هزینه های مصالحه جویی

نوشته قبلی این قلم با عنوان «خط قرمز مصالحه جویان» در خودنویس واکنش جالب توجهی را بر انگیخت. سوای از آمار نسبتا بالای بازدیده کننده از نوشته، این نوشته از میان ۳۸ نوشته این قلم برای خودنویس، کمترین امتیاز را از خوانندگان دریافت کرد، یعنی متوسط یک امتیاز (کمترین امتیاز ممکن). نکته قابل توجه تر اما تعداد رای دهندگان بود، کسانی به خود زحمت داده بودند تا با دادن حداقل امتیاز، عدم موافقت شان را با نوشته ابراز کنند. پای همان مطلب نظراتی منتشر شد که سوای از حملات شخصی به نگارنده، نشان از برداشت هایی مغایر با نظر این قلم بود. از حملات شخصی به دلیل مفید فایده نبودن برای بحث می گذرم ولی بهتر دیدم برای روشن شدن موضوع توضیحاتی را اضافه کنم.

ظاهرا برداشت خوانندگان نوشته این بود که نگارنده به مصالحه جویان، نزدیکی به حاکمیت یا مشارکت سیاسی را تجویز می کند. این خرده وارد نیست، چرا که در همان ابتدای نوشته آمد که بر اساس سخنان صریح سران مصالحه جویان، آنها از پیش بر این امر مصمم شده اند. اینکه کسی در رسانه ای با خوانندگان عموما برانداز(مراجعه کنید به آرای پای نوشته) به مصالحه جویان توصیه به عملی بکند که شواهد نشان از عزم انجام اش را دارد، خنده دار به نظر می رسد. نوشته تنها تلاش می کند ناظر بر تصمیم از پیش گرفته شده مصالحه جویان برای ورود به بازی، و با در نظر گرفتن تعطیل ناپذیری سیاست، شعاری منطبق با واقعیت های سیاسی برای این گروه پیشنهاد دهد. خواننده ای دیگر ظاهرا این متن را تشویق کننده به مشارکت مردم در این فرآیند ارزیابی کرده بود. نگارنده اولا برای قلم خود چنین توانایی قایل نیست. دوما، این دید مکانیکی که افراد وفاداری سیاسی شان را با یک نوشته تغییر بدهند، نه ناظر به واقعیت های اجتماعی است و نه متناظر با تجربه جمهوری اسلامی. در نوشته روی توصیه تنها به سیاست مداران مصالحه جویان است و هیچ سخنی با حامیان مردمی شان در میان نیست.  از سوی دیگر، نگارنده کمابیش با ترکیب خوانندگان خودنویس آشناست و با انگیزه ای جنبی نیز این موضوع را طرح کرد. همانطور که مصالحه جویان برای «سیاست بازی» می بایست بپذیرند که نماینده همه معترضین نیستند، براندازان نیز به همین سان بپذیرند که در اکثریت بودن ایشان میان معترضین، می تواند محل بحث باشد.

ممکن است این ایراد به نگارنده وارد باشد که مشی مصالحه جویانه را بیش از وزن واقعی اش جدی گرفته باشد. در پاسخ می بایست گفت برای سنجش وزن مصالحه جویان به درشت گویی های رهبران اش و سخنان تحقیرآمیز رقبایش استناد نشده است، تنها با تکیه بر «وضع موجود» تلاش شده برآوردی واقعی از مقبولیت مردمی این مشی ارایه شود. در پی فروکش کردن اعتراض خیابانی، معترضین ظاهرا در حال برآورد هزینه و فایده اند. ادامه عدم حضور مردمی به دو معنی می تواند باشد، یا عقب کشیدن و دل بستن به مصالحه جویان، یا در انتظار حوادث پیش بینی نشده نشستن. تنها یک کارزار سیاسی با شعار مصالحه جویی (و نه دموکراسی خواهی یا شعار های مشابه) است که به حامیان این نگرش فرصت مشارکت می دهد و به منتقدین اش تخمینی از میزان مقبولیت این استراتژی می دهد.

ورود مصالحه جویان با شعارهای حداقلی، و پرهیز از گنده گویی هایی مثل دموکراسی و جامعه مدنی، هم ایشان را از شر زیاده خواهی های براندازان خلاص خواهد کرد و هم براندازان را به درستی فاقد نامزد در جمهوری اسلامی می کند. ذکر این نکته که براندازان، نمی بایست انتظار داشتن نماینده ای در ساختار جمهوری اسلامی را داشته باشند شاید بدیهی به نظر برسد، ولی ظاهرا در معادلات براندازان نادیده گرفته شده است. تجربه شکست اصلاحات سیاسی برای براندازان واجد این پیام است که تاکتیک رای دادن با هدف براندازی، نقض غرض بود و تنها به دلیل مسئولیت ناپذیری و عدم تمایل به هزینه دهی براندازان انتخاب شد. محروم کردن مصالحه جویان از رای براندازان، نقطه آغازی برای پذیرش مسئولیت تصمیم های سیاسی است. تاریخ تکرارکنندگان اشتباهات را به سختی مجازات می کند.

جدی ترین ایراد به نوشته بعد از انتشاری در وبلاگ شخصی نگارنده در قالب یک نظر منتشر شد. «…مصالحه هر چه باشد بهتر از مباهله ما بین اصلاح طلبان و محافظه کاران است .اما آیا این خواسته از طرف حاکمیت قابل اجراست و اصلن چرا باید اجابت کند ؟ در زمانی که نفعی برایش ندارد مگر شما ننوشتید که : در شرایطی که جناح صاحب قدرت، حضور بخش قابل توجهی از الیت سیاسی کشور را ناضروری می داند».  پاسخ به این پرسش البته وظیفه رهبران مصالحه جویان است که برای خود در جمهوری اسلامی شانسی قایل هستند. اما همانطور که در پاسخ نوشتم: انتخابات ۸۸ بهتر از هر توضیح تئوریک دیگری نشان داد ادعای اصلاح طلبان سابق مبنی بر کاهش احتمال تقلب در صورت مشارکت حداکثری (از طریق جذب آرای براندازان) افسانه ای بیش نبوده است. حاکمیت در صورتی که تمایلی به بیرون ریختن ایشان از صحنه، بعد از شرکت دادن نمایشی ایشان در شبه انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری بعدی داشته باشد، بی شک تعلل نخواهد کرد و مشارکت یا عدم مشارکت حداکثری، تاثیری در این تصمیم نخواهد داشت. نفس تصمیم مصالحه جویان مبنی بر شرکت در چنین شرایطی،‌الزام می کند که ریسک چنین رخدادی را پذیرفته باشند. مصالحه جویان به جای طرح شعارهای غیرعملی (پذیرش ولایت فقیه از سوی مصالحه جویان،باز هم به تصریح رهبران اش)، می توانند داوی برای حضورشان تعیین کنند که بنا به توضیحات نوشته پیشین، بیشترین مقبولیت عمومی و میان نخبگان را داشته باشد و درعین حال دست یافتنی هم باشد. در صورت رد این درخواست از سوی حاکمیت، مصالحه جویان با انتخابی واقعی روبرو خواهند بود: یا مشارکت را نمی پذیرند که برآورد نگارنده این است که در مشارکتی که تضمین امنیتی برای نامزدهای مصالحه جویان هم بنا به سابقه وجود ندارد، نزدیک به خرد است. یا مشارکت را می پذیرند و خود را فدای نظامی می کنند که مدعی پاسداری اش هستند.

این هشدار اما ضروری است که مصالحه جویان با عدم شفافیت سیاسی و گاها به کمک بی صداقتی حامیان شان، در حال وارد کردن ایران به عرصه ای بس خطرناک هستند. مشارکت انتخاباتی آنها در صورتی که با پیام های روشن و اهداف  حداقلی ،و سوا کردن خط خود از براندازان همراه نباشد به راحتی می تواند زمینه ساز یک شورش پسا انتخاباتی دیگر و مرگ ناخواسته عده ای دیگر از ایرانیان باشد. اما خطرناک تر از آن، این عدم شفافیت می تواند به کسانی که امروز در راهروهای کاخ سفید در رفت و آمدند بهانه لازم را به دست بدهد تا سناریوی لیبی را که بی شک خلاف خواسته مصالحه جویان واقعی و البته رای دهندگان واقعی به ایشان است کلید بزند. یک انتخابات مناقشه برانگیز دیگر در شرایطی که حاکمیت سیگنالهایی مبنی بر عدم تمایل به مشارکت حداکثری نشان می دهد (آقای خامنه ای هشدار داده که انتخابات نباید امنیت ملی را در مخاطره قرار بدهد) بهترین دلیل برای مداخله محدود یا نامحدود را به جهان می دهد و مردمی که رای می دهند حق دارند از این احتمال باخبر باشند. امروز بخش هایی از اصلاح طلبان سابق خارج نشین، از مدتی پیش در تلاش اند تا خود را نمایندگان مردم ایران معرفی کنند،‌ در حالی که مطابق عرف دموکراتیک، وکالت مردم مدت دار است و ایشان دوره وکالت شان به سر آمده است. این گروه با توجه به کنار گذاشتن تابوهای سی ساله و دادن درخواست رسمی به دولت ایالات متحده برای خارج نکردن سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریسم، در فردای یک انتخابات مناقشه برانگیز دیگر، دلایل کافی برای بدست گرفتن نمایندگی مردم و ارائه درخواست مداخله غرب به نفع ایشان و برای به قدرت رسیدن ایشان را دارند. این احتمال، بی شک خیانت به آرای مصالحه جویان واقعی است که به امید تغییر از درون به مصالحه جویان وکالت داده اند و همین طور نشانه ای شوم است از نزول امر سیاسی در میان رهبران مصالحه جویان.

مصالحه جویان می بایست صادقانه با مردم سخن بگویند و فعالین سیاسی حامی شان نیز بی صداقتی را کنار بگذارند تا چنین احتمالی مرتفع بشود.

این نوشته پیشتر در خودنویس منتشر شده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: