دانایی توده ها

کتاب Wisdom of Crowds را حدود دو سال پیش خواندم ولی بنا به دلایلی فرصت نشد که آن را معرفی کنم.

کتاب نوشته یک ستون نویس بیزینس در نیویورکر است که در سال ۲۰۰۴ نگاشته شده است. عنوان کتاب کنایه ای ست به چارلز مک کی ، در عنوان مقاله ای که اشاره به «حماقت توده ها» کرده بود. کتاب با یک توصیف ساده شروع می شود: فرانسیس گالتون در یک مزایده فروش گاو های نر، متوجه می شود که وزن این گاوها که برای رقابتی بودن مزایده اعلام نمی شده، توسط معدل گیری از مجموع تخمین هایی که شرکت کنندگان در مزایده به دست می آید، از پیش بینی متخصصین خرید این حیوانات هم دقیق تر است. میانگین تخمین، تنها یک دهم پاوند با وزن واقعی حیوان فاصله دارد! او سپس به آزمایشی کنترل شده تر می پردازد میان دانشجویان که نشان داده قضاوت جمع، از قضاوت باهوش ترین فرد جمع همیشه بهتر است.

نویسنده توضیح می دهد که برتری تصمیم گیری غیرسازمان یافته، به دلیل برتری در شناخت، هماهنگی و همکاری نسبت به تصمیم گیری های کمیته های تخصصی یا «متخصصین امر» بهتر عمل می کنند. روند فکر کردن و هضم اطلاعات توسط مغز های بیشتر،‌بهتر انجام می شود و برتری عددی بسیار زیاد نسبت به وضعیت گروه خبره ها، باعث می شود که تصمیم ها عاقلانه تر و کم اشتباه تر باشد. هماهنگی به معنی شناختی ست که اعضای جامعه تصمیم گیر، از یکدیگر به دست می آورند و بر پایه اش عمل می کنند، مثلا در پیاده روهای فوق شلوغ،‌نیازی به مامور راهنمایی نیست. در همکاری، عنصر حیاتی «اعتماد» است که تنها از طریق رابطه داشتن به دست می آید.

مشکلی که در ابتدا به نظر خواننده می رسد، موضوع دستکاری افکار عمومی ست، اگر قرار باشد برای هر امر خطیری تصمیم گیری عمومی داشته باشیم، چطور مطمئن باشیم که کسی به هدف تحت تاثیر قرار دادن، اطلاعاتی جهت دار یا حتی غلط را به خورد تصمیم سازان نمی دهد؟ واقعیت این است که نمی توانیم مطمئن باشیم. نویسنده هم تنها شرایطی را بر می شمارد که در آن می توان به برآوردی واقعی از آرا مردم در یک گروه رسید. او چهار شرط را برای تحقق «دانایی توده ها» بر می شمارد: اینکه همه افراد حق داشتن نظر شخصی شان را داشته باشند، ولو اینکه این نظرات عجیب و غریب به نظر برسد. استقلال رای، به این معنی که نظر دیگران تاثیر مستقیم بر تصمیم شان نداشته باشد، تمرکز زدایی، به این معنی که افراد حق داشته باشند در امری متخصص بشوند و کسب اطلاع بکنند، و در نهایت تجمیع، که به معنی سازوکاری ست که بتواند نظرات فردی را در فرآیندی بی طرف تبدیل به نظر جمعی بکند.

نویسنده سپس درباره خطرهای پیش رو توضیح می دهد و مثالی از بازار بورس می زند و شبکه معروف خبری بیزینس، Bloomberg. او توضیح می دهد که در یک آزمون، این نکته آشکار شد که اطلاع گیری وسواس گونه، باعث تصمیم گیری های غلط توسط خبره ترین های بازار می شود. افرادی که تنها روزانه اطلاعات را چک می کردند و قضاوت شان را بر اساس فاکتورهای محدود تری انجام می دادند، موفقیت بیشتری در آزمون بورس کسب می کردند تا کسانی که هر دقیقه پای تلویزیون بودند. او همینطور به اثرات مخرب گفتگوی بیش از حد اعضای تصمیم ساز هم اشاره می کند،‌ و اینکه این موضوع باعث حذف نظرات بسیار دور از مرکز می شود.

در مثال بسیار معروف کتاب، سفینه فضایی کلمبیا در حال بازگشت دچار سانحه شد و تمامی سرنشینان اش در لحظاتی جان باختند. او توضیح می دهد که مطابق تحقیقات صورت گرفته، مشکل در ساختار سلسله مراتبی ناسا بود که حرف مهندسین رده پایین را مبنی بر خطرات بازگشت با آسیب های موجود در حفاظ سرامیکی نادیده گرفتند. او همین طور استدلال می کند که یازدهم سپتامبر به این دلیل غیر قابل اجتناب بود که شاخه های امنیتی دولت، تمایلی به اشتراک اطلاعات نداشتن و هر گروه تصمیم شخصی می گرفت. او همین طور به جنبه های عاطفی که یک تصمیم برای افراد گروه و احساس تعلق خاطر به آن می تواند داشته باشد اشاره می کند.

و البته نویسنده توضیح می دهد که این شیوه تصمیم سازی، تنها در شرایط خاصی جواب می دهد، مثلا وقتی شما مبتلا به بیماری سختی شده اید، آیا نیازی هست که از اعضا خانواده یا دوستان نظرخواهی کنید که پیشنهاد پزشک مبنی بر عمل جراحی را بپذیرید یا نه؟

برای من کتاب دربر دارنده نکات بسیار آموزنده ای بود. بزرگ شدن در کشوری که فرهنگ و سیاست اش یکپارچه استبدادی ست و مهم ترین روشنفکران معاصرش به دموکراسی با دیده تردید نگاه کرده اند، فرد را نسبت به جمع بی اعتماد می کند. چند ماه پیش که کابینه دولت کانادا به دلیل زیر فشار قرار گرفتن از سوی اپوزیسیون استعفا کرد، دوستی با دلخوری می گفت که این هم شد کشور؟ من گفتم فکر می کنم که دموکراسی یعنی همین. مشکل دارد و سختی دارد و بالا و پایین دارد، ولی هیچ مرحله ای ش را نمی شود حذف کرد. نمی شود به شیوه اصلاح طلبان و نواندیشان مذهبی، نوع دینی اش را اختراع کرد. سازوکاری دارد که حذف هر مرحله ای ش ، باعث عوض شده نتیجه اش می شود. به دوست ام اطمینان دادم که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و مملکت بر خلاف ایران که با یک شایعه سرماخوردگی رییس جمهور به لرزه می اوفتد، هیچ توجهی نخواهد کرد. چنین هم شد، چند ماه بعد هم نخست وزیر مستعفی با قدرت بیشتر برگشت تا برنامه هایش را ادامه بدهد. فکر می کنم این باور من به دموکراسی تا حدودی ناشی از این کتاب بوده.

موضوع فرهنگی دیگری که کتاب شاید بتواند برای ایرانی ها داشته باشد، بحث نخبه گرایی و تخصص است. منظور من طنز تلخی همچون تخصص عالمان دینی در امر حکومت داری نیست که به شایستگی نشان دادند از همه در جامعه کمتر محق به داشتن این سمت ها هستند. منظورم تکیه کردن به نظر متخصص است که در ایران ناشی گری و سادگی تلقی می شود. ما ایرانی ها اصولا قبول نداریم که کسی ممکن است در زمینه ای بیشتر از ما بداند. ریشه اش شاید در بدبینی تاریخی قومیت های ایرانی نسبت به هم باشد یا شاید هم به بیگانه ستیزی بیمار گونه مان، ولی نتیجه اش این می شود که تقریبا در هیچ زمینه ای نظر متخصصین را قبول نداریم، حتی در زمینه مذهب. این کتاب توضیح می دهد که جایگاه «نظر متخصص» در جامعه مدرن کجاست.

جیمز سورویکی دانش آموخته تاریخ ایالات متحده است و برای نشریه های مطرحی چون نیویورک تایمز می نویسد و در سال ۲۰۰۲ هم یک کتاب پرفروش دیگر داشته است. توصیه می کنم این کتاب را حتما بخوانید.

Advertisements

4 responses to this post.

  1. Posted by fargol on ژوئیه 23, 2011 at 01:50

    ارد بزرگ : * در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن میدهید ؟ بسیاری، با نمای سپید نزدیک میشوند که ، در ژرفنای خود ، نیستی به همراه دارند.* آیا تمامی افراد ایرانی که، نخبه هستند و دارای تخصص خاصی هستند، قابل اطمینان و اعتماد می باشند ؟ آیا این افراد، یک انسان کامل و بالغ و دانا و آگاه، در زندگی خود از همه لحاظ می باشند ؟ آیا اینگونه افراد، همیشه از روی عدالت و برابری و مواسات در مورد انسانها، قضاوت میکنند ؟ پس، شناخت این افراد به اصطلاح متخصص و نخبه، بسیار مشکل و وقت گیر می باشد.

    پاسخ

    • من متوجه نمی شوم که چه نیازی به کسب اطمینان و اعتماد هست؟ تقریبا همه حکومت هایی که چنین سفسطه هایی را کرده اند، اعتماد و اطمینان را برای وفادار ماندن به خود می خواسته اند. بعد هم مگر قرار است که پیغمبر انتخاب کنید که در همه جنبه های زندگی نیاز باشد کامل باشند؟ مشکل اینجاست که بعضی ها قبول ندارند که انسان کامل، یک افسانه است، دوست دارند باور کنند چنین آدمی واقعا وجود دارد. فاجعه اما وقتی رخ می دهد که در نرسیدن به این رویا، به نیست گرایی می رسند و تفاوت میان انسان بهتر و بدتر را هم انکار می کنند. نمونه اش هم فراوان است در زندگی روزمره.
      ذهنیت ایرانی دوگانه گراست، یعنی یا خوب مطلق و یا بد مطلق. میان اینها نمی تواند طیف خاکستری ببیند.

      پاسخ

  2. شاید بیشترین بدبینی به دانایی توده ها در اینجا، ناشی از چیزی باشه که نویسنده آزادی در تصمیم نامیده. آزادی در تصمیم فراتر از حقوق اسمی و ظاهری، بعدی بسیار درونی هم داره. در ناخودآگاه فرد. در بسیاری موارد علیرغم احساس فرد بر تصمیم گیری آزادانه، بسیار زیاد به چهارچوبهای پیش ساخته پایبنده. اثری مشابه «گفتگوی بیش از حد بین تصمیم سازان».
    مشکل فعلی مردم ایران بیش از بیگانه ستیزی، دگرستیزی هست. تا حدی که اولویت ذهنی افراد، ضربه زدن به دیگران به هر قیمتیه. در این جو، تصمیمگیری همگانی، نخبه پروری و … ممکن نیست.

    پاسخ

    • کاملا درست است. برای دانستن بیشتر درباره تصمیم گیری و آزادی انتخاب، توصیه می کنم دورنمای اخلاقی از سم هریس که همین جا معرفی شده را بخوانید

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: