Archive for دسامبر 2010

میراث خمینی

برنامه اخیر پرگار را بعد از مدت ها فرصت کردم ببینم. این قسمت را اختصاص به میراث آیت اله خمینی اختصاص داده اند. به نظرم جمع بندی پایانی داریوش کریمی در این باره که سایه خمینی هنوز بر سر جامعه ما سنگینی می کند باریک بینانه است. اما چیزی که به نظرم هیچ زمانی برای بحث برویش پیدا نشد، این موضوع بود که آیت اله خمینی روح زمانه خودش بود. سال های پایانی قرن بیستم برای ایرانیان بدون تصویری از خمینی ناقص خواهد بود.

از اینها هم که بگذریم، انگلیسی قاطی کردن خانم محجبه پنل مخاطبان و همین طور آکروبات فلسفی اش برای فرار از نتیجه گیری طبیعی واقعیات تاریخی ست. خسته نباشید خانم.

«فرارگاه» پزشکان منحرف

پیشاپیش می بایست معلوم کنم که هدف این نوشته یک تحقیق جورنالیستی نیست، از آن دسته که لفظ «کردانیسم» را به لغات روزمره وارد کرد، که جمهوری اسلامی بی تعارف معدن پایان ناپذیر این گونه سوژه هاست. این نوشته کوتاه تلاش می کند تا تنها با آوردن یک نمونه بارز، ضعف های محوری سیستم اداره ای که بر پایه یک ایدئولوژی ناکارا بنا شده را برجسته کند.

دانشجویان رشته پزشکی و کارکنان مرکز پیوند حلزون گوش و بخش گوش و حلق و بینی بیمارستان رسول اکرم، به خوبی به یاد می آورند که چطور آقای دکتری که یک بار از دانشگاه علوم پزشکی مشهد و یک بار هم از اسکاتلند و یک بار هم از ایالات متحده مدرک تخصص ش را اخذ کرده بود، بعد از تقریبا یک دهه طبابت در فلوریدای امریکا، تنها و تنها «به عشق وطن و خدمت» همه چیز را رها کرده و از هیچ فرصتی هم برای یادآوری این موضوع به همکاران و زیردستان نمی گذشت، از کنگره و کنفرانس های پزشکی تا راند های بیماران. همین آقای دکتر مهم ترین متد آموزشی را برای دانشجویان پزشکی یادآوری این نکته می دانست که علم در ایران وجود ندارد و آنچه اینجا آموخته می شود کجا و آنچه در ایالات متحده و به قول خود ایشان «اون ور» آموزش داده می شود کجا. به زبان دیگر ، ایشان معتقد به استفاده از متد «تحقیر» دانشجو به جهت تشویق ش به دانش آموختن بود!

در تمام چند سالی که این آقای دکتر متخصص و البته متعهد مشغول «آموزش» دانشجویان بود، همگی زیردستان به این نتیجه رسیده بودند که آقای دکتر علاقه عجیبی به «آموزش» مسایل و موضوعات به بانوان دارند. البته در دفاع از آقای دکتر، تقریبا همه همکاران ایشان هم تمایلی این چنین دارند. موضوعی که کمی عجیب به نظر می رسد این است که هیچ کسی ظاهرا از خود نپرسیده که آقای دکتر واقعا تنها به خاطر وطن تشریف آورده اند و منت بر سر جامعه پزشکی گذاشته اند؟ جستجویی کوتاه توسط موتور گوگل نام ایشان را به سرعت پیدا می کند البته نه برای افتخارات علمی. وب سایت Healthgrades.com درگاهی ست که به وسیله آن می توان تمامی پزشکان شاغل در ایالات متحده را جستجو کرد و اطلاعات مفیدی از ایشان به دست آورد. مطابق اطلاعات این وب سایت ، جناب دکتر وطن پرست و آموزگار، در ایالت فلوریدا به دلیل « فعالیت غیرقانونی جنسی با فرد زیر سن قانونی و در اختیار داشتن اسنادی که اعمال جنسی را توسط یک فرد زیر سن قانونی نشان می دهد و همین طور اعمالی منجر به انحراف و به بردگی کشیدن یک فرد زیر سن قانونی» از طبابت محروم شده و پروانه پزشکی ش به شماره ME77290 باطل شده است. مطابق اطلاعات بیشتر، آقای دکتر هیچ موضعی در مقابل اتهام نگرفته اند (نه جرم را پذیرفته اند و نه ادعای بی گناهی کرده اند) که البته قابل انتظار بود: آقای دکتر در همان سال برای «خدمت» به وطن ایالات متحده را ترک کرده بودند. ناگفته پیداست که کسی که پروانه طبابت ش به چنین دلایل سنگینی در ایالتی باطل بشود، امکان اینکه هر زمان دیگری بتواند در جایی دیگر از ایالات متحده و حتی در دنیای متمدن به طبابت ادامه بدهد نزدیک به صفر است.

این نتیجه سیستم های «گزینش»ی ست که به جای جستجو در سابقه افراد برای چنین انحرافات خطرناکی، به دنبال تعداد تکه های کفن مرده است. تعهدی که بنیانگذار «جمهوری اسلامی» خواهان ش بود کاری به این «تمایلات خصوصی جنسی» افراد ندارد (برای اطلاع بیشتر کافی ست نظرات «امام» راحل را درباره برقراری ارتباط جنسی با کودکان جستجو کنید)، بلکه برایش سرسپردگی مهم است.

نگارنده از اینکه ایشان همچنان سمت های دولتی متعدد را دارا باشد مطمئن نیست. اگرچه اطلاع از این موضوع برای داخل نشینان بسیار ساده است. سخنی هم با برادران مذهبی اصلاح طلب سابق و لابد اپوزیسون لاحق: قبل از اینکه از نوشته بالا موضوعاتی همچون فساد اخلاقی پزشک منصوب احمدی نژاد را استخراج کنید،‌می بایست به یاد دوستان بیاورم که ایشان در زمان ریاست جمهوری خاتمی و زیر نظر وزیر اسبق بهداشت جناب خاتمی، یعنی دکتر فرهادی در بخش گوش و حلق و بینی مشغول شده است. خوشبختانه هر دوجناح نظام جمهوری اسلامی، بر سر مسئله «مصلحت نظام» و «گزینش خودی ها» توافق دارند. ذهن انسان جستجو گر توسط لفظ کنایه آمیز «خودی» مرتب تحریک می شود تا درباره جناب دکتر و همپالگی هایشان جملاتی را قلمی کند. ایران تنها قرارگاه اوباشی که خود را مدعی حکومت کردن می دانند نیست، «فرارگاه» منحرفان و خطاکاران جنسی هم هست.

 

این مطلب پیشتر با اندکی تغییر در خودنویس منتشر شده است.

چهار شیر

بعد از اینکه نمایش رسمی این فیلم را در انگلستان از دست دادم ( به دلیل نداشتن «پا»! )، امروز نشستم و فیلم چهار شیر را دیدم.

 

به خواندن ادامه دهید

شوکران سقراط

ویکی لیکس بی شک مهم ترین واقعه سال میلادی در حال پایان گرفتن است. موضوعات اطراف اش از تئوری های دایی جان ناپلئونی تا این بحث اساسی که آیا با به عرصه آمدن تکنولوژی های انقلابی همچون اینترنت، نمی بایست نظم کهنه را به چالش کشید، بوده است.

اما به نظر من، موضوع مهم حول شخصیتی شکل گرفت که امروز بی شک معروف ترین فرد در دنیاست. جولین آسانژ، مدیر ویکی لیکس که خبر می رسد به اتهامات جنسی دستگیر شده است. شک نیست که اتهامات جنسی شوخی سخیفی ست که دولت های عاجز شده از سیل اطلاعات نشت پیدا کرده علم کرده اند، اما موضوع این ست که آقای آسانژ، مرتکب «جرم» شده است ، بنا بر تعریف قانون. به همین دلیل وقتی دو روز پیش تهدید وی را خواندم که در صورت دستگیری من، اسناد بیشتری منتشر خواهد شد، احساس ناخوشایندی داشتم. اینکه کسی «حقیقت» را وجه المصالحه «آزادی» خودش کند ، می بایست افرادی را از خواب بیدار کند که آسانژ هم پیامبر کذاب دیگری ست. صدالبته برای ذهن پارانوئید ایرانی می بایست توضیح داد که معنی این حرف ها دوباره تئوری توطئه نیست، بلکه تنها این حقیقت است که اصلاح گری واقعی، نه با چریک بازی و نه با گروگان گیری به دست می آید. با دیدی کانتی به قضایا، عده ای لابد توصیه کرده اند که جناب آسانژ برود و از خود دفاع کند، اولا که بدون توصیه ها هم آسانژ مجبور به این کار بود، او ملا عمر نیست که برود در کوه قایم بشود، شهروند کشوری ست که برای آدم کش ها هم حق زندگی قایل است. دوما همانطور که نوشتم اصولا او مرتکب «جرم» دیگری شده است : نشت اطلاعاتی که مطابق قانون جاری، جرم محسوب می شود. این موضوع که این قانون امروز هم مفید است یا نه، در فضایی غیر چریکی و در بستر همین لیبرال دموکراسی به پیش می رود. از همین جهت است که هر کس به مانند آسانژ ، ادعای تغییر و انقلاب دارد، می بایست همزمان در این فعل سیاسی اش، منش سیاسی را هم رعایت کند، او می بایست بپذیرد که مطابق این قانون جرم مرتکب شده است و به دستگاه قضایی که پیشینه اش نشان از قابل اعتماد بودن دارد، اجازه بدهد که قانون را ، صرفنظر از درست یا غلط بودن ش به اجرا بگذارد.

جدا کردن «انقلابی گری» و «اعتراض» ، از «وظیفه شهروندی احترام به قانون» موضوعی جدید نیست، نلسون ماندلا هم به زندان رفت ، گاندی هم مطابق قانون جاریه ممالک استعماری کار به پیش برد و مصدق هم در سلطنت مشروطه به دنبال حل و فصل مسایل می گذشت. اما همگی شان در مقابل آموزگار کهن بشر، سقراط رنگ می بازند ، کسی که در خیابان ها قدم می زد، باور های مذهبی و سنتی مردمان را به چالش می گرفت و وقتی تصمیم به استفاده از قدرت برای سرکوب ش گرفتند، با کمال میل دادگاه را پذیرفت و محاکمه اش را تبدیل به محل رساندن سخن اش به کسان بیشتری کرد و در نهایت وقتی او را مختار به انتخاب میان جزای نقدی و نوشیدن شوکران کردند، قانون را از همه چیز بالاتر دانست.

آسانژ و  هر کسی که می خواهد «نظم موجود» را بر هم بزند، می بایست آماده دادن هزینه باشد.

(این نوشته با الهام از مقاله کریستوفر هیچنز نگاشته شده است)

ولی

دموکراسی آرمان سیاسی نیست، یا اگر هم هست، علت اهمیت ش سیاسی بودن ش نیست، جوهره دموکراسی، این باور مرکزی ست که انسان، به نفس انسان بودن اش، بالغ است و نیاز به «ولی» ندارد. خودش تصمیم می گیرد که چه چیز خوب است و چه چیز بد. در این مسیر، انواع و اقسام ایده های شکل گرفته در طول تاریخ، از مذهب و عرف گرفته تا علم و دانش، تنها راهنمای کار اند نه تعیین کننده. تعیین کننده انسان است. حالا مقایسه کنید با کشوری که رسما رهبر کشورش خودش را «ولی» مردم می داند. ده هزار جلد کتاب هم که توسط «ولی» های نواندیش و اصلاح طلب نوشته شود تا این مفهوم ساده که از دبستان با آن سروکار داریم را بزک کند، در آن تغییری ایجاد نمی کند. در این کشور که به تنهایی شهروند بودن به معنای صغیر بودن است، مطابق تصریح قانون اساسی اش، اما تحقیر به اندازه کافی نیست و برای تکمیل اش، حماقت هم چاشنی می شود: یک جای علوم تربیتی نمی توانید پیدا کنید که تنبیه بدنی را توسط «ولی» در جهت تربیت مجرم یا مجرمین احتمالی مفید دانسته باشند، سهل است همه جا می نویسند و می دانند که تنبیه بدنی، به خشونت گرایی و تمرد بیشتر می انجامد. انتظار دارید از کشوری که در حال فروپاشی ناشی از ناهنجاری و جرایم متعدد اجتماعی ست ، چه راهکاری در آستین داشته باشد؟ انتظار تان بیجاست، برای حماقت ش به احترام بیاستید، اجرای حدود «الهی» قطع دست در حضور دیگر مجرمین سابقه دار!

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: