درس هایی برای فردا

اگر نوشته قبلی این بلاگ که ترجمه ای از مقاله نیویورک تایمز را نخوانده اید، ابتدا وقت بگذارید و این نوشته بالابلند را بخوانید. برای آنچه می خواهم بنویسم به نظرم لازم است خواندن اش. سعی می کنم مطالب ام را تیتروار بگویم و جلو بروم:

. اول اینکه مطابق اعلام خوانندگان و دوستان، این وبلاگ فیلتر شده است. بیان احساس ام از فیلتر شدن، بدون اینکه حرف حساب نشده ای بزنم دشوار است بنابراین فقط به این اکتفا می کنم که آدرس جایگزین تلاش می کنم برای دوستان داخل ایران به زودی اعلام کنم و هم اینکه لطفا این آدرس را هم چک کنید ببینید فیلتر است یا نه. نقدا فکر می کنم گوگل ریدر بهترین راه چاره است.

.دوم اینکه ۲۵ بهمن نشان داد که اندیشه را نمی شود به بند کشید. سال گذشته مجید توکلی را به زور سرش چادر کردند و عکس گرفتند، و یک سال شکنجه اش دادند (مطابق اظهار نظر خود رهبرشان، انفرادی، شکنجه است) ، حالا می شود دید که میان طیف های وسیعی از فعالین جنبش، ایده براندازی پیش فرض شده است ، حتی میان خیلی ها که سال قبل دیگران را سرزنش می کردند که چرا شعارها را تند می کنید و به سمت رهبری نشانه اش می روید. به باور من، یک جامعه به معنای واقعی میانگین اعتقادات گروه است ، به همین دلیل به نظرم سال گذشته اعتراضات متوقف شد، چون هنوز براندازان در اقلیت بودند. امروز در حالی که مجید توکلی را پشت سر هم محاکمه می کنند، طنین مانیفیست براندازی ش را می شود در خیابان های ایران و همین طور در فضای وب شنید. تنی را که در دخمه های زندان تان می خواهید پنهان ش کنید، فکرش را به یک جنبش بخشیده است، نقش بر آب می زنید!

.سوم: با محمود فرجامی موافقم که به ۲۵ بهمن می بایست به چشم یک تجربه نگاه کرد. اینجا مرتب از من سئوال می شد که چه می شود؟ فکر می کنی کسی می آید؟ پاسخ ام این بود که روشن است که کسانی به خیابان خواهند آمد. دروغ های سیستماتیک حکومت کودتا را که ملاک نمی گیریم، جنبش زنده است و در این کمترین شکی داشتم. اما به همه می گفتم باید دید فردای ۲۵ بهمن چه می شود. منظورم به این بود که بعد از اعلام حضور دوباره خیابانی، چه تاکتیکی در پیش گرفته خواهد شد. ۲۵ بهمن ،‌مطابق تیتری که بی بی سی جهانی زد، استارت دوباره اعتراض علنی بود. موضوع ما به دید من این ست که می بایست توافق کرد و با صداقت به همه دست اندر کاران جنبش گفت که قرار نیست اتفاقات مصر و تونس با همان آهنگ و با همان ترتیب تکرار شوند. بنا به ادعای مقاله نیویورک تایمز، شروع شکل گیری حرکت اعتراضی مصری ها از ۲۰۰۵ بوده است. یعنی ۶ سال تلاش بی وقفه برای ساقط کردن دیکتاتوری. به نظر می رسد تنها مسئله ثابت در تمام این سالها، توافق بر سر برچیدن نظام حاکم بوده است. مقایسه کنید با ایران که تا تیرماه سال قبل، یا حتی به روایتی تا برملا شدن کهریزک و دیگر جنایات گسترده، توافق فعالین جنبش بر براندازی نبوده (برای این موضوع، آرشیو نوشته های هر طیفی را که دوست داشتید مرور کنید تا ببینید که به شکل حیرت آوری، مخالفین داخلی و خارجی نظام که تریبون داشتند، حرف از محدود کردن اعتراضات می زدند: ولی فقیه ویرجینا حرف از مدت دار کردن استبداد می زد و رهبر فدایی ها (فرخ نگهدار) صحبت از حداقلی کردن خواسته های جنبش، حتی عباس عبدی هم پشتیبان چنین تئوری بود. تا همین جا ما شش سال عقب هستیم. اگرچه این دیدی ساده انگارانه است، همانطور که در فشردگی تاریخی نوشتم، تاریخ مسیری خطی را طی نمی کند. با این حال بیانگر این موضوع هست که نقطه عزیمت، می بایست توافق گسترده و جامع بر سر براندازی باشد (از دید من). با تجربه اندوخته شده از ۲۵ بهمن، می شود با الگوسازی از مصری ها ، شروع کرد.

.چهارم، با آرمان هم در برداشت اش از وضعیت جاری موافقم ، اینکه جنبش نمی تواند در این برهه خواسته هایش را به حاکمیت دیکته کند، اما در عین حال حاکمیت هم توان فروکوفتن جنبش را ندارد. اوضاعی که بهتر از همه ، لنین آن را وضعیتی انقلابی توصیف کرده است (بالایی ها نتوانند، پایینی ها نخواهند). سوای از تابوشکنی هایی که از انقلاب در یک سال اخیر صورت گرفته (سلامی دوباره به مجید توکلی و شجاعان دیگر)، برداشت شخصی من هم این ست که در این مرحله، جنبش توان ساقط کردن نظام را ندارد، با این حال همانطور که آرمان هم نوشته، هیچ بعید نیست که سرعت تحولات و تغییرات بیش از همه، معترضین را بهت زده کند، به مانند همین اتفاق در انقلاب بهمن و بعدتر در مصر و تونس افتاد.

.پنجم، چیزی که مدتی طولانی با خود کلنجار می روم که بنویسم. موضوع این ست که روایت گزارش نیویورک تایمز از وقایع، بسیار تفسیر بردار است. از این جهت که، بستگی دارد از چه دیدگاهی به آن نگاه می کنید. از کلمه مورد علاقه اکبر گنجی استفاده کنیم : «دیسکورس» مورد استفاده مان، قضاوت مان را درباره وقایع تغییر می دهد. اجازه بدهید توضیح بدهم: مقاله به صورت خلاصه می گوید که انقلابیون کاملا تحت تاثیر آموزه های یک آمریکایی برای برانداختن دیکتاتورشان بوده اند و در این راه از سابقون موفق‌ (جوانان صرب طرفدار غرب) هم کمک مستقیم گرفته اند. در گزارش می آید که یکی از اتاق فکر هایی که به جنبش کمک رسانده (فکری و فیزیکی)، از دولت ایالات متحده تغذیه می شود. همین طور گزارش می نویسد که دولت ایالات متحده، در مقاطعی حمایت اش را از جنبش قطع کرده و به سوی دیکتاتور تمایل پیدا کرده. حالا بیایید در دیسکورس جمهوری اسلامی موضوع را ببینیم:

– بنا به توضیحات، این انقلاب نمونه واقعی و کاملی از «مداخله بیگانه» ، «تهاجم فرهنگی» ، «جنگ نرم» و الفاظی ست که در کیفرخواست مخالفین نظام به وفور مشاهده می شود. به مانند محاکمه عماد باقی، این گروه به واقع با شرکت در کارگاه هایی، چگونگی مقاومت مدنی را فرا گرفته اند. دقیقا طبق ادعای ائمه جمعه، این جنبش دست کم بخشی از منابع مالی ش را از بیگانه تامین کرده است. درست بر طبق گفته وزیر امور خارجه مخلوع، عده ای درست پیش از شروع جنبش از خارج به جنبش پیوسته اند. و در نهایت اینکه دقیقا مطابق گفته های وزیر اطلاعات سابق، اعضای ارشد فعال در جنبش، با گروهی از مصری های خارج از کشور ارتباط داشته اندو به جهت فراهم کردن مقدمات انقلاب، نظر می گرفته اند.

می بینید که پیروان ولایت،و عمله ظلم چندان هم بیراه نمی گویند وقتی معترضین را به بیگانه متصل می کنند. حرف شان غلط نیست که شما با کمک گرفتن از امریکا می خواهید بساط ولایت را بربچینید. از آن مهم تر اینکه، کاملا حق دارند وقتی به ایرانیان ساکن خارج (به خصوص طیف سیاسی و دانشجو) اتهام پل ارتباطی بودن می زنند.

اما اجازه بدهید یک نکته ای را برجسته کنم: عبدی کلانتری،( در مقاله ای که فکر می کنم برای زمانه نوشته بود و الان هرچه می گردم لینک ش را پیدا نمی کنم ) معتقد است که حرف های کمونیست ها و بعدتر اسلامیست ها در این زمینه که غرب در پی نابود کردن نظام های حکومتی ماست قابل توجه است و نمی توان با برچسب دروغ و عوام فریبی آن را رد کرد. شاهدش هم گزارش هایی ست که بعد از سقوط کشور شوراها و اقمارش ، از فعالیت دموکراسی خواهان و همکاری پنهان شان با غرب حکایت دارد. به دید من، نتیجه گیری نهایی عبدی در مورد مصر (و احتمالا ایران) هم نافذ است: به واقع با تفسیر اسلامیست ها، کاری که دموکراسی خواهان در این کشور ها انجام دادند (و به نتیجه هم رسیدند)، خیانت است. همین طور نباید هم شک داشته باشیم که منافع ایالات متحده در این ست که کشورهای سرکش و مخالف را تبدیل به متحدین یا احیانا اقمار خودش کند. همه اینها اما سبب نمی شود که از این انتخاب دشوار پیش روی جنبش فرار کنیم: دراز کردن دست کمک به سوی کشور های دموکراتیک یا در مسیر دموکراسی، یا تکیه بر سیاست خودکفایی. تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که سیاست خودکفایی هزینه های پرشماری بر ایران تحمیل کرده است.

شخصا فکر می کنم نزدیکی جنبش اعتراضی ایران، به همتایان مصری ، تونسی و صرب و حتی آمریکایی شان بسیار پر رنگ تر از آن ست که نتواند مرزهای ملی را پشت سر گذارد. من می پندارم که حرف های روشنفکران ایرانی که با ژیمناستیک منطقی از روی این سئوال دشوار عبور کنند، غیر اخلاقی ست. آنها فانتزی های خودشان را به اسم استراتژی به خورد جنبش داده اند و به شجاعان و کف خیابانی ها نهیب می زنند که چرا نمی توانید کار را تمام کنید. در حالی که به نظرم، نیاز هست که همانطور که محمود فرجامی نوشت ، سازمان یافت، استراتژی داشت و سربازان و فرماندهان آموزش دیده فراهم آورد. این مهم، بدون کمک گرفتن مستقیم از نمونه های قبلی موفق (مصر، صربستان) و همین طور بزرگترین مدافع سنتی دموکراسی در دنیا (ایالات متحده) دست یافتنی نخواهد بود.

در نگاهی بی رحمانه، می شود گفت امروز حتی یک نفر هم از انقلابیون مصر بد نمی گوید و آنها را عروسک استکبار معرفی نمی کند، حتی نظام جمهوری اسلامی، آن هم به این دلیل که : تاریخ را فاتحان می نویسند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: