Archive for اکتبر 2011

جدیت شوخی

تا ساعاتی دیگر، مطابق اعلام پیشین وبلاگ رسمی گوگل ریدر، این سرویس اجتماعی در شبکه گوگل پلاس ادغام می شود. واقعیت این است که ظاهرا تنها قرار است بخش دوستی ها و همین طور کامنت گذاری از گوگل ریدر حذف شده و به گوگل پلاس هدایت بشود، و مطابق نوشته، گوگل ریدر هم چنان به عنوان یک سرویس خوراک خوان (فید خوان) به فعالیت ادامه خواهد داد، اگرچه می شود حدس زد که قابلیت اشتراک گذاری از داخل گوگل ریدر در گوگل پلاس و قابلیت های این چنینی اضافه بشوند. با انتشار خبر در شبکه ایرانی گوگل ریدر، یا همان چه ساکنین اش گودر می نامند، واکنش  جالبی از گودری ها دیدم که دست مایه این نوشته شد: قابلیت تبدیل یک وضعیت تراژیک، به کمیک.

پیشاپیش بگویم که به برکت انقلاب اسلامی، پیاده کردن اسلام اصیل، یعنی ممنوعیت هر نوع خنده، باعث از ریشه در آوردن هر وجهی از طنز و کمدی در فرهنگ عامه شد. یک دهه بعد، نشریه گل آقا، اولین قدم هر چند لرزان به سوی باز کردن دوباره پای کمدی به عرصه عمومی ایرانیان بود. یک دهه بعد تر، ابراهیم نبوی هدایت کننده جریانی بود که طنز سیاسی را بازگشایی کرد، با تمام اینها روند باز کردن غل و زنجیر از دست و پای طنز، یک جایی متوقف ماند. این توقف ارتباط چندانی به باورهای شخصی آفرینندگان اش نداشت، اگرچه گل آقا از نزدیکان رهبران مذهبی ایران بود و ابراهیم نبوی هم چنان مسلمان پروپاقرص است. این دیوار مصنوعی، همین طور ناشی از محدود بودن رسانه های در اختیار تولیدکنندگان طنز هم نبوده است، کما اینکه معروف ترین برنامه طنز این روزها، پارازیت، با اینکه از رسانه یک دولت سکولار پخش می شود، اما تلاش فراوانی دارد که اثبات کند اگرچه این آخوندها بدهستند ولی خدا و پیغمبری هست (از زبان مدیر پروژه های ناسا که صراحتا می گوید مذهبی نیست، به زور لفظ اسپریچوال را استخراج می کنند و از زبان میهمان دیگری که عمری در راه رسوا کردن شریعت مقدس اسلام تلاش کرده ضمانت کلامی می گیرد که کارش توهین به مذهب نیست) و به شهادت مجریان اش خط قرمزی در طنزپردازی دارد که مقدسات است. نهایتا اینکه این توقف، ناشی از ناپذیرایی مخاطب برای سوژه های دست نایافتنی تر طنز هم نبود، اگرچه می شود تخمین زد که امروز هم اکثریت مردم باور دارند که بعضی چیزها مقدس اند و از حیطه طنز مصون.

گودر اما فضایی به وجود آورد که برای اولین بار، کمدی یا طنز، به آزادی کامل رسید. نقد دین، آن هم با زبانی کمیک، امری ناآشنا برای ایرانیان نیست، شعرای کلاسیک ایران تعصبات دینی را بارها دست مایه هجو و هزل قرار داده اند و تا ایرج میرزا، مرسوم بود که مذهب هم از نیش طنز در امان نباشد. اما بعد از انقلاب اسلامی، گودر اولین جایی ست که کمدی، دین اش را به دین ادا می کند. برای مثال کافی ست نگاه کنید که مطالب دین ستیزانه، یا نوشته هایی ضدمذهبی، بردی نزدیک به صفر در این فضا دارند، در حالی که شوخی و بازی های کلامی با مقدسات مذهبی که مستند شدن اش در یک نشریه مهجور می تواند دایناسورهای قم را بیدار کند و حکم به مرگ نویسنده اش بدهد، کمترین مخالفت را در گودر بر می انگیزند. همان کسانی که نوشته های ضدمذهبی را انتخاب منفی می کنند، بدون خنده  و اشتراک گذاری از کنار شوخی های کفرآمیز رد نمی شوند. شخصا مطالعه ام درباره زبان شناسی و همین طور طنزشناسی محدود است، اما قدرت بی نظیر طنز را دست کم نمی گیرم. سقراط توصیه می کرد که شهروندان مرتب کمدی و تراژدی ببینند تا پالایش روان پیدا کنند، اما به نظر می رسد قابلیت طنز فراتر از این موضوع است. طنز پادزهر تعصب است. مردمانی که نتوانند شوخی با هر کدام از باورهایشان را تحمل کنند، بلوغ اجتماعی را تجربه نخواهند کرد و به راحتی طعمه فرصت طلبی سیاست مداران خواهند شد. گودر محیطی بود که همه جور تعصبی به راحتی مورد تمسخر و دست مایه طنز قرار می گرفت. از پروپاگاندای بی مایه جمهوری اسلامی، تا باورهای مرکزی شریعت اسلام، تا حتی افکار نواندیشان دینی.

از آوردن نمونه ها می گذرم و به احترام لحظات پرشماری که نویسندگان گودری لبخند بر لبان من آوردند، می ایستم. گودر به نگاه من فرصتی فراهم آورد که شوخی با مقدسات مان را جدی بگیریم.

پی نوشت: می بایست بگویم که اینها یک جور تندنویسی است و از این بابت از خواننده ام پوزش می خواهم. همین طور بگویم که خبر بسته شدن عنقریب وب سایت جرس به دلیل عدم حمایت مالی هم می توانست دست مایه یک یادداشت بشود، بخت گودر بیشتر بود، فرصتی بود درباره آن هم خواهم نوشت.

Advertisements

جایگاه جهانی ما

علی رغم فرمایش رهبر معظم انقلاب مبنی بر کش ندادن قضیه، ککی به تنبان ام افتاده که ببینم این پرونده اختلاس ۳ بیلیون دلاری که بعضی می گویند از این بیشتر است و بعضی می گویند از اینا فت و فراون داریم، ما را به کجا می رساند در دنیا. منظورم از محاسبه تعداد مدارس و بیمارستان هایی که می شد با این پول ساخت نیست، منظورم از محاسبه کردن سود سپرده ای هم که حالا به جای ملت، نمایندگان ملت که خوشبختانه رضایت پروردگار را هم از دست جناب جنتی دریافت نموده اند برای این نمایندگی، نوش جان می کنند نیست. بیشتر خواستم بدانم با این مقدار کلاه برداری، ما کجای تاریخ کلاه برداری در جهان ایستاده ایم؟

مطابق گزارش شبکه تجاری بلومبرگ، دو کلاهبرداری بزرگ تاریخ، بدون کمترین جای تعجبی، متعلق به شبکه های هرمی است. از این جهت تعجب برانگیز نیست که انسان اشتهای پایان ناپذیر برای رویاباوری دارد، فقط کافی ست نگاه کنید چطور اکثریت مردم به آخرتی که حتی یک نفر هم از آن نیامده، چنین سفت و سخت باورمند اند. برنی میداف و چارلز پانزی، که دومی نامش را به این شیوه کلاه برداری داد و جاودانه شد (Ponzi Scheme) ، با فاصله ای کهکشانی از دیگران در رقم کلاه برداری ایستاده اند تا ثابت کنند ما انسان ها تا چه نسبت به وعده های شیرین حساس و آسیب پذیریم.

رده سوم هم مشترکا با خسارت تخمینی ۸ بیلیون دلار در اختیار «نوابغ» سرمایه گذاری ست که در آخرین بحران مالی، حسابی از خجالت اقتصاد فقیر و غنی در آمدند. الن استنفورد و جروم کرویل، نشان دادند که می شود برای سالیان سال، معتبرترین نهادهای دولتی نظارتی را سر کار گذاشت.

اینجاست که موضوع جالب می شود، رتبه چهارم هم مشترکا در اختیار سایوفی و تنین است که مبلغ ناقابل ۱.۶ بیلون دلار بروی هم کلاه برداری کرده اند. دقت بفرمایید که اگر عدالتی در کار بود، ما الان با غرور و افتخار رتبه چهارم جهانی را اشغال می کردیم، ولی دست استکبار و امپریالیسم، این جایگاه شایسته را از ما گرفته.

البته این گزارش سال ۲۰۰۹ تهیه شده و البته که ارقام تخمینی ست و البته که این ارقام منعکس کننده رقمی که واقعا به سرقت رفته نیست بلکه بیشتر نشان دهنده خسارتی است که کسی متحمل شده است. اما همه این حرف ها چیزی از شایستگی های ما کم نمی کند. سئوالی که احتمالا ذهن همه ایرانیان را امروز قلقلک می دهد این است که، ما به عنوان یک ایرانی، چطور می تونیم از این کاسبی ها بکنیم.

لینک گزارش بلومبرگ

آخرین فصل یک قهرمان

بعد از اعلام بزرگترین ضرر مالی تاریخ باشگاه ۱۱۰ ساله یونتوس، حالا مدیر جوان باشگاه، یعنی آنیلی جوان می گوید که ستاره و کاپیتان تیم، الساندرو دل پیرو که نماد وفاداری به باشگاه یونتوس شمرده می شود آخرین فصل اش را در این باشگاه سپری خواهد کرد.

دل پیرو در مدت حضور بسیار طولانی اش که بخش عمده فوتبال حرفه ای اش را در بر می گیرد، فراز و نشیب های فراوانی با این تیم داشته است، از آسیب دیدگی شدید که تقریبا دو سال او را از صحنه دور کرد، تا افتضاح کالچیوپولی و سقوط  یونتوس به رده پایین تر، اما در سختی ها و آسانی ها در کنار تیم بوده است. به همین دلیل است که در اعلام خبر آخرین فصل، مدیر باشگاه می گوید که او حلقه طلایی ارتباط میان یونتوس کهنه با یونتوس جدید است.

دل پیرو هنوز رسما اعلام نکرده که در پایان این فصل از فوتبال کناره گیری خواهد کرد، اما انتظار می رود که چنین بکند. قهرمانی دوگانه در جام حذفی و همین طور جام باشگاه های ایتالیا می تواند یک خداحافظی خاطره انگیز باشد

 

تحریم بانک مرکزی

غائله توطئه ترور سفیری که مطابق اسناد ویکی لیکس، از ایالات متحده خواسته بود «سر» مار را قطع کند، تا سخنرانی دیروز ریاست جمهوری ایالات متحده در کنار رهبر کره جنوبی که به این کشور سفر کرده بود، چیزی در حد دعوای میان دو دشمن قدیمی بود. یک مقام دولتی، ایران را متهم به کاری کرده که مقامات دولتی و نظامی ایران با تفاخر همه جا از ارتکاب اش سخن می گویند، این ور اسم اش را «تروریسم» می گذارد و آن سو اسم اش صدور انقلاب و بیداری اسلامی است، و مطابق قانون اساسی ایران، وظیفه هر دولتی ست که بر سر کار باشد، مصالحه طلب و معامله جو، یا اصولگرا و محافظه کار. حتی وقتی وزیر خارجه کلینتون هم به موضوع ورود کرد،‌ می شد گفت جدالی لفظی است برای دور تازه تحریم هایی بی رمق. اما ریاست جمهوری امریکا با سخنرانی اش، خود را طرف دعوایی کرده که راه میانه ای ندارد، یا می تواند به جهان ثابت کند که چنین جرمی توسط دولت ایران، به عنوان عضوی از جامعه ملل، صورت گرفته و رضایت ملل را برای قدم بعدی جلب می کند، یا اولین شکست بزرگ سیاست خارجی اش را متحمل خواهد شد. بلافاصله بعد از سخنرانی پرزیدنت، دولت ایالات متحده می گوید تحریم بانک مرکزی ایران در دستور کار است، تحریمی که بیش از یک سال است توسط «آیپک» در خواست می شود و آگوست گذشته ۹۰ سناتور آمریکایی درخواست اش را تقدیم رییس جمهوری کردند. اگر فکر می کنید که تحریم بانک مرکزی هم یک چیزی ست در ردیف تحریم های بی بخار قبلی، دوباره فکر کنید، رژیم عراق با همه سبعیت و تعرض و نقض حقوق همسایگان اش، بانک مرکزی اش تحریم نشده بود، پیش از حمله نظامی اما، بهانه جور کردند و بردند و تحریم کردند. تحریم بانک مرکزی، ایران را از درآمد نفت اش محروم می کند.

واکنش جامعه وب فارسی برایم جالب بوده است، تقریبا هیچ کسی تلاش نمی کند واقعیت را قبول کند، اینکه ایران متهم به نقض آشکار قوانین و معاهدات بین المللی شده است، آن هم توسط تنها دولتی که امکان اعمال قانون های بین الملی را علیه اش دارد. همه در حال غلط گیری سناریوی هالیوودی اند و لابد انتظار دارند که دولت ایالات متحده بعد از مدتی عذرخواهی کند و حرف اش را پس بگیرد. دلیل قانونی حمله نظامی به عراق، سلاح هایی بود که هرگز کشف نشد،‌اگرچه در آن زمان، دلایل قانع کننده ای وجود داشت که احتمال وجود شان را تقویت می کرد. مهم ترین دلیل، تنفر عمومی و بی اعتمادی فراگیر نسبت به دیکتاتور خونریز عراق بود،‌امروز نیز مهم ترین دلیل، نه یکی از دهها برنامه های خراب کاری که سپاه قدس و دیگر آدم کش های دست آموزش از دهه هشتاد میلادی در لبنان و یمن و عربستان و پاکستان اجرا کرده اند، بلکه مجموعه اطلاعاتی ست که همه انگشت ها را به سمت دردسرجویی ایران نشانه می رود. وب فارسی لابد از الان دارد این حرف ها را می زند که بعدا که ایران به مانند عراق سال ۲۰۰۶ حمام خون راه افتاد بگوید دیدید ما که گفتیم!

یک گزینه این است که دولت اوباما تا عبور از گردنه جمهوری خواهان در انتخابات ۲۰۱۲، مشغول تحریم بانک مرکزی بشود، و ۲۰۱۳ را که بسیاری از استراتژیست ها زمان دست یابی ایران به قابلیت اتمی اعلام کرده بودند، زمان برخورد با ایران قرار بدهد. اگر در این بازه زمانی، دولت بعث سوریه هم سقوط کند، شانس این گزینه بسیار افزایش می یابد. دوباره تکرار می کنم، اوباما تا به حال وارد بازی سیاست خارجی نشده است که از آن بازنده بیرون آمده باشد. از دستور تیراندازی به گروگان گیران سومالیایی در خلیج عدن، تا عدم حمایت از جنبشی که بعدش نام سبز گرفت، تا اعلام صریح درخواست کناره گیری بن علی، مبارک، قذافی و حالا اسد، در هیچ عرصه ای بازنده نبوده،‌اگرچه ریسک هایی که پذیرفته،‌ بسیار سنگین بوده اند. یک راهش این است که همچنان احساس مان را نسبت به سناریوی هالیوودی که احتمالا نتیجه کم تجربگی فرنگی کاران سپاه است نشر بدهیم،‌راه دیگرش شاید این باشد که از عواقب چنین سناریویی بنویسیم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: