Archive for مارس 2011

«بر» قدرتیان امروز

جنبش اعتراضی ایران، پیش از متقاعد کردن رهبران «در» قدرت سیاسی اش برای واگذاری مسالمت آمیز، نیازی ضروری تر و مبرم تر در پیش رو دارد. ابتدا می بایست بریده ها و رانده شده های این کاست قدرت را که امروز ظاهرا «بر» هیات حاکمه هستند و به خرج دولت های خارجی «تحقیق» می کنند را شیرفهم کرد که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. همین چند روز پیش بود که تیم دو نفره مهاجرانی-نگهدار اسباب تفریح مخالفان نظام اسلامی شدند. در میان معترضین به سخنرانی شان هم خانم داوودی مهاجر بهترین پاسخ را به ایشان داده است. از متن و در پاسخ به «اجرای بی تنازل قانون اساسی» می خوانیم:

«بطور مثال ايشان بايد توضيح دهند که اگر قانون اساسی ايران کامل و مو به مو اجرا شود زنان ايرانی ميتوانند از حقوق انسانی و حقه خود بهره مند شوند؟

تکليف مواد ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ که در آن به زنان اشاره شده و کليه برابری ها را منوط به شرع اسلام کرده چه خواهد شد و اگر قانون بی کم و کاست اجرا شود به اين معناست که زنان ميتوانند ريس جمهور شوند ؟ يا مبادرت به قضاوت و صدور حکم در محاکم قضايی نمايند؟

يا اساسا مطالبات زنان از نظر ايشان حاشيه ای است و اصل منافع گروهی و سليقه های شخصی ايشان است و همين که مردان انهم از نوع اسلامی و شيعه با نگرشی خاص و ولايت مدار دارای حقوق هستند کافی است و تکليف بقيه شهروندان ايرانی اعم از ديگر اديان و اقوام و زبان ها با کرامالکاتبين است؟»

حالا هم زوج صدری-کدیور در مجله معتبر سالون مقاله ای منتشر کرده اند که در آن به صراحت از حذف سازمان مجاهدین از آینده سیاسی ایران سخن گفته اند. آنها از دولت ایالات متحده می خواهند که با توجه به گناهان گذشته سازمان مجاهدین خلق ایران در پیوستن به دشمن ملت ایران، صدام حسین، آنها را مجازات کرده و در لیست تروریست های بین المللی نگه دارند. چیزی که آنها فراموش می کنند ، سهم آنها در خیانت به ملت ایران، در همراهی و پشتیبانی از کسانی ست که آشکارا کمر به نابودی ایران بسته بودند. خط امامی ها به تحریک استخبارات عراق دست به اشغال سفارت زدند و دلالان شان تا زمانی که بر سر کار بودند، به فتح و دیگر گروه های تروریستی فلسطینی کمک می رساندند که در جنگ میان ایران و عراق جانب عراق را گرفتند. اینها تازه سوای از معاملات دایمی و پشت پرده با اسرائیل و امریکا، در شرایطی که در عیان، فریاد «مرگ بر» شان هوا بود ، و جدای از تمامی عملیات های خرابکارانه ای ست که «فرنگی کار»هایشان در برون مرز سازمان دادند تا آبروی یک ملت را حراج بزنند.

مردمان ایران در صفت کینه شتری داشتن با یکدیگر شریک اند، اما نکته جالب در مورد این سابقا حکومتی ها این است که بدون استثنا همگی شان در جنایت علیه ملت ایران (مطابق با توصیفات سخت گیرانه خودشان که علیه مثلا مجاهدین استفاده می کنند) دست داشته اند ولی برای اینکه عقب نیوفتند، پیش دستی می کنند و آشکارا از آشتی ناپذیری خودشان می گویند. رهبر معنوی شان سه دهه قبل ایده «وحدت همه با من» را مطرح کرد، آنها هم به همان راه می روند. نگرانی ایشان نه از رفتار زشت گذشته امثال مجاهدین خلق، بلکه از این است که رقیب یک شبه در قدرت بیابند،‌مبادا مجبور شوند آینده کشوری را که سی سال است سرقفلی ش را داشته اند و به صورت هیات مذهبی اداره اش کرده اند را با احدی شریک شوند. به لطف قلع و قمع گسترده ای که با رضایت و بعضا همکاری این «بر»قدرتیان صورت گرفت، مردم ایران مشارکت سیاسی به معنای حزبی اش را سی سال است فراموش کرده اند و آشکار است که سازمانی سیاسی با تشکیلات به راحتی می تواند این هیاتی ها را کنار بزند. لابد این هم از دیگر گناهان مجاهدین خلق است که می خواهند حزب بازی را که رهبر معنوی شان سه دهه پیش تعطیل کرد، از سر بگیرند.

جای امیدواری خواهد بود اگر کریدور های قدرت ایالات متحده بی توجه به امثال ایشان، تلاشی برای شرکت همه گروه های مخالف سیاسی در آینده ایران را سازمان بدهند.

Advertisements

مرزهای جنایت

دیوانه لیبی تلاشی وسواس گونه دارد که تمام بدی های حکومت خودکامه را عیان کند. در شرایطی که جنگ میان شورشیان و طرفداران، مدت هاست که نامش «داخلی» شده است، گزارشگر حقوق بشر می گوید دولت لیبی شهرهایی را که در اختیار شورشیان می گذارد را مین گذاری کرده است! آن هم مین ضد نفر که سه دهه است که هیچ کشوری از آنها علیه دشمن اش استفاده نمی کند. بیشتر بخوانید و عبرت بگیرید.

نظم نوین روحانیت

کتاب «نظم نوین روحانیت در ایران» از مهدی خلجی، آخرین کتاب اوست که دسامبر گذشته به وسیله انتشارات آیدا عرضه شد. آخر هفته را به خواندن ش گذراندم.

کتاب در حقیقت چهار مقاله از مهدی خلجی ست که به همراه یک پیش گفتار از خود وی منتشر شده است. این چهار مقاله حاوی آرا و نظرات اوست پیرامون روحانیت شیعه که  پیشتر هم در آثار و مصاحبه های او انعکاس یافته بود. اما نکته برجسته در این کتاب، پیوند وثیقی ست که میان چهار نوشته توسط پیش گفتار فراهم شده است. پیش گفتار تلاش می کند با مرتبط کردن آنها تصویری از روحانیت در ایران به دست بدهد. در پشت جلد کتاب می خوانیم :«این اثر بیشتر نشان رد پای نویسنده در آغاز راهی بلند و پایان ناپذیر برای شناخت روحانیت در ایران است. آماج این مقالات بیشتر تاکید بر پیچیدگی و چندسویگی موضوع است» از همین گزاره پیداست که خود نویسنده به جامع نبودن متن معترف است. با این حال از نظر نگارنده این سطور، بهترین و جامع ترین تحقیقی ست که در زبان فارسی پیرامون روحانیت شیعه صورت گرفته است. تنها در بخش اقتصاد دین، آثار محمد رضا نیکفر فیلسوف ایرانی است که در قامتی رقابتی با این نوشته می ایستد.

مقاله اول که نام خود را به کتاب داده است (نظم نوین روحانیت)، با نقل قولی از ژرژ برنانو شروع می شود : «هر تمدنی به دست همان نوع انسان و انسانیتی نابود می شود که از درون آن سر برآورده است.» در این مقاله، همگام با آرای نیکفر، سخن از تلازم ایمان دینی و ابزاری بودن تکنولوژی در دستان روحانیت سخن به میان می آید. توصیفی تاریخی از مخالفت دایمی روحانیت با مدرنیته، تا زمان ظهور انقلاب مشروطه دارد. این مقاله برمی گزارد که پایه گذار نظم نوین شکل گرفته در طبقه روحانی ایران، آقای خامنه ای ست. همین طور به نقش ابزار های تکنولوژیک همچون اینترنت، در بی مرز کردن و جهانی کردن روحانیت پرداخته می شود. در این مقاله می خوانید که چطور در زبان روحانیت، تجدد، یک شبهه به شمار می رود که می بایست پاسخی درخور از سوی نهاد دین دریافت دارد و دین، بدون کمترین خراش برداشتنی، از کنار آن عبور کند.

مقاله دوم ، اتوبیوگرافی و حوزه های علمیه، کاری ارزنده است در باب پنهان کاری های روحانیون به عنوان سرچشمه فقر ادبی، به خصوص در ژانر اتوبیوگرافی. مقاله «دفترچه خاطرات و فراموشی» از کتابی به همین نام به قلم محمد قائد، که پیشتر در اینجا معرفی ش کرده ام، به این موضوع از زاویه ای دیگر نگریسته است و خواندن آن تصویری کامل تر از نگاه جامعه ایرانی به اتوبیوگرافی به عنوان یک سبک ادبی می دهد. در ادامه مقاله، محدودیت های کلامی، اخلاقی و حتی اقتصادی در نوشتن آنچه واقعا در حوزه به عنوان کانون قدرت روحانیت رخ می دهد سخن گفته می شود و در نهایت، خاطرات مهدی حائری یزدی به عنوان یگانه اثر خاطرات گونه (و نه لزوما اتوبیوگرافیک) به جای مانده مورد بررسی قرار می گیرد. از خلال نقل قول ها، رقابت دیرینه پدر آقای یزدی به عنوان یکی از دو شاگرد بروجردی با دیگر شاگرد نامدارش یعنی روح اله خمینی یادآوری می شود و همین طور نقبی به رابطه شخصی این نویسنده اسلامی با خمینی بازگو می شود.

مقاله سوم ، نقد درونی روحانیت: رساله ای در سکولاریسم، به نظر نگارنده بازنوشتی از مقاله ای ست از مهدی خلجی در وب سایت قدیمی اش که دیگر در دسترس نیست. در این مقاله ، به کتاب خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی به عنوان دریچه ای برای نگریستن به دنیای روحانیت و حوزه، درست در سالهای تب دار انقلاب مشروطه پرداخته شده است. اصل کتاب ظاهرا تنها یک بار چاپ شده و در ایران بلافاصله ممنوع اعلام شده است. با این حال خلجی معتقد است که برجسته ترین اثر برای قضاوت جایگاه روحانیت در عصر پیشامدرن است. کنجکاوی بیشتری برانگیخته خواهد شد اگر بدانید که شیخ ابراهیم، همان کسی است که به عنوان مدعی العموم در دادگاهی حاضر می شود که شیخ فضل اله، روحانی برجسته ضد مشروطه را به همراه ۷ نفر دیگر به چوبه دار می سپارند. اما ظاهرا شیخ ابراهیم علاقه ای به بازگویی آن خاطرات ندارد و حتی تا حدودی از سیاست ایرانی دلزده شده است. شرح کارهایی که روحانیت به شکلی سیستماتیک و روزمره در حق مردمان ایران زمین روا می داشته اند، به شدت آزاردهنده و در عین حال بسیار خواندنی است. سئوالی که در ذهن بر جای می ماند این است که آیا به واقع، روحانیت، نامی شایسته است برای این قشر/صنف/گروه؟

فصل چهارم، به نظرم ارزشمند ترین مقاله کتاب است. در این مقاله که با نقل قولی از هانری کربن و خواجه نصیر الدین طوسی شروع می شود، آخر زمان چونان گفتاری سیاسی، بررسیده می شود. این مقاله می تواند منبعی قابل استناد برای کسانی باشد که در حال نوشتن مقاله ای مرتبط به سیاست در ایران امروز هستند. این مقاله با استفاده دقیق و پرشمار از پاورقی ها و با ارجاعاتی که اغلب حتی لینک اینترنتی مصاحبه یا سند را هم در اختیار می گذارد، کاری به وضوح آکادمیک و به روز است. از جمله ایده های جالب توجه در این مقاله، موضوع تناقض آمیز بودن فلسفه «انتظار مهدی» برای حکومت جمهوری اسلامی است:  انتظار بیشتر کشیدن در حکومتی که خود را نایب خداوند می داند تا کسی بیاید و همین نظم کنونی را که محصول جمهوری اسلامی است هم بر هم بزند. یا رفع اتهام از حجتیه به عنوان پدر معنوی گروه احمدی نژاد و همفکران اش. در این کتاب به درستی اشاره می شود که حتی مصباح یزدی هم کتابی در مخالفت با حجتیه به نشر رسانده و اینکه همانطور که برداشت شخصی نگارنده هم بوده، خاستگاه گروه احمدی نژاد، بیشتر فداییان اسلام و فرزند سیاسی ش جمعیت موئتلفه است. از این جهت این مقاله برای درک سیاست امروز ایران از دیگر مقالات ضروری تر است.  در نهایت ذکر می شود که انجمن حجتیه که در سال ۱۳۶۳ تعطیل اعلام شد (چون در عمل، ایدئولوژی اش که مبتنی بر عدم مداخله در سیاست در غیبت ولی عصر بود، با ظهور جمهوری «اسلامی» خمینی و ولایت فقیه اش، شکست خورده بود)، به عنوان یک برچسب، توسط اصلاح طلبان سابقا حکومتی و همین طور توده ای، علیه هر مخالف مذهبی ایشان مورد استفاده قرار می گرفته است.

از نکات احتمالا مفید برای تحقیق آینده، بازشکافی مفهوم روحانیت است که پیش گفتار این کتاب به آن پرداخته است ولی از دید نگارنده ، همچنان جای گسترش دارد. از نکات مفید برای نگارنده ، این موضوع بود که بنیادگرایی دینی، تنها محصول برخورد اسلام با مدرنیته نیست، اصلاح طلبی و نوسازی دینی هم همزاد و هم سن آن پدیده است. در مرور تاریخی، همواره این گزاره تکرار می شود که بنیادگرایی دینی خاستگاهی خارج از دین داشته است، به همین قیاس می توان گفت اصلاح طلبی دینی هم امری خارجی بر دین است. امیدوارم که آقای خلجی بیشتر بروی این موضوع کار کند.

کتاب از نظر داشتن پاورقی ها، منبعی سرشار برای آشنایی با متون معتبر در زمینه بحث (روحانیت در ایران) است. شخصا با کتاب ها و نویسندگان پرشماری از طریق همین پاورقی ها آشنا شدم.  ایرادات تایپی ، در مجموع کم است ولی در مقاله اول و پیش گفتار به شدت آزار دهنده است. این اشتباهات به حدی رسیده است که تیپ ۸۶ سپاه یک بار ۸۳ ذکر می شود. با توجه به کوتاهی متن، شاید بهتر می بود که پس از ویراستاری دقیق تر به چاپ برسد. قطع کتاب مناسب با تعداد صفحات است و کیفیت جلد و صفحات در میان منتشره های خارج از کشور ستودنی ست. کاغذ کاملا سفید، که خواندن اش چشم را آزار نمی دهد، و طرح جلدی ساده و آبرومندانه، رضایت کتابخوان را جلب می کند.

کتاب را می توانید از نشر آیدا تهیه کنید. از تجربه شخصی، گردانندگان انتشارات را بسیار با فرهنگ و فرهیخته یافتم. به شخصه برای پرداخت مبلغ کتاب دچار مشکلاتی شدم که در تمامی مراحل من را همراهی کردند و در نهایت به محض اینکه گشایشی صورت گرفت با ایمیل من را باخبر کردند. امیدوارم که نویسندگان دیگر هم برای نشر کتاب شان با افرادی همچون ایشان همکاری کنند.

نگاهی دیگر به این کتاب

طلا یا مس؟

فیلم پرسروصدای سال گذشته که ظاهرا از سوی آیت اله خامنه ای ستایش شده و برای بازیگرش سیمرغ بلورین به همراه داشت ، «طلا و مس» را دیدم.

 

فیلم یک روایت خطی را در بازگویی داستان ش در پیش گرفته و برخلاف تبلیغات اطراف ش و یکی دو مطلبی که درباره اش خواندم، از دید من چندان «پیام دار» نیامد. یک نوشته خنده دار از یک آخوند در وبلاگ ش خواندم که بازتابی از نیت خوانی از این فیلم است.

شاید هم برداشت من از جهت دار بودن فیلم، پیش از دیدن اش، به همین نقد ها و گفته ها و همین طور عکس های فیلم برگشت که کمی سناریوی آن را لو می داد. اما بر خلاف انتظارم، هیچ کلیشه ای در سیرداستان رقم نخورد. دیالوگ ها ممکن است به نظر مصنوعی بیایند و از این جهت بیننده ای ممکن است آن را کلیشه بپندارد ولی حدس می زنم هنوز هستند کسانی که اینطور با خانواده شان صحبت می کنند. خوشبختانه، فیلم هیچ تلاشی برای درس اخلاق دادن ندارد. صادقانه داستانی را روایت می کند و از نتیجه گیری می گذرد، با شجاعت از خیر پایان های پرزرق و برق بالیوودی می گذرد و خطر یاس در گیشه را می خرد تا «معلمی» نکند. از این جهت، این فیلم به دیگر تولید تهیه کننده اش یعنی زیر نور ماه برتری دارد.

بازی نقش های اصلی روان و بی نقص است. همه به خوبی نقش را پذیرفته اند ، و این تضادی آشکار با بازی نقش های حاشیه ای مثل خانم دکتر یا مسئول آموزش حوزه دارد. نگار جواهریان که پیش تر درباره اش نوشته بودم ، بازی قابل توجهی ارایه می کند و کنار بازی اش در «هیچ» که می گذارم، بیشتر به پیش بینی ام درباره آینده ش خوش بین می شوم. بازیگر نقش اول مرد هم ، بهروز شعیبی، اگر که سابقه طلبگی و سبک زندگی این چنین نداشته باشد بسیار حرفه ای ست.

دخترک خردسال فیلم هم با زیبایی تحسین برانگیز و بازی پخته بسیار به باورپذیری خانواده به تصویر کشیده شده کمک کرده است. بازی سحر دولتشاهی، همسر رامبد جوان جنجالی، چندان به دل نمی نشست و من نمی دانم در بقیه اوقات هم این خانم همین قدر نابازیگر است؟

موسیقی در فیلم جای کمی دارد، شاید به دلیل محوریت موسیقی به عنوان یکی از مظاهر کشمکش سنت و مدرنیته که بخشی از داستان فیلم است چنین پرهیزی وجود داشته است. به مانند فیلم هیچ، فضاها بسیار واقعی و نزدیک به زندگی مردم عادی ست و از این جهت یک اتفاق مثبت است. تجدید خاطره ای بود که سکانس های مربوط به بیمارستان در بیمارستان رسول اکرم فیلم برداری شده که بخشی از خاطرات دوران جوانی و تحصیل من است.

کارگردان فیلم را نمی شناختم و با نگاهی به رزومه اش هم کار برجسته ای نیافتم. اما ظاهرا نقش راهبری را در این فیلم و زیر نور ماه، تهیه کننده فیلم بازی می کند چراکه در جلسات نقد و بررسی هم نقشی مهم داشته است. برخلاف فیلم دیگر این تهیه کننده (مارمولک) که تلاش داشت تا به مردم بقبولاند که لزوما «آخوند خوب، آخوند مرده» نیست، ظاهرا روی طلا و مس، با آخوند هاست تا با درون نگری به فکر چاره برای نزاع میان خودشان و عامه باشند.

پایان بندی فیلم هم بسیار به جا و در خور بود. زندگی جریان دارد شاید بهترین بازتابی بود که از بخش پایانی فیلم می شد برداشت کرد. فیلم در فضایی استریل ساخته شده و در فضایی استریل به پایان می رسد. از این جهت شاید قابل مقایسه با «به همین سادگی» باشد. فیلمی که تلاشی برای گفتن همه داستان های زندگی پر حادثه اجتماعی ایرانیان ندارد و تنها یک شخص یا یک خانواده را دنبال می کند و تماشاچی را میهمان غم ها و شادی هایشان می کند. با دیدن این فیلم با خودم فکر می کردم اگر روزی سینما از سلطه دستور و فرموده خارج شود چقدر می تواند به برقراری ارتباط میان خرده فرهنگ ها کمک کند.

دیدن طلا و مس را توصیه می کنم.

مجید توکلی در سال نو

دل آدم از دریا دلی مادر مجید توکلی آب می شود و از لطف مجید های دیگر خجل. مادرش می گوید که امسال فرزند ام زندان بود ولی مجید های دیگر آمدند و بازدید عید کردند. درود بر آنها. فراخوانی که در وبلاگ های فارسی منتشر می شد، از وبلاگ های «سبز» دعوت کرده بود که از دلجویی و پیام تبریک عید به خانواده کشته شدگان و همین طور زندانیان این روزها، حمایت کنیم. این وبلاگ سبز نیست، نه اینکه نخواهد باشد، تفسیر سبز بودن ظاهرا این قدر غریب و وسیع شده که نگارنده ترجیح می دهد این نام مبهم را برنگزیند و به جایش وبلاگ معترض به وضع موجود بماند و از این حرکت تحسین برانگیز حمایت کند.

مجید توکلی را آزاد کنید.

هخامنش

در راستای معرفی رستوران های ایرانی این ور دنیا ، امروز رستورانی که به نام کشکول شناخته می شد و در حال حاضر به نام هخامنش را به شما معرفی می کنم.

این رستوران در North Vancouver است و برای ایرانیان که اکثرا در همین محله اقامت دارند بسیار دسترسی بهتری دارد. در خیابان Pemberton Ave علاوه بر این رستوران یک نانوایی ایرانی به نام افرا هم هست که بسیار محبوب است و سنگک تازه پخت دست مشتریان ش می دهد.

منوی رستوران نسبتا مفصل است و پیش غذا ها در نهایت سلیقه حاضر می شوند. تا اینجا می دانید که علاقه شخصی من به پیش غذاهای متنوع ایرانی ست. اکثر پیش غذاها تازه آماده شده اند و همین طور با سلیقه تزیین شده اند. پیش غذای مورد علاقه من ته دیگ قیمه است که خورشت قیمه را با تکه های کوچک گوشت و مایه اش، بروی ته دیگ چرب می ریزند و در یک بشقاب می آورند. فقط مواظب باشید، به ازا هر دو سه نفر یکی سفارش بدهید چون دیگر اشتها برای خوردن غذای اصلی نمی ماند.

رستوران کشکول

منوی اصلی بسیار متنوع است و کباب ها اندکی چرب تر از چیزی هستند که مورد پسند من است ولی به هیچ وجه طعم بدی ندارند و به قدر کافی با ادویه عمل آمده اند. برنج را بر خلاف سنت ایرانی، به مقدار متوسط کنار کباب ها می گذارند و از این جهت یک نکته مثبت است. غذای مورد علاقه من از این رستوران، کباب سلطانی ست.

سرویس هم توسط چند بانوی ایرانی بسیار مودب ارایه می شود اگرچه خانم جوانتر اندکی بی تجربه می زند. به سیاق میهمان داری خارجی در طول غذا سر می زنند و از رضایت شما مطمئن می شوند.

فضای رستوران اندکی زیادی ایرانی ست، برای ایرانی ها کمی عجیب است ولی خارجی ها عاشق ش می شوند. نور داخل را هم به عمد کم گذاشته اند که شما فضای خصوصی تان را داشته باشید. از میهماندار بخواهید که شما را در کابین ها بنشانند که هم صندلی های راحتی دارد و هم از دیگران جدا می شوید.

قیمت هم به نظرم مناسب است و هم قیمت رستوران های دیگر ایرانی ست. در مقایسه با رستوران های چرند دیگری در همین محله مثل کزبا، به نظرم باید دیوانه باشید اینجا را ول کنید.

اگر گذارتان این جا افتاد ، حتما امتحان ش کنید.

هیچ

امروز فرصت کردم و فیلم هیچ ساخته عبدالرضا کاهانی را بروی کامپیوتر دیدم. از همین ابتدا باید بگویم که بسیار دوست داشتم این فیلم را هم مانند «بیست» بروی پرده می دیدم و کمی هم شرمسار هستم که بابت حمایت از کار کاهانی، چیزی پرداخت نکرده ام.

مهدی هاشمی عبدالرضا کاهانی

هیچ داستانی «واقعی»‌است. از این جهت کاهانی به سبک ش وفادار مانده است. دلیل واقعی بودن تم داستان نیست که خط سیر داستان الزام دارد لااقل فصل ها در این مدت طولانی سیر داستان عوض شوند که نمی شوند، در محتوای داستان هم نیست که پیش فرض غلطی برای بیماری نادر دارد. فیلم واقعی ست چون کاراکترها واقعی اند. چون به زندگی تا سرحد ممکن وفادار می ماند. در کارهای کاهانی، حتی به لباس و آرایش موی بازیگران هم دقت فراوان می شود تا وفاداری به «زندگی واقعی» حفظ بشود. چیزی که مدت مدیدی ست در سینمای ایران غایب بوده است. شخص کاهانی، با «اسب حیوان نجیبی است» ظاهرا قدمی دیگر هم به پیش گذاشته و با سن و سال کم،‌از آینده داران سینمای ایران است. اما فعلا بروی همین فیلم اش متمرکز می شوم.

هیچ

فیلم ، سکانس اضافه ندارد، سهل است فکر می کنم برای گفتن همه حرف اش، وقت هم کم می آورد. شاید هم ترس از تیغ تیز سانسور این روزهای ایران باعث می شود که خیلی از ریز داستان های در دل داستان اصلی را نیمه کاره رها کند. بر خلاف فیلم بیست که اینجا درباره اش نوشتم، اینجا نابازیگری رواج ندارد و به جز یک سکانس که همسایه ها برای انداختن عکس می آیند، مابقی طول فیلم حرفه ای ها جلوی دوربین رژه می روند. در عین حال بازیگران هم به خوبی با نقش شان کنار آمده اند و بازی ها برجسته است. به نظرم بهترین بازی را پانته آ بهرام دارد و نگار جواهریان است. خانم بهرام را که از گذشته می شناختم ولی نگار ظاهرا آینده ای درخشان دارد.

نماسازی ها حرفه ای ست و فیلم برداری هم در روند داستان اختلالی ایجاد نمی کند. اما ظاهرا فیلم با مخالفت های فراوانی روبرو شده و خیلی ها آن را فیلمی ضد فقرا یا سیاه نما یافته اند. همانطور که در مورد بیست هم نوشته بودم، به نظرم کاهانی کارش بازتاب دادن واقعیت است، چه باک که این واقعیت تا این حد سیاه باشد. کار به جایی کشیده که ظاهرا کاهانی مجبور شده در مقابل اتهام پوچگرایی از فیلم دفاع کند ،‌لابد به دلیل عنوان اش. به گمانم کاهانی بر خلاف رضا میر کریمی، فیلم سازی ست برای طبقه متوسط. طبقه ای که این روزها شاید فیلم و سینما آخرین نگرانی اش باشد. ولی فیلم های کاهانی، برای کسانی که خود فیلم هایش را زندگی می کنند، طبعا خریداری ندارد. فیلم پر زرق و برق به سبک فیلمفارسی یا هندی آنها را ساعتی از زندگی که ما در بیست و هیچ روایت ش را می بینیم دور می کند. به عکس فکر می کنم طبقه متوسط می بایست بیشتر از دریچه دوربین امثال کاهانی، زندگی ایشان را ببیند.

سکانس پایانی فیلم را اصلا دوست نداشتم. به علاوه کار عجیبی که انجام شده این هست که پوستر های فیلم هیچ، یکی از یکی مزخرف تر است و لابد سعی دارد از زیر اتهام منفی بودن فرار کند . نگاه کنید :

 

ممکن است این یک تاکتیک برای فروش بیشتر بوده باشد. در این صورت هم می بایست بگویم که بسیار اشتباه بوده. کاهانی باید بپذیرد که فیلم ساز این قشر است و به سلیقه شان احترام بگذارد

دیدن «هیچ» را به همه توصیه می کنم. البته اگر توانستید حتما با خرید ش از سازندگان حمایت کنید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: