Archive for سپتامبر 2010

بازرگان مذبذب

اکبر گنجی در نوشته اخیرش که به رد نظریه «فقهای خوب/بد» مطروحه توسط کدیور اختصاص یافته ، نکات جالبی مطرح کرده. ظاهرا لب کلام ایشان است : فقیه خوب ، فقیه مرده است.

اما جایی گنجی ادعا می کند که مهدی بازرگان که در پیش از انقلاب صحبت از فیزیک و شیمی اسلامی می کرد ، در آخر عمر به این نتیجه رسید که دین و خدا تنها برای آن دنیاست ( نقل به مضمون ). من بازرگان شناس نیستم و حتی یک نوشته هم از او نخوانده ام و تنها از روایت تاریخی می شناسم اش. اما اگر چنین ادعایی هم درست باشد ، چندان ارزش و توجهی برای خواننده آثار بازرگان ندارد. در توضیح باید به این نکته توجه کنیم که یکی از افسانه های مورد علاقه دین داران ، این ست که فلان متفکر بی خدا در بستر مرگ ، وجود خدا را تصدیق کرد! طرفداران نظریه بازنشسته کردن خدایان ادیان سامی ، بر این عقیده اند که حتی اگر چنین شایعاتی درست هم باشد ، چندان موضوع جالبی نیست که دم آخری ، برای حفظ دین و دنیا باهم ، یک اعترافکی هم بکنیم ، اما از آن بدتر ، جلال و جبروت خدای مورد ادعا هم به شدت زیر سوال است ، که عظمت ش در طول زندگانی اصلا هویدا نمی شود. بر همین وزن ، به نظرم مرحوم بازرگان هم اگر چنین ادعایی کرده باشد ، بیشتر در جهت شستن اشتباهات گذشته بوده.

در باب اعتقاد آگاهانه

ایالات متحده مذهبی ترین کشور توسعه یافته دنیاست. در همین کشور با اکثریت مسیحی اما ، ظاهرا بی خدایان و آگنوستیک ها، از مذهبی ها بیشتر در مورد اعتقادات ایشان می دانند. نتایج یک تحقیق موسسه Pew می گوید که بی خدایان و آگنوستیک ها ( کسانی که «موضوع خدا» را نامربوط به زندگی انسانی می دانند ) به مراتب بهتر از کاتولیک ها و بهتر از حتی مورمون ها و یهودی ها از موضوعات محوری ادیان پرطرفدار ایالات متحده اطلاع دارند. محافل ضد دینی همچون «پروژه عقلانیت» در بلاد «کفر» که پاسخ انتقاد طنز آمیز احکام اعدام نیست برای متدینین دست گرفته اند که «لا اقل بی خدایان می دانند که به چه چیزی اعتقاد ندارند.» سوای از این ، موضوع قابل توجه می تواند برای ایرانیان اما این باشد که اگر تحقیقی مشابه در ایران انجام می شد و اکثریت قریب به اتفاق مردم هم نظرخواهان را مامورین دستگاه امنیت نمی دیدند ، نتایج به چه ترتیبی می بود؟

در جوامع سنتی ، ناباوران همواره در لبه جامعه زندگی کرده اند. حرف ایشان خریداری نداشته به دلیل اینکه عوام علاقه ای به موشکافی پدر آسمانی ندارند. در جوامع رو به مدرنیته ، چون ایران اما موضوع کمی فرق دارد. تلاش برای نوسازی دین شریف، تقریبا به اندازه تجدد در ایران قدمت دارد. به محض عدم تطابق میان آموخته های نوین با مرام دینی ایرانیان ، مردمان بسیاری کوشیدند که این دو را آشتی دهند. شاید امروز کسی با شیطنت بخواهد «جمهوری اسلامی» را با تمام دست آوردهایش نتیجه این تلاش بداند ، تقلایی که به جای مدرن شدن دین، علوم مدرن را «دینی» کرد، حتی سیستم حکومتی را. برای قضاوت اما به نظر می رسد که هنوز زود باشد.

اگر نتایجی مشابه آنچه در ایالات متحده در ایران به دست بیاید ، آیا به این معنی نیست که دلواپسی قشرتحصیلکرده و مذهبی برای «درست نفهمیدن» دین مورد انتخاب ایشان توسط برادران و خواهران غیر دینی شان بی مورد است؟ آیا می شود به قیاس غیر مذهبی های خارجی ، به مذهبیون داخلی اطمینان داد که «خارج شدگان از دین» اتفاقا در موردش به قدر کافی دانسته اند و تصمیم آگاهانه گرفته اند؟

این مطلب پیشتر در خودنویس انتشار یافته است.

عوض بی گله

یک موقعی تیمی از خراب کاران اینترنتی که هرجای دنیا دست کم مجازات شان ممنوعیت استفاده از سرویس های اینترنتی یا حداکثر زندان رفتن است را دو سه سال قبل بردند خدمت آیات اعظام در قم. سنبه ء ماشین هیولایی نظامی آمریکا به قدری پرزور بود که فعلا از خیر مقابله مستقیم گذشته اند. در باغ شهادت همیشه باز شدنی ست ، کلیدش هم پیش برادران است جای نگرانی نیست. علی الحساب به شیوه سایبری می جنگیدند ، یکی از مراجع تقلید هم از کارشان تقدیر به عمل آورد. کارشان چه بود؟ هک کردن بیش از پانصد دامنه اسرائیلی. لیست را که می خواندی پر بود از سایت هایی که هک کردن شان به واقع مصداق ضعیف کشی ست ، حتی برای اراذل اینترنتی. وب سایت های توریستی شهرهای اسرائیل یا وبلاگ های شخصی. روزی که این جوانان غیور را جمع می کردند و در حالی که بقیه ایران در تب پهنای باند می سوخت ، به ایشان دسترسی های نامحدود می دادند تا دست به فعالیت خرابکارانه بزنند ، آیا به ضرب المثل های ایرانی هم فکر می کردند؟ حالا که استاکس نت ظاهرا بی مهابا سیستم های اداری نظامی امنیتی ایران را در می نوردد که از وب سایت خراب کاران (گرداب) مجبور به اعلام خطر شده اند و هنوز هیچ راه حل قطعی برایش پیدا نشده ، می توان گفت آنچه عوض دارد گله ندارد؟ ایالات متحده وانمود می کند که خبری از موضوع ندارد و وعده کرده که در موردش بیشتر تحقیق می کند. فرید ذکریا اشتباه نمی کند وقتی می گوید قافیه از همه جهت بر کودتاچیان تنگ آمده ، بهتر است کنار بنشینیم تا یک مقداری هم آنها فشار را احساس کنند. آسیاب به نوبت

همه همین اند

در لینک های وحید آنلاین ، به این نوشته برخوردم. بنا نداشتم که این قدر جدی ش بگیرم که پاسخی برایش بنویسم. اما خوب ژست روشنفکری چپ گرایی وقتی تهوع برانگیز می شود که با سنت مذهبی «همه همین اند» مخلوط می شود. تقریبا با این شیوه تفکر از روز اول زندگی کرده ام در جمع های تحصیل کردگان ایرانی. هر بار که بخواهی رفتار زشت یک حکومت دیکتاتور را به رخ شان بکشی بلافاصله جنایات آمریکا را گوشزد می کنند. این نوشته از دید من از همان دست است تنها تفاوت اش این است که سعی می کند در زیر نقاب تیزهوشی پنهان بشود و با نوشته ای مقایسه ای بگوید که پرزیدنت آمریکا «سیاسی کاری» کرده است (‌فرض این افراد این ست که سیاسی کاری فطرتا غلط است).

تکیه نوشته بر استفاده باراک اوباما ،‌پرزیدنت ایالات متحده، از کلمات «توهین آمیز و نابخشودنی» در توصیف تئوری احمدی نژاد در مورد حملات یازدهم سپتامبر بوده است. اینکه افراد دیگری هم به این تئوری اعتقاد داشته اند.

این افراد اما کیستند؟ به مانند اخبار بیست و سی ، نویسنده به خود آمریکایی ها متوسل شده است ، چه کسی بهتر از آنها می تواند شهادت بدهد بر علیه خودشان ؟ مطابق نوشته ، بر اساس نظرخواهی «بیش از یک‌سوم جامعهٔ آمریکا مظنون‌اند که مقامات رسمی دولت فدرال به تروریست‌های ۹/۱۱ کمک‌کرده است یا این‌که برای متوقف‌کردن‌شان به اقدامی دست نزده است تا این‌که آمریکا بتواند برای جنگ در خاورمیانه عازم شود». کلمه کلیدی در اینجا «یا» است. هریک از دو نظریه که در نظر سنجش شده ها قابل قبول بوده شمارش شده اند و هیچ معلوم نیست که هر کدام به چه میزان محبوبیت دارند. در حالی که اولین نظریه کاملا دایی جان ناپلئونی ست ، دومی یک انتقاد دموکراتیک از دولتی ست که بر اساس شواهد ( ستون های دود بر آمده از ساختمان های مرکزی منهتن و سیل فروریزنده بتن و شیشه ) در حفاظت از جان مردم ش کوتاهی کرده است. قضاوت اینکه از این نظرخواهی می شود برداشت کرد که آمریکاییان نظریه ای توهین آمیز و نابخشودنی داشته اند با خوانندگان.

دیگر به چه کسی می توان در آویخت تا اثبات کرد که رییس جمهور آمریکا حتی برای مردم خودش هم ارزشی قایل نیست و سیاسی کاری کرده است؟ به نخست وزیر و رییس جمهوری  سابق ایتالیا. موضوع نقل قولی ست که فرنچسکو کوسیگا در نشریه کوریره دلا سرا داشته است. این نقل قول در ویکی پدیا هم لینک شده در نوشته . کافی ست به نوشته بروید در ویکی پدیا تا در ادامه نوشته جناب رییس جمهور اسبق به این متن بربخورید: «.. اگرچه کوسیگا در سپتامبر ۲۰۰۶ گفته است (‌به نشریه لا استامپا )که تئوری های توطئه درباره حملات یازدهم سپتامبر را غیرواقعی و متاثر از اغراض سیاسی می داند. با اینکه گفته اولیه کوسیگا به عنوان سند تئوری های توطئه به شکل وسیع در اینترنت نقل می شود ، در واقع حرف های او حمله ای نظری به ایدئولوژی های چپ های ایتالیا بوده است و می بایست با زبان کنایه آمیز خوانده شود». قضاوت اینکه نویسنده این بخش ها را دوست نداشته بخواند یا اینکه ندیده هم با خوانندگان.

احمدی نژاد، یا هر شخصی با مختصات رذالت سیاسی او تلاش خواهند کرد که یا هولوکاست را انکار کنند یا یازدهم سپتامبر را، چراکه مطمئن هستند که برای «انسان» ها این قدر این وقایع بار عاطفی دارند که واکنش ایشان را برانگیزند. آنها بر بحران زندگی می کنند. اما عده ای به بهانه های مختلف از «چپ گرایی» یا «اتحاد علیه کاپیتالیسم» ، گروهی نقش « احمق های به دردبخور» ( تعبیر لنین ) را بازی می کنند در این میانه. برای عموم مردم اما ، انتخاب چندان متفاوت در مواجه با هر کسی با ادعای سیاسی نیست : شک کردن به استدلال های ایشان ( چون عده ای قابل توجه از افراد به چیزی اعتقاد دارند پس این ادعا «صحیح» است ، چون عده ای از «خودشان» قبول دارند ، پس ادعا «صحیح» است ) ، باور نکردن هرآنچه دیگران «نقل» می کنند و داشتن حس وظیفه شناسانه یک شهروند برای «تحقیق آزاد» در مورد هر ادعایی ( نقل قولی معیوب و ناقص که بار معنایی یک خبر را معکوس می کند تا به هدف ش برسد ).

این نوشته تقدیم می شود به آرش خان به دلیل داشتن سبک کمانگیرانه.

مضار بلاهت

آقای احمدی نژاد چند سال هست که پیشنهاد مذاکره رو در رو می دهد با «آمریکا» (ویدئوی صدام حسین درست پیش از سقوط رژیم ش را نگاه کنید که دقیقا همین پیشنهاد را با خبرنگار می دهد ) را جلوی چشمان جهانیان ،‌به صندلی های خالی سازمان ملل می دهد. از بس که صدای موافقتی از این صندلی ها شنیده نشد ، حوصله ش سر رفت و ترجیح داده که یک چشمه از موضوعات مذاکرات مورد آرزویش را نشان بدهد بلکه تمایل بیشتر شود : فرموده اند که اکثریت مردم آمریکا در مورد تراژیک ترین واقعه قرن بیست و یکم کشورشان ، نظری دایی جان ناپلئونی دارند. حرف های جناب ، بر همان ریاست جمهوری که التماس دیدارش را دارند گران آمده و این حرف ها را «توهین آمیز» و «نفرت آمیز» خواند.

ما هم به جای اینکه کتاب های دبستان را بخوانیم تا مضار بلاهت را بدانیم، فیلم ش را نگاه می کنیم به صورت زنده.

بی بی سی و برنامه هایش

برنامه پرگار بی بی سی را درست پیش از سفر طولانی مدت ام نگاه کردم و فرصت نشد درباره ش بنویسم. پرگار یوسفی اشکوری و آجودانی را آورده بود که درباره روحانیت و روشنفکران صبحت کنند. در این برنامه آجودانی یک افتضاح به تمام معنا بود. با همسر در پرواز صحبت می کردیم و داستان برنامه را برایش گفتم و هر دو به این نکته رسیده بودیم که آجودانی سمبل اساتید دانشگاهی ایرانی ست. همه چیز دان و مغرور ، در موضعی اخلاقی که خود را مجاز به توهین آشکار به همه می دانند و در انتهایش هم یک دلجویی می کنند. آینه «پدر سخت گیر و مهربان» فرهنگ ایرانی اند. در طول برنامه آجودانی همه جور نسبت ناروایی به اشکوری داد و در مقطعی با اشاره انگشت لفظ آخوند شپشو را بر زبان آورد.  وقتی دید به قدر کافی توهین نکرده گفت که چرا بی بی سی آرامش دوستدار را نمی آورد. او یک انتقاد بسیار اساسی نسبت به نو اندیشی دینی را اینگونه لکه دار کرد : اینکه اجماع کاملی میان مذهبی ها هست که به کل آرا دوستدار را سانسور کنند. سروش یکی دوباری به زبان شعر به به دوستدار طعنه زده که آرامش نمی آورد و از این حرف ها ، در حالی که این مزخرف گویی ها که در میان مذهبیون کاملا رواج دارد جایش بالای منبر است نه بحث منطقی. هیچ یک از نواندیشان در توان خود نمی بینند که به قول انگلیسی ها گاو نر آرای دوستدار را از شاخ ش بگیرند و مستقیم روبرو شوند با آن. به هر حال با این کار آجودانی فقط خودش را خراب کرد و اشکوری با اینکه با آرایش موافق نیستم ولی در این بحث پیروز بود. این برای خود آجودانی هم بسیار آسیب زننده بود ، چرا که بیننده منطقی حتی ممکن است به صحت ادعای به نظر من در خور توجه او ( اینکه روشنفکری جاده صاف کن به قدرت رسیدن مذهبیون بوده ) شک کند.

موضوع دیگر برنامه عالی ست که ژیارگل تهیه کرده . داستان دو سرباز به نظرم یکی از بهترین ابزار های ترمیم زخمی ست که جنگ ایران و عراق بر بدن این دو کشور گذاشته است. در دوران دبیرستان ، رسم بود که سربازان از جبهه برگشته را برای تزریق فرهنگ شهادت به معلمی ما می گذاشتند. این افراد اما به جای یاد دادن این جور حرف ها ، اغلب سعی می کردند که در لفافه به ما بگویند که چه گذشت. یکی دو مورد هم بودند که علنا از جنایات هولناکی می گفتند که به هیچ وجه با قرائت رسمی حکومت همخوانی نداشت ، مثلا یکی شان می گفت که بسیجی که با یک بسیجی دعواش شده بود در عملیات می زد و خلاص ش می کرد و این قدر شیر تو شیر بود که نگاه نمی کردند مقتول از پشت گلوله خورده. یا اینکه چطور برخلاف تبلیغات رسمی ، خیلی ها برای مصرف مواد مخدر بی دردسر به جبهه رفته بودند. کسانی که جنگ را تقدیس می کنند می خواهند که خوراک انسانی ماشین جنگ را برای همیشه آماده نگه دارند. علی رغم میل باطنی ام می بایست بگویم که خیل عظیمی از ایرانیان که جنگ ایران و عراق را متفاوت از هر جنگی در دنیا می بینند هم آگاهانه یا نا آگاهانه در چنین مسیری قدم بر می دارند. زخم های جنگ التیام یافتنی نیستند تا زمانی که خانواده شهدا به جای گرامی داشتن نام کشته هایشان ، از جنگ دفاع کنند. یاد جنگ دور از حقیقت در ذهن مردمان خواهد ماند تا وقتی که عده ای «فرمان امام» شان را دلیل کافی برای جنگیدن بدانند.  در نهایت تصویری از برنامه در ذهن ام ماند که هر دو کشور ایران و عراق ، با تصور پیروی از دستور خدای قرآن به جان هم افتادند. نماد تاریخی از جنگ های مذهبی و احزاب خدا.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: