنه ای باید برود» ضرری نمی کند. این گروه که به جمهوری تمام عیار دل بسته است ، از شعارش عقب ننشسته است ، تنها آن را در بازه زمانی طولانی تری پیگیری می کند. در این شعار چیزی نیست که مخالف خواسته جمهوری خواهان و غیر مذهبی ها باشد . بر عکس می تواند گامی در آن جهت باشد. تنها می بایست همانطور که عنکبوت هم نوشته است ، خودمان بدانیم که چه می خواهیم. می بایست درباره ش بنویسیم و بنویسیم.

. خامنه ای در اوضاع بسیار وخیمی قرار گرفته است. احمدی نژاد بابت خیلی چیز ها مقصر است ولی ایران امروز او را جدی نمی گیرد. ظاهرا در اوضاع تعلیق کنونی ، هدف نه عمله سرکوب و ملیجک بلکه خود سلطان است. به این دلیل هدف قرار دادن او هم نباید هراس برانگیز باشد ، حلقه قدرت شامل سپاهیان و بخش اندکی از روحانیون که هم چنان پشت صحنه اند ( مصباح یزدی ، واعظ طبسی و… ) می توانند هر قربانی برای بر و با قدرت ماندن بدهند.

کاملا محتمل است که این تلاش ها به نتیجه ای ختم نشود و آنطور که از اوضاع بر می آید ، ظاهرا تلاش هایی برای جایگزین کردن بعضی مهره های میانی نظام در شرف رخ دادن است( به عنوان نسخه حکومت برای نجات خودش). اما مسئله این ست که اگر قرار است کاری انجام بشود ، بهتر است دوباره برگردیم به شعار قبل از سخنرانی نماز جمعه خامنه ای در خرداد ماه یا روشی از خود داشته باشیم.

همینطور همچنان پرسش هایی باقی می ماند ، مثل اینکه اگر خامنه ای مسئول است ، تکلیف دولت کودتا چیست و موضع نسبت به آنها چه خواهد بود. امیدوارم این دست سئوالات هرچه بیشتر پرسیده و به آنها جواب داده شود.

Advertisements

9 responses to this post.

  1. دوست عزیز،
    بسیار ممنونم. تحلیل و توضیح‌تان بسیار به جا بود و بسیاری از نکاتی را که به ذهن من نرسیده بود در این نوشته می‌شد یافت.
    به این نوشته لینک دادم.

    پاسخ

  2. Posted by babak on ژانویه 15, 2010 at 17:00

    در این که بهنود زر زده شکی نیست اما مطمئنی این مقاله از روی نبوغ است؟!!!

    پاسخ

    • می بخشید ولی متوجه نشدم منظور ما از این مقاله کدام است؟
      مقاله بهنود؟
      نوشته وبلاگ عنکبوت؟
      نوشته من؟
      منظور من به نوشته وبلاگ عنکبوت بود که به نظر من بهترین راه حل را برای کسانی که جمهوری اسلامی را قبول ندارند و در عین حال نگران خشونت حکومت هم هستند را پیش پایشان می گذارد. آقای خامنه ای باید برود.

      پاسخ

  3. Posted by babak on ژانویه 16, 2010 at 16:41

    من هم منظورم حرف عنکبوت بود که گفته خر باید برود…آخه واقعا گیریم این بابا برود اون وقت چه کسی میتواند جای او بیاید که رادیکال تر و تمامیت خواه تر نباشد؟ واقعا چه کسی؟ لابد رفسنجانی….!یا شاید جنتی یا شاید هم مصباح

    پاسخ

    • ضمن احترام به نظر شما جناب بابک
      خواهش دارم یک بار دیگر نوشته های من و عنکبوت را بخوانید.
      خواسته ترک صندلی قدرت توسط خامنه ای ، آخرین خواسته ما مخالفین جمهوری اسلامی ( به عنوان بخشی از مخالفین شرایط موجود ) نیست . تنها اولین ش است. رفتن خامنه ای همانطور که عنکبوت نوشت ، با رفتن بسیاری چیز های دیگر همراه می شود ، رفتن رفتاری دون مایه و از سر حقارت در راس قدرت . رفتن دروغ گویی عیان و شرم نکردن از افکار عمومی. امروز بیش از هرچیز نیاز است که این رفتار از منظومه رفتاری ایرانی خارج شود که به قول جناب میر حسین در دوربین نگاه کند و راست راست دروغ بگوید.
      به علاوه هر کدام شان بیایند این طور نیست که بیایند که کم کاری های خامنه ای در وحشیگری را پر کنند . همانطور که خاتمی نیامد که کم کاری های هاشمی در گذر به یک جامعه انسان مدار را به کل نادیده بگیرد. بلکه امد تا آنها را پوشش بدهد. این خواسته مردم است.
      شاید نیاز مردم جمهوری تمام عیار نباشد. شاید حتی در آینده نزدیک نیز اکثریت چنین خواسته ای نداشته باشد ، ولی آیا این مجوز می شود برای ما غیر مذهبی ها که قدرت را قبضه کنیم؟ تصور من این ست که اول نظارت استصوابی و ولایت فقیه با آقای خامنه ای برود ، در فضای نسبتا آزاد آن موقع می شود بیشتر در مورد مضرات حکومت دینی و دین حکومتی حرف زد. اول تضمین جانی برای امثال ما فراهم بشود بعد آرام آرام مثل هر نظام سیاسی دیگری در صدد فتح جایگاه سیاسی باشیم ( فرض بگیریم که چنین چیزی واقعا خواسته ما باشد)
      با احترام

      پاسخ

  4. Posted by babak on ژانویه 17, 2010 at 07:49

    رفیق ممنون از توضیحت ولی فکر میکنی با وجود سپاه و شورای نگهبان که منافع خود را در حضور فیزیکی شخص خر در راس قدرت میبینند چقدر میتوان به طرح چنین پیشنهادی امید بست در عین این که لفظ جسارت هم مترادف با امید خواهد بود؟ حتما مناظره اطاعت با زاکانی را دیدی که چقدر راحت زاکانی اطاعت را متهم به خوراندن جام زهر کرد وقتی که صحبت از آن نامه امضا شده به وسیله نمایندگان اصلاح طلب کرد نامه ای که تقزیبا فحوایی شبیه به خواسته عنکبوت داشت آن هم نه امروز که تقریبا 8 سال….این نشان میدهد افیون خر سالها قبل گریبان ج.ا را گرفته آن قدر که اصلاح طلبان پروسه ای برای حذف تدریجی او در نظر گرفته بودند اما دیدیم و دیدی که ان چگونه در برابر این پروژه پرورانده شد….در ضمن مذهبی که طرفدار خر باشد بافتی وسیع در شهرستان ها دارند که من امیدوارم مذهبی های تهران معتدل تر از این باشند تا بتوانند بین جمهوری مذهب خر و ولایت فقیه و البته تجربه رو به سکولاریزه شدن جامعه در زمان شاه(برای پیرترها) تمیز قائل شوند

    پاسخ

    • تشکر از توضیحات شما
      صادقانه می گویم که از کاست کنونی قدرت هیچ کدام را میانه رو تر از بقیه نمی بینم ( سپاه شورای نگهبان و رهبر) اما همین هم دلیل نیست که امکان تغییر در هرکدام برای بقیه مابقی شان وجود نداشته باشد.یادتان باشد که هفت ماه قبل همه می گفتند نخست وزیر امام را که بیرون نمی اندازند. زیر فشار خرد کننده اکثریت ، آنها مجبور به عقب نشینی هستند. برای ما این مهم است که عقب نشینی شان بازگشت به یک سیکل دوباره کاری نشود. فکر می کنم هر دو در این نقطه مشترک هستیم.که از این بابت خرسند هستم. تفاوت در تاکتیکی ست که انتخاب می کنیم.زمانی که هیچ مغز فکر کننده ای در جنبش اجازه شکل گیری ندارد بهترین کار این ست که بلندترین شعار را تاکتیک کنیم تا دست کم همراهی همه را داشته باشد و به دام خدعه گیری جمهوری اسلامی هم نیوفتاده باشیم که این روزها اصرار دارد نشان بدهد صدای مخالف هم شنیده می شود.
      بلندترین شعار این روزها خواستن مرگ برای خامنه ای ست. ما مرگ ش را نمی خواهیم ولی محو شدن اش از صحنه سیاسی را که می توانیم بخواهیم.
      مقایسه شما در باب نامه نمایندگان اصلاح طلب را منصفانه نمی دانم. آنها از موضع سیاسی و در جهت سهم خواهی دست به این اقدام زدند. آنها هم با تفکر فاسد سیاسی اسلامی که خودی-ناخودی دارد راه می رفتند. شاید اگر آنها که امروز ژست دموکراسی برایمان می گرفتند ، آن روز ها اندکی روشن ضمیر تر بودند امروز دچار این همه ادبار نبودیم.
      برداشت شما از دوران اصلاحات ، تئوری پرطرفداری ست . با این حال توصیه می کنم کتاب ایران و به قدرت رسیدن نومحافظه کاران ش را بخوانید. این کتاب تصویری دیگر چگونگی یارکشی سیاسی در روز بعد از دوم خرداد در برابر ما قرار می دهد
      موفق باشید

      پاسخ

  5. Posted by babak on ژانویه 17, 2010 at 16:48

    صدر در صد با شما موافقم که اصلاح طلب امروز اگر قهرمان این مردم شده است فقط و فقط به خاطر نقابی است که مردم از آن سود میبرند وگرنه همه میدانیم این به قول شما یارکشی سیاسی بازی ای بوده است که برنده هر که بوده بازنده مردم بوده و هستند…از صمیم قلب آرزو میکنم این طرح تعویض خر انجام شود هرچند که امیدی بسیار کمی به آن دارم(حداقل در آینده نزدیک) میدونی رفیق چی به من حال میده؟ این که میبینم بازی که این حرومزاده ها با مردم کردند مردم دارند با خودشون میکنند….یعنی همون داستان نقابی که تا دیروز مردم بودند و پشت آن هر کثافت کاری از جانب هر باند و گروهی انجام میشد و حالا این نقاب تغییر هویت داده با جناح مثلا اصلاح طلب و مردم پشت اون شعارهای بینیادی مثل مرگ بر ج.ا سر میدهند…روزگار بازی غریبی دارد رفیق …موفق باشی…راستی تو چقدر موسوی رو در قتل عام و کشتار دهه 60 مقصر میدونی؟

    پاسخ

    • قربان ناگفته پیداست که این گزینه شانس بسیار کمی دارد. با این حال هیچ دلیل نمی شود به اعمالی مثل تطهیر این نظام که از نظر اخلاقی مردود است بپردازیم.

      در مورد نسبت موسوی (شخص وی ) با اعدام های دهه شصت که نقطه نهایت بی شرمی ش تابستان ۶۷ شد شاید بعدا چیزی نوشتم ولی عجالتا بنویسم که قضاوت بسیار سخت است. نه به این دلیل که موضوع را می بایست در زمان خودش نگاه کرد ( که از اساس با این استدلال مشکل دارم ) بلکه مستندات تاریخی اغلب متناقض اند.
      شاد باشید

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: