قدمت روی چشم

کتاب «قدمت روی چشم:  نمایی از ایران امروز» را سال گذشته سرژ میشل خبرنگار Le Temps، و پائولو وودز عکاس هلندی منتشر کرده اند. روایت زندگی نسبتا طولانی مدت میشل و سفرهای گسترده دو نفر است به جاهای مختلف ایران.

شخصا نمی خواستم نسخه فارسی کتاب را بخوانم ، چون فکر می کردم نسخه فرانسوی هم تمرینی ست برای خودم و هم اینکه فکر نمی کردم نسخه ای که به رایگان بروی اینترنت قرار گرفته باشد دقت و امانت داری در بازگردانی داشته. می بایست با کمال خرسندی به اطلاع تان برسانم که کتاب فوق العاده عالی بازگردانی به فارسی شده و نشان از دقت و وسواس برای کیفیت تحسین برانگیز شده است.

نویسنده می گوید از اینکه می شنیده که در رسانه ها کارشناسانی که درباره ایران مورد پرسش قرار می گرفته اند مرتب می گفته اند که موضوع به این سادگی نیست و نمی شود توضیح کوتاه داد، خسته شده بوده و تصمیم داشته که مفصلا در این باره بنویسد. شروع کار با سفری زمینی از سوئیس زادگاه نویسنده است به داخل ایران که زمینه ساز حضوری سه ساله در ایران می شود. این حضور در دوره اصلاحات و البته سرکوبی اش بوده است. نویسندگان درست یک سال پیش از اعتراضات پساانتخاباتی ایران، مقاله ای نوشتند و مدعی شدند که مردم ایران با حکومت شان به صلح رسیده اند و هیچ زمینه ای مبنی بر مخالفت دیده نمی شود، و لابد توصیه می کردند که دولت های دیگر هم ایران را به عنوان نماینده شان بپذیرند. نویسندگان در این کتاب از آن مقاله ابراز شرمندگی می کنند و می گویند که برداشت شان صادقانه این بوده که مردم کاملا سیاست زده و تک رو و بی هدف به نظر می رسیده اند و انتظار چنین خیزشی را نداشته اند. نویسندگان همه جا بابت توجه شان به ایران دیگر، ایران مذهبی ها و زیارت حرم رو ها و حق مسلم خواه ها، مورد تحسین واقع شده اند، شاید این باعث شده از گروه های با گرایشات سیاسی، غافل بمانند.

به لحاظ ادبی کتاب بسیار فاخر است و طنز نوشته حتی از خلال بازگردانی فارسی هم حس می شود. نویسنده می گوید زنان ایرانی علی رغم جراحی های بینی شان، خوشگل هستند! یا در اشاره به مراسم پر زرق و برق تولد مهدی، و وعده نابود کردن پنج هفتم جمعیت زمین توسط او، به صفحه فیس بوک مهدی صاحب الزمان اشاره می کند. بازگردانی هم آسان خوان و روان است و به جز یکی دو ایراد ( بسیج از لحاظ فنی وابسته به سپاه است، احتمالا منظور از لحاظ ساختاری بوده) بسیار خوب پرداخت شده است. تنها افسوس، جا به جا آوردن بیت های یک دوبیتی بسیار مشهور از عمر خیام است که با توجه به علاقه وافر نویسنده کمی بی مبالاتی است. کیفیت کتاب الکترونیکی (ایبوک) عرضه شده هم ستودنی است. یکی دو ادعای عجیب، از جمله اینکه هواپیمای آیت اله خمینی توسط بازاریان پرداخت شده بود (در کتاب مردی در آینه منبع این پول صادق قطب زاده و در کتاب خمینی در فرانسه از سوی CIA نقل شده است) و همینطور محله ای در تهران به نام جلیلیه که شخصا نمی دانم کجاست، تنها نکات قابل ذکر اند.

بخش هایی پراکنده از کتاب، به توصیف «تعارف» و «غلو» به عنوان ویژگی های برجسته اخلاقی ایرانیان پرداخته که به مانند کتاب آیت اله نظر دیگری دارند، برای خواننده ایرانی به غایت مفید و خواندنی است. نویسنده با اینکه فارسی را به درستی یاد نگرفته ولی تعارفات را به عنوان یک نیاز حیاتی یاد گرفته و ترجمه فرانسوی آنها را در نسخه اصلی آورده است. نویسنده در برخورد با طبقه ثروتمند نوکیسه که خیلی زود از دیدار شان خسته شده و حس اینکه بخشی از تزئینات میهمانی شان شده را متهم به زندگی در یک حباب و به بطالت می کند، به گمان من برآورد دقیقی است از روزمرگی ایرانیانی که لازم نیست برای وعده غذایشان تقلا بکنند. در هر گوشه و کناری، نویسنده با لشکری از منکرین هولوکاست روبرو می شود: من خودم مهندسم، سرم تو کاره، امکان نداره بشه شش میلیون آدم رو در این فاصله کشت! نویسنده معتقد است که چندان نمی شود به ایشان خرده گرفت وقتی شاه ایران و آیت اله بعدی، هر دو به یک اندازه عاشق تئوری توطئه بوده اند. میشل می گوید که مردم ایران کمابیش با رییس جمهوری شان در انکار همجنس گرایی در ایران هم عقیده اند، اگرچه هرگز توجه نکرده اند که نه همجنس گرایی، بلکه مجازات اش، یک امر وارداتی است. بر اساس تحقیقات ژانت آفاری، فرهنگ غنی ایران محشون است از اشارات همجنس خواهانه و ایران تا یک صدسال پیش دارای فاحشه خانه هایی برای همخوابگی با پسران بوده است. میشل حتی این رابطه جنسی را نوعی بازپرداخت دین دانش آموز به استاد در ایران قدیم می داند. نویسنده شهوت ایرانیان برای گریستن را با علاقه نوجوانان به استمنا مقایسه می کند و در برداشتی سورئال، معین البکا یا مداح را وسیله تحریک می داند! پیش تر در کتاب زمانی برای خیانت کردن و همین طور در آیت اله نظر دیگری دارند، نظری مشابه را دیده ام و همگی بر روحیه مظلوم انگاری و قربانی بودن در فرهنگ ایرانی انگشت گذاشته اند.

حضور نویسنده در ایران خودش یکی از فکاهی ترین داستان هایی ست که خوانده ام. خدمت کار نویسنده اشرف، از چادر به بی حجابی سیر می کند، البته پیشتر زورکی صیغه محرمیت جاری می کند. کمی بعدتر که مچ اش را می گیرد که با پسرعمویش در خانه خلوت می کرده، تعجب می کند که مگر خارجی ها از این چیزها خوششان نمی آید؟ همسایه ای که با شکایت از تبدیل خانه اجاره ای نویسنده به فاحشه خانه، برایش دردسر فراوان درست می کند و باعث می شود اسباب و اثاثیه اش به خیابان ریخته شود، خودش بسیار متعصب است ولی پسری دارد با صورتی پرجوش که شب ها به پشت بام می رفته و با لباس زیر همسایه ها خودارضایی می کرده. به شخصه برای من این تفصیل ها بسیار ملموس و نزدیک به تجربه شخصی بود.

نگاه نویسنده از دو جنبه بسیار شبیه به جناب قائد است، یک مرگ پرستی ایرانیان و برخوردی که با جنگ ایران و عراق داشته اند و دیگری بی ریختی شهر ها به خصوص تهران. درباره اولی هر دو متفق القول اند که عظمت بخشی به جنگی که چرخ گوشت انسانی بی نتیجه شد، درک شدنی نیست و به طول مثال فیلم های دفاع مقدس، در خارج از کشور اسباب خنده می شود. درباره دومی به نقل از یک معمار هلندی مهندس شهرسازی تهران را به «شهر ژنریک»، یعنی یک نمونه کپی کاری شده که معلوم نیست حتی الگویش کجاست تشبیه می کند. شهری خودباخته و بی هویت.

نویسنده توضیحاتی از زمانی که امروز به نظر می رسد متعلق به گذشته ای دور است دارد. مثلا می گوید که وزارت ارشاد خاتمی رک و راست بهش گفته از رهبر مان بد ننویس، بیخودی خودت را با نظر مسئولان دولتی سرگرم نکن که حرفی ندارند برای گفتن و به داخل مردم برو. نقل می کند که ممیزی فیلم در ارشاد کور است! و از کسی درخواست می کند که فیلم را برایش تعریف کند تا تصمیم بگیرد. به نقل از یک مقام مالی می گوید که پیکان، این آینه تمام نمای اقتصاد ایران، می توانست توسط دولت متوقف شود تا این همه بنزین را نابود نکند. بنیاد مستضعفان سال ۱۹۹۹ که رفیق دوست آن را ترک کرد ۸۰٪ شرکت های زیان ده بودند. او متعقد است که خاتمی با اشاره انگشتان می توانست میلیون ها هوادارش را به خیابان بکشاند، در عوض کنار نشست تا بسیج توسط سپاه مغزشویی و سازمان دهی بشود. نتیجه اش ۲۰۰۰ گردان ۲۵۰ نفره مسلح عاشوراست که امروز آماده هر نوع سرکوبی هستند.

نویسندگان برش هایی از اقامت کوتاه شان در خلال انتخابات را هم در اختیار خواننده می گذارند که به واقع خواندنی ست. پس از مناظره با میرحسین، صد نفر بسیجی برای حمایت از احمدی نژاد به محل صدا و سیما رفته بودند. بلافاصله بعد از اعلام نتایج، نویسنده مردی را بالای ساختمان وزارت ارشاد می بیند که ظاهرا قصد خودکشی دارد. طرفداران خامنه ای حتی پیش از رسیدن به محل نماز جمعه ای که اولتیماتوم داد، حتی می دانستند که بریتانیا مورد اتهام قرار خواهد گرفت و برای این کار پرچم و پوستر آماده داشتند. آنها به نویسنده گفته بودند که خامنه ای هرگز عقب نخواهد نشست. با این حال نویسنده ادعا کرده که سردار علی فضلی به جرم عدم سرکوب تظاهر کنندگان، دستگیر شده بود، امری که بعدا با آفتابی شدن سردار سپاه یک چشم، دروغ بودن ش آشکار شد. او مدعی است هفت تن از دوازده مرجع شیعه از جنبش سبز حمایت کرده اند با این حال اقرار می کند که هر گونه تغییر اساسی، برتری تاریخی ملایان را نابود خواهد کرد. او عقیده دارد که این آیت اله ها اگر در زمان حمله همه جانبه افراطی ها به دولت خاتمی، یکپارچه از او حمایت می کردند، ممکن بود که جایگاه شان را در جامعه حفظ کنند، اما اکنون دیگر خیلی دیر شده است. همینطور نویسنده با هوشمندی به این نکته توجه می دهد که خامنه ای، طرفدار «وضع موجود» است، و تمامی تصمیمات اش، حفظ شرایط همان مقطع زمانی است نه هیچ گونه تغییری، این درحالی ست که تمامی نیروهای دیگر حاضر در صحنه سیاست خواهان تغییر اند، حتی سپاه پاسداران. جهت این تغییر البته متفاوت است ولی این تمایز بسیار مهمی است. نویسنده معتقد است که رژیم انتخابات را به این دلیل در یک مرحله به پایان برد چون اطمینان نداشت که اگر کارنوال های شبانه خیابانی یک هفته دیگر ادامه داشته باشد، از پس کنترلش بر بیاید. او گوشزد می کند که احمدی نژاد و رهبران ایران احمق نیستند و هوشمندانه با دمیدن به آتش نزاع های بین المللی تلاش در خاموش کردن جنبش سبز دارند، آنها روی سکوت جنبش سبز حساب کرده اند. به گمان من همین مقدار تحلیل های کم شمار به قدر کافی تیزبینانه اند که کتاب را قدر و منزلتی فراتر از سرگرمی بدهند.

در بخش دوم کتاب، یک سری روایت پای عکس هایی که وودز انداخته است نقل می شود، این بخش به واقعی جذاب ترین کتاب فارسی است که در سال های اخیر خوانده ام. از حضورشان در میهمانی میلیاردر فرش فروش تبریزی که مرتب می گوید علاوه بر شام بهتان پول توجیبی هم می دهم و با حساب و کتاب برایشان ثابت می کند که دستمال توالت، یک توطئه یهودی ست چون صعنت اش در انحصار جهود هاست (به عکس مراجعه کنید و چهره ناراضی فرزند این آقا را ببینید)، تا جوان مشهدی که توضیح می دهد چطور در یک موقعیت باورنکردنی وقتی با دوست اش می خواسته با دو خانم به سفر بروند، برای انتخاب اینکه چه کسی با چه کسی صیغه بشود مردد بوده اند. از جوانی که سربازی اش را به عنوان یگان ویژه مبارزه با مواد مخدر، صرف بازی کردن با سرباز صفرهای بی سواد و آلت (!) شان می کرده،  تا داستان یگانه و شگفت انگیز دو برادر اهل شهر ری که یکی بسیجی سرکوب گر و دیگری مسئول ستاد میرحسین بوده است.

خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم.

گزارش بی بی سی از کتاب

گزارش و مصاحبه با نویسندگان  از رادیو فردا 

Advertisements

3 responses to this post.

  1. چرا از لینکی گذاشتید نمیشه کتاب رو دانلود کرد؟ ممنون از معرفی کتاب.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: