Reason Rally

شنبه گذشته به واشنگتن رفتیم تا هم شاهد شکوفه زدن گیلاس های مشهورش باشیم و هم در همایش خرد یا همان Reason Rally شرکت کرده باشیم. این گردهم آیی که توسط دهها موسسه و سازمان سکولار و هیومنیست ایالات متحده سازمان دهی می شود امسال زیر باران گاه و بی گاه و باد ملایم برگزار شد. 

جامعه هیومنیست های امریکا که من هم عضوش هستم یکی از صحنه گردانان اصلی بود و اینجا و آنجا تراکت پخش می کرد و میز های راهنمایی داشت. از همه ایالت ها البته گروه های کوچک و بزرگ شرکت کرده بودند. از مذهبی ترین ایالت ها، افراد بیشتر تمایل داشتند که هویت بی خدایشان را آشکار کنند و اغلب تی شرت نوشته هایی خنده دار درباره خدا و مسیح و این جور چیز ها تن شان بود یا اینکه تنها نوشته شده بود انجمن بی خدایان فلان ایالت. جمعیت به شکل قابل توجهی جوان بود. دختران و پسران دانشجو این ور و آور بودند و چندین زوج جوان هم با نوزاد و کودکان خردسال حضور داشتند. نکته جالب هم حضور یکی دو زن محجبه بود. به هر حال جو که بسیار دوستانه بود و بسیاری از تازه وارد ها همچون من حواس شان بیشتر به دور و برشان بود تا صحنه. لابد مثل من کنجکاو بودند بدانند کسانی که مثل ایشان فکر می کنند چه شکلی اند.

پارچه نویسی ها از نکات بسیار جالب بود. جدا از تراکت های استانداردی چون Good without God که انجمن هیومنیست ها تهیه کرده بود هر کسی به سلیقه خودش یک چیزی درست کرده بود. مثلا روی یک پارچه نوشته که بروی صندلی های سفری انداخته بودند نوشته بود «من ضد مذهب نیستم. بلکه موافق این هستم که مذهب ت رو از سیاست من بکشی بیرون». یا دیگری نوشته بود «مذهب: چون فکر کردن سخت است». دو خانم  میان سال هم یک پارچه نسبتا بزرگ را می گردادند که برویش نوشته بود انجمن هیومنیست های یهودی!

سازمان دهندگان فکر همه چیز را کرده بودند و افراد داوطلب که از نوجوان تا پیرمرد داخل شان بود مسئول راهنمایی و حفظ نظم بودند. پلیس واشنگتن هم اسب آورده بود و هر گوشه ای ایستاده بودند و وقتی حرف های خنده دار و کفر آمیز زده می شد نیش شان هم باز می شد.

تخمین برگزار کنندگان حضور بیست هزار نفر بود ولی خوب تعداد کسانی که می آمدند و می رفتند هم زیاد بود. از انتقاداتی که به نحوه برگزاری شده بود یکی این بود که تعداد سخنرانان بسیار زیاد بود و به هر کسی مقدار خیلی کمی زمان رسید. داکینز سخنرانی پرشوری کرد و در میان سخنرانان حتی جسیکا الکوئیست شانزده ساله هم بود که مدرسه اش را بابت نقض قانون اساسی ایالات متحده مبنی بر عدم تبلیغ مذهب در مدارس به دادگاه کشاند و پیروز شد.

در چهار گوشه ورودی پارک، گروه های مذهبی به اشکال و طرق متفاوت سعی می کردند مردم را از این همایش بی خدایی دور کنند. یکی رفته بود بر منبر و با بلندگو خطابه می خواند. گیر هم داده بود که مگه نمی خواهید برید بهشت؟ چند تای دیگری شان مودب تر بودند و تراکت پخش می کردند و وقتی مودبانه تشکر می کردی و نمی گرفتی هم لبخند می زدند. ولی کاملا دور تا دور را قوروق کرده بودند اما یا به دلیل متمدن بودن یا به دلیل حضور پلیس به داخل محوطه نمی آمدند. دو سه چهار راه آن ور تر هم حضور داشتند و یکی شان یک تراکتی به من داد که اول فکر کردم تبلیغ همایش خرد است ولی بعد که دقیق شدم دیدم از لوگویش استفاده کرده اند و ریز زیرش نوشته اند: مگر شما نمی گویید خرد دارید؟ پس خدا را بپذیرید! پشت اش هم پر بود از اراجیف.

در مجموع تجربه ای جالب بود با اینکه روز پر باران و نسبتا شلوغی بود. امیدوارم که روزی هم در ایران چنین همایش هایی برگزار بشود.

 

Advertisements

3 responses to this post.

  1. Posted by فرید on آوریل 17, 2012 at 23:11

    تجربه ی جالبی باید بوده باشد. اگر اطلاع داشتم، من هم شرکت می کردم.
    تشکر بابت اطلاع رسانی.

    پاسخ

  2. Posted by نیما on مه 25, 2012 at 21:13

    تو عکسا دنبال داکینز میگشتم که سرانجام تو متن پیداش کردم.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: