و آنگاه به سراغ من آمدند

«و آنگاه به سراغ من آمدند» کتاب خاطرات مازیار بهاری است از انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران و ۱۱۸ روز بازداشت بودن اش توسط سپاه پاسداران.

کتاب با نثری شیوا نگاشته شده و به اتفاقاتی می پردازد که مازیار بهاری به عنوان خبرنگار نیوزویک، از سه روز پیش از روز انتخابات،‌تا هفته های پر التهاب و سخنرانی کلیدی خامنه ای در نماز جمعه و نهایتا دستگیری اش شاهد بوده است.

بهاری به خوبی توانسته حس یک ایرانی مخالف حاکمیت را منتقل کند. تجربه سه روزه او پیش از انتخابات، اگرچه شبیه به تجربه بسیاری از تهرانی هاست، اما در نوع خود از جهاتی بسیار یگانه است: بهاری برای تهیه گزارش، با یک جوان موتورسوار همراه می شود تا هر روز به چندین جا سر بزند. با تماس بیشتر با او، که نام مستعار داوود را به وی داده، متوجه می شود که چطور تنها در هفته های منتهی به انتخابات، خیل عظیمی از مردم مردد، تصمیم به مشارکت در انتخابات گرفتند. او از دیدارش از یکی از ستاد های احمدی نژاد می نویسد که در آن، جوانک تحصیل کرده بی اطلاع از اینکه نامزد بهاری انگلیسی است، دلیل بازگشت خانواده اش را برای بهاری اینطور توضیح می دهد که «همانطور که شما هم می دانید، دختران انگلیسی همه وضع شان خراب است» و برای نجات عفت خواهر جوان ترش، ناگزیر از بازگشت بوده اند.

کتاب در معرفی ایران تلاشی موفق دارد و بهاری خود را مقید به لاپوشانی جنبه های زشت تر فرهنگ ایرانی نمی بیند. از رانندگی بی مهابای ایرانی ها این نتیجه را می گیرد که آدم های نسبتا محترم وقتی پشت فرمان می نشینند هیولاهایی می شوند که برای هیچ چیزی ارزشی قایل نمی شوند. در طول نوشته، یا به جهت وفادار ماندن به سبک بازجویان و سرکوب گران، یا به هدف کنار گذاشتن تعارف ایرونی، فحش هایی که نثار می شده را به ابتدا به فینگلیش و بعد ترجمه ای نزدیک ، آورده شده. شاید این برتری بهاری در استفاده از فحش هایی که عموما سانسور می شوند، به دلیل رک و راست بودن پدرش باشد. از خلال سرگذشت خانواده بهاری، فلش بک سریعی از تاریخ مدرن ایران ارایه می شود که دست کم برای فضای این کتاب کفایت می کند. از ترجمه اشعار فارسی در کتاب به خوبی بهره گرفته شده ولی می شود فهمید بهاری با سابقه طولانی زندگی در غرب (کانادا و انگلستان)، بسیاری از تجربه ها را از دریچه ای غربی درک می کند: در زندان و زیر فشار شکنجه، ترانه لئونارد کوهن در گوش اش طنین می اندازد.

گزارش او از زندان و بازجویی و شیوه رفتارها، همگی صداقتی غیرایرانی دارد. بهاری بی تعارف می نویسد که زیر فشار بازجویی آرزو می کرده که هر چه سریعتر خلاص بشود تا به همراه زن و فرزند به دنیا نیامده اش باشد، که شاید به گوش خواننده غربی معمولی بیاید، ولی برای خواننده ایرانی که عادت به شنیدن رجزخوانی و قهرمان دانی و آرمان گویی (و نه آرمان گرایی) دارد، کمی غریب است. او بی توجهی اش به ارزش های بازجویان اش را بی تعارف منعکس می کند. در لحظاتی که حسابی از دست ایشان کفری شده، می نویسد که آرزو می کند که آخوند ها را با عمامه شان به دار بکشند. با این حال وقتی از جلسات ضبط مصاحبه در اوین می گوید، نگاه گزارشگر تلویزیون دولتی را که در نگاهش گره نمی خورد را به حساب شرمندگی اش می گذارد، و البته لحظاتی بعد که تلاش می کند با گروه بعدی ارتباط برقرار کند، پاسخ می شنود: اینجا فقط ما سئوال می کنیم. تعجبی ندارد، گروه جدید از خبرگزاری فارس بوده اند. در جایی بهاری می گوید که در معدود موقعیت هایی که فرصت داشته با یکی از زندانیان اوین که مشغول اصلاح مویش بوده صحبت کند از او می پرسد که به چه کسی رای داده؟ او می گوید که به احمدی نژاد و بعد هم می پرسد مگر کاندیدای دیگری هم بود؟

داستان بهاری به غایت خواندنی و آموزاننده است، از خلال رابطه ها می توان نگاهی به درون ذهن شخصیت ها داشت: گلاب (جوادی، بازجوی بهاری) به مانند اکثر هواخوان نظام، خود را مجری منویات ارباب (آقا) ش می داند، اما در عین حال هیچ وقت فراموش نمی کند که عقده های حقارت اش را با گفتن اینکه مرگ و زندگی ات به دست من است تخلیه بکند. امیر، از اعضای سابق دستگاه حاکمه، به بهاری می گوید که عمیقا از آنچه به عنوان حکومت اسلامی برپا کرده اند پشیمان است. بازجو گلاب، به مانند همه مسلمانان افراطی، با شیوه عمل اسرائیل مشکل ندارد، از این ناراحت است که چرا خودشان نمی توانند حکومتی به مانند ایشان برپا کنند و به دیگران زور بگویند، با ستایش فراوان از عملیات بازگرداندن آیشمن، متهم دولت نازی از آمریکای جنوبی و محاکمه اش صحبت می کند. برآورد بهاری این است که پاسدارها، قدرتی ماورایی برای اسرائیل قایل هستند. نهایتا بهاری برای نجات خودش،‌ مجبور می شود گلاب را با به هم بافتن داستان های پورن از گرفتن ماساژ عریان از کارگر تن در تایلند سرگرم کند. گلاب هم مثل اکثر مذهبیون افراطی، با دست پس می زند و با پا پیش می کشد.

کتاب زمانی مورد انتقاد فراوان واقع شد که در مصاحبه هایی پیش از انتشار کتاب بهاری عنوان کرد که عناصری از سازمان مجاهدین خلق، سعی در به خشونت کشیدن تظاهرات مردم داشته اند. بهاری در عین اینکه پیش از برگزاری از زبان امیر (شخصیتی که برای حفظ امنیت منابع از ترکیب چند نفر ساخته شده) به طرح سپاه برای کودتا اشاره می کند که سندی قابل اتکا برای مخالفین حاکمیت است، اما در موضوع سازمان مجاهدین خلق به نظر پیش داوری دارد. در طول کتاب بی دقتی هایی وجود دارد که از قضا چندتایی معطوف به سازمان مجاهدین خلق است. بهاری فراموش می کند بگوید شواهد قابل اتکایی وجود دارد که کشتار ۶۷ پیش از عملیات فروغ جاویدان برنامه ریزی شده بود. او همین طور در طول کتاب، ظاهرا از زبان پدرش که یک کمونیست بی خدا بوده، به شماتت مجاهدین می پردازد. بهاری به صراحت می نویسد که کروبی در انتخابات کمترین شانسی نداشت، که این می تواند برآوردی صحیح باشد، ولی وقتی در انتهای کتاب وقایع نگاری می کند، در هنگام اشاره به حبس خانگی میرحسین و همسرش، حتی نامی از کروبی و همسرش هم نمی برد. بالاخره بهاری در توصیف قدمت یهودیان ایران، به اشتباه می نویسد که ایشان ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح اینجا بوده اند (ظاهرا ۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح مقصود بوده).

بروی هم رفته کتاب بهاری، تجربه ای شیرین و خواندنی است. او هدف اش را از نوشتن، نمایندگی کردن زندانیان پرشمار دیگری عنوان می کند که دوستی در خارج از ایران ندارند و صدایشان به جایی نمی رسد. خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم، در صورتی که دوستانی انگلیسی زبان دارید، می توانید این کتاب را به ایشان هدیه بدهید.

در همین زمینه : گزارش رونمایی کتاب بهاری

Advertisements

One response to this post.

  1. جالب بود. سپاس

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: