Archive for آوریل 2010

مردان با مرام و دل نازک

سیل پایان نیافتنی بحث و جدل و درگیری در وبلاگستان ایرانی بعد از مقاله جنجالی خانم صدر ادامه دارد. بی شک برای قضاوت نهایی در مورد اثرات نوشته اش بسیار زود می باشد ، همین حالا هم بحث ها ادامه دارد. اما به عنوان کسی که خودش چیزی در موردش نوشته و همین طور تقریبا همه نوشته ها را از همه جا ( از گوگل ریدر تا وب سایت های رسمی ) دنبال کرده ، یک سری روند هایی را متوجه شده ام :

. جامعه وبلاگستان فارسی دوباره بعد از مدت ها زنده بودن را تجربه کرد ! به قول آنتونیو گرامشی ، زندگی کردن ، جهت گیری ست. بی تفاوت بودن مردگی و رخوت است. این درست که وبلاگستان فارسی مرزها و خطوط واضح دارد و ردپای فرهنگ نوچه پروری را به راحتی می توان در نحوه جبهه گیری ها در هر موضوعی دنبال کرد. اما این بار بر سر این نوشته خانم صدر ، اتحاد هایی شکسته شد و عهدهایی بسته شد. برای تنوع سران وبلاگستان فارسی با وبلاگ های چند هزار هیتی را در لباس گانگستر ها داخل اتاقی نیمه تاریک تصور کنید که با محافظ وارد می شوند تا در مورد تیول شان با هم مشورت کنند.

. به جز خودم تنها یک نوشته از فردی به نام امین خواندم در گوگل ریدر که موضوع را جدی گرفته بود. از قضا از استدلال مشابهی استفاده کرده ایم در دفاع از خانم صدر : مسئولیت جمعی ما مردان در قبال جنایت سیستماتیک علیه زنان ، حتی اگر به شکل فردی هم تقصیری در آن نداشته ایم ، سنگین و انکار ناپذیراست. به جز این یک مورد هیچ نویسنده مذکر دیگری در دفاع از خانم صدر و ایده اش چیزی ننوشت.

.موافقین خانم صدر هم زنان بودند. برای شخص من بهترین مکملی که بر نوشته خانم صدر می شد یافت ، نوشته آیدا بود در پیاده رو. صدالبته که خانم صدر اثر عظیمی که زنان همدست فرهنگ ضدزن اعمال می کنند را در نوشته شان نیاورده اند و از خاطره ای که در این جا خواندم ظاهرا آن را کم اثر می شمارد. اما همانطور که بالاتر گفتم، این اصل موضوع را برای مردان حل نمی کند.

.میان زنان واکنش های احساسی تا حدودی قابل انتظار و درک است. به فراخنای یک تاریخ حقوق یک بخش از جامعه پایمال شده است ، ولی در جاهایی که من خواندم واکنش ها اتفاقا بسیار هم منطقی بود. این هم یک امتیاز مثبت دیگر برای زنان.

.زنان بسیاری به نوشته خانم صدر ایراد گرفته اند. از جمله شکل و نحوه مطرح کردن ، یا اینکه چرا محدود کرده اید به مردان . ولی من جایی نخواندم که زنی خانم صدر را بابت مطرح کردن موضوع ملامت کرده باشد.

.مردان واکنش دهنده اما داستانی به کل متفاوت دارند. این شوالیه های بامرام و دل نازک ، از اینکه با «مردان خیابانی» جمع بسته شده اند بسیار آزرده شدند. محمد وبلاگ ملکوت شروع کرد به گفتگوی تمدنی به سبک خاتمی که خانم صدر نوشته دوم اش را نوشت و گفت اصلا باب مذاکره فعلا بسته است. افراد دیگری از اینکه با صدیقی بروی یک صندلی نشانده اند شان دلخور بودند و یک گروه هم صحبت از ظلم به مردان کردند! تم های تکراری از اینها را که برای شما انتخاب کرده ام اینهایند:

«فمینیست ها همین طوری پاچه گیر اند» « آبروی فعالین واقعی زنان رو می برید و ارج کارشون رو زایل می کنید» «فرق ش رو در چشم تان می کنیم» «شما می خواهید با همه در بیوفتید» «درصد کسانی که آزار می دهند کم است و اقلیت اند» «ما دورو بر خومان را گشتیم اینطوری ها نیست» «ما و شما کردن ش مثل اقتدارگرایان ست.وحدت کلمه ش کو؟» «نوشته اش آنسویی است »

تناقضاتی که در تم نوشته هاست به قدر کافی روشن است. برای من فقط یک نکته جالب بود که در فرهنگ ایرانی ، ما عاشق با مرام بودن هستیم: مردانی که هیچ تلاشی برای حقوق زنان نکرده اند ، منکر بخش عمده تبعیض علیه ایشان اند ولی مرتب حرص می خورند که حق فمینیست های واقعی زایل نشود. فمینیست واقعی هم طبیعی ست که کسی است که مطابق شئونات مقبول قلم می زند و فعالیت می کند.

تاسف بار است دیدن فرصتی که از دست رفت ، تا بلکه روزی دیگر و فرصتی دیگر، فروریختن کاخ استبداد جنسی را شاهد باشیم.

این نکته را هم اضافه کنم که نوشته دوم خانم صدر را نسپندیدم و برخلاف اولی نشان از عصبانیت دارد که با این لشکرکشی سازمان یافته علیه ش دور از انتظار نیست ( آدمیزاد است و خطاکار ) ولی هم چنان اصل موضوع را عوض نمی کند : پذیرش مسولیت جمعی توسط مردان همچنان پس زده می شود. عده ای از مردان این نوشته را علامت آشکار دشمنی گرفتند و نوشته اول را مردود دانستند.اما نویسنده مهم تر است یا نوشته؟

* عنوان نوشته از همان نوشته امین در گوگل ریدر است.

Advertisements

حساب اما و اگر ها

در یک بازی فوق حساس ، که کاتالان ها دهها موقعیت گل داشتند و یک گل هم به شکل مشکوکی مردود شد در دقیقه ۹۰ ، بی شک نمی شود شانس را نادیده گرفت وقتی که اگر فقط یکی از ضربات پرشمار مسی یا بویان و ابراهیمویچ گل شده بود الان میلانی ها می بایست زانوی غم بغل می گرفتند ،تایمز تیتر زده که مربیان انگلیسی ، چیز ها می بایست از مورینهو بیاموزند. سبک نوشته هم که آدم رو یاد ابرار ورزشی یا دیگر روزنامه های دوزاری ورزشی ایرانی می اندازه. جدی روزنامه است که داریم؟

در باب مسئولیت جمعی

خانم شادی صدر در نوشته ای به مناسبت شوخی گسترده ای که این سوی جهان در جریان هست و آن را ممه لرزه گذاشته اند ، یک مطلب جدی نوشت .

منطق نوشته بسیار همه فهم و ساده هست : مردان ایرانی ، در بهترین حالت هم زنان را برابر با خود نمی دانند. مهم اعتقادات مردان یا باورهایشان نیست البته. مهم این است که آمار و ارقام سخن از نابرابری واضح جنسیتی در ایران می دهد. در کشور های دیگر اسلامی که اوضاع برای مطالعه و تحقیق فراهم تر است و تحقیق کننده به زندان نمی افتد ، آزار و اذیت جنسی زنان به ارقام هولناکی اشاره می کند . عده ای همواره مقایسه میان کشورهای اسلامی با هم را نادرست می دانند ولی یک نظرخواهی ساده از زنان و همسران تان نشان می دهد که اوضاع در ایران خیلی نباید متفاوت باشد. «سرطان» آزار جنسی در ایران محصول هزار و یک علت است. اما تنها جایی که شاید بشود با آن مبارزه کرد ، فراخواندن مردان ایرانی به تعقل و پذیرش مسئولیت است. ناآشنایی با حقوق زنان و برآمدن از یک فرهنگ مطلقا مرد سالار دلیل عدم پذیرش مسئولیت نیست. صبحت هم اقلا در مقاله خانم صدر از اینکه عده ای آزار نمی دهند و عده ای می دهند نیست. خانم صدر تلاش می کند که به ما مردان نشان دهد گرفتار چه سرطان صعب العلاجی در جامعه مان هستیم : تجربه شخصی ، معیاری درست در قضاوت امری همگانی نیست ، ولی در مورد نگارنده ، نگاه مردان تحصیل کرده و فرنگ رفته هم به زنان خجالت بار است. موضوع فقط طرفداری از آپارتاید جنسی حاکم بر ایران به پشتوانه قواعد مصرح اسلامی نیست ، که البته در جای خود بسیار نگران کننده است که قشر تحصیل کرده ایرانی همچنان می خواهد روابط خود را با جنس مخالف از متون مذهبی استخراج کند. بلکه قضیه زمینه ای عمیق و فرهنگی دارد ، به شکلی که در مقاله خانم صدر هم به آن اشاره شده است.

نوشتار کوتاه حاضر نمی کوشد که دفاع از خانم صدر را بر عهده گیرد ، برپایه باور نگارنده ، برابری جنسیتی جنگی ست که خانم ها خود می بایست پیش ببرند. به علاوه سوابق خانم صدر شجاع ترین ها را هم به احترام وا می دارد. هدف از این نوشته ، در انداختن بحثی ست که نوشته های سفسطه آمیز و سبک سرانه ای از این دست با تمام قوا تلاش دارند از آن احراز کنند : اینکه غده بدخیم هرزه انگاری جنس دیگر ، با تمام وامداری اش به باورهای مذهبی اسلامی و حمایت فرهنگ شوونیستی ایرانی ، دست آخر توسط مردان است که اجرا می شود. فراخوان پذیرش مسئولیت جمعی برای یک معضل اجتماعی که در فرآیند آن حقوق بخشی از جامعه ( زنان ) پایمال شده فرصتی ست برای بلوغ اجتماعی یک ملت. بلوغی که در خیابان های سال ۸۸ علایمی آشکار از آن در زمینه سیاسی مشاهده شد و جهان را به فکر واداشت. واکنش های مردان تا اینجا به نوشته های خانم صدر اما انگار نشان از این دارد که برای این یکی زمینه ها هنوز فراهم نیست.

صمیمانه امیدوارم که این چنین نباشد.

بازیافت

با این فرهنگ بازیافت شان حسابی کلافه مان کرده اند این غربی ها. در انگلستان که اوضاع خیلی هم بد نیست ( در مقایسه با مثلا آلمان یا سوئد ) این قدر کمپین و خبر و بحث در محیط درس و کار به راه هست که هر وقت یک کیسه خرید می کنید و یادتان می آید که زنبیل های مدرن و چندبار مصرف تان را همراه نیاورده اید و می بایست پلاستیک های  اینها را استفاده کنید حسابی احساس خجالت می کنید ، فکر می کنید بلانسبت چیز بی ناموسی ( قرص تقویتی ، کاندومی ) خریده اید. حتی وقتی سوپر مارکت ناکس بابت هر کیسه هم شما را شارژ می کند ، آرزو می کنید هرچه سریعتر کیسه هایتان را دست تان بدهند بلکه از زیر نگاه های مردم خلاصی بیابید.

وضع در مورد جداسازی زباله ها هم به همین منوال است : هرچیزی را می بایست یک ساعتی با خود کلنجار بروید که در کیسه  زباله بیاندازم یا در کیسه مخصوص بازیافت. یعنی بازیافت شدنی هست یا نه. تازه اینجا باز رحم و مروت دارند مثلا کانادا و اسکاندیناوی نیست که در سه چهارتا کیسه مختلف بازیافتی ها را بخواهند ، می گویند شما در هم بدهید ما خودمان جدا می کنیم.

بعد وقتی جوش می آوری که می بینی بعد از این همه عذاب وجدان که داده اند ، نکرده اند مثل خیلی از فروشگاه های کانادا ، کیسه های خرید را از شما پس بگیرند برای بازیافت! در هیچ سوپرمارکت زنجیره ای در انگلستان چنین سنت حسنه ای وجود ندارد و مطابق دستوران بازیافت خانگی هم این کیسه ها قابل بازیافت نیستند ( دلیل ش را نمی دانم شاید مقرون به صرفه نیست ) ولی در کانادا خیلی راحت یک جا گذاشته اند که تحویل بدهید کیسه پلاستیکی را که خودشان ببرند بازیافت کنند.

خلاصه که دردسری ست…

یک جنتلمن واقعی

فکر می کنم بهمن آقا بود که اول از پروژه ایرانیکا نوشت. البته از ایرانیکا خبر داشتم ولی اینکه برای تامین هزینه وابسته به بنیادی نیست و بر پایه کمک مردمی می چرخد را نمی دانستم. از طریق لینک هایی که در دانشگاه کلمبیا برای کمک به این پروژه فرهنگی وجود داشت یک مبلغ کوچکی با افتخار هرچه تمام تر اهدا کردم. امروز در پست یک نامه امده به مضمون تشکر از سوی ایرانیکا. در ضمن اخرش هم امضای احسان یارشاطر است. نامه کلیشه است و به همه ارسال می شود و امضای جناب یارشاطر هم تصویر است . ولی همه اینها از ژست جنتلمنانه ایشان کم نمی کند. کلا خوشمان آمد.

برای کمک به پروژه ایرانیکا

ایالات متحده با چراغ خاموش

رهبر جمهوری اسلامی از دنیا می خواهد که در مقابل تهدید غیر مستقیم ایران به حمله اتمی خاموش ننشینند. اقلا نمی کند حالا که این قدر زحمت به خودش داده و مابقی جهان را قابل خطاب فرض کرده کمی هم گشاده دستی کند و برای کره شمالی هم دلسوزی کند ( امریکا گفته است که به جز ایران و کره شمالی ، علیه هیچ کشوری از بمب اتمی استفاده نخواهد کرد ) . ریز و درشت نظام اسلامی بسیج شده اند که به جناب اوباما یادآوری کنند مذاکره با ایران مزایای فراوان دارد و در صورتی که اوباما معامله نکند ضرر کرده. میزانسن را در ذهن تان عوض کنید به بازار تهران که آقای محترم و فکل کراواتی یک خبطی کرده و قیمت کالایی را از مغازه دار پرسیده ، حالا نوچه ها و شاگرد ها ول کن قضیه نیستند و مدام هوار می کشند که بردار ببر که اوستا آتیش زده به مالش. آقای محترم و تروتمیز ما هرچه تاکید می کند که تنها قصد برآورد قیمت را داشته کسی گوش اش بدهکار نیست و یواش یواش پادو ها دارند می روند به سمت استراتژی آبروریزی و داد و بیداد که طرف در معذور خرید گیر کند.

حالا بازار تهران و فروشنده های کلاش اش را ول کنید و به این فکر کنید که اگر واقعا دولت ایالات متحده آنطور که بویش می آید به راستی از مذاکره خسته شده باشد و تمام فعالیت های دو ماه اخیرش متوجه همراه کردن دنیا در تحریم های استراتژیک ایران شده باشد، ایران چه بدل فن هایی در آستین دارد؟ تهدید به باز کردن یک صد سایت اتمی دیگر؟ برگزاری دو سه تا کنفرانس انکار هولوکاست؟ راه اندازی کمپ های استانی برای طالبان و القاعده برای ترور نیروهای ناتو؟ انتقال کامیون کامیون مواد منفجره برای نزدیکی قلوب شیعه و سنی در عراق؟ تحریک حزب اله و شروع یک جنگ با پروکسی دیگر با اسرائیل؟ یک لحظه بگذارید فکر کنیم ، نه ، تمام این ها را انجام داده است تا به حال که. به نظر می رسد ایالات متحده با چراغ خاموش در یک سال اخیر از زمانی که اوباما جلوی دوربین تلویزیون عید ما را تبریک گفت تا امروز حسابی سرگرم ایران بوده اند. برخلاف رقیب اش که یک سال تمام مشغول ساکت کردن شورش های خیابانی بوده و حالا که آستین ش از ترفند خالی ست به فحاشی و لودگی رو آورده.

اگر واقعا آنچه می بینیم ، یعنی التماس رهبر ایران از بقیه دنیا برای کمک به ایران ، تمام اندوخته سیاست خارجی ایران در ماه های آینده باشد می بایست به بلاهت استراتژیست های ایرانی خندید که فکر می کردند شورش مردمانی صبور و ظلم زده مهم ترین تهدید امنیت ملی است و سرکوب ش را اولویت اول رهبری ایران قرار دادند.

جان لاک و مردی که از بردن نامش شرمنده بود

آقای خاتمی  در جمع اقلیت های مجلس ، از انتخابات آزادتر سخن گفته اند. اگر در این سرای کس است ، بدین یک اشارت بس است. اما برای من جالب بخش دفاعیه خاتمی از خودش هست:

ایشان فرموده اند که بنده در نقد لیبرال دموکراسی در کتاب ام نوشته ام. بعد هم ملتمسانه گفته اند که می شود فلسفه سیاسی نوشت و نام لاک را نبرد؟

حالا اینکه لیبرال دموکراسی را نقد کردن لابد وظیفه اسلامی ست را خودتان از لابلای خطوط می توانید بخوانید ولی جالب خواهد بود که دقت کنید که ایشان بابت بردن نام لاک در کتاب اش عذرخواهانه می گوید نمی شد نبرم! برای کسانی که تفریح ذهن می خواهند خوب خواهد بود که جستجو کنند که این جان لاک کیست که بیش از صد سال از مرگ ش ، آوردن نام ش هم اسباب ترس و وحشت می شود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: