شهروندان روشنفکر

این نوشته دباشی را بخوانید. عنوان ش بسیار عالی انتخاب شده و اگر حاشیه روی های «ایرونی» ابتدا و میانه ش را کنار بگذاریم حرف آخرش حسابی ست.اما…

مسئله اینجاست که ایرانی جماعت عدالت را در ظلم به همه فهم کرده است.از روز اول دولت مدرن در این سرزمین وقتی خواستند نشان بدهند عدالت چیست ، آب را بر همه مزرعه داران بسته اند. دباشی هم در نوشته اش ، به راهی این چنینی رفته است.

او می خواهد از هر دو سو ( دینی – غیر دینی ) متهم کند تا نقد ش به قول این وری ها ، سازنده باشد. اما به همین سادگی می شود استدلال ش در مورد تمایزی که دینی ها برای روشنفکری قایل می شوند و صفتی را بی اختیار به مابقی متصف می کنند ( بی دینی ) را به این بخش مقاله ش هم تعمیم داد: باز این دینی ها هستند که برای اینکه اطمینان حاصل شود که رنجشی برایشان پیش نمی آید ، می بایست از وجود کم و کاستی های در سکولاریسم باخبر شوند. آن هم وسط مقاله ای درباره روشنفکر دینی !

متصف کردن سکولاریسم به مسیحیت چیز جدیدی نیست. شاید برای همین باشد که در عرصه سیاسی استفاده از کلمه لائیسیته راه گشا تر باشد. به هر حال هیچ کسی نمی تواند خصومت کلیسای کاتولیک را با حکومت های لائیک انکار کند. در مشکلاتی که ایده سکولاریسم با آن دست به گریبان است هم که بحثی نیست ، پس تنها دباشی می ماند و ادعای اینکه جایی میانه این دو رده روشنفکران ایستاده و میان شان می خواهد آشتی برقرار کند ، از نوع کدخدامنشانه و «ایرونی» اش. ادعا روشنفکر نبودن برای دباشی هم لایتچسبک ست. چیزی مثل شلوغ کاری های ژیژک است وقتی جلوی دوربین دهان ش کف می کند از هیجان. روشنفکری پیامبری نیست که خطا کردن در آن خلع درجه بیاورد. روشنفکری پرسشگری و شهامت ابراز عقیده است.به خصوص در جوامعی که خفقان حاکم است .

امیدوارم دباشی توضیح دهد چرا می بایست در نوشته ای در مذمت صفت دینی در انتهای روشنفکری ، اتهام بزند و مدرک ندهد و پروژه سکولاریسم را مهر ابطال بزند ؟ که جناب سروش خوش اش بیاید؟

کامنتی گذاشتم در انتهای نوشته که نمی دانم منتشر شد یا نه . اینجا دوباره می آورم ش :

خواننده این مقاله نباید از خود بپرسد که چرا روشنفکران دینی همگی در مقاله نام شان آمده ، اما روشنفکران سکولاری که دباشی برای نرنجاندن «دینی» ها در نوشته ش آورده همگی اشباح اند؟ نه نام دارند و نه نقل قولی از ایشان آمده که اقلا آدرسی داشته باشیم از اینها که امروز جلوی امواج خروشان سیاست خیابان و خیابان سیاسی مردم ایران ایستاده اند؟
روح ایرانی عادت دارد که عدالت را ظلم به همه بداند. نقایص محتوم تفکر سکولار در ایران و جهان ، جایش در نوشته ای صرفا در وصف «دینی» روشنفکری ست؟

پ ن : این نوشته در خودنویس هم منتشر شده است.

Advertisements

2 responses to this post.

  1. سلام، فکر می کنم دومین باریه که به وبلاگت سر می زنم، اما نمی دونم چرا دفعه پیش اینقدر برام جالب نبود! این روزها نوشتن هم جرأت می خواد!!!
    با اجازه شما رو در لیست دوستان پزشک لینک کردم.
    موفق باشی

    پاسخ

    • لطف می کنید خانم دکتر صبا
      این روز ها به نظر من ننوشتن جرات می خواد ، به خصوص وقتی سی سال قبل را در نظر داشته باشیم.در این رابطه نوشته اخیر محمد قائد در باره اعتصاب مطبوعات در روزهای منتهی به انقلاب بهمن بسیار عبرت آموز است.

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: