ملال به عنوان جهان بینی

پست قبلی را به ملال اختصاص داده بودم ، اما هیچ خبر نداشتم که امروز سر کلاس با تعریفی علمی از این موضوع روبرو می شوم. پست قبلی برخلاف هدف من نویسنده را آزرده کرد ، در حالی که اصلا بحث یک نوشته نیست ، یک فرهنگ و یک جهان بینی ست.

حالا امروز سر کلاس مطالعات طولی در علوم انسانی و بهداشت و سلامت ، در توصیف حذف کردن پارامتر های مداخله گر ، یک ترمی استاد به کار برد و خیلی راحت هم برای مثال ش از خاورمیانه استفاده کرد که : اگر از یک آمریکایی با نشانگرهای سلامت ۵۰ بپرسیم که اوضاع را چطور می بیند ، می گوید همه چیز عالی ست. در حالی که اگر همین سوال را از شخصی با همین نشانگر سلامت ۵۰ از یک خاور میانه ای ( باز هم پدر بیامرز نگفت ایرانی ) بپرسیم می گوید : ای می گذره ! اگر هم زیادی سوال کنیم می گه بابا این همه مشکل و دردسر شما انتظار داری راضی باشیم !

به این می گویند اختلاف برداشتی که از شرایط یکسان ، ناشی از اختلاف های فرهنگی و جهان بینی رخ می ده. دیگه زیادی بحث ش رو فلسفی نکرد.

ولی من فکر می کنم که شما هم اگر بخواهید سردست می توانید در وقایع ۲۴ ساعت گذشته زندگی تان مثالی بیابید که اوضاعی که شاید اصلا آنقدر هم بد نباشد ، برای تان یک زیارت عاشورا رفته باشند در موردش.

در زمینه تخصصی خودم خیلی وقت ها دیده ام که انتظاری که عموم مردم از پزشکان دارند در ایران ، اصلا منطبق بر وظایف و تعاریف مسولیت هایشان نیست. مثلا  هر وقت از مردم سوال کنید که پزشکان چگونه در سلامت تاثیر می گذارند به صف های بی پایان مطب ها و هزینه های سنگین اشاره می کنند. در حالی که هیچ کدام مربوط به پزشکان نیست. یا بپرسید اوضاع سیستم درمانی چطور است همه می گویند دارو گران است ، در حالی که باز ربطی به هم ندارند.

ترک عادت هم موجب مرض است : به شخصه تلاض می کنم که مرتب به خودم یادآوری کنم که حتی اگر واقعا «بدترین» شرایط از آن ما باشد ، نالیدن تاثیری در اصل ماجرا ندارد. نوستالژی هر چقدر که برای عده ای شیرین باشد از امراض ذهن است.

( فکر می کنم عنوان مقاله از نوشته ای از محمد قائد به عاریت گرفته شده )

Advertisements

3 responses to this post.

  1. Posted by ن on مارس 17, 2010 at 19:44

    هدف تنها مهم نیست. من با کلیات نوشته قبلی شما موافق بودم اما اگر فکر می کردید نویسنده آن پست را ناراحت نمی کند اشتباه می کردید. نحوه نوشتن شما به شدت از موضع بالا بود. به گمانم می شد بهتر هم بنویسید آن مفهوم را.
    این البته فقط انتقاد بود. محض اینکه کامنت دانی برای ابراز نظر باز است.

    پاسخ

    • بسیار ممنون از نظر شما
      آنچه شما می گویید این ست که ظاهرا مطرح کردن بلاهت پیشنهاد آن نوشته درست بوده ولی لحن نوشته ام این تصور را بوجود می آورده که نویسنده خود را از آن مبرا می داند.
      البته که چنین نیست بنده تا همین چند ماه قبل در ایران زندگی می کرده ام و صدالبته در همان فرهنگ بزرگ شده ام بنابراین خود را جدا از جامعه ایرانی نمی بینم. هیچ نباشد مردم در خرداد امسالی که رو به پایان است نشان دادند که می توانم به ایرانی بودن ام دلگرم باشم.
      با این همه بسیار خوشحال می شوم باز هم انتقاد بشنوم
      موفق باشید

      پاسخ

  2. Posted by SAfiLO on مارس 18, 2010 at 12:15

    مرسی

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: