آب سرد واقعیت

به نظرم جنبش اعتراضی مردم ایران، می بایست آرام آرام با این واقعیت کنار بیاید که رهبران دوقلویش را دست کم برای مدتی در زندان ببیند. دومینوی انقلاب های خاورمیانه به راستی برای حاکمیت ترس آور بود، اما حضور موثر (و نه صرفا میلیونی) مردم در خیابان بود که تیر خلاص را شلیک کرد. متاسفانه رهبران جنبش، کمترین تمایلی به پیش بینی وضعیت امروز نشان نداده بودند و در واقع، با اشتباه برآوردشان از سبعیت حاکمیت، به جنبش ضربه زده اند. اما حالا وقت متهم کردن نیست. موضوع مهم و حیاتی این است که حالا چه؟

به گمانم گروه های رقیبی که در خارج از کشور تلاش می کنند رهبری جنبش را در غیاب این دو کارآزموده سیاست به عهده بگیرند، نباید انتظار موفقیت زیادی داشته باشند. حتی دو نماینده نیمه رسمی رهبران هم در خارج به شدت «سیاست-ندار» نشان داده اند، چه امیر ارجمند که در پاسخ به سئوالات بی بی سی فارسی، پی در پی جواب های پرت می دهد و چه   واحدی که به نظر می آید هنوز در حال و هوای اصلاح طلبی دهه هفتاد، با تم افشاگری به سبک کیهان با چاشنی مناجات خوانی است.

در داخل کشور هم، جمهوری اسلامی به مدد پلیسی کردن حکومتی که در مقابل چشمان همه، ظرف پنج سال گذشته صورت گرفته، توانسته تقریبا هر مخالفی را، یا در زندان رسمی، یا در خانه اش، حبس کند. ماشین سرکوب، دیگر مثل سال پیش ناشیگری نمی کند و از کشته پشته نمی سازد. بلکه کاملا هدفمند یک جوانک کرد را به قصد مصادره جسد اش پرپر می کند. گزارشات از ایران بسیار پراکنده و نسبتا غیر قابل استناد اند، اما اگر به همین مقدار اطلاعات موجود بخواهیم نگاه کنیم، می بایست اعتراف کنیم که حکومت کودتا یک سال اخیر را ،برخلاف مخالفان اش،مشغول برنامه ریزی همین روزها بوده: تقسیم وظایف در اعمال سرکوب، ساختن چهره ای قابل اعتماد از پلیس شهری، پوشانیدن چهره عوامل فیزیکی سرکوب، آماده کردن لباس شخصی ها و نفوذی ها در انواع رنگ ها و مدل ها (حتی زنان سرکوب گر)، و دهها نشانه دیگر.

بازوی دیگر کودتا، یعنی دولت، با تمام نیرو و در حضور مخالفت بخش هایی از همدستان کودتا ( از سپاهی های مستقر در مجلس تا موتلفه)، موفق به پیشبرد پروژه درگیر کردن بخش های مختلف جامعه با روزمرگی است. طرح هدفمند کردن یارانه ها، علی رغم همه «لاس» زدن های اقتصاد دانان ضدلیبرال و اصلاح طلبان خط امام، از همان ابتدا هم معلوم بود که به رقابتی تر شدن اقتصاد نگاهی ندارد، و امروز نتایج ش را به خوبی می توان لمس کرد. با دهها برابر کردن قبوض، بخش اعظم اعتراض مردم، صرف چانه زنی برای تخفیفی می شود از پیش پیداست داده می شود. برای بخش های فقیرتر جامعه هم، توزیع نقدی هوادار می خرد، صرفنظر از اینکه چه کسی چنین کاری می کند (حالا می شود بلاهت اصلاح طلبان را در عدم حمایت از طرح پنجاه هزار تومانی شیخ الیگودرزی بهتر درک کرد). طرحی که به پیش بینی بسیاری از صاحب نظران «بحران زا» ارزیابی می شد، خودش تبدیل به بهترین خنثی کننده بحران شده است!

از یکم اسفند، یا شاید بهتر است بگوییم از زمان شایعه زندانی کردن خانگی (که با بلاهت بی پایان «حصر» نامیده شد) رهبران، حرکت اعتراضی در بلاتکلیفی به سر می برد. نه پیشنهاد دهم اسفند ماه به منسجم کردن کمک چندانی کرد و نه اعلام های مضحکی مثل هر سه شنبه یک راهپیمایی. همانطور که چند نفری دیگر نوشته بودند، راهپیمایی عظیم خیابانی با شکست مواجه شده است.

متن نوشته به ظاهر امتیاز زیادی به کودتاچیان می دهد، اگر این طور است باکی نیست، همانطور که در «سیاست عافیت طلبی» نوشتم ، می بایست از خوارشماری حریف پرهیز کرد. به نظرم تحقیر، از هر نوع اش، جاده بازکن احساسات است. نتیجه احساساتی بودن در یک جنبش سیاسی را همین امروز به چشم می بینیم. اینکه جنبش اعتراضی، ماهیتی نفی کننده ایدئولوژی حاکم دارد، تاثیری در این واقعیت نمی دهد،‌شما می توانید به هدف کنار زدن رقیب در میدان باشید، اما به هوشمندی اش احترام بگذارید. مهم وزنی ست که شما به خود و ارزش های خود می دهید.

برگردیم به سئوال اصلی: به نظرم جنبش می بایست شرایط پیش آمده را قبول کند. مهم نیست که شدت سرکوب توسط حاکمیت دیکته می شود. اهمیتی هم ندارد که دولت کودتا رو به «مفقود» کردن فعالین خرد و کلان جنبش آورده. در بازی فوتبالی که از قوانین متعارف پیروی نمی کند و حتی داور مشخصی هم ندارد، شما سه گزینه دارید، یا یک جا بیاستید و پافشاری کنید که فلان حرکت خطا بود، یا به نشانه اعتراض زمین را ترک کنید، یا اینکه مبارزه را قبول کنید و تاکتیک ها و استراتژی های خودتان را با شرایط «واقعا موجود» وفق بدهید. تغییر استراتژی، تنها راه واقعی باقیمانده پیش پای جنبش است. پیشنهاداتی از این دست، امیدوار می کند که خلاقیت و نبوغ انسانی، که در پنهه تاریخ ضامن بقای نوع بشر بوده، همچنان اسلحه سری جنبش است. تنها می بایست شهامت داشت و به «غیر قابل فکر کردن» ها فکر کرد. راه تغییر، ناهموار، طولانی و احتمالا خسته کننده است. به قول آرمان، فرسایشی ست. تنها گزینه ای که احتمال پیروزی دارد، ماندن  در زمین مبارزه است. گوش به روضه خوانی های شهادت طلبانه و حوالت دهنده به آخرت نباید داد، بلوغ آدمی وقتی رخ داد که چشم از آسمان برداشت و به «داشته» هایش در زمین خیره شد.

تا کسی از این نوشته برداشت های عجیب و غریب نکرده،‌اضافه کنم که جروبحث کردن با مبارزین سایبری، به معنی احترام گذاشتن به حریف نیست. این جماعت،‌به قول لنین احمق های مفیدی هستند که خود معترف اند برای تشخیص خوب و بد نیاز دارند اول نگاهی به رهبرشان بیاندازند. رقیب واقعی جنبش اعتراضی ایران، کودتاچیان سپاهی و بیت خامنه ای اند که ثروت کلان به هم زده اند و هیچ یک از این چرندیاتی که برای مبارزین سایبری شان می گویند خود باور ندارند. دعوای در جریان، بر سر دو جور نگاه بسیار متفاوت به شیوه زیستن است.

Advertisements

4 responses to this post.

  1. Posted by علی on مارس 6, 2011 at 21:46

    سلام
    آفرین خیلی قشنگ نوشته بودی واقعا که حقیقت را گفته ای هر چند که بسیار تلخ بود ولی حقیقت بود.
    به امید آزادی ایران از استحمار
    ارادتمند شما : علی

    پاسخ

  2. Posted by آرش on مارس 7, 2011 at 05:13

    برداشت جالبی بود ولی خیلی مایوسانه است ، واقعیت به این تلخی ها هم نیست ، درسته که طرف مقابل پول و قدرت زیادی داره وای مشکلات هم کم ندارد ، فشارهای بین المللی ، نارضایتی های سیاسی و اقتصادی ، شریکان حذف شده یا در حال حذف قدرت و … ، پیروزی آسان بدست نمی آید ولی دور از دسترس هم نیست

    پاسخ

    • خوشحالم که مورد توجه قرار گرفته. من یاس را در نوشته ام نمی بینم. اتفاقا استدلال من این بود که پارامتر های دیگر همچون فشار بین المللی،‌نارضایتی دیگر اقشار جامعه، شرکای بی وفا و … ، همگی قابل تغییر اند ولی کنترل شان کاملا در اختیار جنبش اعتراضی نیست. به این معنی که تنها چیزی که جنبش اعتراضی کنترل کاملی برویش دارد، نیروها و داشته های خودش است. اگر شرایط به گونه ای پیش برود که مثلا نارضایتی های سیاسی، ساخت قدرت را مجبور به کوتاه آمدن بکند، برای جنبش یک پیروزی بی دردسر است، ولی نمی توان منتظر چنین اتفاقاتی افتاد. همه حرف من این بود که چنین پیش بینی هایی که اغلب امروز از زبان «تحلیل گران» خود خوانده می شنوید، به نوعی ساقط کننده معترضین از مسئولیت است.
      در پایان همانطور که نوشته اید ، من هم فکر می کنم که پیروزی نه دور از دسترس، بلکه قابل دست یابی ست.

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: