در باب استاد هندی

آرمان لطف کرده و در پست قبلی «استادی از هند» یک کامنت بلند بالا گذاشته است. چون به نظرم مطالب مهمی را مطرح کرده ترجیح دادم که در یک پست جداگانه به آن بپردازم:

کاملا موافقم با آرمان در بسیاری از موضوعات که طرح کرد.به خصوص فاصله میان واکنش طبیعی و واکنش عقلانی.اما حتی زمانی که وبلاگ آرمان را خواندم متوجه نشدم چرا به خانم صدر اعتراض کرده .چون مسیر آن نوشته درست عکس مسیر نوشته من درباره این استاد هندی است: شادی یک کلیت کاملا صحیح و یک واقعیت صلب را در مقابل چشمان ما گذاشت. در راهش به زعم آرمان یک اشتباه حقوقی کرد. به هیچ وجه موضوعیت اصل از دید من لغو نیست. به عکس آرمان همانطور که در نوشته هم آمد من کاملا اصلیت موضوع گفته این استاد هندی را پسندیدم و به شکل ساده هم نوشتم که خشونت حد دارد . هیچ حکومتی جنایت کار تر از خمر های سرخ کامبوج احتمالا پیدا نخواهد شد در تاریخ ( توجه کنید که نازی ها علیه خارجی خشونت کردند و دولتی در رواندا بر قرار نبود گرچه دولتی ها نسل کشی کردند) و آدمکش های اسلامی می بایست سالیان سال خواب جامعه آرمانی پول پت را ببینند.
ولی استاد هندی از مسیری بسیار نادرست رفت که به هدف اصلی ش ضربه جدی زد. بازی کردن با احساسات خانواده های قربانیان اعدام های ۶۷ به کنار ،او این تمایز را منکر بود که قربانیان اعدام ها ۶۷ «زندانی» یک نظام بودند. دولتی قانونی بر سر کار در یک کشور چند ده میلیونی ، به تلافی یک حمله جنایت کارانه با همدستی جانی دوم بزرگ قرن بیستم ، در اسارت به شکل سیستماتیک پاکسازی می شوند. این جنایت هولناک بعدتر که دهان کف کرده آیت اله برای همیشه آرام گرفت، ننگ پیشانی عاملین ش شد طوری که اکبر گنجی تنها چاره را در این دید که به جای دیگران از بازماندگان و قربانیان عذرخواهی کند.

به نظر من هیچ انسان متمدنی نمی تواند اعدام را که قتل سیستماتیک دولتی ست قبول کند.از این بابت از هم صحبتی با آرمان خوشحال و مفتخرم.

از این بابت هم حق با آرمان است که فضای گفتگویی سالم به وجود نیامده برای اعدام های ۶۷، دلیل اش از دید من این ست که این واقعه حتی تاریخ ندارد ، طرف قربانی دهنده که یک سازمان متحجر است که به زور تنفس مصنوعی ایالات متحده زنده مانده. طرف مجری جنایت هم یا هنوز به برگشتن به بدنه نظام امید دارد یا داخل نظام است و می داند اسم ساده جنایتی که مرتکب شده «نسل کشی» ست.  وقتی حتی تعداد دقیق قربانیان معلوم نباشد چه گفتگویی در بگیرد. بعد از هولوکاست تا سالیان سال نام همه ۷ میلیون نفری که قربانی راه حل نهایی هیتلر شدند را با بودجه دولتی جمع می کردند.هنوز هم گره داستانی فیلم ها و رمان ها یک افسر نازی ست که در کشوری مخفیانه زندگی می کند و مظهر پلیدی ست.

به مانند بسیاری از وقایع تاریخی یکصد سال اخیر ایران زمین ، ما تاریخی مشترک نداریم. تاریخ مشترک یعنی برداشت مشابه از وقایع. هنوز بخش مهمی از ایرانیان انقلاب ایران را دستکاری امریکا در منطقه می دانند و هنوز هستند کسانی که مرداد ۳۲ را قیام مردمی می خوانند. بسیار محتمل است من اشتباه کنم ولی از نظر شخصی ام دلیل ش نداشتن مسئولیت تاریخی در میان ایرانیان است. فرزندان کاشانی قبول ندارند پدران از انگلستان پول می گرفته و فرزند طیب حاج رضایی عمیقا باور دارد که پدرش شخصیت روحانی داشته.وقتی اینها هنوز مدعی هستند انتظار از پذیرش مسئولیت از کسانی که بر قدرت اند ، به شوخی می ماند.

آرمان من را بی انصاف خوانده که ترور کندی را با ترور رجایی و با هنر مقایسه کرده ام. از این بابت اندکی تقصیر من است که موضوع را خلاصه وار گفتم. اما باید بگویم که من چنین مقایسه ای نکردم ،‌استاد هندی کرد. او بی توجه به حقایق تاریخی ،مثالی غلط برای اثبات خودش زد. من تنها گوشزد کردم که استاد اشتباه کرده.

در آخر اما با آرمان موافقم . جمهوری اسلامی حکومت نظامی برقرار نکرد ، چون نمی توانست چنین کند. هیچ معلوم نبود اگر تانک ها به خیابان بیایند به خواست کدام سوی درگیری از خیابان بروند. حکومت نظامی بر خلاف تصور ، یک روش کم تلفات ولی پرهزینه سیاسی ست. وقتی تانک در خیابان باشد کسی به خودش زحمت نمی دهد با کوکتل مولوتوف مبارزه کند. اگر با اعدام های پشت بامی که صبح انقلاب بر مسکن ایت الاه شروع شد ارتش را مضمحل نکرده بودند احتمالا مطلوب ترین گزینه همان حکومت نظامی بود. به خاطر اینکه نتایج اش در درازمدت یکسان بود ( غلبه سپاهی و نظامی بر سیاست ) و آن همه تلفات از هر دو سو نمی گرفت. به قول خود حکومتی ها آن موقع «نیرو» به قدر کافی نبود. فراوان در رزومه اصلاح طلبان امروزی می خوانیم که در سرکوب غائله فلان استان ، جناب دکتر یا مهندس آستین بالا زده و مشغول محکم کردن پایه های حکومت بوده. از این جهت شاید آرمان درست می گوید که من صحبت استاد هندی را متوجه نشده باشم. اما باز هم می نویسم که به جز بخش مهم صحبت استاد هندی ، که میانه دعوا حاضر شد بر سر دیگران فریاد بکشد بلکه صدایش برای انتقال این پیام برسد ، یعنی ناتوانی حکومت در اعمال «نهایت» خشونت یا خشونت «نهایی» مابقی حرف هایش از دید من سراسر تناقض و بیهوده بود.

اکبر گنجی کلید پروژه ای را زد که اگر حمایت اکثریت ایرانی را به خود جلب کند ، شاید زمینه ساز تاریخی مشترک برای ایران زمین شود. او پیشنهاد داد که اعدام های ۶۷ به عنوان محک انسان دوستی قرار بگیرد. توضیحا بگویم که از دید من در نوشته آرمان ترورها و خشونت های خیابانی دهه شصت ، اعدام های دهه شصت و اعدام های ۶۷ با هم آمیخته شده اند که به نظر من صحیح نیست. با آرمان موافقم که پاسخ طبیعی ( و نه عقلایی ) به ترور های دهه شصت ، اعدام های دهه شصت بود و حتی بعید است بشود با معیارهای انسانی مثل کنوانسیون جهانی مربوط به جنگ هم کار یک طرف را توجیه کرد. اما اعدام های ۶۷ فصلی کاملا مجزا از تاریخ ایران زمین است. اعدام های ۶۷ ، اولین نشانه از زوال مشروعیت یک حکومت است. اولین لرزش دستان جمهوری اسلامی ست. حکومتی که به زندان اش هم اعتماد ندارد به زودی به هیچ چیز اعتماد نخواهد کرد و دیدیم که نکرد. از نگاه بشردوستانه اعدام های ۶۷ معیار وزن کشی ست ، چون متمدن بودن انسان ها در مواجهه با آنچه امروزه نسل کشی نامیده می شود تخمین خوبی از مشی سیاسی آنهاست.  اعدام های ۶۷ در یک دولت مستقر انجام شد ، دولتی که حالا ارتش و سپاه و بسیج و کمیته هم داشت. اعدام های ۶۷ مبتنی بر باورهای یک ایت اله انجام شد ، نه مستند به ادله و شواهد. سهل است اعدام ها گاها بدون حکم قاضی انجام شد.

برداشت آرمان از موضوع ، به مانند برداشت استاد هندی ، از موضعی تاریخ شناسانه است. اما همین برداشت هم به نظرم با اینکه هنوز زمینه گفتگو به دلیلی که بالا گفتم براش فراهم نیست ، خالی از اشکال نبود.به عنوان مثال آرمان این واقعیت را نادیده می گیرد که تعدادی از قربانیان ۶۷ اصلا عضو مجاهدین نبودند و مبنای اعدام ایشان نظر ایت اله بود نه عضویت. برداشت من نگاهی حقوق بشری به موضوع است : اینکه زندانیان سیاسی و حتی نظامی ( به سبب اینکه مبارزه مسلحانه کرده بودند ، گرچه اکثر ایشان تا قبل از ۶۷ به حکم محاربه اعدام شده بودند‌ ) عمدتا از یک مسلک فکری متحجر و با عمدتا وفادار به رهبری فراری و دیوانه ، توسط یک دولت قانونی قتل عام می شوند و در این قتل عام سرتا پای نظام همکاری می کند. انتخاب های حقوق بشری همیشه انتخاب های سخت هستند ولی اگر بتوانیم پایمال شدن حقوق چنین افرادی را فریاد کنیم ، به گمانم شاخک های مان برای دریافت دیگر انواع جنایت حساس تر خواهد شد.

Advertisements

2 responses to this post.

  1. از ادامه بحث دست کم در این یادداشتتان لذت بردم. امیدوارم اینهایی که می نویسم را کسی به پای دفاع از اعدام های 67 نگذارد. (ممنون که شما این کار را نکردید و حوصله داشتید منصفانه بخوانید و از پیش داوری خودداری کنید) اما نکاتی که اینجا می آورم چند یادآوری است فقط برای اینکه اگر کسی می خواهد بر روی این موضوع بیشتر وقت بگذارد همه جوانب ماجرا را در نظر بگیرد.

    1- بر خلاف شما من اتفاقا از اقدامات آقای گنجی و دیگر افرادی که مسایل را صفر و یک می کنند استقبال نمی کنم. به باور من کل مشکل این ماجرا آن است که پرونده برای بیش از دو دهه سفید و سیاه بوده است. حالا آقای گنجی با تعیین این ملاک انسانیت چه کمکی به حل موضوع می کنند؟ آیا نتیجه اینگونه اظهارات چیزی جز تداوم جو سیاه و سفید است؟ یعنی چه که یک واقعه تاریخی (هرچند هم سیاه و متعفن) را ملاک انسانیت کنیم؟ این تعبیر ایشان یعنی نتیجه گیری قبل از بحث. یعنی من که می خواهم وارد این بحث شوم یا باید پیشاپیش بپذیرم که حق با آقای گنجی است یا اصلا انسان نیستم. خوب این چه شیوه بحث کردنی است؟

    2- این را که می گویم راستش یک ماجرای تاریخی است که بسیاری دلسوزانه و بیش از دو دهه در سینه نگه داشته اند. حقیقتی که من اتفاقا از زبان خانواده تعدادی از قربانیان سال 67 شنیدم که چون جزو سازمان مجاهدین نبودند در این مورد راحت تر صحبت می کردند: چند ماه پیش از انجام عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) مسعود رجوی به طریقی به داخل زندان اوین پیغام می دهد که زندانیان وظیفه دارند به هر شکلی که شده بیرون بیایند چرا که تصمیم بزرگی داریم. نتیجه آن می شود که تعداد بسیار زیادی از اعضای سازمان مجاهدین در داخل زندان توبه می کنند و به اصطلاح تواب می شوند. از نقل قول دیگر زندانیان اینگونه بر می آید که این گروه حتی برای اثبات حسن نیست خود در توبه های دروغینشان حاضر به همکاری با مامورین زندان می شوند و نه تنها در شکنجه دیگر زندانیان شرکت می کنند که حتی تا پای تیر خلاص زدن هم پیش می روند. نتیجه آن می شود که تعدادی از این افراد مورد عفو قرار می گیرند و از زندان خارج می شوند. پس از خروج از زندان نیز بلافاصله به سازمان می پیوندند تا در همان تصمیم بزرگ (عملیات مرصاد) شرکت کنند. پس از عملیات مرصاد نظام متوجه می شود که تعدادی از شرکت کنندگان در عملیات همان افرادی بودند که مورد عفو قرار گرفته اند. در نتیجه بحثی در داخل نظام شکل می گیرد و باز هم گروه های افراطی پیروز می شوند که «توبه گرگ مرگ است». نتیجه آنکه خمینی دستور می دهد همه را اعدام کنند. باز هم تاکید می کنم اینکه گفتم نه توجیه اعدام است و نه دفاع از عملکرد اعدام کنندگان. اینها تنها زوایایی پنهان از تاریخ است که اگر در نظر نگیریم پازل تاریخی ما ناقص می ماند. هنگامی که شما تاکید می کنید اینها همه زندانی بودند و چرا باید نظام دست به اعدام یک زندانی بزند که پیش از آن مثلا به دو سال حبس محکوم شده؟ باید به چنین ناگفته هایی هم دقت کنید. البته با تاکید بر همان اصرار پیشینم که من تنها درصدد ریشه یابی و علت یابی وقوع یک فاجعه هستم. مثل روان شناسی که تلاش می کند با یک قاتل سریالی گفت و گو کند تا دلایل و ریشه های جنایت وی را در عقده های کودکی و یا سرگذشت دردناک زندگی اش پیدا کند. اینکه ما دلایل قتل های زنجیره ای یک قاتل را درست ریشه یابی کنیم یک مسئله است و اینکه جنایات وی را توجیه کنیم مسئله دیگر. اما متاسفانه شیوه ای که آقای گنجی در پیش می گیرد اتفاقا دست کمی از شیوه جمهوری اسلامی ندارد. درست مثل این می ماند که هر کس دست به جنایتی زد همه را بسیج کنیم تا لعن و نفرینش کنند و دست آخر هم همه قاتلین را بفرستیم بالای دار چرا که جنایت کار موجودی است که سیاه به دنیا آمده و جنایاتش هم از ذات پلید و سیاهش سرچشمه می گیرد! من این شیوه را قبول ندارم و درست نمی دانم. اتفاقا اصرار دارم که اگر ما ریشه این جنایات را به درستی پیدا نکنیم و به جای مجرمان، ریشه جرم را نخشکانیم هیچ بعید نیست که در آینده نیز چنین فجایعی تکرار شوند همان طور که اعدام هیچ قاتلی تا کنون نتوانسته ریشه قتل را بخشکاند.

    3- در مورد حکومت نظامی هم با شما مخالفم. منظورم این است که نظام در دهه شصت حکومت نظامی اعلام نکرد چرا که اصلا نیازی به چنین وضعیتی نداشت. چه ما خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید آقای خمینی تا زمانی که زنده بود از محبوبیت و مقبولیت بالایی برخوردار بود و هیچ چیز و هیچ کس نمی توانست در برابر این محبوبیت قد علم کند. این مسئله را که می گویم هیچ بار مثبت یا منفی در خود ندارد. رهبری مثل گاندی هم بسیار محبوب بود، هیتلر هم با یک محبوبیت 80 – 90 درصدی به قدرت رسید. مسئله باز هم ریشه یابی است. بدون تعارف باید بگوییم که در سال های دهه شصت اکثریت مردم یا با چنین اعدام هایی موافق بودند و یا دست کم آنقدر اعتراض نداشتند که بخواهند واکنش خاصی نشان بدهند. نمونه اش همین جناب گنجی که امروز اینچنین شهامت عذرخواهی پیدا کرده است. خوب از ایشان بپرسید حال و هوای آن زمان چطور بود؟ چرا آقای منتظری که نسبت به اعدام ها اعتراض کرد آنقدر تنها و بی پشتیبان ماند؟ اصلا چرا ماجرای قتل هایی که آمارشان از دو هزار تا بیش از شش هزار اعلام شده دست کم تا دو دهه بعد در کشور جدی گرفته نشد و مورد بحث قرار نگرفت؟

    4- در نهایت به دلیل اشاره ای که به مطلب من در مورد خانم صدر کردید باید عرض کنم همانگونه که آنجا نوشتم انتقاد من به ایشان کاملا حقوقی بود و اتفاقا به این دلیل که ایشان در ظاهر حقوق دان هستند. یعنی اگر هر کس دیگری چنین حرفی می زد من می گذاشتم به پای شناخت عمومی اندکی که در جامعه ما از قوانین به ویژه قانون اساسی وجود دارد. اما زمانی که کسی با مدرک دکترای حقوق و آن هم با چنین سطحی از ادعا این جملات را بر زبان می آورد اولا من تعجب می کنم و به خودم حق می دهم که تردید کنم آیا ایشان از روی بی اطلاعی حرف می زند تا سوء نیت؟ در ثانی، به هر دلیلی هم که ایشان این حرف را زده باشد، وقتی یک حقوق دان نکته اشتباهی را در مورد قوانین کشور بر زبان می آورد خطر آن دو چندان می شود چون احتمالا عده زیادی حرف هایش را به عنوان یک کارشناس می پذیرند و اگر به موقع به آن جواب داده نشود این باور اشتباه در سطح جامعه نهادینه می شود.

    پاسخ

    • می بایست بر من ببخشایید که دیر پاسخ می دهم
      ۱. با شما موافقم که زمینه بحث را می بایست با توافق دو سوی مباحثه چید. اما همانطور که در نوشته قبلی ام هم آوردم ، موضوع بحث شما یک واقعیت تاریخی ست. در حالی که ورود من به کشتار۶۷ تنها از منظری حقوق بشری است. از این بابت است که به عنوان یک سنگ محک مفیدش می دانم. آدمخوارانی که امروز هم علاقه ای به اعتراف به اشتباه ندارند بر سر همه وقایع گذشته ، اما و اگر می تراشند ، اما بر سر این یکی سکوت می کنند. چون ظاهرا راه فراری باقی نمانده
      ۲. به مانند تقریبا همه خانواده های ایرانی ، بنده هم چندین و چند زندانی نظام اسلامی در خانواده نزدیک دارم و اقلا یک مورد قربانی کشتار۶۷. این روایت شما به هیچ وجه عجیب و ناپیدا نیست. اگر اشتباه نکنم یک بار از یک سمپات زندان کشیده مجاهدین هم به عنوان «تاکتیک» رجوی مجنون با مباهات مورد ذکر قرار گرفت. من هنوز نمی توانم پلی بین اقدام این عده که بسیار هم تعدادشان در مقابل قربانیان ۶۷ انگشت شمار بود ، با قدرت گرفتن تندروان و واکنش شان برقرار کنم. به بخشی از سخنان شما در کمی قبل تر ارجاع می دهم که در تمام نظام ، تنها شیخ منتظری اعتراض کرد ، پس تئوری قدرت گیری بخش تندروی شما دچار مشکل اساسی ست. در این گونه موارد بدبختانه کمترین تعارضی در جمهوری اسلامی در گرفته است. ریشه جرمی که شما در تشبیه بلاتناسب تان ( از دید من ) از آن استفاده کرده اید تئوری ذاتا خشن ولایت فقیه است.حداقل از دید من. بنابراین پذیرش طبیعی بودن رفتاری که هیچ دست کمی از نسل کشی ندارد نیازمند مدارک جدیدتر و متقن تر است.
      ۳.من وکیل جناب گنجی نیستم ، ولی آرمان عزیز روایتی مشهور هست ، که هنوز خود گنجی تاییدش نکرده است و نمی دانم به آن برخورده اید یا نه که ایشان به همراه سه نفر دیگر در صبحگاه سپاه در سال ۶۱ با اعتراضات متعدد به موضوعات متنوع متهم به محاربه می شوند که با پادرمیانی مقامات از سپاه کنار گذاشته شده و شخص گنجی به سفارت ایران در ترکیه اعزام می شود. بنابراین گنجی هم محتمل است که سکوت رضایت آمیزی که شما می فرمایید را نداشته است. دلیل اینکه این قتل ها هیچ وقت مورد بررسی قرار نگرفت هم روشن است، نظام حتی مسولیت این قتل ها را هم به عهده نمی گرفت ، اقای خمینی تنها چند ماه قبل از مرگ نظام مورد علاقه اش را با به عهده گرفتن نتایج ش بیمه کرد. زمینه صحبت از هریک از سیاه کاری ها اصولا در دوران خفقان ریاست جمهوری هاشمی منتفی بود. فکر نمی کنم کسی منکر این باشد که فضای مدنی در ایران تا پیش از اتفاق خجسته دوم خرداد وجود خارجی داشت. از سویی اما متوجه نشدم که چرا کاریزمای خمینی را جایگزین حکومت نظامی می دانید. آقای خمینی اگر لشکر داشت حتما استفاده می کرد. همانطور که از سالهای بعدی که نیروهای کمیته و بسیج قدرت گرفتند برای سرکوب خیابانی فراوان استفاده شد. حکومت نظامی بدون داشتن ارتش بی معنی ست. کاریزما وقتی به درد می خورد که حرف شما در اکثریت موثر بیوفتد. اگر چنین می بود واکنش های خشنی همچون ترور خیابانی و بمب گذاری های ریز ودرشت که اصلا رخ نمی داد. برای عده ای خمینی کاریزما نداشت ، سهل است مظهر ارتجاع بود. برای همین بود که خمینی به نصیحت صرف اکتفا نمی کرد و مرتب می گفت بزنید و بکشید.
      ۴.در این مورد حق با شماست. فکر می کنم تذکر دادن مستقیم به ایشان هم مفید باشد. برای شان چیزی نوشته اید؟
      پایدار باشید

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: