سیاست عافیت طلبی

بهانه این نوشته ، گپی خودمانی با دوستان بوده و این نوشته آرمان.

در روزهای گذشته، ویدیویی در وب دست به دست می شود که بعید است مخالفین سرسخت هاشمی هم اگر ببینند، از تعجب میخکوب نشوند و روی ترش نکنند.  هیولاهایی بی شاخ و دم در پارکینگ خاکی امامزاده ای، دختر هاشمی را به رکیک ترین الفاظ می نوازند. وقتی یکی از اقوام ش او را مشایعت می کند، از پشت سر با پس گردنی بدرقه اش می کند. اولین سئوال غریزی این است : اینان که هستند و از کجا آورده اند شان؟

توهین و تحقیری که در رفتار اینان موج می زند، به مانند صاعقه به چشمان بیننده فرو می رود، مرزهایی از انسانیت و شرافت در نوردیده می شود که تنها از این قماش می توان انتظار داشت. اما اگر بتوانید بر احساسات خود غلبه کنید، شاید بتوانید به یاد بیاورید که این رفتار را قبلا کجا دیده بودید. نوار ویدیویی که بعد از نوشانیدن داروی نظافت به معاونت عالی سابق وزارت اطلاعات به رسانه های ماهواره ای درز کرد و میان مردم دست به دست شد، سرنخی به شما می دهد که این موجودات دوپا را تا به امروز در کجا از دید عموم پنهان شان کرده اند. در ویدیویی تکان دهنده که بعدا معروف شد از یک صد ساعت بازجویی خلاصه شده است، مردانی با القاب «حاجی» و «سید»، از زن محجبه همکار سابق خود می پرسند که صفحات قرآن را به کدام قسمت از بدن خود می مالیده اند. شیخ مبارز الیگودرزی فردای این افتضاح در مجلس بهت زده می گفت که من نمی دانم که این ویدیو راست است یا دروغ، اگر راست باشد وای بر ما.

رئیس کنونی مجلس خبرگان، در زمان ریاست جمهوری اش با دو گروه مخالف روبرو بود. این دو گروه اگرچه تفاوت بسیار از لحاظ جهان بینی داشتند (عده ای روشنفکر چپ گرا و نویسنده های فرنگ رفته بودند، و عده ای حزب الهی از جنگ برگشته بودند که از بد روزگار سردار نشده بودند ) اما هاشمی در پاسخ به ایشان عدالت کامل را رعایت کرد، او هر دو گروه را عده ای «مزاحم» می دانست که مانع «کار» کردن او می شدند. اگرچه او گروه اول را با الفاظی همچون بچه ساواکی و ضدانقلاب مورد ملاطفت هم قرار می داد.  پای خطبه های پرشمار نماز جمعه رئیس جمهور، کسانی حنجره می دریدند که «مخالف هاشمی،‌مخالف رهبر است/ مخالف رهبری،‌دشمن پیغمبر است». پاسخ رئیس جمهور معمم، لبخند رضایت بود. تحول این دهان های فراخ به مشت های گره کرده علیه عالیجناب و خانواده اش، موضوع بحث های علمی می تواند باشد. اما درسی سیاسی هم به دید نگارنده در آن نهفته است.

ضرب المثلی انگلیسی می گوید که در بازبینی گذشته، دید آدمی، بی نقص است. کسانی اشکال می کنند که رئیس جمهور اسبق،‌ مزد کرده های خود را به قدر، نگرفته است. این اتهام متوجه نویسندگان «خانه اشباح» است که با «مهره» هاشمی هنوز می شد بازی کرد. آیا هاشمی «مهره» کسی است؟ «معجزه» دوم خرداد، تالی برنامه اقتصادی هاشمی بود؟ دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری، همانطور که امروز ادعا می شود «معجزه» را پیش بینی کرده بود؟ کدام یک اول اتفاق افتاد: نزدیکی هاشمی به بیت رهبری یا شروع حملات همه جانبه اصلاح طلبان سابق به وی؟ دیکته نانوشته غلط ندارد، علم جامعه شناسی هم به نوعی توصیف اتفاقات رخ داده در جامعه انسانی است. از میان انواع توصیفات، آن که مورد قبول اکثریت واقع شود به عنوان تئوری غالب پذیرفته می شود تا کسی توصیفی بهتر ارایه کند. با حملاتی که به علوم انسانی شروع شده است، شاید این کارها در ردیف همان «سوسول بازی»هایی باشد که هاشمی زمانی مخالفین اش را به آن متهم می کرد.

مدافعین «استوانه نظام» بر این عقیده اند که او سیاست مدار ترین شخص جمهوری اسلامی از اولین روز تاسیس بوده است. هرچقدر در میان موافقین و مخالفین سید خندان توافق است بر سر «سیاست-نداری» اش، به همان میزان بر سیاست مداری هاشمی ، میان موافقین و مخالفین سرسخت اش اجماع وجود دارد. ناظری بی طرف ممکن است اشکال کند که «عافیت طلبی» دقیقا معنای سیاست مداری نمی دهد. افراد پرشماری در جریان سریال «محاکمه شهردار تهران» حاضر بودند قسم بخورند که با استحضار به حمایت هاشمی، شهردار تهران سیاوش وار از این مهلکه بیرون خواهد آمد. معیار سیاست مداری در مملکتی که هر پنجاه سال یک «سلسله» ور می اوفتد و کسانی جدید، ادعای شعبه نمایندگی خداوندگار آسمان در این سرزمین بیشتر صحرایی را به عهده می گیرند، شاید به مرور زمان عوض شده باشد، اما بعید است «حفظ خود»، آرمان سیاسی همه جناح های سیاسی باشد، اگر چنین باشد اوضاع سخت خراب است. همان ناظر بی طرف ممکن است بگوید استوانه و خانواده اش شاید در خرداد ۷۶ می بایست سیاست مداری به خرج می دادند و پست های سیاسی را واگذار می کردند. باور خدشه ناپذیر بخش قابل توجهی از مردمان این سرزمین مبنی بر اینکه هیچ اتفاقی بی رضایت «پدرخوانده» نمی اوفتد، شاید بیش از هرچیز بدبینی تاریخی ایرونی را انعکاس می دهد، اما در عین حال حاکی از رفتاری است در طی سه دهه گذشته از سوی خانواده هاشمی مشاهده شده.

برای نگارنده عبرت آموز ترین بخش قضیه، درسی است که از رفتار هاشمی در عرصه سیاست می توان آموخت: «هیچ گاه حریف خود را خفیف نشمار». تحقیر، زخمی بر جای می گذارد که حتی با فراموشی شکست هم ترمیم نمی شود. این درس به شکلی غیر مستقیم در کاریکاتوری از مانا نیستانی تصویر شده بود: رهبر قدرت مند ترین حکومت جهان، در مقابل لیچارهای پرزیدنت دولت کودتا، وظیفه پاسخ گویی را به رپ-خوان ها محول می کند (و لابد خود به «سیاست» می پردازد). استوانه لرزان نظام، امروز همه کار می کند تا نشان بدهد که سیاست مداری در این مملکت یعنی حفظ خود و فقط خود به هر قیمت، امیدوار باشیم که با سقوط عنقریب این استوانه، سیاست معنایی تازه بیابد؟

این مطلب با اندکی تغییر، پیشتر در خودنویس منتشر شده است.

Advertisements

6 responses to this post.

  1. Posted by شهاب on فوریه 28, 2011 at 02:34

    متاسفانه این یادداشت برخلاف لحن «عاقل اندر سفیه»اش، بسیار بسیار احساسی و بی‌منطق و نامستند است.
    معجزه دوم خرداد ـ که البته معجزه که چه عرض کنم به نظر من خیلی هم طبیعی بود ـ قطعا و صد در صد نه تنها معلول برنامه های اقتصادی و فرهنگی هاشمی (دانشگاه آزاد، فرهنگسراها، روزنامه‌ةای همشهری و ایران، تقویت تولید داخلی، باز کردن نسبی فضای اجتماعی، مقابله با تندروی‌های ایدئولوژیک و…) بود بلکه عملا با حمایت او از طریق حزب کارگزاران بروز یافت. کارگزاران به دنبال خاتمی رفتند و تمام برنامه های تبلیغاتی او را مدیریت و پشتیبانی مالی کردند. خود هاشمی شخصا سلامت انتخابات را تامین کرد و تا شمارش تمام آرا و اعلام نتیجه، از نزدیک، جریان را پی گیری و مدیریت کرد.
    و اما درباره «قدرت»، این هووی جماعت ضعیف‌پرست ایرانی! سیاستمدار برای اجرای سیاست‌هایش باید باید باید قدرت داشته باشد. بنابراین در پی قدرت رفتن و حفظ قدرت، نه تنها برای سیاستمدار نکوهیده نیست بلکه اوجب واجبات است. آنچه باید نکوهید آن است که 1- کسی به وسیله‌های غیراخلاقی برای کسب یا حفظ قدرت متوسل شود؛ 2- از قدرتش سوء استفاده کند.
    امیدوارم روزی بتوانید احساسات شخصی را کنار بگذارید و مستند و منطقی این سیاستمدار مهم و تاثیرگذار را نقد کنید و اشتباهاتش را نشان دهید. البته به جز کنار گذاشتن احساسات شخصی لازم است اطلاعات خیلی بیشتری درباره او کسب کنید.

    پاسخ

    • نوشته لحن خاصی ندارد، اینکه شما عاقل اندر سفیه ش می خوانید، به نوعی نشان می دهد که دست کم نوشته استدلال هایش «غیرعقلی» نیست.
      نسخه ای که شما از تاریخ روایت می کنید، مطابق همین نوشته، نگاهی به عقب است که همانطور که خودتان هم نوشته اید ، کاملا بدون اشکال است و «طبیعی» است. به نظر می رسد نوشته را به دقت نخوانده اید، لطف کنید و دست کم بخش میانی را مرور کنید. تاریخ مجموعه ای از تصادفات است که در پیوند با همدیگر حال را ساخته اند، روایت شما مثل این ست که بگوییم یک عده ای نشسته اند و برای سیرتکامل جمهوری اسلامی از داخل یک دفتری نقشه راه صادر کرده اند. در ادامه سئوالات همین نوشته می توان پرسید: برنامه فرهنگی هاشمی، شامل ترورهای برون مرزی هم بود؟ تقویت تولید داخلی با کدام معیار سنجیده می شود، پیش از انقلاب یا زمان جنگ؟ «فضای باز اجتماعي» انتخاب مجموعه هاشمی ها بود؟ چرا کارگزاران در یک مقطعی دیگر خوش شان نیامد از خاتمی پشتیبانی کنند؟ چرا هاشمی تنها و تنها یک بار موفق شد «سلامت» انتخاباتی که به شهادت معاون سیاسی رییس جمهور بر آمده از همان انتخابات آلوده به تقلب های گسترده بود (در کردستان آرا ۱۱۰٪ بود)، تضمین کند ؟

      متن ام را دوباره خواندم و جایی ندیدم که قدرت را نکوهیده باشم و در حقیقت دارم به این فکر می کنم که شما از من چه تصوری دارید. سیاست به معنای مرسوم اش تلاش برای کسب قدرت سیاسی است. نکوهش قدرت برای سیاست مدار نقض غرض است. از جملات متناقض شما که حفظ قدرت اوجب واجبات است (معنی فارسی ش این می شود که هیچ چیزی از آن بالاتر نیست) و اینکه می بایست مقید به اخلاق شود( ناگهان اخلاق بالاتر رفت؟) می گذرم. آنچه تعریف کننده سیاست مداری ست به دید من، قیودی ست برای کسب و حفظ قدرت که مطمئنا «نجات خود به هر قیمت»، «فدا کردن دوستان و همراهان»، «توسل به هر روش و راه برای ماندن در قدرت»،«سو استفاده برای کسب سود مالی» جزو ش نیست.
      مدعای نوشته من ساده است : هاشمی سیاست مدار نیست. نه با تعریف مرسوم آن. او یک «بقا گرا»ی واقعی ست. در اثبات این ادعا، نه اتهامات اثبات نشده هاشمی مورد استفاده قرار گرفته و نه چیزی جز کلام پراستفاده هاشمی مستند واقع شده، همین تاریخ دم دست یکی دو دهه گذشته است. آرمان پرسیده بود که چرا اصلاح طلبان به هاشمی حمله کردند به جای اینکه با وی متحد شوند. پرسش فوری این ست که مگر کرباسچی متحد هاشمی نبود؟ مرحوم حاج احمد خمینی که دیگر با هاشمی ندار بود.
      اگر بار دیگر نوشته را بخوانید می بینید که به جز این موضوع که سیاست مداری می بایست تعریف و قیودی داشته باشد، و ظاهرا در این موضوع با همدیگر هم عقیده ایم، مابقی تنها یک سری سئوال است. پرسش کردن از دیگران به معنی «سفیه» دانستن ایشان نیست، دراینصورت پرسش کننده امید باطل دارد برای کسب آگاهی.
      موفق باشید

      پاسخ

      • Posted by شهاب on مارس 4, 2011 at 07:14

        1- مگر می‌شود نوشته‌ای، لحن نداشته باشد؟ 🙂 البته که لحن دارد و لحن، هیچ ربطی به نوع استدلال‌ها ندارد. لحن کلام را کلمات و توصیفات، مشخص می‌کنند. البته مطمئنا نوشته شما را قابل توجه دیده ام که با شما وارد بحث شده ام. خیلی هم ممنونم بخاطر گشودن باب این بحث.

        2-بله اتفاقا می شود گفت که این گروه به قول شما هاشمی ها، نقشه راه داشته اند البته به صورت کلیات. و آن عبارت بوده از ایدئولوژی زدایی، تکنوکراسی و دانایی محوری و سازندگی در سطح جامعه. شما اینها را در جزوه ها و مقالات مخالفان هاشمی در حاکمیت فعلی با جزئیات دقیق می توانید بررسی کنید. البته «اجرا»ی این نقشه راه نه تنها خالی از اشکال نبوده بلکه انتقادات جدی به آن وارد است.

        3- آیا شما معتقدید هر اتفاقی که در زمان دولت هاشمی افتاده با دستور و برنامه ریزی او بوده؟ یعنی رهبر نظام و گروه های دیگر بیکار یا مطیع هاشمی بوده اند؟ اصولا آن قتلها چه نفعی به حال هاشمی می توانسته داشته باشد؟! شواهد مبنی بر این است که این قتلها اگر عامدانه برای مقابله با سیاستهای هاشمی طراحی نشده باشند (مثلا ترور بختیار درست در آستانه دیدارهای مهم با مقامات دولت فرانسه) عملا آن سیاستها را با شکست روبه رو کرده اند.

        4- تقویت تولید داخلی بدیهی است که نسبت به شرایط همان زمان یعنی درست پایان جنگ (تخریب شدید و بعضا نابودی کامل زیرساخت‌ ها، مضیغه مالی، وضعیت بسیار بد روابط خارجی، غلبه گفتمان اقتصادی چپ در ایران و…) باید سنجیده شود.

        5- فضای باز اجتماعی، بله انتخاب شخص هاشمی بود. به خطبه های نماز جمعه های وقت مراجعه شود. اگر منظور شما این است که فضای باز اجتماعی مطالبه مردم بوده ـ که قطعا بوده ـ باز هم نافی نقش هاشمی و سیاست هایش در تحقق آن نیست. بویژه که او برای اجرای این سیاستها با مخالفت های گسترده از طرف طیف های دیگر حاکمیت روبه رو و بعضا درگیر شد.

        6- پرسیده اید چرا کارگزاران تنها در یک مقطع از خاتمی حمایت کردند که این ادعا اساسا اشتباه است. اقتصاد دولت خاتمی تا پایان به دست کارگزاران بود همچنین سیاست خارجی و بویژه پرونده هسته ای عملا تحت کنترل هاشمی بود. اگر منظور شما این است که چرا میان آنها اختلاف افتاد که این بنای اختلاف را مشارکتیها در انتخابات 78 گذاشتند و در حال حاضر اکثر آنها به اشتباه بودن آن اقدامات معترفند. اساسا آیا حملات سهمگین و نابودکننده مشارکتیها جایی برای همکاری و مدارا در آن مقطع باقی گذاشته بود؟

        7- پرسیده اید که چرا هاشمی فقط یک بار سلامت انتخابات را تامین کرد. شما انتظار داشتید سلامت انتخابات هایی که دیگران برگزار می کنند هم توسط هاشمی تامین بشود؟!!!

        8- استفاده از عبارت «اوجب واجبات» کنایه طنزآمیز بود به این عبارت که در مورد مشخصی استفاده می شود. ایراد شما اگر وارد باشد هم این ایراد یک ایراد صرفا دستوری است که البته من بابت آن عذرخواهی می کنم. منظور من که شاید خوب بیانش نکرده ام این بود که به دست آوردن و حفظ قدرت از نظر زمانی بر همه چیزهای دیگر تقدم دارد. یعنی آدم اول باید قدرت داشته تا بعد بتواند کاری انجام بدهد.

        9- «نجات خود به هر قیمت»، «فدا کردن دوستان و همراهان»، «توسل به هر روش و راه برای ماندن در قدرت»،«سو استفاده برای کسب سود مالی»، همچنان ادعاهایی کلی بافانه است که هیچ مدرک و برهانی هم برایشان ارائه نکرده اید.

        10- این ماجرای کرباسچی هم از آن ماجراهای طنزآمیز روزگار است که مخالفان کرباسچی کاسه داغتر از آش شده اند و مدعی اند که هاشمی او را قربانی کرده و چه و چه. منتها مشخص نیست این قربانی، که هیچ به نظر نمی رسد امحق یا خنگ باشد، چرا در سال 84 تمام قد برای هاشمی فعالیت تبلیغاتی می کرد! و همواره و همچنان به او وفادار است.

        11- حاج احد خمینی؟ تصور میکنم خانواده حاج احمد بهتر از من و شما در جریان خیانت یا عدم خیانت هاشمی به او باشند. نه؟

        12- قطعا پرسش از دیگران به معنی سفیه فرض کردن آنها نیست و خیلی هم خوب و مفید است اما این که بخواهیم با توصیفات احساسی و تحریک عواطف و تکیه بر تبلیغات بی پایه، خلأ استدلال و استناد را پر کنیم به گمان من دست کم گرفتن خواننده است.

        همان طور که گفتم کارنامه هاشمی اشتباهات ریز و درشت بسیار دارد اما متاسفانه حب و بغض ها (البته حب کمتر و بغض خیلی بیشتر!) باعث شده همه منتقدان به جای بررسی کارنامه او سعی کنند از شخص او یک چهره خاص ترسیم کنند و به این ترتیب این انتقادها نه به خود او در اصلاح اشتباهاتش کمکی کرده و نه به درد دیگران می خورد.

      • ۱. از لطف شما سپاسگذارم. هم چنان اصرار دارم که نوشته لحن خاصی ندارد، در این وبلاگ مطمئنا به نوشته های «لحن» دار بر می خورید ولی تلاش من در این نوشته این بود که احساسات را کنار بگذارم.
        ۲. روش شاهد آوردن شما برای اعتبار بی پایانی که برای هاشمی ها اختصاص داده اید بسیار خطرناک است، شما را به هر چه باور دارید از راهی مطمئن تر بروید. یعنی اگر در جزوه های مخالفین هاشمی نوشتند که او متجاوز از ۱۸ میلیارد دلار در طول ریاست جمهوری اش ثروت اندوخته قبول کنیم؟ آخر این چه شیوه استناد کردن است؟
        ۳. نمی دانم دوباره مستندات شما کجاست. من ترجیح می دهم به حکم ریاست دادگاه شجاعی که حقیقت را فدای مصلحت نکرد استناد کنم. مطابق رای صادره دادگاه رستوران میکونوس، هاشمی رفسنجانی، علی خامنه ای و علی فلاحیان هیات سه نفره تصمیم گیرنده ترور بوده اند. «فرنگی کار ها» (عنوانی که بعدا به قاتلین برون مرزی داده شد) حکم شان را از وزارت اطلاعات تحت امر جناب رفسنجانی گرفتند تا شادروان بختیار را دشنه آجین کنند. با استناد به این حکم، بله من نمی توانم تصور کنم شخص هاشمی کمترین مخالفتی با این ترور های وحشیانه داشته، سهل است ،‌از لحن صحبت های تحقیر آمیز اش در نماز جمعه ها می شد فهمید مخالفین خودش را چطور می بیند.
        ۴. بسیار ممنون از روشنگری. مطابق این فرض، اولین سئوالی که پیش می آید این ست که مسئولیت جنگ به تمامه به گردن کسی ست که جام زهر را نوشید؟ هاشمی رفسنجانی پایان دهنده جنگ بود، ولی همو بود که جنگ را دست آویزی برای حذف مخالفان خود قرار داد و در حضور مخالفت های گاه و بیگاه بر ادامه جنگ اصرار داشت. فراموش نکنید او نماینده خمینی در جبهه ها بود. از این منظر، به فرض هم که با بعد از جنگ بسنجیم، می بایست بپرسیم او می خواست آنچه خود خراب کرده بود را تعمیر کند؟ این تشکر و تقدیر دارد؟
        ۵. حق با شماست، منظور من هم این بود که بر اساس همان دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری، که مطالبات مردم به انبار باروت تشبیه شده بود، هاشمی چنین تلاشی کرد و در مقاطعی همانطور که نوشته اید درگیر شد، اما فراموش نکنید که هاشمی همانطور که قبل تر هم نوشتم «بقاگرا» ست. یعنی تنها و تنها با سنجش نفع شخص خودش و خانواده اش چنین می کرد. شاهدش این ست که همزمان تلاش می کرد ریاست جمهوری مادام العمر شود( رفیق شفیق ش مهاجرانی چنین مضمونی برایش کوک کرد در اطلاعات)
        ۶. دولت خاتمی بخش عمده ای از کابینه های قبلی هاشمی را بازیافت کرد، دست کم در وزارت خانه هایی که حق انتخاب با خامنه ای نبود. از این منظر،‌مردم به نبود هاشمی رای داده بودند و خاتمی او را ابقا می کرد. درگیری بعدی، تنها نتیجه قابل پیش بینی همین تعارض بود. مردم تغییر بیشتر می خواستند ، نه کمتر. اصلاح طلبان هم با بزدلی تمام به جای هدف گیری راس، معاون ش را مورد حمله قرار دادند. پشیمانی ایشان نشان از درستی مدعای شما نیست. آنها بابت خیلی چیز ها باید پشیمان باشند و هنوز نیستند، این در واقعیت تغییری ایجاد نمی کند
        ۷. نخیر، شما متناقض حرف می زنید. طوری صحبت می کنید که انگار انتخابات دوران هاشمی همه پاک بوده و قبل یا بعد از او این چنین به افتضاح کشیده شده. مثل روز روشن است که تقلب، بخشی از ماهیت جمهوری اسلامی ست. انتخابات بی تقلب در تاریخ جمهوری اسلامی نداشته ایم، بی تعارف. تازه همه این بحث ها ذیل پیش فرض احمقانه ی نظارت استصوابی ست که متاسفانه هم من و هم شما پذیرفته ایم ش و فراموش کرده ایم که هیچ انتخاباتی که قبل ش حذف صورت گرفته باشد، آزاد و پاک نیست. اما حرف من ساده بود، ادعای شما از اساس غلط است، همان انتخابات هم شدیدا آلوده به تقلب بود،‌منتها افسار کار از دست تقلب چیان در رفت، طوری که بعدا اصلاح طلبان ساده لوح افسانه ساختند که اگر اختلاف رای ۶ میلیون باشد هیچ کاری از تقلب بر نمی آید!!! دیدیم و دیدید که بر آمد.
        ۸.بله با شما موافقم. برای سیاست مدار، شرط اول به دست آوردن قدرت است. ولی نه به هر قیمتی. مثلا یک کودتای نظامی اگرچه قدرت را منتقل می کند ولی واضح است که نتایج اسف بار تری می تواند در پی داشته باشد.
        ۹. من که پایین ترش نوشتم،‌تاریخ دو دهه اخیر را مرور کنیم. مورد کرباسچی بهترین نمونه برای فداکردن دوستان و همراهان است. نجات خود به هر قیمت را هم که امروز در تکفیر ۲۵ بهمن توسط هاشمی می بینیم، ترورهای برون مرزی که هاشمی رفسنجانی امروز برایش مطابق رای دادگاه میکونوس تحت پیگرد است مصداق عینی توسل به هر روش است. سو استفاده برای کسب سود مالی را با این حال قبول دارم که روشن نکردم در نوشته قبلی ام. مجله فوربز در سال ۲۰۰۳ مقاله ای منتشر کرد به نام ملاهای میلیونر که در آن به ثروت خانواده هاشمی اشاره شده بود. جناب نویسنده، پاول کلبنیکوف بیچاره عمرش به دنیا نبود و چند ماهی بعد در خانه اش در مسکو ترور شد. اما این معما باقی ماند که آیا علت از میان برداشتن ش، تنها حرف هایی بود که در مورد مافیای روسی گفته بود یا اینکه به رفقای ایرانی شان هم توهین شده بود؟ به هر حال در معامله از این دست «لطف» ها به هم زیاد می شود.
        ۱۰. حرف شما مغلطه است، مخالفت من با یک شخص، من را از قضاوت کردن رفتار یک شخص دیگر با او منع نمی کند. ترجیح می دهم به همین مقدار بسنده کنم.
        ۱۱. یک مقداری روشن تر توضیح می فرمایید؟ دانسته های من از ماجرای مرگ ش، مربوط به توضیحاتی ست که بعدا توسط خانواده خمینی تایید شد و از زبان دکتر خزعلی شنیده شد که سعید امامی(معاون وزیر اطلاعات آقای هاشمی) وقتی گفته بود که ما وقتی می خواهیم کسی را از سر راه برداریم، یکی از ۶۰-۷۰تا قرص داخل قوطی را عوض می کنیم. نه ماو نه او نمی دانیم کی،‌ولی ما مطمئنیم که یک شب می رود.
        ۱۲.همانطور که در بالا نوشتم، توصیف من از موضوع بحث، با تمام تلاش برای عاری بودن از احساس انجام شده.

        یک نکته پایانی دیگر! من هیچ بررسی در متن اصلی بر کارنامه هاشمی نداشتم، تنها در پی اثبات یک ادعا بودم، که هاشمی سیاست مدار نیست، و از این جهت قابل اعتماد هم نیست.
        پاینده باشید

  2. بنده صد در صد با آقا شهاب موافقم.
    بنده پیشنهاد میکنم برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی این سیاستمدار بزرگ و شریف، به وقایع زیر مراجعه کنید:

    کله پا کردن بازرگان و متعاقباً بنی صدر در مجلس
    راه اندازی اولین گروه چماقدار و هوچی که جلوی مجلس جمع میشدند و به نفع ایشان شعار میداند.
    فرستادن مرحوم بهشتی، رقیب جدی خمینی(در روزهایی که بیم مرگ عنقریب آیت الله می رفت) به روی هوا و آسمان ولایت
    کش دادن جنگ بعد از فتح خرمشهر به منظور سرکوب داخلی (البته بعد که گاو نظام زائید همه دنبال راهی آبرومندانه برای پایان جنگ بودن)
    به قدرت رساندن آقای خامنه ای
    استات اویل!
    شورش های اسلام شهر
    ترورهای اپوزیسیون در خارج از کشور
    سیاست تنش زدایی با بمب گذاری در الخبر عربستان
    انتخاب وزیر شریفی چون فلاحیان با آن نحوه ی رای گیری
    دور خیز برای ریاست جمهوری مادام العمر که با واکنش شدید مواجه شد.
    تلاش برای ورود به مجلس ششم با تقلب و لابی با آقا!
    موضع گیری درباره ی کنفرانس برلین و 18 تیر

    بقیه ی موارد را آقا شهاب برای شما لیست خواهند کرد تا با این سیاستمدار شریف و تاثیرگذار بیشتر آشنا شوید.

    پاسخ

  3. […] می دهد، اگر این طور است باکی نیست، همانطور که در «سیاست عافیت طلبی» نوشتم ، می بایست از خوارشماری حریف پرهیز کرد. به نظرم […]

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: