تو جک را نمی شناسی

چند وقتی هست که می خواهم در باره این فیلم بنویسم. یک فیلم خوش ساخت و با معنا. همه ال پاچینو را با سه گانه پدرخوانده به یاد می آورند ولی به نظرم زندگی حرفه ای پاچینو در بخش بزرگسالی اگرچه همیشه در اوج بوده ولی تکرار یک شخصیت بوده در فیلم های مختلف ، به جز این فیلم. فیلم محصول ۲۰۱۰ هست و نمایش محدودی هم در دنیا گرفت ولی از بهترین فیلم های ۲۰۱۰ بود به نظر من.

داستان فیلم ، روایتی واقعی است از زندگی یک پزشک با نام جک کورکیان که از خانواده ای ارمنی پناهنده از نسل کشی ارامنه به دست ترکیه عثمانی به امریکا گریخته است. خط داستان از جایی شروع می شود که دکتر پیر و نزدیک به بازنشستگی ، با دیدن مادر رو به موت ش که اجازه مرگی آرام و با صیانت نفس به وی داده نمی شود برانگیخته می شود تا به بیماران اصطلاحا ترمینال ( بیمارانی که علی رغم زنده بودن با بیماری لاعلاج دست و پنجه نرم می کنند واز نظر پزشکی هیچ امیدی به درمان شان نیست ) کمک کند تا جان خودشان را بگیرند.

او با کمک یک دوست قدیمی داروی لازم برای مرگ را تهیه می کند و خواهرش هم که رییس یک انجمن به نام شوکران هست از مصاحبه بیماران و او فیلم تهیه می کند. او در فاصله ۸ سال به ۱۳۳ نفر کمک می کند تا جان خودشان را بگیرند. داستان روایتی شخصی از تجربه ای بسیار تلخ است برای پزشکی که به خاطر تبلیغ کمک کردن به بیماران ترمینال جواز کار ش را از دست می دهد.

بعد از دو مرگ که در آنها ، جک با استفاده از یک دستگاه ابداعی خودش به بیماران کمک می کند که با کشیدن یک نخ ، دارو به خودشان تزریق کنند ، توسط مقامات قضایی میشیگان او را متهم به قتل می کنند. یک وکیل خوشنام به این جمع اضافه می شود و آنها موفق می شوند در چندین دادگاه و از چندین اتهام قتل تبرئه شوند.

اما این یک نیمه داستان ست. سمت دیگر ، بازسازی مصاحبه هایی ست که بیماران و بستگان نزدیک شان می گویند چرا می خواهند که به زندگی شان پایان بدهند : بیماری که به دلیل بیماری پیشرونده ام اس ، از خودش به خاطر اذیت کردن همسرش شرمسار است. پدری که به خاطر سکته مغزی فلج شده و دوست ندارد بروی تخت بیمارستان و در وضع اسف بار زندگی ش پایان یابد. در یک سکانس، مذهبی های مسیحی جلوی خانه جک تظاهرات راه انداخته اند و یکی شان پیش می آید و می گوید تو به هیچ خدایی اعتقاد نداری؟ او هم جواب می ده چرا ، خدای من اسم ش باخ هست ، یوهان سباستین باخ!

در کل فیلمی بسیار جذاب و دیدنی ست و شیوه روایت داستان هوشمندانه انتخاب شده. جایی که وکیل او به دلیل پیروزی بزرگی که با دفاع از او به دست آورد تلاش می کند که نامزد فرمانداری بشود و جک به او پرخاش می کند که هدف ش در خدمت سیستم قرار گرفتن است.

او برای داشتن این حق می جنگد که انسان های بالغ بتوانند در مورد مرگ شان هم همانند زندگی شان تصمیم بگیرند. این کار دشمنان بی شماری حتی در جوامع پیشرفته دارد و جک هم تشنه این جدال هاست. برای محاکمه کردن ش دادستانی که به خون ش تشنه است مجبور به متوسل شدن به یک قانون چند ساله می شود که جک برای تحقیر او در دادگاه با غل و زنجیر حاضر می شود تا نشان بدهد دوران بردگی گذشته است .سر انجام وقتی که یکی دوبار از پس دشمنان ش بر می آید ، برای بردن پرونده اش به پیش دادگاه عالی تصمیم می گیرد که به معروف ترین شو برود و داستان مرگی که در آن شریک بوده را تعریف کند. رای قاضی دادگاه که خوانده می شود هم از بخش های دیدنی فیلم است.

جان گودمن و همین طور سوزان سرندن هم بازی عالی و بی نظیری ارایه کرده اند و لحظاتی به یاد ماندنی از سینمای روایی را برایتان رقم خواهند زد.

به دلیل اینکه تجربه شخصی با موضوع اوتانازی دارم از همه کسانی که دیدی منفی نسبت به کمک پزشکان به بیماران ترمینال برای مرگ شان دارند دعوت می کنم این فیلم را ببینند. نام فیلم هم البته ایهامی در همین زمینه دارد ، چرا که در اصطلاح به معنی : «توهیچ نمی دانی» هست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: