Archive for ژوئن 2011

خدمت احمدی نژاد

در حالی که پرونده های فساد مالی نزدیکان احمدی نژاد یک به یک بروی میز گذاشته می شود و از داخل کاخ ریاست جمهوری ربوده می شوند تا بعد از مدتی همراهی با برادران بازجو، به کرده و ناکرده اعتراف کنند، احمدی نژاد امروز ظاهرا تهدید کرده است که در صورت ادامه این روند و گذر از خط قرمز اش،‌ که به شکل کنایه آمیزی فک و فامیل و رفقا و هم قطاران اش هست، سکوت اش را خواهد شکست.

یکم، همانطور که نوشتم قبل تر، حلقه محاصره فقط تنگ تر خواهد شد، بلافاصله بعد از این سخنان، یک نفر دیگر را دراز کرده اند. احمدی نژاد هم چنان در رویاهای خودش سیر می کند که می گوید اگر چنین شود، چونان می کنم.

دوم، تنها سلاح موثر در اختیار احمدی نژاد، استعفا است. همین سلاح هم البته تا حد قابل توجهی کارکرداش را با سیاست ناشناسی و هپروتی بودن احمدی نژاد از دست داده است، این سلاح وقتی برندگی داشت که در همان روزهای قهر احمدی نژاد، برنمی گشت و مستقیم استعفا می داد. برایم جالب است بدانم از نزدیکان ش را تهدید به شکنجه و تجاوز کردند که سپاه توانست از خانه به درش بیاورد، یا حب قدرت، به این خطای مهلک انداخت اش.

سوم، توپخانه تبلیغاتی بیت رهبری، همه مواضع احمدی نژاد را در این چند هفته بمباران کرده، وقتی نماینده ولی فقیه می گوید که احمدی نژاد می خواسته استعفا بدهد و رهبری گفته همین الان بنویس، می بایست حساب خودش را می کرد که دارند برایش نقشه می کشند. فارغ از این دعوا اما، کسی ازسبزهای مدافعین تئوری پشتیبانی از احمدی نژاد در این منازعه علاقه ای دارد که در مورد پایه های استدلال اش توضیحی بدهد؟ یعنی پیش بینی اینکه احمدی نژاد به اشاره خامنه ای برچیده خواهد شد این قدر سخت بود؟

چهارم، با همه این حرف ها، فکر می کنم کنار رفتن احمدی نژاد، چه به دلخواه خودش باشد و چه با زور و تهدید انجام بشود، قدمی بزرگ در جهت منافع مردم ایران است. احمدی نژاد با کنار رفتن اش به جهانیان نشان می دهد مترسکی بیش نبوده که دستورات بیت را اجرا می کرده و دیکتاتور واقعی، شخص خامنه ای ست. همین طور احمدی نژاد با خط کشیدن بروی نام خودش نشان خواهد داد که انتخابات در ایران، اسم رمز اراده همایونی ست که کدامین دست به سینه و مطیع بیت، وظیفه مضحکه شدن را بر عهده بگیرد. از این جهت همه آرزومندان روزهای بهتر برای ایران خوشحال باشند.

Advertisements

بز طلیعه

بعد از جنجال احمدی نژاد بر سر وزیر اطلاعات، اکنون در کمتر از یک ماه، همه حاکمیت بر علیه احمدی نژاد شوریده اند. حالا یک عده می گویند که احمدی نژاد دچار خطای محاسباتی شد یا اینکه آقای خامنه ای تند رفت؟

به گمان من هیچ کدام. احمدی نژاد شیوه حرکت اش خراب کردن یک چیز، ادعایی تازه، و خراب کاری جدید و ادعای بعدی ست. او به هیچ وجه نمی تواند بروی یک موضوع متمرکز بماند. برای او شاخه به شاخه شدن بیمارگونه، تاکتیک نیست، استراتژی ست.

من اصلا فکر نمی کنم این جریان کوبیدن دولت احمدی نژاد، ناظر به انتخابات مجلس باشد، مطمئن باشید ترکیب مجلس شورا از همین الان در جیب آقای محمدی گلپایگانی ست. موضوع برای اینها، ریاست جمهوری بعدی ست، چیزی از طریق شنود ها یا جاسوس ها شنیده اند که احساس خطر کرده اند و حالا بحث جن گیری و رمالی می کنند.

از سوی دیگر خامنه ای احتمالا بسیار پیشتر از دعوای مصلحی، تصمیم به دراز کردن احمدی نژاد گرفته بود، اما نیازمند بهانه بود. بهانه که جور شد، مابقی اش دسیسه چینی ست که به صورت روزانه در بیت رهبری انجام می شود، ریز و درشت دولت احمدی نژاد را دارند فرا می خوانند. می بایست به کانون فتنه تبریک گفت که بر خلاف سران جنبش، یک سربه قلب تیم احمدی نژاد نزده اند و از پایین در حال جارو کردن هستند. بیت رهبری از همگی ایشان پرونده های تخلف مالی دارد، اگر پرونده های اخلاقی نداشته باشد. در عین حال به خوبی می دانند که علی رغم مهره چینی، و بر خلاف ادعای مزخرف مصالحه طلبان (نام پیشنهادی برای اصلاح طلبان سابقا حکومتی)، احمدی نژاد به جز یک حلقه بسیار نزدیک، هیچ حزب و دستگاهی نداشته و ندارد. اگر داشت مجبور نبود در این سالها از فاطمه رجبی و باجناق و شوهر دختر و برادر و فک و فامیل در پست های حساس استفاده کند. بنابراین حدس غلطی نیست اگر بگوییم همه کسانی که به جای مدیران دولت خاتمی در این سال ها به بدنه دولت تزریق کردند، یک مشت فرصت طلب بی لیاقت اند که هر وقت مطمئن شوند احمدی نژاد رفتنی ست، اعلام وفاداری به بیت خواهند کرد. دست کم در محیطی که خودم حضور داشتم (دانشگاه منحله علوم پزشکی ایران) در همان چهارسال اول، دوبار تغییرات اساسی انجام دادند و کسی را که خودشان اصرار داشتند مکتبی ست و آمده تا به تبعیض ها پایان بدهند کنار گذاشتند تا یکی از قدیمی هایی که از دولت هاشمی بر سر کار بود را برگردانند. این تیپ مدیران میانی، کافی ست با شامه قوی کاسب کارشان بفهمند که هوا پس است، احمدی نژاد را حراج می زنند. بسیج هم در تمامیت اش تا به امروز خفقان گرفته و حتی حلقه هایی که به دور احمدی نژاد از جوانان بیست تا بیست پنج ساله تشکیل شده بود (یک نمونه اش در حالی که مشغول به خواندن درس پزشکی بود، سمت معاونت فرهنگی وزارت بهداشت و درمان گرفت!) حریص تر و عاقل تر از این نشان داده اند که بخواهند خودشان را فدای سرجوخه مغضوب بکنند. همگی به پیشوا تعظیم کرده اند و دستورات روزانه بیت را مو به مو اجرا می کنند. بعید نیست تا پایان دوره احمدی نژاد، بخش اعظم کثافت کاری های مالی شان را رو کنند و در حالی که با شیشه نوشابه از مدیران نزدیک اش در زندان های بی نام و نشان سپاه پذیرایی می کنند، یک پرونده قطور برایشان درست کنند و رهبری یک ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری بیاید بگوید که اینها غفلت کرده اند و همه شان را بفرستند مرخص اجباری مادام العمر. هرچند واضح است که تاریخ مصرف تیم احمدی نژاد به پایان رسیده است، من بسیار بعید می بینم که بخواهند او را بنی صدریزه کنند،نظام به قدر کافی کشتی اش طوفان زده است که نخواهند چنین بحرانی را اضافه کنند. البته که ایران سرزمین غیرممکن هاست.

اینجا هم یک برآورد مشابه دیدم.

صراحت سیاسی

در میانه کشمکش مدحی-گیت، یک آقایی به نام جهانشاهی که ظاهرا با او مدتی در ارتباط بوده، یک اعلامیه صادر کرده و داخلش از هر دری سخنی گفته. سوای از اینکه چقدر از اعلامیه جنبه تقویت روحیه همراهان و خالی کردن دل نظام اسلامی باشه، یک بخش اش برای من شایسته توجه بیشتر آمد، اینکه ایشون خیلی روشن و واضح و با ذکر شماره، اولویت هایش رو برای آینده ایران برشمرده. کاری که حتی شازده نیم پهلوی هم از انجام دادن کامل ش طفره می ره. می شود از خواسته های مطرح شده درش عیب و ایراد گرفت. می شود باهاش موافق یا مخالف بود ، ولی نمی شود انکار کرد که بی تعارف و ترس، ایران آینده ای که رو که از نظرش مطلوب هست ترسیم کرده. این بندها را که می خوانم، می بینم بیشترین نزدیکی را با ایده های من با ایران فردا دارد. پس فارغ از شخصیت مطرح کننده اش، که تا به امروز سابقه منفی از او در دست نیست، به نظرم بهترین فرد برای نمایندگی کردن من هست. فکر می کنم تمام کسانی که با این بیانیه (فصول مرتبط به ایران فردا) مخالفت دارند می بایست جستجو کنند و افرادی را که به لحاظ فکری به ایشان نزدیکترین هستند و دارای وجهه اجتماعی هستند مجبور کنند که به همین روشنی آنچه از ایران فردا می خواهند را اعلام کنند. آن وقت است که می شود فهمید وزن هر بخش از اجتماع چقدر است در این شبکه رنگارنگ معترضین.

کاسبکاری و محافظه کاری ایرونی تا به امروز مانع از این شده که هیچ کدام از فعالین ضد نظام بگویند دقیقا برای فردا چه در ذهن دارند. از سوی دیگر، بی اخلاقی بی نهایت نظام در ساختن اپوزیسیون های بدلی و خرید و فروش مخالفین، باعث بی اعتمادی دایمی همه به همه شده است. اما باید از یک جایی شروع کرد. این نمایندگی فکری دادن،‌دایمی نیست، مثل آن روزها نیست که می گفتند بگذارید بروند به احمدی نژاد رای بدهند بعدا پشیمان می شوند بر می گردند سمت ما. این نمایندگی به راحتی قابل سلب کردن است. این نمایندگی دادن فکری اما اولین گام در راه چیزی ست که چهره های پرشماری به عنوان شبکه سازی سبز از آن و ضرورت اش سخن گفته اند. تا شما ندانید که همراهان شما همفکران شما هم هستند نمی توانید دیوار بی اعتمادی که بخشی از ژن ایرانی ست را بشکنید.

 

سلطان عمارت

روزگار غریبی ست ، سلطان خانه رویایی دوران بلوغ ما، یعنی «عمارت پلی بوی»، یک روز مانده به عروسی با معشوقه ۲۵ ساله اش قال گذاشته می شود. ۸۵ سال عمر با عزت کرده بود او، او که دیگر دیپلم داشت چرا؟

راه حل

در کشوری که روزنامه نگار ۸۰ ساله تحت نظر در خانه خودش، تصمیم به خاتمه دادن زندگی اش می گیرد، سرشناس ترین مخالفان داخلی نظام اش حق «مردن» آبرومندانه هم ندارد و دخترش بهای آن را با جان می پردازد، در جایی که اعتراض به این بی عدالتی، جز با انتحار ممکن نیست و معترض، راه ۶۶ روزه بابی ساندز را ۱۰ روزه با کمک زندانبانان طی می کند، می بایست کمی دقیق شد که راه حل در قدرتیان برای این همه نارضایتی در حال انباشت چیست؟

اما هرچه اخبار را بیشتر بکاوید کمتر می یابید. شخص اول مملکت سرفرماندهی عملیاتی را به عهده گرفته که قرار است شخص دوم مملکت که برای ماندن ش بر صندلی، دهها نفر کشته و به صدها نفر تجاوز شد، را «کنترل» کند. انتظار می رود صغیر و کبیر نظام کار روزانه را معطل کنند تا به قول خودشان دوره اش سر برسد. «روحانیت» هم بیشتر نگران لغو حکم غیرعقلایی یک طراح وب است و پیاده نظام هم خودش را مشغول کمپین اعاده حیثیت از شخصیت های مقدس اش کرده است. رییس پلیس کشور در صدر درخواست های مردم، مقابله با سگ های دست آموز و حجاب زنان را با کنایه تمام کنار هم ذکر می کند.

اما در کشوری که ظاهر اوضاع اش روز به روز بیشتر شبیه به سرزمینی اشغال شده می شود، یک خبر، ارتباطی ارگانیک با زنجیره مرگ و میر های ماه اخیر دارد. واکنش به این خبر، آشکار کننده استراتژی آینده در مقابل معترضین خواهان آزادی و دموکراسی است. رییس پلیس ، نماینده دادستانی و همین طور امام جمعه می گویند در فاجعه تجاوز جمعی داخل ملک خصوصی، قربانیان هم مقصر بوده اند. می توان نقب هایی زد به توجیه های سی ساله ای که برای پوشش اسلامی با نام رمز «مصونیت» تبلیغ می شد، و سرنخ هایی از استدلال امروز را در نگرش مذهب رسمی به پدیده آزار جنسی یافت، اما این کارها بیهوده است، چه بعد از این، امکان ندارد مسببین اصلی این فاجعه را مورد پیگرد قرار داد و پیش از تشکیل دادگاه آنها تبرئه شده اند. این اعلام ها در حقیقت همان «راه حل» ست برای مقابله با سرایت فزاینده نارضایتی میان همه مردم. پیام به قدر کافی روشن است، تجاوز دیگر جرم نیست، مجازات است. باید دید مردمان سرزمین تحت اشغال، پاسخی دارند؟

نیروی جوان

کاپیتان روزهای نه چندان دور بیانکونری از فصل آینده کنترل این تیم را به دست می گیرد.

 

این مسیر قبلا با چیرو فرارا امتحان شده بود و نتیجه کمتر از انتظار بود. حالا می بایست دید مربی ۴۱ ساله ای که باعث صعود تیم هایی از سری بی شده و یاد و خاطره سلطه راه راه پوشان را بر فوتبال ایتالیا زنده می کند می تواند روحیه برنده شدن را به این ققنوس از خاکستر برخواسته تزریق کند یانه.

برای قدیمی ترین و پر افتخار ترین تیم فوتبال ایتالیا آرزوی موفقیت دارم.

قلب شکن

شب گذشته را به دیدن فیلم Heartbreaker گذراندیم که عنوانی ست انگلیسی برای این فیلم فرانسوی.

 

داستان گروهی حقه باز است که از پسری دون ژوان اخلاق، به همراه خواهر و شوهر خواهرش تشکیل شده. اینها سرویسی راه انداخته اند که باعث بهم خوردن رابطه هایی می شود که اقوام یکی از طرفین از آن ناراضی ست. شاید تا همین جا بتوانید مابقی داستان را حدس بزنید ولی این فیلم موفقیت قابل توجهی جلب کرده که همه اش به خاطر هنرنمایی خواننده معروف سالهای پیشین فرانسه و بازیگر و مدل امروز، ونسا پردی نیست.

 

این خواننده که در سن بسیار کمی شروع به خواندن کرد البته در بازی در نقش اول دیدنی ست، با این حال به گمانم زیبایی فیلم در نحوه اجرای کمیک و بازی های فوق العاده است. طنز داستان محدود به دیالوگ ها یا نوع روایی داستان نیست، کل موضوعی به نوعی خنده دار روایت می شود،‌اگر قبلا از این ژانر سینمای فرانسه فیلم دیده باشید از این یکی هم خوشتان می آید.

پایان بندی فیلم حتی در جاهایی به فیلم هندی می ماند و شاید رگه هالیوودی را هم بتوانید با کمی دقت در آن ببینید، ولی در کل دو ساعت تفریحی را پشت سر خواهید گذاشت. فیلمی کم ادعا و موفق.

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: