سایه بقراط

کتاب «سایه بقراط، رازهایی از سرای پزشکی» نگاه یک پزشک متخصص طب اورژانس است به طب مدرن و مشکلات مزمنی که به آن دچار است.

نویسنده کتاب هدف اش را از نوشتن کتاب،‌به اشتراک گذاری رازهایی اعلام می کند که در طب، بسیار شناخته شده اند، ولی برای گوش و چشم عامه، نامناسب تشخیص داده می شود. او می گوید که این رازها، پرشمار و تقریبا همه گیر اند، ولی در توطئه ای سه جانبه (پزشک،بیمار،گروه های ثالث)، همه نادیده اش می گیرند. کتاب با شرحی از رفتار پدر علم پزشکی شروع می شود. بقراط حکیم، مطابق استاندارد های پزشکی امروز، رفتاری با بیماران اش داشت که از پرنسیپ پزشکی امروزین بسیار فاصله دارد، و پزشکان مدرن، او را پزشکی بسیار غریب می یابند. او به دفعات با بیمار همدردی می کرد و به جای مشاهده از فاصله (که مورد تاکید علم مدرن است) تا حد ممکن به بیمارش نزدیک می شد، مثلا خون یا ادرار اش را می چشید و با دقت تغییرات در حال جسمی و از آن مهم تر، روحی اش را ثبت می کرد. طب مدرن، به خصوص در یکصد سال اخیر راهی را رفته است که اگر بقراط، این پدر نابغه پزشکی امروز زنده شود، احتمالا به کلی آن را فاقد اعتبار خواهد یافت. با حضور ابزارهای تکنیکی، نگاه طب به انسان، جدا کردن جسم اش از روان اش بود. از دید طب مدرن، اتفاقاتی در مغز می اوفتد که زیاد قابل سنجش نیست و با متد علمی به سختی قابل پیگیری است، پس شایسته توجه نیست، و اتفاقاتی است که در سطح مولکولی در ارگان ها رخ می دهد که با متد علمی، به راحتی قابل متر زدن و اندازه گیری است و از این جهت، سوژه ایده آل بررسی.

نویسنده در ادامه به چند راز مهم می پرازد که هر کدام،عنوان یک فصل کتاب را تشکیل می دهند. در ابتدای هر بخش، یک تجربه واقعی از خود نویسنده نقل می شود که حاوی افراد واقعی و سناریو های واقعا رخ داده است که با شیوایی هرچه تمام تر بازگویی می شود.

در «ما نمی دانیم»، نویسنده می نویسد که پزشکان، موضوعات بسیاری را نمی دانند و اشاره به مواردی می کند که در طب، ما برای نادانسته هایمان اسم های پرطمطراق اختراع کرده ایم، تا ناآگاهی مان را پوشش بدهیم. مثلا «درد افتراق نیافته شکمی»، تشخیص رسمی بود که مادر نویسنده بعد از یک بستری شدن بسیار ناگهانی و نگران کننده دریافت کرد و در واقع می گفت که پزشکان نمی دانند چه چیزی باعث درد شده و چه چیزی از بین اش برده و اینکه آینده اش چطور است. مثال های پرشمار دیگر، «کمردرد» است که بسیار شایع است ولی ما (جامعه پزشکی) هیچ نظری ندارد که چرا رخ می دهد.

در «جواب نمی ده» به موضوع بسیار مهمی پرداخته می شود، اینکه بسیاری از مداخلات پزشکی، تنها به دلیل اینکه کار نیست که انجام بدهیم انجام می شود. مثال بارز اش، احیا قلبی ریوی است. در فیلم ها می بینید که یک فرد که لحظاتی قبل صحیح و سالم بوده، دراز می شود و هیچ تفاوتی با مرده ندارد، بعد سیل پرسنل پزشکی است که بر بالین بیمار حاضر می شوند و ماساژ قلبی و دارو و تزریق و شوک الکتریکی. دقایقی بعد، بیمار ناباورانه چشمان اش را باز می کند و همه خوشحال و خندان کنار می ایستند. در دنیای واقعیت، کمتر از یک درصد کل احیاهای قلبی ریوی موفقیت آمیز اند. به قول نویسنده این کتاب هم دلیل اش ساده است، احیای قلبی ریوی، به هدفی روشن انجام می شود: درصورتی که عامل ایست قلبی، چیزی غیر از یک بیماری وخیم و جدی زمینه ای باشد، به صورت موقت خون رسانی مغز حفظ بشود و اگر خوش شانس باشیم، قلب را مجبور کنیم دوباره کار عادی را از سر بگیرد. مابقی افراد به دلیل واضحی به این مانور پاسخ نمی دهند: چون این افراد مرده اند! قرار نیست این مانور، مرده را زنده کند. کسانی که مثلا بیماری سرطان مزمن دارند، با این مانور قلب ایستاده شان ممکن است (بسیار نادر) دوباره به حرکت بیوفتد، ولی دقیقا بعد از این مانور در جایی ایستاده اند که قبلا بودند، در جدالی نابرابر و نهایتا مغلوب کننده با سرطان. نویسنده حتی تا این حد پیش می رود که نشان بدهد مطابق تحقیقات علمی، می شود با دقتی بسیار زیاد تخمین زد که چه کسانی از این مانور سود می برند و چه کسانی نمی برند. یعنی ۹۹٪ از این مانورها را می شود به کل انجام نداد. اما چرا انجام می شوند؟ انجمن قلب آمریکا که صادر کننده پروتکل انجام این مانور است، به روشنی می گوید که این تنها یک پیشنهاداست و شیوه انجام اش به عهده پزشک است. با این حال این همه سال، کسی جرات نکرده است به شکل دیگری آن را به انجام برساند. دلیل؟ پزشکان بزدل و ترس خورده از پرونده های شکایت؟ مردمانی خوش خیال که ترجیح می دهند چیزی که اثبات شده راست نیست، حقیقت داشته باشد؟ شرکت های سازنده دارو و تکنولوژی که با فروش شان برای کاری که حتمی ست سودی ندارد، منفعت فراوان می برند؟ همه؟

مثال روشنگر دیگر، ماموگرافی غربالگری است (با ماموگرافی تشخیصی اشتباه نشود) که مطابق آماری که در اختیار داریم، نه تنها مفید نیست، بلکه باعث تحمیل هزینه های سرسام آور، استرس فراوان به زنان (هر ده سال مامو گرافی، به احتمال ۵۰٪ باعث انجام یک نمونه برداری نالازم در هر فرد می شود) و نهایتا خطراتی که اشعه ایکس برای زنان دارد و خودش می تواند عامل سرطان زایی باشد. پس چرا سازمان های پر پرستیژ در ایالات متحده مثل واحد ویژه پیشگیری بیماری ها، همچنان انجام این کار را توصیه و الزام می کند؟

ادامه این مطلب به سبب طولانی شدن در پست بعدی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: