باز هم کمانگیری

مانی ب. در نوشته ای جدید در وبلاگ اش ، مرا خطاب قرار داده. پیش از آن من فرصت کنم در پاسخ اش چیزی بنویسم، مانی ظاهرا دوباره در مستندات نوشته خودش دچار شک شده است. نوشته بود که چون با تجمع بروی ابرناو امریکایی کلمه Fuck Iraq حک شده بود، می بایست دست به کار شد و به همه آگاهی داد که امریکا می آید تا با ایران نیز چنین کند و از من دعوت شده بود که نظر سنجی مورد استناد محسن سازگارا را مورد بررسی قرار دهم. کاملا محتمل است که با وجود اشتباه بودن دوباره یکی از مستندات مانی ب. ، هم چنان اصل سخن ش صحیح باشد. اما تصور شخصی من این ست که مانی بیشتر می خواسته ناراحتی ش را از بار قبلی که من نوشته ای کمانگیرانه نوشتم آشکار کند. اگر چنین باشد بهتر است تنها فهرست وار بنویسم که :

. من محسن سازگارا را نمی شناسم. تنها ارتباط ام با او مربوط به یک ایراد علمی در نوشته اش بود که به او گوشزد کردم و پاسخی محترمانه گرفتم. از دید من سازگارا یک سیاست مدار باهوش و زیرک است ولی او را در جنبش کنونی ایران دارای نقشی نمی بینم. نیازی هم نیست که من حرفی بزنم، ایرانیان داخل با بی توجهی به توصیه های او این نظر را تایید می کنند.

 

. اگر مانی از استفاده لفظ کمانگیرانه قصد تمسخر دارد ، من ندارم. آرش کمانگیر مطالبی که می نویسد از نظرمن شاید به درد بحث آکادمیک نخورند ولی با جسارتی ستودنی تلاشی را سازمان می دهد تا هر موضوعی را به داوری عقل بسپارد. این کار او از نظر من برای ایرانیان از نان شب واجب تر است.

 

.در باب احتمال حمله نظامی و جنگ، در همین وبلاگ به قدر کافی نوشته ام. بر خلاف مانی ب. ، من فکر نمی کنم که می توانم برای داخلی ها نسخه بپیچم. هر آنچه می نویسم تنها مشاهدات ام است و برداشت های شخصی ام. موضوع جنگ به دلیل خطرات آشکاری که برای حیات ایرانیان داخل کشور دارد، واضح است که برای ایشان مهم تر است و به نظرم تصمیم سازی درباره ش به عهده ایشان. شخصا فکر می کنم ایشان به موقع اش در این باره تصمیم درست را خواهند گرفت.

 

.در باب «اکت سیاسی» هم من به شدت مخالف منش مانی ب. هستم ، هیچ کاری نکردن در مواقعی که مستندات منطقی شما سست و برپایه احساسات است ( همانطور که نوشته های مانی ب. اینطور نشان می دهد ) را بر اکسیون و تهییج دیگران ترجیح می دهم. انقلاب بهمن ۷۹ هم از دیدی ناشی از واکنشی احساسی به مدرن شدن سریع کشوری بود که از اعماق تاریکی های تاریخ بیرون می آمد.

 

.در باب دعوت جدید مانی ب. هم به نتیجه گیری نوشته قبلی ام بر می گردم: هر مدعایی ، چه سیاسی و چه غیر سیاسی ، می بایست توسط هر شهروند وظیفه شناسی به داوری «تحقیق آزاد» سپرده شود.  مانی تلاش می کند نظر ایرانیان را به این خطر جلب کند ، در نوشته های دیگر این وبلاگ هم (‌اینجا و اینجا و اینجا) چنین هدفی دنبال می شود و تا اینجای کار با مانی ب. همراهم. اما فراتر از این به لحاظ اخلاقی قادر به تصمیم گیری نیستم.

 

Advertisements

4 responses to this post.

  1. سلام
    من دو روز پیش این جا یک کامنت گذاشته بودم.

    پاسخ

    • احتمالا مشکلی پیش آمده ، شاید به درستی سابمیت ش نکرده اید. من یکی دو ماهی هست که بعد از پیدا کردن تنظیمات وبلاگ ، امکان کامنت گذاری را برای همه باز کرده ام. کامنت ها بدون مادریشن منتشر می شوند.

      سوای از این ، این نوشته من هم در وحید آن لاین منتشر شد و تنها آرش خان لایک داده بود ، این یعنی حرف شما لااقل در گودر بیشتر خریدار دارد.

      پاسخ

  2. توضیح : مانی ب. نمی تواند در پای این پست کامنت بگذارد که من دلیل ش را نمی دانم . اگر کس دیگری هم مشکل مشابه دارد لطفا به من اطلاع بدهد. این کامنت مانی ب. است:

    سلام
    فهرست‌وار متد خوبی‌ست

    «لایک» را فراموش کنید. لایک معیار خوبی در این بحث نیست.ا
    اگر پرداختن به نتایج نظرسنجی‌ای که مجریان آن کشف کرده اند «۹۲درصد از مردم ایران مخالفتی با حمله نظامی به کشورشان ندارند»اهمیت ندارد٬ پس چی اهمیت دارد؟ باید تصور کنید که سازگارا در سخنرانی در جمع‌های غربی هم همین حرف‌ها را می‌زند. این یعنی همان «خودشان هم می‌گویند» مورد نظر شما.ا

    در مورد «اکت سیاسی»٬ فکر می‌کنم منظور من را از حرکت درست متوجه نشده‌اید. نوشته‌های من دعوت به تبادل نظر و فکر در مورد مسایلی است که پرداختن به آن‌ها/ در این دوران به معنای واقعی کلمه «سرنوشت‌ساز»/ مهم است. منظور من از تشویق به دخالت کردن در امور٬ صرفا در عرصه نظری‌ و فکری‌ست. این‌جا را نگاه کنید:
    http://4divari-mani.blogspot.com/2010/01/blog-post_19.html

    در مورد لفظ کمانگیرانه: آرش که کار خودش را گاه بهتر گاه بدتر انجام می‌دهد. آنچه مسلم است او هرگز «پست دانیل‌ی» نمی‌نویسد.
    – فکر نمی‌کنم اگر بگویم کمانگیر برای من معیار جسارت و عقلانیت نیست٬ از دست من دلخور شود. بخصوص در همین موردی که در مورد آن حرف می‌زنیم. مثلا او متوجه نمی‌شود که شما در نوشته پیشین خود به من اهانت می‌کنید و تعامل فکری و عقلانی هرگز با توهین قابل جمع نیست. متوجه این اتهام ناروا و سنگین نشده است که من جزو آن دسته‌ایی هستم که «رفتار زشت یک حکومت دیکتاتور» را با توسل به جنایت آمریکایی‌ها موجه جلوه می‌دهند (خودتون متوجه هستید چه می‌گویید؟).ا
    نوشابه‌ای که شما برای او بازکرده‌اید موجب شده است او نگاه دقیقی به میز تشریح شما نکند. متوجه نشود که شما به «برداشتی» از نوشته من پرداخته‌اید که برداشت شماست و ربطی به پست من ندارد. متوجه نشده است که در این متن استدلال «همه همین‌اند» وجود ندارد وووو
    آرش مثل شما و من می‌داند که این فضای رسانه‌ای که گویا احمدی‌نژاد اولین کسی است که در چگونگی واقعه یازده سپتامبر تشکیک کرده است٬ دروغ محض است. شخصیت‌های سیاسی٬ نماینده‌های پارلمان٬ مشاورین ارشد ریاست جمهوری٬ مقامات ارشد بازنشسته پنتاگون و سی‌آی‌ا و … پیش از او قرائت رسمی را به پرسش گرفته‌اند. شما مثل من و آرش می‌دانید که در کانال‌های تلوزیونی دولتی کشورهای مختلف اروپایی و در خود آمریکا برنامه‌های بحث بین طرفداران قرائت رسمی واقعه ۹۱۱ و نمایندگان گروهی که این قرائت را ناقص٬ یا غیرقابل قبول می‌دانند تولید وپخش شده است.ا
    این جمله شما که در مورد این وقایع «کمیته حقیقت یاب تشکیل شد و نتیجه تحقیقات شان هم در یک کتاب در ایالات متحده چاپ شد» تحمیق مخاطب است. شما مثل من و آرش می‌دانید که چه اشکالات عدیده‌ای به این «نتیجه» وارد شده است. [حتی یادم نیست اسم این گروهی که مسئول بررسی این واقعه شدند «کمیته حقیقت‌یاب» بوده است. شک دارم. کمیته‌ حقیقت‌یاب معنی مشخصی دارد و جایی/ و از نمایندگان گروه‌هایی تشکیل می‌شود که نظرات آن‌ها با هم تقابل دارد].ا

    شما حتی در کامنت پست قبلی می‌گویید:
    تشکیک در مرگ عده ای که جلوی دوربین آب شدند و دود شدند و به هوا رفتند در همه جا برای من یکی نفرت انگیز و توهین آمیز است.ا
    یک سؤال مشخص از شما دارم: یک نفر را نام ببرید که در مرگ عده‌ای که در فاجعه ۹۱۱ جلوی دوربین دودشدند تشکیک کرده باشد. منتظر جواب این سؤال هستم. ا

    اگر با غلبه بر احساسات خود٬ به جای اهانت٬ برچسب و قلب مقصود من از پست مذکور از این فرصت استفاده می‌کردیم و به همراه من و کمانگیر سعی می‌کردیم از حرف‌هایی که در مورد ۹۱۱ مطرح است یک گزارش به فارسی تهیه کنیم٬ بی‌تردید به ایرانی‌های داخل کشور خدمت کوچکی می‌کردیم (فکر نکنم شما هم با نزدیک نشدن به تابوهایی که مراجع قدرت وضع می کنند موافق باشید).ا

    پاسخ

    • در مورد سازگارا ، من اولویت ام را به «افسون زدایی» از نوشته ها و حرف هایش نمی دهم چون مردم ایران چنین نکرده اند. همانطور که قبلا نوشتم ، نقش او در این جنبش را بسیار حاشیه ای می بینم.

      با آگاهی دادن در همه شکل و همه جورش موافقم. ولی روند ایجاد آگاهی شما دچار این اشکال است که دچار اشتباهات فکچوال است.

      ظاهرا نوشته من را با بی دقتی خوانده اید ، من کار کمانگیر را جسورانه خواندم نه عاقلانه. شما هر دو صفت را با هم آورده اید. همانطور که قبل تر نوشتم ، شاید به درد بحث آکادمیک نخورد ( یعنی با معیارهای تخصصی ، استدلال ها دوام نیاورند ) ولی پذیرش شیوه کمانگیر به معنی پذیرش دائمی داوری عقل است. چیزی که به نظرم ما ایرانیان برای آمدن به عصر جدید بدان نیازمندیم.
      من مطمئن نیستم که آرش اصلا در بحث ما شرکت کرده باشد ، اما از ورود او استقبال می کنم.

      در شکل عمومی تر ، اشاره من به کمانگیری ، تنها مورد مداقه قرار دادن مدعاهای بحث های شما بود ، نه صرفا نتیجه گیری شان. همانطور که نوشتم ، ممکن است که حتی با از میان رفتن همه مدعاهای شما در محک عقلانی و راستی سنجی ، هنوز اصل بحث شما باقی بماند (‌به زبان دیگر شما از یک موضع خوب، بد دفاع کرده باشید). ولی همین هم نیازمند بررسی بیشتر است نه پذیرش چشم و گوش بسته.

      این احتمال هست که من در مواجه با ادعای شما «عمومی گری» کرده باشم. اما همه کسانی که تا به امروز به آنها برخورده ام و از جنس استدلال های شما در نوشته تان درباره یازده سپتامبر استفاده کرده اند، هدف شان توجیه جنایت کاری دسپوت های شرقی ست. شرط عقل نیست که سمپاتی وسیع توده های مذهبی با تئوری توطئه را نادیده بگیریم و فکر می کنم هر کسی که می خواهد نگاهی «آزاد» و متفاوت به خوانش این واقعه داشته باشد ، نیاز دارد که از این گروه ها تبری بجوید تا جدی گرفته شود. این چیزی ست که در نوشته اولیه شما غایب است. اما تا حدودی به شما حق می دهم. در ایران کسی حوصله «بحث علمی» ندارد و بیشتر مردم ترجیح می دهند به دنبال نشانه های دایی جان ناپلئونی بگردند تا به خودشان اثبات کنند که «نه خانی آمده و نه خانی رفته» و بی خبری و نادانی خودشان را مهر تایید بزنند. این شیوه تایید self-fulfilling prophecies ها را برای هر انسان آزاد اندیشی مضر می دانم و به همین دلیل بود که نوشته شما را مورد خطاب قرار دادم
      موفق باشید

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: