طلا یا مس؟

فیلم پرسروصدای سال گذشته که ظاهرا از سوی آیت اله خامنه ای ستایش شده و برای بازیگرش سیمرغ بلورین به همراه داشت ، «طلا و مس» را دیدم.

 

فیلم یک روایت خطی را در بازگویی داستان ش در پیش گرفته و برخلاف تبلیغات اطراف ش و یکی دو مطلبی که درباره اش خواندم، از دید من چندان «پیام دار» نیامد. یک نوشته خنده دار از یک آخوند در وبلاگ ش خواندم که بازتابی از نیت خوانی از این فیلم است.

شاید هم برداشت من از جهت دار بودن فیلم، پیش از دیدن اش، به همین نقد ها و گفته ها و همین طور عکس های فیلم برگشت که کمی سناریوی آن را لو می داد. اما بر خلاف انتظارم، هیچ کلیشه ای در سیرداستان رقم نخورد. دیالوگ ها ممکن است به نظر مصنوعی بیایند و از این جهت بیننده ای ممکن است آن را کلیشه بپندارد ولی حدس می زنم هنوز هستند کسانی که اینطور با خانواده شان صحبت می کنند. خوشبختانه، فیلم هیچ تلاشی برای درس اخلاق دادن ندارد. صادقانه داستانی را روایت می کند و از نتیجه گیری می گذرد، با شجاعت از خیر پایان های پرزرق و برق بالیوودی می گذرد و خطر یاس در گیشه را می خرد تا «معلمی» نکند. از این جهت، این فیلم به دیگر تولید تهیه کننده اش یعنی زیر نور ماه برتری دارد.

بازی نقش های اصلی روان و بی نقص است. همه به خوبی نقش را پذیرفته اند ، و این تضادی آشکار با بازی نقش های حاشیه ای مثل خانم دکتر یا مسئول آموزش حوزه دارد. نگار جواهریان که پیش تر درباره اش نوشته بودم ، بازی قابل توجهی ارایه می کند و کنار بازی اش در «هیچ» که می گذارم، بیشتر به پیش بینی ام درباره آینده ش خوش بین می شوم. بازیگر نقش اول مرد هم ، بهروز شعیبی، اگر که سابقه طلبگی و سبک زندگی این چنین نداشته باشد بسیار حرفه ای ست.

دخترک خردسال فیلم هم با زیبایی تحسین برانگیز و بازی پخته بسیار به باورپذیری خانواده به تصویر کشیده شده کمک کرده است. بازی سحر دولتشاهی، همسر رامبد جوان جنجالی، چندان به دل نمی نشست و من نمی دانم در بقیه اوقات هم این خانم همین قدر نابازیگر است؟

موسیقی در فیلم جای کمی دارد، شاید به دلیل محوریت موسیقی به عنوان یکی از مظاهر کشمکش سنت و مدرنیته که بخشی از داستان فیلم است چنین پرهیزی وجود داشته است. به مانند فیلم هیچ، فضاها بسیار واقعی و نزدیک به زندگی مردم عادی ست و از این جهت یک اتفاق مثبت است. تجدید خاطره ای بود که سکانس های مربوط به بیمارستان در بیمارستان رسول اکرم فیلم برداری شده که بخشی از خاطرات دوران جوانی و تحصیل من است.

کارگردان فیلم را نمی شناختم و با نگاهی به رزومه اش هم کار برجسته ای نیافتم. اما ظاهرا نقش راهبری را در این فیلم و زیر نور ماه، تهیه کننده فیلم بازی می کند چراکه در جلسات نقد و بررسی هم نقشی مهم داشته است. برخلاف فیلم دیگر این تهیه کننده (مارمولک) که تلاش داشت تا به مردم بقبولاند که لزوما «آخوند خوب، آخوند مرده» نیست، ظاهرا روی طلا و مس، با آخوند هاست تا با درون نگری به فکر چاره برای نزاع میان خودشان و عامه باشند.

پایان بندی فیلم هم بسیار به جا و در خور بود. زندگی جریان دارد شاید بهترین بازتابی بود که از بخش پایانی فیلم می شد برداشت کرد. فیلم در فضایی استریل ساخته شده و در فضایی استریل به پایان می رسد. از این جهت شاید قابل مقایسه با «به همین سادگی» باشد. فیلمی که تلاشی برای گفتن همه داستان های زندگی پر حادثه اجتماعی ایرانیان ندارد و تنها یک شخص یا یک خانواده را دنبال می کند و تماشاچی را میهمان غم ها و شادی هایشان می کند. با دیدن این فیلم با خودم فکر می کردم اگر روزی سینما از سلطه دستور و فرموده خارج شود چقدر می تواند به برقراری ارتباط میان خرده فرهنگ ها کمک کند.

دیدن طلا و مس را توصیه می کنم.

Advertisements

One response to this post.

  1. همه خوب بودند سلام رساندتد!
    فيلم‌بردار و صدابردار هم خوب بودند البته دستيار صدابردار كمي خوب كار نكرده بود!
    كلا همه گل و بلبل بودند…

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: