چس ناله

از طریق گوگل ریدر به نوشته ای از یک دانشجوی رشته دکترا که خارج از ایران هم تحصیل می کند رسیدم که توضیح و تفصیلی نوشته بود که با یک دوست چینی ش همنشین شده و متوجه شده که او حامی گروهی دانشجوی امریکایی داوطلب بوده اند که به چین فرستاده شده اند تا در دورترین نقاط چین به کودکان انگلیسی بیاموزانند ، با اینترنت و دوربین دیجیتال آشنا کنند و خلاصه «رسالت سفید» بودن شان را ایفا کنند. بعد هم نویسنده ایرانی از تجربه ای در جایی دور افتاده در ایران نوشته بود و نتیجه گرفته بود برای اینکه بچه های آن مناطق محروم طعمه آدمخواران پایگاه های مقاومت بسیج نشوند و احتمالا بعدا چماق به دست رودرروی جنبش اعتراضی نبینیم شان ، می بایست یکی از ایرانیان اسپانسر این گروه های داوطلب بشود تا بروند در ایران شیوه آپلود کردن تصاویر شهروند-ژورنالیستی شان را آموزش بدهند! بعد هم ابراز رضایت فرموده بودند که اگر یک وقتی از گرفتن این دکترا پشیمان شدند ، می دانند که می خواهند با زندگی شان چه کنند.

پیش از ادامه دادن نوشته دو تا عذرخواهی کنم :

.اول از اینکه ایشان و تجربه شان را دست مایه نوشته ام قرار دادم در حالی که اصلا بحث ام شخصی نیست. ایشان مشتی هستند نمونه خروار.

.دوم از خوانندگان از بابت توصیفی که پایین برای این گونه رفتار می آورم .

با حفظ کپی رایت ، تنها توصیفی که دقیق ترین تفسیر را از کار این دسته افراد به دست می دهد ، چس ناله است. ملالی تمام نشدنی که چاشنی ش بلاهت است که با دانایی اشتباه گرفته شده. لازم نیست که دلایلی که مقایسه یخ و بی مزه نویسنده مان را به درجه چس ناله ارتقا می دهد نام ببرم . هست؟

. ایران نا امن ترین زندان روزنامه نگاران جهان است.

.ایران بالاترین مقام اعدام در همه دنیا را به ازا جمعیت داراست (‌چین با جمعیت بیست برابری ما تنها چند صد نفر بیشتر از ایران در سال اعدام می کند )

.ایران در چهارسال اخیر مکررا شهروندان بی گناه دیگر کشور ها را به بهانه های واهی برای ژست گرفتن اسطوره رذالتی که خودش را رییس جمهور می داند محبوس کرده است : از شهروندان سابق ایرانی تا نویسنده و گردشگر و سرباز نیروی دریایی و فیلم بردار …

.ایران سنگ پرانی مقابل پلیس ضدشورش را محاربه ( ایستادن مقابل حکم خدا ، که تنها منشا قانونی قدرت مطابق قانون اساسی ست و مجازات روشن اش اعدام است ) می داند.

بعد از این همه روشنگری به سعی و کوشش باند کودتا ، هنوز عده ای پیدا می شوند که راه حل را در کسری از ثانیه برایتان در کاغذ می پیچند : آموزش کودکان محروم ایران بوسیله دانشجویان خارجی!

جدی جدی قبول کنیم که اخلاقا برای نویسنده قابل پذیرش هست که در این شرایط ، عده ای را حتی به فرض دانستن خطرهایش به میدان بلا بفرستد؟

توصیه ام به تمام کسانی که خارج از ایران زندگی می کنند ، این ست که هر چند وقت یک بار این سیاه مشق را تکرار کنند که : مدرک …( هر درجه علمی که دارید) در زمینه … ( هر زمینه ای که تخصص شماست ) اثبات دانستن هیچ چیز در مورد آنچه در ایران می گذرد نیست.

این کاملا قابل فهم است که جامعه ایرانی که مسایل داخل را دنبال می کند تقریبا همه از قشر تحصیل کرده اند. این را هم می شود درک کرد که این گروه برای فعالیت در حیطه تخصص خود در کشور خود بسیار مشتاق است . ولی هیچ کدام این نتیجه را نمی دهد که برای اوضاع کنونی ایران ، تز بدهیم. آن هم از این نوع چس ناله ای ش.

این که چه شد که این طوری شد را ، شاید باید جاهای دیگری خارج از جغرافیای ایران جستجو کرد تا به خود زنی نیوفتیم. نه ایران تنها کشور دنیاست و نه ما تنها دلخستگان توسعه و پیشرفت.

اگر نویسنده آن نوشته اینجا را خواند خوشحال می شوم نظر خود ایشان را هم بدانم.

Advertisements

5 responses to this post.

  1. Posted by مهدی رحیمی on مارس 14, 2010 at 05:45

    من هم با شما هم عقیده ام که نویسنده‌ی آن مطلب واقع گرایی نکرده است ولی معتقدم فاصله بین اقشار مختلف در کشور زیاد شده و قشرهایی که دسترسی خوبی به منابع فرهنگی دارند چندان اهمیتی به عدم دسترسی دیگران نمی دهند.

    پاسخ

    • جناب مهدی
      بنده اصلا منظورم موشکافی توصیه ایشان نبود چراکه غیر عملی بودن ش آشکار ست. بیشتر منظورم به آفتی بود که به ذهن ایرانی تحصیل کرده می افتد.شکل مریض گونه ش می شود طرح اسب تروا.می خواستم بگویم که ندانستن راه حل به معنی این نیست که هر چه به ذهن مان آمد را صادر کنیم.ملال خصلتی فرهنگی ست برای ما.مقصر جلوه دادن زمینه های از زندگی اجتماعی ما که سهمی کم در به بار آمدن شرایط امروز دارند فقط گره ای به مشکلات می افزاید

      پاسخ

  2. من این نویسنده ناله کنی هستم که با «بلاهتی» که با دانایی اشتباه گرفته شده دارم فکر میکنم به جای اینکه شب و روز از خودم بپرسم باید چه غلطی بکنیم برای این مملکت، میخوام یه راهی پیدا کنم، نه یه راهی که جواب تمام ِ مشکلات باشه، یه راهی که من میتونم انجامش بدم و یه فایده خیلی کوچیکی در حد ِ قواره ی من داره.
    اینکه در این مملکت روزنامه نگار رو فلان میکنند و بهمان تعداد آدم در سال اعدام میشوند، چه ارتباطی به این داره که گروه های داوطلب و خیریه سعی کنند وضعیت آموزش و پرورش کشور رو بالا ببرند؟ دانشجوهای ایرونی ِ خارج از ایرون خودشان رو جر میدند برند راهپمایی ُ سبز، تو کافه میشینند وب سایت طراحی کنند، من صحبتم با اونهاست که این کارها چه فایده ی طولانی مدتی داره؟ باید کار ِ واقعی انجام بدیم. این کارها شدنیه، و مثال ِ گروه ِ خیریه داوطلبی که حداقل تو زمینه بهداشت و درمان داره درست کار میکنه محکه. و اگر اینها تونستند بچه های سرطانی رو اینطور پوشش بدند، باید بشه بچه های مناطق محرومی که مدرسه درست و حسابی ندارند رو هم تحت پوشش داد. من نمیدونم چرا باید مسئله آموزش پرورش رو به سیاست گره زد و ادعا کرد این مملکت خطرناکه هیچ کار نکنید. خانوم قدس موسس ِ محک همچین ایده ای نداشت.
    اینکه یه کاری رو میشه کرد یا یه کار درسته انجام بشه دو تا بحث ِ مختلفه، ولی نمیدونم چرا اگر یکی سه سال باشه که دیگه ایران زندگی نمیکنه و هر سال هم میاد و میره و هنوز روزنامه ایرونی میخونه و از هیچی سعی میکنه عقب نیوفته، دیگه فهم و درک ِ کافی و لازم برای تحلیل مسائل ِ ایران رو نداره؟ و حق نداره تز بده و همه ی تحصیل و تجربه اش مفت گرونه؟ از کجات این نظریات رو در آووردی که چون طرف ایران نیست بهتره چس ناله نکنه؟ البته کلا برای اوضاع ِ داخلی ایران تز دادن در نه حد این وبلاگه و نه در حد ِ وبلاگ ِ شخصیه من. من صرفا با خودم درگیرم، دلم میخواد یه قرص ِ فراموشی بتونم بخورم، یادم بره ایرانیم. نمیشه. جون میکنم، نمیدونم چی کار کنم، میخوام یه کاری کنم، بعضی شبها هنوز بیدار میشم صورت یه دختر میاد تو مغزم که تو خون از دهنش میاد میره تو چشمهاش، از خودم هی می پرسم، این کسی که ندا رو با گلوله کشت کی بود؟ این ندا میتونست من بودم، این قاتلش کی بود؟ اینها کجا بزرگ شدند؟ اینها رو چی آموزش دادند؟ دنبال ِ راه ِ چاره میگردم و نظر ِ شخصیم در مورد پستت اینه که هیچ کمکی نکرد و زندانیان سیاسی و روزنامه نگاران دربند هیچ ربطی به ایده ای که من دارم نداره ! بنشینی یه گوشه و بنالی که ایران خطرناکه چرا باید داوطلب رو فرستاد تو گود، میخوای بعدش چی بشه؟

    پاسخ

    • جناب دانشمند
      همانطور که یک بار نوشتم منظورم شیوه پیشنهادی شما نبود، کما اینکه واضح است که نه عملی ست نه حتی می شود جدی ش گرفت.
      من ننوشتم تز ندهید تنها نوشتم همیشه با خاطر داشته باشید که برای دیگران تعیین تکلیف نکنید. اگر مبارزه ای در کار باشد – که به گمان من هست – نمی شود برای دیگران تعیین نوع مبارزه کرد. همانطور که شما نوشتید تعیین مشی از عهده این جور وبلاگ ها خارج است که مخاطب انگشت شمار دارند.

      اما حالا که اصرار کرده اید می بایست بنویسم که فعالیت موسسه محک به هیچ وجه منجر به تغییرات خاصی در ساخت سیاسی ایران نخواهد شد. همانطور که تا به حال نشده است.قاطی کردن موضوع محک که تنها می بایست به مستمندان کمک کند تا فاجعه ای مثل سرطان عزیزشان را پشت سر بگذارند و هرگز نباید استفاده سیاسی در کار باشد ، با امری سراپا سیاسی مثل آموزش و پرورش ناشی از ناآگاهی ست. آموزش و پرورش کودکان محروم این چنین است که هست ، تنها به این دلیل که نتیجه ش جوانک ساندیس خور و باتون زن باشد. اصلا قرار بوده همه را این طوری بار بیاورد ولی خوب مثل همه کارهای ایرانی، نتیجه اسف بار است.
      اعتراف می کنم که بخشی از نوشته شما را درست متوجه نشده بودم : من فکر می کردم منظور شما این ست که خارجی ها را بفرستیم اموزش مجانی بدهند در ایران. اما ظاهرا شما می گویید که ایرانی های مقیم خارج را حمایت کنیم که بروند. می شود پرسید دقیقا چه حمایتی؟

      همانطور که در پست هم نوشتم و ظاهرا با دقت خوانده نشده ، فهم ناراحتی و اندوه مزمن جامعه غربت نشین و تحصیل کرده نباید ما را از دیدن اشتباهات عجیب محروم کند

      باز هم از اینکه نوشته من را شخصی برداشت کرده اید پوزش می طلبم

      پاسخ

  3. Posted by SAfiLO on مارس 18, 2010 at 12:07

    معذرت ولی به نظرم آره شخصی برداشت کردی…ولی خوب پیش میاد دیگه
    ولی چرا حالا ایرانی های مقیم خارج بیان و این کار ها رو کنند …مگه از داخل ایران نمیشه …بعدش این کارا کاره هر کی هر کی نیست …ولی دوست دارم این کارا رو و آدما شو …چون واقعا» اینجور آدم ها متفاوتن از بقیه و بودن با هاشون سخته ولی دوست داشتنی..

    میشه خیلی چیزها رو آموزش داد …اما این فکر ها رو ما منو شما ی دانشجو ..یا ما جماعت دانشجو نمیتونیم …
    با این حرکات …
    باید برنامه چیده بشه ..عوض خرج کردن پول و سرمایه تو کشور های دیگه باید سرف این جور ایدها و تز ها بشه …
    ولی حیف که ایده تو این کشور یعنی نمیدونم اسمش رو چی بگم بخدا …
    الان من یه رفیق دارم دانشجوی عمران ..( علی ) هر از چند گاهی میاد پیشم یکسری کار واسش انجام میدم بیشتر واسش قطعات درست میکنم …میاد از ایده هاش از طرح هاش ..این نمونه آدمی هست که الان باید بهش بها داد باید به فکرش مسیر داد …ولی کو .کیه که دنبالش باشه ..
    آهنگ جدید هیچکس رو گوش کنید ( با نام یک روز خوب میاد ) سوال من اینه واقعا» میشه همچین روزی بیاد ؟؟ چه سوال مضحکی نه ؟؟

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: