خاطرات یک انقلابی

این روزها کتاب دیگری را دست گرفتم که آدرس اش را از میان نوشته های محمد قائد یافته بودم. خاطرات یکی از زندانیان دوران پهلوی ست که سابقه مبارزاتی طولانی داشته و با سران بعدی جمهوری اسلامی ، هم سلول بوده و هم رزم.

کتاب خاطرات عزت شاهی، که به همت کتاب نیوز نسخه اینترنتی ش هم در دسترس است، تشریح کننده زندگی مبارزی حزب الهی ست که به همت محسن کاظمی، با کمک گرفتن از خود وی تدوین شده است. ارزش خاطرات به این ست که بخش مهمی از آنها، در حقیقت پیاده سازی نوارهای مصاحبه ای ست که در ابتدای انقلاب توسط کس دیگری انجام شده و بعدا با مرورش در حضور عزت، تبدیل به کتاب حاضر شده است. بنا به گفته خود عزت، قرار بر این بوده که با تهیه مصاحبه هایی برنامه ای برای رادیو تلویزیون آماده شود که جنایات دستگاه اطلاعات رژیم پیشین را توضیح دهد ولی ظاهرا مسایلی در میان بوده که مصلحت نظام ایجاب می کند این خاطرات برای دو دهه مسکوت بماند.

کتاب حدیث نفسی ست از یک فرد به شدت مذهبی و سرسخت که شما را از زادگاه عزت راه می اندازد و به تهران می آورد ، از میان حرف های رد و بدل شده بین انقلابیون عبور می دهد و نهایتا در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک و اوین می نشاند. از این جهت، نگاهی ست بدیع برای خوانش تاریخ معاصر ایران. به دلیل دست اول بودن خاطرات، مناسباتی که از روز اول در میان انقلابیون جاری بوده را حس می کنید و به خاطر نگاه خاص گوینده خاطرات، می توانید ریشه بسیاری از دشمنی ها و ضدیت های بعدی را در کلام ش جستجو کنید.

کتاب به لحاظ نگارش قابل توجه است،  برای امانت داری، تا حد ممکن نثر به زبان روایی وفادار مانده است، کلمات را تا حد ممکن سانسور نکرده است و از همه مهم تر اینکه دقت نویسنده برای پانویسی و ارجاعات ستودنی ست. چون نسخه الکترونیکی کتاب را خوانده ام نمی توانم در مورد کیفیت چاپ و دیگر جزییات ش نظر بدهم.

خط روایی داستان، روایتی جایگزین از انقلاب بهمن را ترسیم می کند که به شدت با قرائت رسمی جمهوری اسلامی تفاوت دارد. مردمانی روستایی که از همان روز اول هم، حکومت اسلامی می خواستند و علقه اصلی شان، با «رهبر عزیز»شان بود. چپ و میانه را التقاطی می دانستند، ولی در عین حال به راست هم در صورتی که پذیرش ایدئولوژی انقلاب اسلامی را نداشت روی خوش نشان نمی دادند. به زبان ساده فقط یک چیز می خواستند: «انقلاب» از برای انقلاب کردن. توصیف گوینده خاطرات کودکی نشان از عمق فقر و تبعیضی ست که متوجه این افراد بوده و بعید نیست یکی از دلایل رادیکالیزه شدن شان بوده باشد. اینکه چطور تبعیض همه جانبه که دامنه اش به شهر هم می کشید، این مردم را به مبارزه تشویق می کرد در قالب داستان و شعر و فیلم هم روایت شده، ولی جذابیت روایت این شخص هم چنان پابرجاست.

خاطرات دست اول از جنبه های برجسته این کتاب است، او نقل می کند که شیخ احمدی کروبی،‌پدر مهدی کروبی، به عنوان روحانی مبارز، در روستای دور افتاده خودش از سر منبر شاه را تهدید می کرده است و وقتی ساواک از پس اش بر نمی آید، مامورین را می گمارد تا جای مستمعین را اشغال کنند! او هم دست بردار نبوده و وقتی اعلامیه ای به دست اش می رسیده، شخصا می برده و به مامور ساواک می داده و تحکم می کرده که بخوان و زود پس ام بده، کاغذ ش اسراف می شود! در جایی دیگر از ساده لوحی شیخ منتظری می گوید که وقتی در مقابل مامور ساواک در بازجویی قرار می گیرد، با وجود انکار عزت و علامت دادن، اصرار دارد که عزت را شناخته و تعجب می کند که چرا عزت او را به جا نمی آورد. یا در جایی دیگر از ترس دایمی علی جنتی، رییس شورای نگهبان از ساواک و تلاش دایمی ش برای دوری از ایشان می گوید. همانطور که می بینید، تا همین جا هم به قدر کافی دلیل وجود دارد که کتاب را به دست بگیرید برای خواندن.

اما جذابیت اصلی به دید من، در توصیف اختلاف دیرینه ای ست که میان حزب الهی ها با مجاهدین خلق ایران وجود داشته است. با توجه به نزدیکی اکثریت چهره های انقلابی به اعضای این سازمان در پیش از انقلاب، سئوال طبیعی این ست که چطور شد که سازمان یافته ترین نیروی ضدپادشاهی، تبدیل به مخالف اصلی نظام بعدی هم شد. به گمان ام بعد از خواندن این کتاب سرنخ های جدیدی برای این پرسش می یابید. اینکه بهزاد نبوی چطور در زندان تلاشی فرسایشی برای آشتی دادن مجاهدین با حزب الهی ها داشته، اینکه عطریانفر شوهر خواهرش را که مجاهدی فراری بوده امان می دهد و اینکه چطور طالقانی در بند روحانیون، مرتب مجاهدین را به حضور می پذیرفته، داستان غائله ای که از فتوای نجاست چپ گرایان برپا شد و جبهه گیری کسانی که بعدا در جاهایی مثل موتلفه جمع شدند، همگی روایاتی خواندنی و البته ارزشمند برای یافتن این پاسخ اند. به دید من، مجاهدین در حقیقت یکی از دهها روایت متکثر داخل طیف اسلامی-انقلابی بودند که بعدا از قطار انقلاب پیاده شدند. اتحاد انها با صدام، رفتار مالیخولیایی رهبریت سازمان و بسیاری رفتار دیگر به دیوسازی از ایشان کمک فراوان کرده ولی واقعیت این ست که آنها بیش از همه، به حکام امروزین جمهوری اسلامی شبیه اند: منفعت جو، مغلطه گر، کاسب کار و در صورتی که در خطر باشند، بسیار بی رحم. ممکن است برداشت ام غلط باشد ولی به نظرم به دلیل اشتراک ایدئولوژیک شان در اسلام، هر دو بسیار بی پرنسیپ و به شدت بی اخلاق عمل می کنند.

شرح شکنجه هایی که برای لو ندادن هم رزمان اش متحمل شده، دلخراش و در عین حال روشنگرانه است. خوب می شود فهمید که بذر نفرت، در دل شکنجه شده و هر کسی که از این عمل هولناک با خبر می شده کاشته می شده و حق داشته که به جز نفی دیگری، چیزی نخواهد. از نکات جالب این بوده که ساواک ظاهرا روحانیون را یا شکنجه نمی کرده یا شدت ش به مراتب کمتر از آنچه بر سر پیاده نظام می رفته بوده است. عزت همچنین از بازی قدرتی که در داخل زندان های رژیم شکل گرفته بوده هم تصویری به دست می دهد که به نظر می رسد دشمن اصلی، فراموش شده و همه به جان همه افتاده بودند. انشعابات مکرر، خبرچینی برای ساواک، و بایکوت.

توصیفات عزت در پی آزاد شدن در روزهای تب دار انقلاب و یکی دو سالی که او در کمیته ای مشغول می شود هم به واقع یگانه است. مثلا در یک جا توضیح می دهد که وقتی شرایط به او سخت می آید، و تصمیم به استعفا می گیرد، مجبور می شوند دهها ماشین و موتور و صدها سند را که بدون ضبط کردن، تنها «گرو» گرفته اند به مردم پس بدهند. او عمیقا اعمال شکنجه را در مورد زندانیان سیاسی ش انکار می کند، و تنها در مورد کسانی که مزاحم نوامیس بوده اند، قاتلین و فاحشه ها می پذیرد که تعزیر مختصری! صورت می داده اند. این بخش، به دلایل قابل فهم، کوتاه ترین بخش کتاب است ولی در همان صفحات کوتاه شما روایت صعود علی فلاحیان، وزیر بعدی اطلاعات ایران را در کمیته ها می خوانید و همین طور ارتباطات پرشمار کسانی که بعدا صاحب منصبی در نظام شدند.

پیوست های کتاب هم خواندنی ست، سوای از گزارش گفته های عزت، نویسنده با جمع آوری اسنادی تلاش کرده که روایات را تطبیق بدهد و تصویری کامل تر در اختیار خواننده قرار بدهد.

در مجموع یک کتاب فوق العاده، از انگشت شمار کتاب هایی که ارزش وقت گذاشتن برای بیش از ۶۰۰ صفحه ش را دارد.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: