پزشکان و قصاص

آمنه بهرامی دختری که چهره اش و بینایی اش و زندگی اش قربانی «اسیدپاشی» یک جانی شده است، روزهای اخیر اخبار زیادی را به خود اختصاص داد. گذشت کردن آمنه از اجرای حکم قصاص، مجموعه ای واکنش به همراه داشت که هر یک می تواند موضوع یک نوشته جداگانه باشد، از سرمشق دادن سید محمد خاتمی به مردم برای درخواست عفو از رهبری، تا شو تلویزیونی که جمهوری اسلامی برای گذشت و قصاص برپا کرد. قصد نگارنده اما محدود کردن این نوشته به یک جنبه کمتر بررسی شده است: مشارکت پزشکان در مجازات قصاص.

در ویدیوی منتشر شده از مراسم اجرا قصاص، با اینکه سخنی از محل انجام حکم به میان نمی آید ولی لباس افراد حاضر گویای فضای بیمارستانی است و راهرو ها و علامت ورود ممنوع جلوی اتاق عمل، کاملا حکایت از مشارکت پزشک یا پزشکانی در انجام این مجازات دارد. به عنوان یک پزشک از همکاران ام یک درخواست صادقانه دارم: به وظیفه ای که به اجرایش سوگند خورده اید عمل کنید. نه بیشتر و نه کمتر. به دلایل ناضروری، سوگندنامه پزشکی بقراط را که همه دنیا به عنوان آیین نامه فعالیت حرفه ای می دانند، تبدیل به سوگند نامه ای ناکامل منتسب به ابن سینا شده است، با این حال در طول دوره آموزش پزشکی، معیار رفتار همان سوگندنامه بقراط است. مطابق این سوگندنامه، پزشکان متعهد می شوند که به عنوان اصل اول اخلاقی «از وارد کردن هر گونه آسیبی خودداری کنند» این اصل اگرچه در مباحث اخلاق پزشکی بیشتر توضیح داده شده و روشن می شود که هر گونه مداخله پزشکی، به دلیل اینکه توسط یک انسان انجام می شود و در دنیایی ناکامل، ناگزیر آسیب های بالقوه یا عملی می تواند به همراه داشته باشد، و اصول دیگر اخلاقی همچون مقایسه میزان منفعت حاصله از مداخله با آسیب های احتمالی را الزام می کنند، با این حال اصلی خدشه ناپذیر است. دستگاه قضایی ایالات متحده هم در نبردی طولانی با جامعه پزشکان ایالات متحده، نهایتا به استناد به همین اصل پزشکی، سوگند پزشکان مبنی بر عدم آسیب رسانی را اخلاقا الزام آور تشخیص داد و حضور پزشکان در مراسم اعدام را لغو کرد. امروزه هیچ پزشکی برای اجرای مجازات های فیزیکی حاضر نمی شود تا سوگند اش را زیرپا بگذارد. با این حال در مورد آمنه و البته موارد پرشمار دیگری می بینیم که پزشکان ایرانی، در اجرای قوانین مجازات فیزیکی همراهی و مشارکت دارند.

نگارنده کاملا متوجه این موضوع هست که در سرزمینی که شخص اول مملکت مسئولیت اعمال خودش را به عهده نمی گیرد، سخن گفتن از پذیرش مسئولیت، آن هم با جمعی که نمایندگان واقعی ندارند و چهره و سخنگویی شناخته شده ای ندارند شاید سخن گفتن با خود باشد. اما همکاران من می بایست توجه داشته باشند که به مانند بسیاری از رفتارهای دیگر، این مجازات ها هم امکان دارد در آینده به عنوان «جنایت» شناخته بشوند. انتظار ندارم که جامعه پزشکی فردای لغو چنین قوانینی، مدعی بشوند که به مانند دیگر کارگزاران یک نظام ضدانسانی، خودشان هم «مخالف» بوده اند و «اعتقادی» نداشته اند و تنها از سر «انجام وظیفه» در این مراسم حاضر می شده اند. این رفتار اگر از سوی آیت اله های مسئولیت ناشناسی که امروز مغضوب آپارتاید مذهبی شده اند (دادستان کل کشور در موضوع کشتار تابستان ۶۷ زندانیان سیاسی قسم خورده که مخالف بوده است)، یا حاج آقاهایی که از بد روزگار دیگر فرصت «سازندگی» مملکت از ایشان سلب شده و اجبارا در لندن و پاریس منتظر خدمت اند، یا سیاست مدارانی که از دو سال پیش یادشان افتاده نظامی که برپا کننده اش بودند تبعیض آمیز است، قابل قبول باشد، از سوی جامعه پزشکی به هیچ روی پذیرفته نیست. ایران فردا می تواند بدون نشانه های خودخوانده خداوند بروی زمین و مکه رفته های دلال صفت و کارچاق کن های فرصت طلب ساخته شود، اما امکان ندارد بدون رابطه میان پزشک و بیمار و اعتماد جامعه به پزشکان، به ایرانی مدرن و مدنی فکر کرد. فردا که فرزندان تان از شما بپرسند چطور در این «جنایت» ها همدستی کرده اید، می خواهید مثل جناب سروش داستان ببافید و اصل آیین حیات بخش قصاص را از نحوه اجرایش که با آن «مخالف» بوده اید جدا کنید؟

این نوشته پیشتر در خودنویس منتشر شده است.

Advertisements

4 responses to this post.

  1. خب. اینجا چند تا مساله پیش میاد.

    1. اینکه انجام اینکار (شرکت در انتقامگیری) درست و یا غلط باشه بنظر من نیازی به استناد و ارجاع به اون قسم سقراطی که خوردیم نداره. شاید خیلی از ما (من) روزانه خیلی کارهای بدعاقبت تری در حق مریض روا بداریم که کور کردن این جنایتکار پیشش هیچ به حساب بیاد.

    نمیدونم فیلم Sleepers رو دیده اید یا نه ؟ اونجا دنیرو باوجودیکه یک کشیش هست ، برای کمک به بچه های آسیب دیده از نظر جنسی توی دادگاه قسم دروغ میخوره. منظورم اینه که قسم به انجیل و سقراط و بقراط و حتی قرآن میتونه گاهی حتی دست و پای آدم رو برای انجام کاری که از نظر وجدانی یا اخلاقی یا منطقی درست تشخیص میده ، ببنده.

    ظاهرا کمی نزدیک شدیم به همون بحثی که در مطلق بودن منطق و شاید اخلاق داشتیم که حتی در اینصورت هم گمان نمیکنم ملاک قطعی رفتار اخلاقی رو لوح نامدرن قسم نامه بقراط قرار بدید.

    2. از یک دید دیگه میشه به این مساله نگاه کرد . و اون هم اینه که اگر پزشکی اجتماعی و درمان یا پیشگیری جامعه نگر رو در نظر بگیریم ، شاید کمک به کور کردن این یکنفر جلوگیری از کور شدن قربانیان دیگر در آینده باشه. یعنی از وارد کردن هرگونه آسیب پرهیز کنیم ولی در سطحی بسیار بالاتر. البته این استنتاج قابل بحث و بررسیه. من خودم رو انوقدر جامعه شناس نمیدونم که اینو قطعا تایید کنم.

    3. اینو هم بگم که من به شخصه با کور کردن این «قاتل» حالا به دست پزشک یا هر کی موافقم. با وجود تمام سرو صدای جهانی که پش سرش راه انداختن . دلیلم هم اینه که جامعه و افرادش باید یاد بگیره خودش رو و عصبانیتش رو کنترل کنه و اگر کنترل نکرد عوقبش رو زود فراموش نکنه . self inhibition داشته باشه. (هزار تا کلمه انگلیسی برای بهتر رسوندن منظورم از اولش تا حالا به ذهنم رسید ولی خب فوتشون کردم 🙂 )

    4. به نظرم اگر برای نجات چشم همچین کسی جامعه جهانی و حقوق بشر و فلان بخوان اینهمه سر و صدا بکنن ، باید برای هزاران بیگناه دیگه در تمام دنیا روزی صد بار خودشون رو تیکه پاره بکنن.
    ولی خب اون بدبختا مشکلشون اینه که دسته جمعی بلا سرشون اومده و یکنفر با اسم مشخص نبودن.

    2.5 . اینو هم میشد پشت اون مطلب گفت که شاید عدم انجام این قصاص ، در نگاهی بسیار آیندهء دورتر نگر تر ، برای همون جامعه و رابطه میان پزشک و بیمار و پزشک و فرزندش و … نتیجه مثبت تری داشته باشه. نمیدونم.

    همین. :))

    پاسخ

    • درود
      ۱.من اون فیلم را ندیده ام. سوگند بقراط هم تنها برای رسمیت دادن به یک مجموعه قوانین است که ملزم به رعایت اش می شویم. اصلا اهمیتی ندارد که این قوانین قدیمی باشند یا منتسب به بقراط. نکته حایز اهمیت این است که این قوانین تضمین کننده یک رابطه همراه با احترام و همدردی میان پزشک و بیمار است. فکر می کنم دید ات به سوگند یک مقداری شکل سنتی قسم خوردن به پشت قرآن را دارد. اتفاقا چنین نیست، سوگند نامه یک نقشه راه است که در درمان بیماران چه کارهایی مجاز و چه کارهایی غیرمجاز است چون علی رغم انواع ایین نامه و پروتکل، همچنان وضعیت های غیر قابل پیش بینی احراز ناپذیر است پس نیاز به یک فریم ورک داریم. سوگند بقراط این چنین است و من وضعیتی را نمی توانم تصور کنم که نیازی باشد این سوگند را برای کمک به بیمارمان بشکنیم. همانطور که توضیح دادم، همیشه این احتمال وجود دارد که محاسبات انسانی ما خطا داشته باشد و همانطور که اشاره کردی منجر به عواقب ناگوار برای بیمار بشود ، ولی این به هیچ وجه ناقض سوگندنامه نیست به دلیل توضیحاتی که مفصل اش در اخلاق پزشکی می آید.
      ۲. بر وزن استدلال شما، می شود گفت متجاوزین به عنف رو هم می بایست آلت شان را اگر مذکر بودند ببریم و به جایش یک سوند بگذاریم که جلوی حملات دیگر گرفته بشود. هیچ تحقیق جامعه شناسی نشان نداده است که تنبیه های فیزیکی، اثرات پیشگیرانه در وقوع جرم داشته باشد. احتیاجی به داشتن علم جامعه شناسی هم نیست می شود یک جستجوی ساده بکنید، ضمن اینکه این همه کشور نیمه متمدن و متمدن دیگر تنبیه فیزیکی نمی کنند ولی کسی در آنها چنین جنایتی را مرتکب نمی شود. اما از همه اینها گذشته، فکر می کنم اشتباه ات در این است که سوگندنامه را فراموش کرده ای، مطابق سوگندنامه کار ما سلامت است نه تشویق یا تنبیه اخلاقی جامعه. وارد شدن به آن وادی ها ما را به همین جا می رساند که طب ایرانی در آن ایستاده است: همدستی در آدم کشی.
      ۳. جامعه و افراد الفاظی متناقض اند. گاهی رفتار هایی که ممکن است ارزش بازدارنده برای جامعه داشته باشند، اثری معکوس در فرد خاطی می گذارند و برعکس. به علاوه اینکه با تنبیه بدنی و نشان دادن بربریت، تا به حال مگر جلوی این همه جرم و جنایت در کشور گرفته شده؟ با استدلال شما با اجرای احکام قصاص که از روز اول جمهوری اسلامی جریان دارد می بایست تا حالا ریشه اش کنده می شد. من فکر می کنم به جای استدلال، شما به قول انگلیسی از گات سنس ات داری استفاده می کنی. اینکه این مردیکه می بایست به سزای اعمال اش می رسید. ولی به تو یادآوری می کنم که حتی کور کردن او هم زیبایی و بینایی آمنه را برنمی گرداند تا او مجازات واقعی بشود. او از همین حالا به هدف اش که ناکار کردن معشوقه اهمیت نده اش بوده رسیده. باز هم می گویم، می بایست یک تحقیق علمی نشان بدهی که اعمال مجازات فیزیکی، توانسته باشد در جامعه ای نرخ جرم را کاهش بدهد و گرنه می شود عمل کردن بر اساس احساسات.
      ۴. متاسفانه همین طور است، میزان جرم و جنایت در دنیا به حدی است که همه رسانه ها هم برایش کم است. منتها از این فرصت های اندک می بایست استفاده کرد و افراد بیشتری را با جنبه های عاطفی و روانی موضوع آشنا کرد. وقتی از صبح تا شب به گوش پسران جوان می خوانند که می بایست دختران را شکار کرد، تنها راه این است که به عقل سلیم ایشان و به انسانیت شان التماس کنیم که این خرافات اسلامی را گوش نکنند. من به انسانیت افراد بسیار خوش بین هستم.
      ۵. نه این طور نیست. گفتم برای پزشکان رسالت تغییر جامعه را تعریف کردن بسیار خطرناک است. این همان کاری ست که انقلابیون کردند و نتیجه اش امروز ایران است. هر کسی تنها در حوزه تخصصی خودش می تواند به بهتر شدن زندگی انسان ها کمک کند.

      موفق باشی

      پاسخ

  2. سلام مجدد.

    1. این مورد را قبول دارم . کم و بیش یک حرف را میزنیم. فقط احساس میکنم شما با دید غربی برای جامعه سنتی و نیمه خرابه ما باید و نباید درست میکنید که البته اشکالی ندارد ولی خب چندان عملی است.

    البته که من دوست دارم ما هم مثل همان غربی ها که در فیلم ها میبینیم ( و در واقعیت حتی شدیدتر است ) از شکستن و یا کوچکترین تخطی حرفه ای نسبت به مواردی که در سوگندنامه ذکر شده ، مثل بید بر خود بلرزیم. ولی خب من همچین وضعیتی را حتی در خواب هم نمیبینم.
    و احساس میکنم این التزام عملی آنها به رعایت این موارد در غرب از شدت و قطعیت مجازاتهای پیش رو در جامعه غربی نشات میگیرد.

    اما در جامعه ما مجازات که صورت نمیگیرد هیچ ، اگر هم قرار باشد اتفاقی بیفتد آنقدر راه عفو و دررو و میانبر هست که کسی آن مجازات را به حساب نمی آورد.

    حالا به نظر شما همین حتی به قول شما بریدن آلت هم میتواند مانع خشونت نهفته و آشکار جامعه لجام گسیخته ما باشد ؟ من که فکر نمیکنم. ولی امیدوار بودم که این مجازات که اتفاقا اینهمه سر و صدا هم داشت بتواند تلنگری باشد نه فقط برای اسیدپاشان آینده.

    بلکه برای مردی که زنش را سه شبانه روز با زنجیر آهنی کتک میزده و او فقط برای 2 ساعت فرار از منزل تا کتک کاری بعدی پیش من می آید و التماس میکند که سرم بنویس !
    شاید گوشه ذهن این مرد کمی ترس ایجاد میشد. شاید. اما نشد. او پیش خودش میگوید اگر هم کار به شکایتی رسید ( که نمیرسد ) من هم آخرش بخشیده میشوم. از اسیدپاشی بدتر نیست که !

    دیگر حتی قاضی هم دستش به مجازاتهای سنگین برای اینچنین افرادی نمیرود. پیش خودش میگوید که اگر فلانی را به اعدام هم محکوم کنم ، آخرش عفوی بخششی میخورد و در می آید. پس چرا خودم را سبک کنم ؟

    دیگر حتی پدری هم که فرزندش را میکشد خیالش راحت است. چون قانون اسلام حتی اجازه دخالت مدعی العموم را هم به شکایت از پدر فرزندکش نمیدهد.

    باز هم میگویم که این برای جامعه ماست. وگرنه مثلا در آمریکا همچین زنی براحتی شکایت کرده و تا چند نسل بعد آن مرد باید تقاصش را پس بدهند. آنجا نیازی به اعدام و قصاص اسیدپاشی نیست. مسلم است که نیست. بلایی صد برابر بدتر از اسیدپاشی بر سر مجرم می آید.

    2. قسمتی از بحث مورد دوم خودبخود گفته شد ولی
    تحقیق جامعه شناسی نبوده است . درست . اما آنچه که پیش روی ماست چیست ؟
    راه حل برای عدم تکرار اسیدپاشی در نسخه شما چیست ؟
    من خودم راه حل نمیدانم ولی اینکار را حداقل در کوتاه مدت مفیدتر از آلترناتیو های دیگر قابل اجرا در حال حاضر برای جامعه ما میدانم.

    3. من تمام موارد شماره سه را قبول دارم ولی تکرار این جمله معروف که قصاص پسرک بینایی آمنه را برنمیگرداند . خیلی ظالمانه است.
    مگر هدف از مجازات قاتل زنده کردن مقتول است ؟
    کوری آمنه را هاچی کاری تبدیل به بینایی نمیکند. آیا ما هم باید «هیچ» را انجام بدهیم.

    میدونی قضیه چیه ؟ فکر کنم هر دو موافق مجازات هستیم. اما روی نوعش بحث داریم.

    4. همه اش قبول است. من هم امیدوارم اما کمتر از شما. کلا من خیلی بدبین هستم.

    5. اگر اینجوری حرف من را تعبیر کنی خودم هم قبولش ندارم. 🙂
    ما کجا و رسالت تغییر جامعه کجا ؟
    ولی خب من یادمه که پزشکی اجتماعی داشتیم. سلامت روانی داشتیم. طب پیشگیری داشتیم.
    اینها را اگر کنار هم بگذاریم میشه یه چیزی تو مایه های اون حرفی که من زدم.
    یعنی شاید حتی community intervention را بشود از دل همان سوگند نامه در تقسیر مدرنش در آورد.

    20. در آخر متشکرم که با شرکت در این بحث به تغییر و یا تثبیت و یا اصلاح ساختار ذهنی من کمک میکنی.
    هدف من از شرکت در اینجور بحثها که بیشتر با دوستان پیش میاد همیشه در وهله اول تغییر طرز فکر خودمه. یعنی اونقدر از خودم ایراد میگیرم که یا فکرم عوض بشه و یا اونی که هست شدیدتر و محکمتر بشه.
    و راستش در این قضیه خودم هم دچار تناقض هستم. دوست داشته و دارم که کسی منو متقاعد کنه که مجازات عینا مطابق با جرم یعنی کور کردن و یا در مواردی کشتن ، کار درستی نیست.
    ولی خب تا حالا و فعلا و هنوز نظرم به تکه تکه کردن همچین مجرمانی نزدیکتر است 🙂

    پاسخ

    • درود مجدد
      تشکر از ادامه دادن بحث، اصولا ورود به بحث هدف اش شنیدن نظرات مخالف هست و گرنه تنها جایی از دنیا که وارد بحث می شوند که ایمان شان محکم تر بشود حوزه علمیه شیعیان است. البته این اتفاق یک شبه نمی اوفتد. کلا برداشت مکانیکی از روان آدمی، نه منطبق بر واقعیت است نه بیان کننده ویژگی ها و ظرافت های فکری گونه انسان. هیچ کسی با شنیدن یک حرف یک شبه نظرش عوض نمی شود. این حرف ها افسانه است. ما انسان ها در دلیل تراشی پست هاک(پسا واقعه) به مراتب چیره دست تر از استدلال کردن اد هاک (پیشینی) هستیم. می بایست این ضعف مان را بشناسیم و به رسمیت اش بشناسیم. تنها با پذیرش این ضعف است که علم تبدیل به سلاحی کارآمد علیه نادانی می شود، والا سده اخیر نشان می دهد که آدمی علاقه ای وافر به تولید و بازتولید نادانی، حتی در لباس علم دارد. دلیل این حاشیه روی ام این است که فکر می کنم که اگر به قدر کافی با خودمان صادق نباشیم، اصلا سخت نیست برای توحش هم دلیل علمی بیاوریم، به فرگشت گرایانی که از killer ape بودن انسان نتیجه می گیرند که ما حق داریم خودخواه باشیم نگاه کنید. برای همین من فکر می کنم که بحث هایی هست که شاید پاسخگویی اش تنها از طریق فلسفه ممکن باشد نه علم. البته من این تمایز را به هیچ وجه قبول ندارم اما متاسفانه تفاوتی ست که حتی دانشمندان هم آن را قایل می شوند. مجازات و قصاص هم پیش از هر چیزی، یک بحث فلسفی پیش می کشد. اصولا اشتباه است که فکر کنیم قصاص مجرم، یک امر «طبیعی» است. در طبیعت بسیار نادر اتفاق می اوفتد که بابت جنایتی که یک حیوان مرتکب می شود، خودش مکافات ببیند. معمولا همگونه هایش یا فرزندان اش مکافات می بینند، یا اصلا کسی مجازات نمی شود. به طبیعت و میزان سبعیتی که درش جاری ست (اکثر حیوانات پایان زندگی خود را در حالی که زنده زنده خوراک یکی دیگر می شوند مشاهده می کنند) رجوع کردن برای یافتن پاسخ در این مورد خطاست. همین طور اشتباه است که قصاص را موضوعی پیشینی بدانیم. جامعه بشری امر مجازات چشم در برابر چشم را احتمالا از حمورابی و بین الهنرین گرفته است ولی این گونه از انسان دست کم یک صد هزار سال است که بدون این قانون زندگی می کند. پس سئوالی که پیش می آید این است که تکیه گاه این شیوه از مجازات چیست؟ به زبان دیگر، پایه فلسفی چنین مجازات هایی چیست؟ این اشتباه محض است که فکر کنیم هر کاری که می کنیم، لزوما می بایست فکر شده باشد (به دلیل همان مشکلی که در ابتدا بهش اشاره کردم) ولی در عین حال این ساده انگاری است که در رفتارشناسی آدمیان توجهی به پایه های شناختی شان از رفتار نداشته باشیم. به زبان دیگر، می بایست پرسید چه چیزی باعث شده که شما به این فکر کنید که این کار، مجازاتی عادلانه است؟ چطور فکر می کنید که این مجازات عامل پیشگیرانه در مثلا جامعه ایران می شود؟ باور من این است که پاسخ به این پرسش تنها این است که شما متاثر از گفتمان رایج در ایران که برخاسته از فرهنگ و مذهب ایران است، این واکنش را تجویز می کنید. و الا چطور مثلا خانواده های قربانیان آدم کشی اخیر در نروژ به خیابان نیامده اند که بدهید قصاص اش کنیم؟ چند وقت پیش یک مورد دیگر می خواندم که باز یک پسر یمنی دختری نروژی را بعد از جشن فارغ التحصیلی اش در لندن مورد تجاوز قرار داده و کشته بود ، پدر چند سالی است به دنبال مجازات است ولی همین امروز هم می گوید که برای شادی روح فرزندن ام به دنبال مجازات عادلانه ام. او می گفت که به دلیل ارتباطات سیاسی پدر قاتل، چند باری مورد مشورت قرار گرفته که در صورت موافقت اش، پسرک را قصاص کنند (ترور اش کنند چون در یمن زندگی می کند و تحویل دادگاه لندن نمی دهند اش)، او می گفت از شنیدن این پیشنهادات شگفت زده شده و فکر نمی کند کشتن او کمترین سودی داشته باشد. می بینید که این اختلاف فاحش دیدگاه، به جز با اختلافات فرهنگی و مذهبی قابل توجیه نیست. بنابراین شجاعت می خواهد که قبول کنیم، می توانیم از وضعیت امروزین مان به در بیاییم. چرا که قصاص، قانون همین جوامع امروز متمدن هم بوده است در گذشته. یعنی این طور نیست که در کشور ما چشم کور کردن جواب بدهد و آنجا در زندان شیک نگهداری کردن.
      بخش دیگر استدلال ات به عنوان کمک به قربانیان دیگر را هم به کل نمی توانم بپذیرم. وقتی به اعتراف خودت میزان خشونت چنین دامنه دار و گسترده است به چه امیدی فکر می کنید برداشت اشخاص مجرم، از فرارناپذیری شان تغییر می کند؟ موضوع ایران امروز با انبوه جنایت پیشگان نبود قانون نیست، ماشالا احکام اعدام و قطع دست و پا و اسید مثل نقل و نبات فراوان است، مشکل در اجرا نشدن همین مقدار قوانین است. یعنی از میان صدها مورد اسیدپاشی، تنها موارد بسیار نادری اسیدپاش به دام می اوفتد و از میان همین ها هم تعداد بسیار کمی شان حکم می گیرند. برداشت عامه در ایران از قانون، چیزی است که با مقدار صحیح رشوه می شود خم اش کرد. بنابراین کور کردن یک نفر بیشتر به هیچ وجه برداشت شان را تغییر نخواهد داد. همانطور که برخورد با اراذل و اوباش تهران در سال ۸۵ شروع شد و افتابه انداختن به گردن شان و کتک زدن شان جلوی دوربین تلویزیون، اگرچه کسانی را با استدلال مشابه شما خوشحال کرد، ولی به هیچ وجه از میزان جنایت های صورت گرفته توسط این گروه ها کم نکرد ، می بینید که هنوز هم هر هفته چاقوکشی و آدم کشی ادامه دارد، به برکت درگیر شدن افراد بسیار مهم تر شما انواع و اقسام اش را هم می بینید و می شنوید. اما این رفتار ها که همان موقع من درباره شان هم نوشتم، تبعاتی ناخواسته دارد، مثل اینکه جایی که نگهداری شان می کردند ، جایگاه صدور خشونت علیه کسانی شد که امکان نداشت اراذل و اوباش باشند ولی احتمالا وقت دیدن این جور خشونت ها سکوت کرده بودند چون فکر می کردند آدم های قربانی، از جنس خودشان نیستند و ایشان نسبت به آنها تکلیفی ندارند. کهریزک فزون بر این، محل تولید خشونت گرا ها هم شده بود. طبیعی است وقتی کسانی را تنها می گذارید تا به قول خودشان به حساب اینها برسند، آنها برای خودشان یک سیستم سرکوب درست می کنند که در نبود قانون، تنها به ایجاد یک شبکه خشن می انجامد. درماندگی اش این است که برای یکایک این نگون بختی ها مدارک محکم علمی وجود داشت که متد هایی ناکار اند. آزمون مشهور میلگرام نشان می داد که وقتی کسانی را مسئول نگهداری گروهی دیگر، خارج از چارچوب و قانون بکنی، به فاصله زمانی کوتاهی از انسان تبدیل به حیواناتی درنده خو می شوند، گوانتانامو و همین طور ابوغریب، نتیجه طبیعی شرایط شان بودند، کسانی که از گزارشات تعجب کرده بودند کمترین اطلاعی از علم روانپزشکی و روانکاوی نداشتند.

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: