عوام فریب: نجات دموکراسی از مهلک ترین دشمنان اش

کتابی را اخیرا به پایان بردم که برایم پر از ایده های جالب بود. از برداشتی جدید از سقراط در «محاکمه سقراط» تا آشنایی با «ریشه های توتالیتریانیسم». نویسنده کتاب Michael Signer است.

عوام فریب

کتاب به پدیده ای می پردازد که ذهن اولین دموکرات های تاریخ (یونانیان آتن) تا فلاسفه مدرن را به خود مشغول کرده است. شخصا ترجیح می دهم به جای عوام فریب از لفظ دمگاگ (demagogue) استفاده کنم چون عوام فریبی همه بار معنایی کلمه را ندارد. موضوع عوام فریبی، به گواهی روایت کتاب، جدید نیست، و ریشه کلمه را که به معنی رهبر مردم است، به زمان ظهور دموکراسی و اولین عوام فریب تاریخ، Cleon بر می گرداند. اولین مقاومت علیه عوام فریبی را هم از مشاهیر بزرگ یونان، نمایشنامه نویس و طنز نویس ، Aristophanes سازمان می دهد و تلاش می کند که عوام فریبی که به پشتوانه توده (mob)، دموکراسی یونانی را نابود کند را رسوا کند. در این کتاب برای توضیح تاریخچه «دماگوژی»، از نام های زیادی گذر می شود و به شیوایی تمام، زندگی ایشان از این منظر مورد بررسی قرار می گیرد.

از جمله این افراد، افلاطون است. متفکر یونانی که در نوجوانی اثرات مخرب عوام فریب را بر دموکراسی دیده بود، تمام تلاش ذهنی اش را بر سر این گذاشت تا دموکراسی را از عوام فریب، یا به زبان دیگر، مردم را از خودشان نجات بدهد. نویسنده تفسیری از «چرخهء رژیم ها» ارایه می کند که برای مقایسه تاریخی بسیار مفید است: «… چرخه به زبان ساده با یک عوام فریبا، بلندپروازی و کاریزما شروع می شود. عوام فریب با برقرار کردن ارتباط با امید ها و بیم ها و عشق و نفرت های مردم هر روز قدرتمند تر می شود. به دلایل مختلف، مردم تصمیم می گیرند عزت نفس و احترام به قانون خود را کنار بگذارند و پاسخ عوام فریب را نه با هوشیاری و شورش، بلکه با تسلیم شدن به خواست ش بدهند. به زودی، مردم خودٍ دولت را در اختیار عوام فریب می گذارند. دموکراسی به سرعت تبدیل به استبداد می شود. ولی مستبد، حالا فاسد و زورگو و غیرقابل تحمل شده است. دشمنان مستبد یکی یکی به قتل می رسند و کشتی حاکمیت طوفان زنده می شود. از این نابسامانی ها، عده ای از افراد با شرافت، تصمیم می گیرند که کنترل امور را خود به دست بگیرند. آنها قیام می کنند و عوام فریب حالا مستبد شده را سرنگون می کنند. گروه پیروز ابتدا حکومت رابه دست می گیرند ولی به سرعت با حسادت به جان یکدیگر می اوفتند. مردم که حالا لب به اعتراض گشوده اند، رهبران شان را با دقت زیر نظر می گیرند. پس از مدتی، خود مردم این بار قیام می کنند و گروه به قدرت رسیده را سرنگون می کنند. و چرخه با ظهور یک شخصیت بی رحم و کاریزماتیک دیگر شروع می شود.» افلاطون این چرخه را به چشم دیده بود: بعد از سقوط عوام فریب، گروهی سی نفره از اشراف آتن به قدرت رسیدند که کارشان محاکمه های ساختگی و اعدام مخالفین و همزمان باز کردن دست توده با مصادره املاک مقتولین بود. او تمام عمر خود را بر این گذاشت تا در اثر گران سنگ ش «جمهوری» نشان دهد که دموکراسی، کار نمی کند. به این جهت او پیشنهاد جداسازی گروهی از الیت جامعه، برای تربیت شدن برای مدیریت را می دهد. این ها ، طبقه ای خواهند شد که هم حکومت کردن یاد خواهند گرفت و هم فلسفه خواهند آموخت. به نظر افلاطون، این گروه خواهند توانست رویای دیرینه «پادشاه-فیلسوف» را محقق کنند.

کتاب وجه برتری ش، بررسیدن این پرسش است که چطور ایالات متحده، از گزند عوام فریب در طول تاریخ جمهوری اش در امان بوده، در حالی که در همه جای دیگر جهان، بی نقص ترین دموکراسی ها به کام دماگوژی فرو رفته اند: از آتن، مهد دموکراسی، تا ایتالیای قرن نوزدهم ، تا آلمان جمهوری وایمار. برای این پرسش، نویسنده توضیح می دهد که «پدران پایه گذار» از خطر عوام فریب به خوبی آگاه بودند و آثار ارسطو و افلاطون و سقراط را خوانده بودند. همچنین به نقش «توماس جفرسون» به عنوان کسی که به کنترل عوام فریب از طریق مردمان با الزامات اخلاقی و نه از طریق برقراری مکانیسم هایی در خود حکومت ، اشاره می کند. جفرسون در زمانی که سفیر کشور نو تاسیس در پاریس بود، خطر عوام فریب را در واقعه شورش شیس (Shays) از دور شاهد بود ولی بر خلاف همیلتون و دیگر پدران پایه گذار، آن را خطری بزرگ نمی دانست. جفرسون تا آنجا پیش رفت که خشونت علیه دولت را هم مفید ارزیابی می کرد و می گفت برای صحنه سیاسی طوفان همانطور که در طبیعت لازم است، گه گاه ضروری ست. او معتقد بود که وظیفه منکوب کردن قدرت حاکمه، و حفظ یک جمهوری سالم، به عهده شهروندانی ست که دارای درکی عمیق از قانون(اساسی) هستند. در نهایت داستان دو شخص برجسته که نزدیک ترین چیز به عوام فریب در تاریخ سیاسی ایالات متحده بوده اند را نقل می کند : از زبان تاریخ نگار فرانسوی «دوتوکویل»، چگونگی به قدرت رسیدن اندرو جکسون، هفتمین رییس جمهوری ایالات متحده را نقل می کند. شخصیتی کاریزماتیک، فاتح جنگ نیو اورلئان که مسیر سیاسی را در پیش گرفت. با به قدرت رسیدن اش، انگار شخصیتی تاریخی از لای اوراق کتب افلاطون بیرون آمده تا کابوس همیلتون را مبنی بر قدرت گرفتن یک عوام فریب نظامی تحقق بخشد. اما او توضیح می دهد که اندرو جکسون علی رغم تمام دشمنی ش با بازرگانان اشرافی ویرجینیا، از مسیر قانون خارج نشد. دیگر شخصیت نزدیک شونده به عوام فریبی هم فرماندار لويیزیانا به نام «هیوی لانگ» بود. او که در کنار خود یک پدر مسیحی با برنامه ای رادیویی با دهها میلیون شنونده را داشت در پی «رکود بزرگ اقتصادی» موفق شد خطرناک ترین حمله را به دموکراسی سازمان بدهد، اگر مرگ زودهنگام ش نبود شاید دموکراسی آمریکایی، آزمونی سخت تر از جکسون را از سر می گذراند. در پایان به نظر می رسد نویسنده پیشنهاد ضمیمه کردن عوام فریب ها را به سیستم حکومتی ایالات متحده می دهد، همانطور که جکسون هم با درگیر شدن درون سیستم، هم برنامه هایش را به پیش برد و هم آموخت که مرز های قانون کجاست.

 

کتاب برای مقایسه تاریخی ، چهار صفت را برای عوام فریب بر می شمرد: محبوبیت میان توده ، توان اثرگذاری بر توده مردم، استفاده از این توانایی برای منافع شخصی و حذف رقبا، دورزدن قوانین یا قانون شکنی علنی ایشان برای منافع شخصی یا گروهی. به نظر می رسد معیارهای مناسبی ست و دست کم خود کتاب توانسته از پس توضیح شخصیت هایی که برای توصیف انتخاب شده اند بر بیاید.

بخش قابل توجهی از پایان کتاب هم به مقایسه دولت جورج دبلیو بوش به جهت تطبیق ش با عوام فریبی اختصاص یافته است. ولی انتظار یک نسخه «عوام فریبانه» که با تمرکز بروی بلاهت های شخص بوش، در صدد به کرسی نشاندن حرف خود است نباشید. به جایش، نویسنده به سراغ پدر معنوی نئوکان ها، فیلسوف اصالتا آلمانی، لئو اشتراوس می رود. اشتراوس که با تئوری هایش پلت فرمی برای بازسازی محافظه کاری در ایالات متحده فراهم کرد، بسیاری از شخصیت های برجسته دستگاه بوش را یا مستقیما درس داده بود یا از مریدان ش بودند. وقتی می گوییم مرید، واقعا منظور یک جور نوچه پروری مدرن است. مجموعه ای که با تکیه به آرای اشتراوس که خود به شدت تحت تاثیر افلاطون بود، تصمیم به فراگیر کردن ایده دموکراسی با زور نظامی گرفتند. از گروه همفکران، اشتراوس که اصلا اهل مصاحبه نبود،‌مابقی هم کمتر حرفی از اشتباهات شان زده اند ولی نویسنده می کوشد با اتکا به بزرگترین جداشده از ایشان، فرانسیس فوکویاما، توضیح دهد چرا این گروه نگاهی از بالا به پایین به دموکراسی داشتند. به عقیده نویسنده اشتباه استراتژیک آنها این بود که فرض را بر این گذاشته بودند که وضعیت طبیعی در هر جامعه ای، دموکراسی ست و با سرنگونی مستبد،‌مردم خود دموکراسی را برقرار خواهند کرد.

نویسنده سپس توضیح می دهد که مطابق آرا هانا آرنت، نگاهداری از دموکراسی وظیفه شهروندان است. این شهروندان می بایست در خود «آفرینش» را زنده نگه دارند و در محدود و مطیع کردن قدرت بکوشند. به عقیده او، قانون (اساسی) در بطن شهروندان است نه بروی کاغذی که امضای عده ای را دارد. حس قانون (اساسی) گرایی در شهروندان امریکاست که اجازه ظهور عوام فریب را نداده است، برای اینکه دموکراسی در هر جای دیگری بپاید، همین الگو می بایست تکرار شود و به همین دلیل نویسنده به جای امپریالیسم نئوکان ها، پیشنهاد نمونه-گرایی (exemplarism) را برای آمریکا می دهد. ویدیویی از یک کنفرانس که نویسنده کتاب نیز در آن شرکت داشته اینجا قابل رویت است.

 

نگاه کتاب در بسیاری موارد بدیع است، از جمله توصیف رابطه آرنت با مارتین هایدگر ، بررسی نکات مثبت تاریخی سیر تحول قانون اساسی امریکا. شاید با همه مفاد کتاب همراه نشوید، از جمله نفی هرگونه اقدام نظامی و یا ایده بومی کردن دموکراسی. اما برای کسانی که زیر سایه سنگین یک دیکتاتوری بزرگ شده اند از جمله خودم، بسیار آموزاننده و مفید است: دیدی چند بعدی از دموکراسی به دست می دهد که تابوی «رای اکثریت» را در ذهن ایرانی می شکند، معنای جدیدی به مسئولیت شهروندی می بخشد، تاریخ دموکراسی را هرچند سرسری، مرور می کند و از همه مهم تر اینکه این ایده را در ذهن می کارد که دموکراسی به مانند همه محصولات مدرن، یک وسیله است با دفترچه راهنما. اگر شیوه استفاده ش را از روی دفترچه نخوانید، ممکن است با سعی و خطای فراوان، یاد بگیرید که بخشی از قابلیت هایش را مورد بهره برداری قرار بدهید ولی همیشه این خطر وجوددارد که در روز سختی، مات و مبهوت جلویش بیاستید و کاری از دست تان ساخته نباشد (درست مثل یک تلویزیون پیشرفته یا هر ابزار تکنولوژیک).

خواندن کتاب را به همه دوستان توصیه می کنم، اگرچه ظاهرا ترجمه فارسی ش در دسترس نیست.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: