رویای بی پایان، سینمای ناب

تب Inception ما را هم گرفت. هفته گذشته به خاطر دوست مقتصد انگلیسی مان که رفیق-فیلم مان هست روز ۴شنبه را انتخاب کردیم برای دیدن این فیلم ستایش شده. اینجا کسانی که با شرکت مخابراتی Orange قرارداد داشته باشند ، ۴ شنبه ها می توانند با پول یک بلیط دو نفر فیلم را ببینند. خلاصه ما که نیم ساعتی زود تر از زمان نمایش رفتیم برای بلیط، حدود ۴۵ دقیقه ای در صف ایستادیم در خوف و رجا : مانیتوری بالای گیشه مقدار بلیط های باقیمانده را «اندک» توصیف می کرد. دقیقا وقتی فاصله ما تا شیشه گیشه ۲ نفر شد ، روی مانیتور نوشت بلیط تمام شد. دو خانم جلویی ما ، سرخورده به همدیگر نگاه کردند و به دیدن داستان اسباب بازی ۳ به صورت ۳ بعدی رضایت دادند. در میان نا امیدی رگ ایرانی ام گل کرد و تصمیم گرفتم بروم جلو و اصرار کنم شاید بلیط دادند ، در حالیکه هرگز چنین اخلاقی در ایران هم نداشتم ولی ۴۵ دقیقه منتظر ماندن برای فیلم حسابی کلافه ام کرده بود. به دوست انگلیسی گفتم که تو را نمی دانم ولی من بدون دیدن فیلم خانه نمی روم. او ناراحتی من را دید خودش پیش قدم شد و از بلیط فروش پرسید بلیطی باقی مانده؟ او هم گفت ۲ تا می خواهید ؟ بله داریم!  خلاصه امداد های غیبی در کار بود بی شک.

تلاش می کنم در تعریف از فیلم ، داستان را لو ندهم ولی بسیار دشوار خواهد بود. کریستوفر نولان که کارگردانی نسل جدید به حساب می آید بعد از «یادگاری» «بی خوابی» نام و اعتباری برای خود کسب کرده که فکر می کنم با «سلحشور تاریکی» به اوج رسید. حالا او تجربه ای جدید و البته در خور برای سینما دوستان فراهم کرده است.

در میان نام های بازیگران هم کهکشانی از ستاره ها وجود دارد ، سر مایکل کین و پیت پاستل ویت ، با همه هنرمندی شان تنها نقش های کوتاه به ایشان رسیده.تام برنجر بخت ش بلند بوده و نقشی مناسب یافته و بی شک عالی ایفا کرده. اما محور اصلی داستان به تساوی تقسیم شده میانه لئوناردو دی کاپریو ، الن پیج با استعداد ، مریون کوتیارد، کن واتانابه، جوزف گوردون لوییت، سیلین مورفی و تام هاردی. به دید من این فیلم تک ستاره ندارد و دشوار است که از میان این بازیگران یکی را به عنوان نقش محوری انتخاب کرد فکر می کنم اگر فیلم جایزه ای برای بازیگری ببرد تنها به دلیل پیش کسوت تر بودن و مشهور تر بودن ، به دی کاپریو عنوان بازیگر اول بدهند.

داستان فیلم را از دوستی شنیده بودم که در یک بار دیدن نمی توان دنبال کرد و می بایست فیلم را دوباره دید. شخصا چنین تجربه ای نداشتم. برجستگی این فیلم و همین طور سلحشور تاریکی در خط سیر منطقی داستان برای من بود. ژانر علمی تخیلی همیشه در معرض این خطر هست که باور ناپذیر بشود: کافی ست قوانینی که در طول فیلم وضع می کنید را نقض کنید. سیر منطقی داستان برای من که عاشق ژانر هیجانی هستم یک «باید» است. در Inception یک داستان کاملا ذهنی نقل می شود ولی در هیچ جا این حس بوجود نمی آید که وقایع بی منطق جلو می روند.

در نگاهی کلی به فیلم نامه ، موضوعی بسیار فلسفی اما نه چندان جدید طرح شده که اول بار توسط Matrix و برادران واچوفکسی در برابر مخاطبین قرار گرفت تا موضوع بزرگ نسل ما باشد : اینکه دنیای واقعی کدام است؟ آنچه بر ما می گذرد آیا نمی تواند یک خیال و رویا باشد؟  این سئوال وقتی اول بار توسط فیلسوف های عامی مطرح شد جدی گرفته نشد ولی خیلی سریع مضمون فیلم و سریال و داستان و کتاب پرشماری شد. دنیای دیجیتال و پیشرفت حیرت آورش این سئوال را از همیشه جدی تر کرده است که به راستی واقعی چیست؟

این فیلم با این ایده بازی می کند و موضوعاتی چون عشق ، خانواده، رقابت، دنیای صعنتی و تکنولوژی را در همین زمینه مورد سئوال قرار می دهد.

ا ز نکات بامزه ، یکی این بود که آهنگ « نه ، افسوس هیچ را نمی خورم» ادیت پیاف نقشی محوری در داستان دارد و مریون کوتیارد نقش ش را در فیلمی بر اساس زندگی این بلورین حنجره فرانسوی ساخته شد بازی کرد. نولان می گوید این یک تصادف محض بوده است.

ورود مان برای دیدن فیلم به قدر کافی تبدیل به تجربه سینما رفتن کلاسیک با صف طولانی و حالت خوف و رجا کم بود ، در میانه فیلم هم که جوزف گوردون لوییت هم به کلکی از الن پیج بوسه می گیرد و به او کنایه می زند که «ارزش ش را داشت» هم اضافه شد که همه سالن را میانه یک فیلم جدی به خنده وا داشت. در نهایت هم ، با سکانسی که فرفره ای فلزی می چرخد و به اوفتادن نزدیک می شود تا بیننده به شوق آمده را تعیین تکلیف کند باعث شد آه از نهاد سالن کیپ تا کیپ آدم نشسته در بیاید و در آخر هم فیلم با تشویق و دست زدن بدرقه شد. به زبان ساده : تجربه ی سینمای ناب.

می گویند یک کمپانی بزرگ به نولان پیشنهاد داده بوده که فیلم را ۳بعدی بسازند ، او مخالفت کرده که اولا باعث پرت شدن حواس بیننده از سیر داستان می شود و دوما تجربه ای سینمایی را زایل می کند. فکر می کنم حق با او بوده. حتما توصیه می کنم این سینمای ناب را از دست ندهید

Advertisements

One response to this post.

  1. Posted by s on اوت 13, 2010 at 14:24

    این حرف آخر نولان مثل حرف کارگردانهای دوران گذار از سینمای صامت به ناطق و دوران گذار از سیاه و سفید به رنگی بوده. مثل اینکه این تعصب به گذشته هیچوقت انسان رو ترک نمیکنه. هرچی هم بازه این گذشته کمتر بشه.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: