آیت الله نظر دیگری دارند

کتاب «آیت الله نظر دیگری دارند:تضادهای ایران مدرن» از هومان مجد در چاپ اول اش نظرمثبت منتقدین را به خود جلب کرد و برای نویسنده اش شهرت فراوان آورد.

بعد از آشوب پساانتخاباتی در ژوئن ۲۰۰۹، این کتاب با یک پیشگفتار از نویسنده تجدید چاپ شد که من آن نسخه را به تازگی به اتمام بردم. کتاب یک سفرنامه است به ایران، نوشته شده توسط نواده یک آیت الله برجسته که همه عمرش در غرب زندگی کرده و به لطف قوم و خویش اش، محمد خاتمی، و اصلاحات صورت گرفته در دوران ریاست جمهوری اش، فرصت پیدا کرده که به ایران بازگردد و برای غربی ها از ایران بنویسد. کتاب در فاصله زمان انتشار تا انتخابات مناقشه برانگیز ۲۰۰۹، به شکلی یگانه در غرب ستایش شد (مقاله کریستین ساینس مانیتور را بخوانید). از دید غربی ها، نویسنده یک «سکولار» است که به سرزمین «مومنین» سفر کرده تا اطلاعات ارزشمندی برای ایشان به ارمغان بیاورد. نویسنده هم تلاشی برای رد این عنوان نمی کند، او می گوید همزمان ۱۰۰٪‌ایرانی و ۱۰۰٪آمریکایی ست.

در میانه حدیث سفر، گریزهایی زده می شود به تاریخ ایران زمین، به خصوص تاریخ معاصر، از آنگونه که در کتاب های غیرفارسی مرسوم است تا گوشی را دست نویسنده بدهد. در هر کدام از اینها، می توانید یکی دو اشتباه لپی پیدا کنید (کتاب مازیار بهاری که اینجا معرفی کرده ام، دست کم دو جا مرتکب اشتباه شده بود)، که چون کلاس تاریخ نیست، می شود با کسر ۲۵صدم، سروتهش را هم آورد. در این کتاب اما، با روایتی جالب از تاریخ ایران مواجه هستید. نویسنده آشکارا منع حجاب و عبای سنتی را قبیح تر از حجاب اجباری جمهوری اسلامی می داند، و برای او استقلال ایران از انقلاب ۵۷ شروع می شود، ظاهرا از نظر نویسنده دولت مصدق لازم نیست محاسبه بشود چون بساط اش با کمک آیت الله ها جمع شد. از حرف های خنده داری مثل نقش بین المللی ایران که مرهون انقلاب بهمن است هم با ارفاق می بایست گذشت، چون ظاهرا نظر نویسنده این است که بدنام بودن بهتر از بی نام بودن است. صفحاتی بعد، نویسنده جنبش مصدق را جنبشی «نخبه گرا» می خواند، با مدافعینی اشرافی و مرفه بی درد (فیلم شیرین نشاط نیز کمابیش چنین تصویری را در «زنان بدون مردان» تصویر کرده است). ظاهرا از نظر نویسنده هر کسی با روحانیت نیست، بورژواست و دست نشانده غرب.

نکات بامزه کتاب تمام شدنی نیست، حرف هایی از جنس آنچه لعن و نفرین را متوجه مهاجرانی کرد، در کتاب به چشم می خورد، از این دست که بر خلاف خدم و حشم ریاست جمهوری آمریکا، در ایران مسئولین، «ساده زیست»‌هستند و در ایران، چیزی مثل کاخ سفید وجود ندارد. اینکه آقای خاتمی در سفرش پس از اتمام ریاست جمهوری، از تعداد محافظینی که توسط وزارت کشور ایالات متحده برایش تدارک دیده شده بود تعجب کرده بود. حرف هایی از این دست که دولت ایران، حریم خانه های مردم را نگاه می دارد و به داخل هیچ خانه ای تجاوز نمی شود و اگر هجومی صورت گرفته، دلیل اش پرسروصدا بودن پارتی کننده ها بوده! و حدیث هایی که غالبا به صورت بسته بندی شده تکرار می شوند: مذهب سنی، فاقد قابلیت های «تفسیری» شیعه است (ظاهرا نویسنده از مفتی های سنی خبر ندارد)، شیعه فاقد «قشر روحانی» است،  اسلام ادعای روحانیت نکرده است و حتی بر اساس خود «اسلام» پیامبر هم معصوم نبوده است. این حرف ها تا مرز تهوع در نوشته های ایرانیان مقیم خارج تکرار شده است ولی خوشبختانه این روزها کسی سراغ شان نمی رود.

از این دست انداز ها که عبور کنید، در کتاب با تجربه هایی یگانه مواجهید، از جمله سفر نویسنده به قم برای ملاقات یکی از آیت الله ها، معطل ماندن یک ساعته او به دلیل به رسمیت نشناختن تغییر ساعت رسمی توسط آیت الله در قم، و شنیدن تنها یک جمله نامربوط از آیت الله و دست از پا درازتر برگشتن. همینطور حضور نویسنده در خانه ای دیگر در همان قم، پای بساط شیره و منقل، در حضور یک روحانی که حین سیخ چسباندن، به پرسش های شرعی صاحب خانه پاسخ می دهد. یا تبادلی برای نویسنده ناخوشایند با نوعروس خانه در دیدار دوم اش، و تلاش او برای متقاعد کردن خانم جوان که آمریکا بهشت نیست. نویسنده به دیدار جوانفکر در زمان مسئولیت اش به عنوان روابط عمومی رییس جمهوری  می رود و با او در حالی که در دفتر کار دمپایی به پا کرده روبرو می شود. در مصاحبه با آدم های نسبتا مهم، معلوم می شود کسی جمهوری اسلامی و ایدئولوژی اش را جدی نمی گیرد. نویسنده می گوید دیپلمات های دوران خاتمی همگی ضدیتی آشکار با اصول نظام اسلامی داشتند‌(احمدی نژاد حق داشت همه شان را خود فروخته بداند)، و از زبان فاضل میبدی می گوید که سکولاریسم آینده مطلوب است و حزب الهی ها آشکارا در حضور نویسنده مسخره می شوند. نویسنده دلش برای تعزیه و روضه غش می رود ولی در عین حال خاطر نشان می کند که مهم ترین اثر روضه گوش کردن، باز شدن اشتهاست! نویسنده با تیزبینی متوجه می شود که نحوه نشاندن سران قوا و صاحب منصبان، درست به مانند شوروی کمونیستی، نوعی اعلام غیرمستقیم اتحاد ها و دشمنی هاست. فاصله میان محل نشستن یک مقام ارشد با رهبر، نشان دهنده میزان فاصله عقیدتی شان هست. در بخش های پایانی هم صحبتی از خانه پر زرق و برق صادق خرازی، برادر وزیر خارجه دولت خاتمی و از اقوام رهبر جمهوری اسلامی ست که همه چیزش شبیه به دیدارهای اشراف انگلیسی است به جز نبود مشروبات الکلی و بانوان. سیگارهای کوبایی، آدم های گردن کلفت که یا سازمانی را اداره می کنند یا از سران سپاه اند. از گزارش حرف هایی که نویسنده شنیده است، ظاهرا همه به امر شریف دزدی مشغول هستند، و همه از خراب شدن بازار و بریده شدن روزی به خاطر درشت گویی رییس جمهور (احمدی نژاد) ناراضی.

برجسته ترین بخش های کتاب، تلاش های نویسنده است برای توضیح رفتار ایرانیان. به عقیده مجد، دو عنصر شخصیتی تعارف و غلو، نقشی پر رنگ در توصیف رفتار ایرانیان بازی می کنند. تعارف فقط فرمالیته زندگی اجتماعی نیست، بخشی موثر برای تعیین موقعیت اجتماعی شخص است. همین طور غلو، کاربردی وسیع در زبان روزانه دارد (قدم بر چشمان ما می گذارید، خاک بر سرم)، اما تاثیری پر رنگ بر روابط اجتماعی میان انسان ها هم می گذارد. با تعارف کردن، ما ایرانی ها جایگاه خودمان را به دیگران گوشزد می کنیم، حتی وقتی اظهار خاکساری می کنیم، به وی خاطرنشان می کنیم که دلیل این خاکساری، این است که من «می توانم» از جایگاه بلند ام پایین بیایم. یک جور رفتار Passive-aggressive. نویسده همین طور اشاره می کند دلیل توحش جاری در رانندگی ایرانیان این است که در پشت فرمان، آنها بی نشان اند و نیازی به حفظ ظاهر نمی بینند.

نویسنده از تناقض های پرشماری می گوید که زندگی ایرانی را احاطه کرده است: به نظر ایرانیان، اینکه یک ساندویچی، نامش بابی ساندز باشد که از گرسنگی جان سپرد، عجیب نیست. همین طور نامگذاری یک فست فود به عنوان آپاچی، لابد خیلی هم رنگ و روی نژادپرستی ندارد. اما تناقض ها به این محدود نیست، ظاهرا دست تقدیر هم در کار است که با طعنه به ما بتازد: آیت الله برجسته، فاضل لنکرانی، با همه پشتیبانی اش از حکومت اسلامی، در قلب کفر، لندن و در بیمارستانی مجهز فوت می شود، آن هم درست در روزی که در همین سرزمین کفر، با فرمان ملکه، سلمان رشدی لقب شوالیه می گیرد! در پایان او اقرار می کند که ایرانیان در واقعیتی جایگزین زندگی می کنند که با دنیای غرب، تفاوتی آشکار دارد.

پیام کتاب، که بعد از انتخابات ۲۰۰۹، ظاهرا بی اهمیت شده است، این است که ایران در مسیر دموکراسی است، اشتباه خاتمی، تنها تعیین نکردن جانشین بوده، و همه انتخابات بعد از به قدرت رسیدن احمدی نژاد، توسط «اصلاح طلبان» فتح شده. درست است که به قول خاتمی، «بداخلاقی» هایی صورت می گیرد، ولی آمریکا هم چندان بی تقصیر نیست! (در کتاب با نقل خاطره از ملاقات یک زندانی «سیاسی» اوین، که مرتب مرخصی می آمده و ظاهرا جرم اش اقتصادی بوده، به روشنی مقایسه ای با گوانتانامو انجام می شود و نتیجه گرفته می شود که اوین آنقدر ها هم که می گویند بد جایی نیست). نویسنده در سرتاسر کتاب، مخالفین نظام را عده ای بالاشهری می داند که علی رغم سکولار مابی، سینه زن و روضه خوان هستند (شما بخوانید پشتیبان ولایت فقیه اند)، و حساب شان را جدا از «ملت» می داند. نویسنده پا را از این هم فراتر می گذارد و جنبش دانشجویی را تنها و صدایش را در بطن جامعه بی طنین می داند. باید معلوم شده باشد چرا انتخابات ۲۰۰۹، بیش از همه روایت امثال نویسنده را از ایران بی اعتبار کرد: کتاب می گوید جنبش دانشجویی حتی از جمع کردن چندصد نفر برای تظاهرات عاجز است، و دلیل اش را آرمان خواهی دانشجویان می داند. مردمانی که بعد از انتخابات در خیابان رای شان و مرگ دیکتاتور را فریاد زدند، قاعدتا نباید خیلی هم از آرمان های دانشجویان فاصله داشته باشند. اوج بی توجهی نویسنده در جایی ست که به مخالفین به گفته نویسنده کم شمار معترض، توصیه می کند در تظاهرات خیابانی، اله اکبر بگویند، چون مطمئنا عناصر رژیم، با کسی که نام اله بر زبان اش هست کاری نخواهند داشت. می شود با قرض گرفتن عنوان کتاب گفت، گلوله هایی که سر و گردن اله اکبر گویان بر سر بام های خانه ها را شکافتند، نظر دیگری دارند. مقاله نیویورکر که به مناسبت چاپ جدید با پیش گفتار مجد چاپ شده، این تغییر دید را به خوبی منعکس می کند. نویسنده در پیشگفتاری که بعد از انتخابات اضافه کرده، عذر بدتر از گناه می آورد، با تکرار استدلال های خاتمی، که اگر حضور مردم بالا باشد، اینها کنار زده می شوند، اتفاقات رخ داده، به خصوص سرکوب گسترده را «پیش بینی ناپذیر» تلقی می کند. خواننده شک می کند خاتمی فقط فامیل نویسنده است یا مرشد اش. در چرخشی طعنه آمیز، نویسنده و طیفی که او نمایندگی می کند، یعنی مصالحه جویان حول خاتمی، در تناقضی آشکار گرفتار شده اند که در تمامی کتاب تلاش می شد به همه ایران تعمیم داده شود. از پی روزهای خون و شعار پس از انتخابات، روشن شده است که حکومت چه می خواهد، و مردم چه می خواهند، به نظر می رسد که تنها کسی که در موقعیتی تناقض آمیز، نمی تواند تصمیم بگیرد چه می خواهد، فامیل سابقا رییس جمهور نویسنده و خویشاوندان/هم حزبی های اسلامی اش هستند.

کتاب بعدی مجد که بعد از انتخابات نگاشته شده، نام Ayatollahs democracy را دارد. تهیه اش کرده ام و احتمالا بعدا درباره اش بنویسم.

معرفی چهاردقیقه ای از کتاب

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: