Archive for ژانویه 2011

دفترچه خاطرات و فراموشی

بعد از وسواس به خرج دادن فراوان، دفترچه خاطرات و فراموشی از محمد قائد را به پایان بردم.

به خواندن ادامه دهید

ویکی لیکس، طاعون دیکتاتورها

وقتی سدهای سازمان های اطلاعاتی امریکایی شکسته شد و سیل ویکی لیکس بر سر رسانه های جمعی آوار شد، اندکی قبل تر یک خبر منتشر شد که وزارت امور خارجه ایالات متحده به خاورمیانه ای ها و حتی کارمندان خودشان در آن مناطق هشدار می دادند که توان جلوگیری از نتایج غیر قابل پیش بیی این نشت های اطلاعاتی را ندارند.

عشاق نظریه های توطئه که یک مدتی با ایده ویکی لیکس خودارضایی کردند تمام شد رفت. خوش خیالان شرقی هم منتظر بودند خشم مردم عادی در غرب، دولت های مستقرشان را در آتش خود بگیرد ، وقتی این اتفاق نیوفتاد خسته شدند و گفتند که ملت شان لابد یا زیادی بی غیرت اند یا زیادی کرخ شده اند. البته قابل پیش بینی بود که چنین اتفاقاتی نیوفتد، ولی به شخصه برایم قابل پیش بینی نبود که سیل ویکی لیکس، دسپوت های مغرور و پوشالی خاورمیانه را این چنین جاروب کند. ممکن است مصر آخرین نباشد ولی تا همین جا هم تغییرات شگرف بوده است. ظاهرا مهم نیست که اطلاعات کدام کشور و دولت است که لو می رود، همیشه کسانی که مانع جریان آزاد اطلاعات اند بیشترین ضرر را می کنند.

هیچنز و سرطان

قسمت اول این نوشته که به معرفی کریستوفر هیچنز می پردازد را اینجا بخوانید.

کتاب خدا بلند مرتبه نیست یک بررسی سیستماتیک ادیان سه گانه و مشتقات شان است. او مادر ترزا را یک پیردختر با عقده های قوی جنسی می داند و دکتر مارتین لوتر کینگ را یک متقلب که احتمالا پایان نامه دکترای ش را سرقت کرده و متهم به روابط جنسی فراوان می کند که بر اثر خوش شانسی یک سخنرانی احساسی درست پیش از به قتل رسیدن کرده است. او حتی از مهاتما گاندی هم نمی گذرد و او را نماینده واپسگرایی هندی می داند. او اشاره می کند که نماد پرچم هند یک چرخ درشکه هست که نماد فعالیت گاندی هم بود و ایده گاندی برگشت به قرون وسطا و استفاده از چرخ و گاو برای کشاورزی بود. او متعقد است که با مرگ گاندی جانشینان سیاسی ش با عمل نکردن به دستورات توانستند میلیون ها نفر را از قحطی محتوم نجات بدهند. البته او درباره همه این افراد فراموش نمی کند که نقش همرامان سکولارشان را به خواننده یادآوری کند . مثلا در مورد جنبش برابری خواهی رنگین پوستان آمریکایی ، می گوید که اغلب اطرافیان دکتر کینگ سکولاریست و چپ گرا هایی بودند که فرصت را مغتنم شمرده بودند.

هیچنز ( یا همانطور که علاقه مندان ش «هیچ» صدایش می کنند )، در کتاب پرفروش اش ادیان سه گانه یکتاپرستی را منشا شر فراوان می داند ولی اشتباه است اگر فکر کنید که او یک روشنفکر کل گراست. برای او تعصب و تزویر در همه جا و از طرف همه کس مورد تمسخر است. او علیه بیل کلینتون ، مادر ترزا و هری کسینجر جداگانه کتاب نوشته است. در مورد مادر ترزا، او نام کتاب را با کنایه فراوان انتخاب کرده است (The missionary position که علاوه بر مقام تبشیری، به معنی یک وضعیت برقراری رابطه جنسی است) و کتاب خود علیه کسینجر را کیفرخواستی برای محاکمه این مرد قدرتمند دستگاه سیاسی ایالات متحده می داند. اما اگر از نوشته های او نخوانده باشید احتمالا غیرممکن است بتوانید حدس بزنید او هر کدام از این سیاسیون را به چه دلیل مورد لطف ! خود قرار داده. در مورد کلینتون او معتقد است که در سیاست خارجی ایالات متحده تنها به فکر فرار از مهلکه بوده و سنت تاریخی این کشور در بودن «نیروی خیر» و متحد «آزادی خواهان» ماندن را به دست فراموشی سپرد. او را هم به همراه جورج بوش مسئول فاجعه یازدهم سپتامبر می داند و از همه مهم تر، بی تعارف می گوید علی رغم همه برتری هایی که ایالات متحده در دوران ش پیدا کرد، به مردم ش خیانت کرد چون علیه مونیکای جوان در حضور دادگاه سوگند دروغ خورد.  درباره کسینجر او به موارد متعددی اشاره می کند که در پوشش مصلحت سنجی، او از کنار آدم کشی های تاریخی عبور کرده و سیاست خارجی آمریکا را هم به بیراهه برده است. کسینجر که خود یک یهودی ست، مطابق اسناد منتشر شده ازدوران ریاست جمهوری نیکسون ( او مشاور عالی امنیت ملی نیکسون بود) مرگ میلیون ها یهودی توسط نازی ها را موضوعی مربوط به خودشان می دانسته است، یک یهودی یهودی ستیز.

زنجیره دردسر سازی هیچنز اما به اینجا ختم نمی شود، سوای از بازی کلامی که دایما با موجودات متوسط هوشی چون جورج بوش می کرد، هیچنز یکی از بزرگترین لابیست های خیریه در ایالات متحده را که مسیحی بود، بعد از مرگ ش یک شارلاتان کلاهبردار نامید که زمین در نبود ش هیچ از دست نمی دهد. او بارها بر صفحه تلویزیون میهمان برنامه های پربیننده دست راستی ظاهر شده و رهبران مذهبی را دروغگو و کلاهبردار معرفی کرده. اما در این کار به جز استناد به حرف های خود ایشان، یا در مواردی گزارشات پلیس و دادگاه کار دیگری نکرده است.

او که کتاب خدا بلند مرتبه نیست ش سال گذشته به لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز راه یافت و هفته ها صدرنشین بود، از میان چهارچهره برجسته بی خدایی (ریچارد داوکینز، دنیل دنت،سم هریس و کریس هیچنز) بی شک تبدیل به «تند ترین» شان شد. در سخنی مطایبه آمیز داوکینز در پاسخ به اینکه در بی خدایی ش تندروی می کند یا نه پاسخ داد: من پلیس بده بودم تا وقتی که هیچنز از راه رسید.

بعد از خدا بلند مرتبه نیست، به وظیفه خودخواسته اش که هر شصت ساله ای که سخنگوی عرصه عمومی شده است می بایست اتوبیوگرافی ش را منتشر کند، چنین کرد. محصول کتابی ست با نام The Hitch-22: a memoir. نام کتاب دستکاری ترکیبی ست از نام مورد استفاده علاقه مندان (the hitch) و عنوان کتابی معروف که به معنی یک موضوع سهل و ممتنع است (The Catch-22).

او که برای معرفی و عرضه کتاب اش به دور ایالات متحده سفر می کرد در میانه راه تور کتاب ش در نیویورک متوجه شد که مبتلا به سرطان پیشرفته مری شده است. اخیرا در برنامه The Q&A فاش کرد که روزی که در برنامه دیلی شو جان استوارت حاضر شد، صبح ش در بیمارستان خبر را گرفته بوده. در میانه راه تور کتاب کنسل شد و او کموتراپی را شروع کرد. توصیف خودش درباره سرطان به غایت تاثیرگذار و شنیدنی ست. او اولین مصاحبه ش را با اندرسون کوپر مجری برجسته شبکه CNN انجام داد که توصیه به دیدن ش می کنم. بعد از آن بسیاری از همکاران ش به سراغ ش آمدند و درباره این تجربه تلخ با وی مصاحبه کردند. او در مواجهه با عاملی که به احتمال قریب به یقین جان ش را خواهد گرفت هم دست از شوخ طبعی و در عین حال منطقی بودن بر نمی دارد. یکی از دوستان نویسنده اش وقتی در ابتدای یک مصاحبه تلویزیونی از او پرسید چطوری پاسخ شنید : چطورم؟ دارم می میرم!  و وقتی که کسی دیگر گفت فکر می کنی می میری، او گفت که همه می میرند فقط من با سرعتی بیشتر در حال مردن هستم. به توصیه ادیتور مجله ونیتی فیر، او هر ماه یک مقاله برای ستون ش در این مجله معتبر می نویسد و خوانندگان را با خود به سفری می برد که به قول خودش از «سلامت شهر» در هتل ش در نیویورک شروع شده و به «تومور-آباد» در مرکز کموتراپی ختم می شود.  این سلسله مقالات در وب سایت ونیتی فیر هم در دسترس است و قویا توصیه به خواندن ش می کنم. تجربه ای ست بدیع از کسی که در جلوی تلویزیون سوگند خورد که تا زمانی که مخدر های ضددرد عقل ش را زایل نکرده اند دست از موضع ضدخدایی ش برنخواه داشت و خوانندگان را هشدار داد که شایعات بعدی که در بستر مرگ نور را دیدم را باور نکنند!

او در مصاحبه ها درباره بیماری سرطان ش گفت که پدر او هم در سن ۷۹ سالگی به همین بیماری فوت کرد ولی این سئوال که «چرا من؟» را بی ربط می داند، او به گفته خودش بسیار زیاد سیگار می کشید و همیشه در مقابل دوربین با یک لیوان ویسکی حاضر می شد. به گفته خودش ، او خودش را بهترین کاندیدای این بیماری کرده بود و اگر سئوالی می بایست مطرح بشود، تنها این ست که «چه کسی بهتر از من؟». از این جهت یافتن علتی ورای این دو را بیهوده و حوصله سربر می داند و بی حوصلگی را گناهی بزرگ می داند. با این حال وقتی از او درباره حسرت هایش سئوال شد چشمان ش تر شد و با اینکه گفت هنوز گریه نکرده، اما در پاسخ به این فکر که بزرگ شدن دو فرزند ش را نمی بیند چشمان ش خیس می شوند. همینطور به کنایه می گوید که همواره به او می گفتند که ۶۰ سال ات است؟ بهت نمی خورد! اما حالا بالاخره با کمک سرطان به شصت ساله ها شبیه شده است.

این نوشته ادامه خواهد داشت

خدا بلندمرتبه نیست

مدتی طولانی بود که می خواستم از یکی از بهترین مقاله نویسان زبان انگلیسی بنویسم. اول انگیزه ام معرفی کتاب پرفروش اش «خدا بلندمرتبه نیست: چطور مذهب همه چیز را مسموم می کند» بود ، اما به تدریج ترجیح دادم که او را نه تنها با این کتاب بلکه با افکار و عقاید ش معرفی کنم.

به خواندن ادامه دهید

دختری با نقش اژدها

از فرصت فراغت کوتاهی که داشتم استفاده کردم و چند تا فیلم دیدم. از میان شان فعلا از همه بیشتر قسمت اول از تریلوژی هزاره را پسندیدم.

به خواندن ادامه دهید

سونامی

وقتی قرار باشد تفسیر مورد علاقه خود را از تاریخ همین یک دهه اخیرایران داشته باشیم، به مهمل گویی هایی از این دست می اوفتیم که انتخابات کودتاگونه نهم ریاست جمهوری را برای بدهکار کردن اون وری ها و همین طور این وری های سابق(شیخ الیگودرزی) ، به «سونامی احمدی نژاد» تعبیر می کنیم. تا وقتی اصلاحات چی های سابقا حکومتی از خواب خوش برنخیزند و قبول نکنند که سابقه تقلب در انتخابات به خرداد ۸۸ ختم نمی شود، محکوم به دور زدن در حلقه ای باطلیم.

با خود تکرار کنیم یک هدف خوب، یک وسیله بد را توجیه نمی کند، رفتار ایدئولوژیک اسلامی-استالینی، در رگ و پی فرهنگ نیرنگستان آریایی مان هم رسوخ کرده، دایما می بایست مواظب باشیم.

مجید توکلی را آزاد کنید

گرگ هایی که شش کانال و دهها روزنامه برایشان بس نیست که بگویند چشم فتنه را کور کردیم، از پس زندانی شان هم بر نمی آیند، ریخته اند مغول وار به خانه والدین مجید توکلی و تهدید و ارعاب و باقی داستان تکراری. مجید دردنامه ای نوشته و بسیار شیوا از همراهان ش خواسته که فعلا به خانوادهاش اجازه نفس کشیدن بدهند.

روزگاری این نامه های از زندان سند ننگین خواهد شد برای خیلی ها، از عمله استبداد تا همراهان حکومت و ملتزمین به ولایت.

مجید توکلی را آزاد کنید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: