زیارت قبور

سال گذشته در تابستان ولرم لندن به دیداری از شمال شهر رفتیم. بخش شمالی شهر حالتی حاشیه ای ولی اعیان نشین دارد. محله ها پاکیزه و مغازه ها با فاصله زیاد و البته خانه های ویلایی و بزرگ. علاوه بر پارگ جنگلی وسیع Hampstead Heath که در محله به همین نام است، قبرستانی نسبتا قدیمی هم بر فراز تپه های مشرف به این محله است. این قبرستان یک میهمان دایمی بسیار مشهور دارد و چندین و چند میهمان جالب. نام قبرستان Highgate cemetery است و دو بخش شرقی و غربی دارد. برای رسیدن به این قبرستان ما به سبک زیارت های قدیمی با پای پیاده تپه با شیب تند را بالا رفتیم، چون وسیله نقلیه که نداشتیم و خط اتوبوس هم در کار نیست، می بایست مسافتی طولانی را اول برای رسیدن به های گیت طی کنید و چون ورود تنها از بالاترین دروازه قبرستان آزاد است، طی طریق کنید.

محله ای آرام، پر درخت و البته بسیار زیبا. جا به جا میان خانه هایی که علی رغم قدیمی بودن به خانه های مرکز شهر شبیه نیستند، عمارت های زیبا و بنای کلیسایی می بینید.

در راه بالا رفتن از تپه، قبرستان در کنار خیابان است و تنها با نرده های فلزی از آن جدا شده است. سنگ قبرها در این بخش کاملا توسط پوشش گیاهی سبز شده اند و آثار تخریب کننده آب و هوا به خوبی برویشان پیداست. این بخش را غیرقابل رفت و آمد کرده اند و راه های میان قبر ها را هم سبزه و گیاهان به تصرف خود در آورده اند.قبرستان در بالای یک تپه قرار داد و بر اساس خیابانی که از میانش رد شده، به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شده است. ما تنها از بخش شرقی دیدن کردیم. انجمنی برای حفظ این قبرستان تشکیل شده به نام دوستان قبرستان های گیت، و از کسانی که مایل به بازدید از قبرستان هستند و کسی را در آنجا دفن شده ندارند مبلغی که فکر می کنم ۷ پاوند بود دریافت می کردند.یک دفترچه راهنما هم می فروختند که نشان می داد هر قبری کجاست. همه بخش های قبرستان بروی عموم باز نیست ولی بعضی جاها را با قرار قبلی می توان بازدید کرد. مقبره های باشکوه، در ابتدای در ورودی و به اصطلاح بر راه، خودنمایی می کنند که مربوط به نجیب زاده های انگلیسی و خانواده هایشان هستند. ظاهرا چنین جاهایی به دلیل اکازیون بودن بسیار قیمتی ست.

در این قبرستان همه جور آدمی میهمان ابدی شده است، داگلاس ادمز، خالق «راهنمای گردشگران کهکشان» ، مری ان کراس، رمان نویس با نام مستعار جورج الیوت، رالف میلیبند، سیاستمدار و پدر دو برادر میلیبند، هربرت اسپنسر فیلسوف، مایکل فارادی فیزیک دان مشهور و فرهاد بازفت، نویسنده ایرانی انگلیسی که به اتهام جاسوسی توسط رژیم صدام حسین اعدام شد.

این نام ها تنها بخشی از میهمانان هستند ولی می بینید که همین مقدار هم شایسته توجه است. اما دلیل شهرت این قبرستان به دلیل میهمان دیگری ست که به خاطر حضورش دو بار تلاش برای بمب گذاری قبرستان شد در میانه دهه هفتاد. این میهمان کم حرف (به مانند مابقی میهمانان)، کارل مارکس، صاحب اثر گرانسنگ «سرمایه: نقد اقتصاد سیاسی» و مانیفیست کمونیست و پدر مکتب مارکسیسم است. قبر مارکس مزین به یک سنگ قبر بزرگ گرانیتی به ارتفاع نزدیک به دو متر است و تمثال تراش خورده سنگی از خود مارکس برویش قرار دارد. بروی سنگ قبر با خط طلاکوب نوشته : کارگران جهان متحد شوید.

پای سنگ قبر هر روزه چند شاخه گل می گذارند و در دو طرف اش شمع روشن می کنند. برخلاف بسیاری دیگر قبرها، نرده ای جلوی اش کشیده اند اگرچه اغلب اوقات افراد کنار قبر می روند تا عکس بیاندازند. نکته جالب توجه دیگر، یادگاری نوشته هایی ست که بروی تکه ای کاغذ نوشته می شود، غالبا خطاب به میهمان شهیر، ولی گاه هم به قلمروی زندگان. به جای کنده کاری بروی سنگ قبر و درخت، ترجیح می دهند با خط خوش بروی کاغذ پیام شان را منتقل کنند. کاغذهای تا شده را معمولا لای درز سنگ ها می گذارند یا در دو طرف سنگ قبر.

بروی سنگ مرمرین نوشته شده که همسر ، فرزند و نوه او هم در همین جا میهمان اند. پایین سنگ قبر هم جمله ای دیگر از مارکس است:«فلاسفه تنها توانسته اند به اشکال گوناگون، جهان را توضیح بدهند، مهم اما تغییر دادن اش است». روحیه انقلابیگری و عملگرایی در همان خلوت قبرستان هم شما را تحت تاثیر قرار می دهد.

زمانی که مارکس به سال ۱۸۸۳ فوت شد، این قبرستان شهرت امروز را نداشت و در واقع یکی از هفت قبرستانی بود که به جهت افزایش بهداشت شهر لندن در حومه اش برپا شده بود. امروز اما این قبرستان شهرتی به سبب میهمانان اش یافته است، اما بامزه ترین میهمان، منصور حکمت، رهبر سابق حزب کمونیست کارگری ایران و پدر معنوی کمونیست های ایرانی ست. با او از زمان رونق شبکه های ماهواره ای و نطق های آتشین اش علیه همه کس و همه چیز آشنا بودم و می دانستم که در لندن فوت شده ولی نمی دانستم که او را به سبک شیعه اثنی عشری کنار مراد اش خاک کرده اند. حکمت یک ماتریالیست بود ولی خوب به سبب خوی ایرانی، شاید کاسبکاری مجبورش کرده باشد برای محکم کاری هم که شده، نزدیک کسی خاک بشود که بعدا شفاعت اش را بکند. ما را از «خویشتن خویش» ظاهرا هیچ گریزی نیست.

اگر به لندن سر زدید و حوصله دیدار از اعیان نشین های شمالی شهر را داشتید، این قبرستان و محله های مجاورش را از دست ندهید. به ما که همراهان اجازه خواندن حتی یک فاتحه و زیارت عاشورا برای هموطن مان را ندادند!!

این سفرنامه تقدیم می شود به داریه عزیز 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: