در باب بیشعوری

کتاب بیشعوری را محمود خان فرجامی، ظاهرا برای دل خنک کردن خودش ترجمه کرده است. با این حال به نظر می رسد کسان دیگری هم می توانند با خواندن ش با اطرافیان بیشعورشان تسویه حساب خیالی بکنند.

کتاب در نسخه اصلی اش، بیش از دو دهه قبل نوشته شده و بیشتر یک طنزنویسی و هزل کتاب های «خود-کمک رسانی» بود ه است. با این حال وجوه بیشعوری چنان به دقت بررسی شده که برای هر خواننده ای دشوار خواهد بود که یکی از نزدیکان اش را در کتاب نیابد. تیپ شناسی بیشعور ها، محور اصلی کتاب است و کمتر به شیوه تشخیص شان از «آدمیزاد» یا درمان شان پرداخته شده. کتاب با موفقیت قابل توجهی در زمان خودش روبرو شده و ظاهرا تلاشی است برای پاسخ دهی به پدیده بیشعوری.

با خواندن کتاب، یکی از نزدیکان خود را به روشنی هر چه تمام تر در متن یافتم و شباهت معجزه آسا، من را هم مثل مترجم میخکوب کرد. اگرچه بعضی از بخش های پایانی، احتمالا معادل کمتری در ایران دارند. کشف غم انگیز، این بود که بیشعورها شباهت ملال آوری به همدیگر دارند و این در حالی ست که خود را اوریجینال می پندارند. به قول کریستوفر هیچنز در وصف دیکتاتورها، آنها اهمیتی نمی دهند که کلیشه باشند. ظاهرا این امر در مورد بیشعور ها هم صادق است، هرچند در این کتاب دیکتاتورها هم نوعی بیشعور قلمداد شده اند.

این درست است که با پیشروی کتاب، تکیه طنز آمیز به پدیده بیشعوری، می تواند تکراری بشود، و تا حدودی هم این اتفاق می اوفتد و تنها طنز قوی نویسنده است که مانع از خسته کننده شدن می شود. اما نویسنده اصرار دارد که موضوع واقعا جدی است و عنقریب دنیا را بیشعورها خواهند گرفت، اگر تا به حال چنین نکرده باشند. در وجهی جدی تر اما، به لحاظ روانپزشکی، می شود تخمینی از تعریف بیشعوری در طب پیدا کرد: شخصیت های سایکوپث و همین طور سوشیوپث، نزدیک ترین به تعریف اصلی بیشعوری اند، اگرچه در برشمردن انواع مخفی تر، رگه های نارسیسیم و آنتی سوشیال هم دیده می شود. اما اگر تعریف اصلی را ملاک بگیریم، این یک واقعیت است که حتی در نرمال ترین جوامع هم، حدود یک درصد زاده شدگان، کاراکتر های سایکوپث خواهند بود، به این معنی که رنج دیگران برایشان قابل درک نیست. این افراد مطابق یافته های علمی، توان همذات پنداری ندارند، به ندرت می توانند دیدگاهی غیر از دیدگاه خودشان را تصور کنند و احساسات شان بسیار سطحی ست. این اختلال شخصیت، البته شدت و ضعف دارد و بسته به جایگاه اجتماعی، بروز پیدا می کند. من پژوهشی ندیده ام بروی شیوع این پدیده میان جوامع مختلف، ولی حدس می زنم بخشی از بروز این پدیده به نرم های اجتماعی بر می گردد. وقتی در جامعه ای در صف زدن ارزش است و ضرب المثل اش «گلیم خودت را از آب بیرون بکش» است، می توان متصور بود که فرصت ظهور ایشان بیشتر هم بشود. به هر حال، بیشعور ها یکی از دلایل عمده ای هستند که زندگی را برای مابقی ایرانیان غیرممکن می کنند. پای سخن بخشی از مهاجرین که می نشینید، دلیل اینکه بیش از یکی دو هفته ایران را نمی توانند تحمل کنند، تسلط بی چون و چرای بیشعور ها بر همه شوون زندگی در ایران است.

ترجمه فرجامی روان و آسان خوان است، اگرچه بی اشتباه نیست. اشتباهات تایپی بسیار کم شمارند و برای یک نسخه الکترونیکی به شکل غیرمنتظره ای کم است. در پانویسی هم دقت به خرج داده شده تا با پیش زمینه ها، خواننده ایرانی احتمالا بی خبر را در جریان بگذارند، البته با لحنی که طنز اش تنه به زبان نویسنده اصلی می زند. با این حال به نظر می رسد نام هایی که در کتاب می آیند، همگی تخیلی اند و خود بخشی از طنزنویسی اند. نمی دانم مترجم پانویسی نکردن آنها را ضربه زننده به روانی نوشته تشخیص داده یا به کل از رویشان پرش کرده. مثلا نام فامیل یک مهندس بیشعور Cuphead آورده شده، یا نام یک کشیش Nasal (به معنی کسی که تو دماغی حرف می زند). البته برگردان این جور طنز خفیه، به فارسی می بایست بسیار دشوار باشد. در نهایت در یک جا که صحبت از مسیحیون بشارتی می شود، ظاهرا کلمه Mega Asshole برای توصیف شان به کار برده شده که کنایه از نام کلیساهایی ست که ایشان می سازند. بشارتی ها به جای کلیساهای کم جمعیت و محله ای، در طول دو دهه اخیر، کلیسا های غول آسایی ساخته اند که بر خلاف کلیساهای جامع اروپایی که با نقش و نگار آراسته می شود، بیشتر شبیه به یک سالن کنفرانس غول پیکر اند. مصرف شان هم تحت تاثیر قرار دادن مردمان از همه جا بیخبر است. به این کلیسا ها Mega church می گویند و ظاهرا نویسنده از کلمه مگا در معنایی ایهام آمیز اش استفاده کرده. بروی هم رفته اما ترجمه قابل توجهی است که به قدر کافی از بار فکاهی را منتقل کرده است.

پیشنهاد محمود خان فرجامی برای طرح خودپردازی هزینه کتاب، بسیار به جاست. ظاهرا بلوای ۸۸، فقط صندوق رای را باطل نکرد، بلکه گسستی برای قشر نویسنده و روشنفکر هم از سیستم سرکوب بود. حالا نویسندگان بیشتر و بیشتری کتاب هایشان را بروی پیشخوان اینترنت می گذارند و دست و دلبازانه می خواهند که خوانندگان خود مبلغی به دلخواه پرداخت کنند. این اتفاق می بایست خیلی پیشتر می اوفتاد، همان زمانی که اینترنت به بیست میلیون مصرف کننده در ایران رسید، ولی خوب بدبینی تاریخی به همدیگر، و فاکتور بسیار مهم قیمومیت حاکمیت، آن را به تاخیر انداخت. پیش بینی من این ست که هرچه کتاب های بیشتری به این صورت عرضه بشود، خوانندگان بیشتری خواهند یافت و احتمالا روزی به درآمد زایی برسد. امیدوارم فرجامی بعد از مدتی دست کم آماری از موفقیت طرح ش بگوید و ایرونی بازی در نیاورد. چیزی که به نظرم زیاد جالب نیامد، حاشیه نویسی کتاب بود، شاید بتوان آن را وجهی دیگر از طنزآمیز بودن کتاب دانست ولی به نظر شخصی من، مازاد است.

در پایان توصیه می کنم کتاب را حتما دانلود کنید و بخوانید، نویسنده را هم از نتیجه زحمات اش محروم نکنید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: